بایگانی

منطق الطیر

دلم در بند هیچ کس نیست “آه مردان بی شوکت مردان بی شکوه!” کاش می توانستم به درختی بزرگ تکیه زنم یا به آرزویی بزرگ اعتماد کنم. ای بادهای رعد آوا! بیهوده هیات غولان گرفته […]


ماهی در خاک

امروز درست هفت سال است که من در این غربت وطن کرده ام. زندگی دوره های چندساله دارد. برای من هر دوره از پنج تا هفت سال طول کشیده تا تجربه ای را پشت سر […]


خواهر مرگ

عشق سرطان است اگر عشق است. از آن رهایی نیست مگر با معجزه ای. ولی بیشتر این است که با عشقی دیگر می توان گریبان خود از عشقی سوخته رها کرد. عشق مقصود هستی است. […]


ماه زده

حتما ماه زده می شوم. من به تاثیر وضع فلکی بر آدمی باور دارم دقیقا چگونه تاثیر می گذارد نمی دانم ولی همانطور که ماه بر مد دریا موثر است بر ما نیز هست. حتما […]


ریشه در باد

مهاجران دیگرند و مقیمان دیگر. مقیم در جهان خویش می زید یا گمان می کند که می‌زید اما مهاجر جهان خود را برداشته می‌گردد. بی گمان است که در جهان خود نیست. مهاجر مثل پل […]


اجابت

نه! هیچ کس نمی آید هیچ کس که بر لبانش عطر خنده صبح باشد اینجا هر دعوتی به عشق چونان شهابی در دل سیاه تاریکی به یاس دیرین آسمان می پیوندد. خوابها آشفته اند ای […]


کوتاه مثل آه

من شاعر حرفه ای نیستم. این فضیلت را هرگز نیاموختم. بر این باور بوده و هستم که شعر کار شهود است و این دعوت شدنی و پیش بینی پذیر نیست. مثل هر امر خلاقه دیگر. […]


ف ص ل حضور

این قصه آرزو بر باد هم مثل خود حکایت آرزو شد و آن سالهای عشق دانشکده. یک بار نیم اول آن را بعد از آنکه آن سبو بشکست و آن پیمانه ریخت چاپ کردم البته […]


چرخ و فلک

امروز با یک دوست انگلیسی بحث بود در باره فیلمی که من ساخته ام و در آن سعی کرده ام با تکیه بر موسیقی و رقص تاجیکی به معرفی تاجیکستان برای مخاطب عمدتا غربی بپردازم. […]


شیوا

باید یه ادای دینی بکنم به این سایت شیوا: فریاد بی صدا. من تقریبا مرتب سایتش رو می خونم واز زبان و بیانش خوشم میاد. گرچه گاه روده درازی می کنه و باید آدم تیز […]