بالاخره بعد از ۱۲ سال سخت و طاقت فرسا ولایت توانست دولت را بی دردسر به تصرف درآورد. یا تقریبا و فعلا بی دردسر. این بار ولایت با دست باز بازی کرد. از اول گفت که بشار اسد رژیم باید انتخاب شود. زمان را درست انتخاب کرده بود. مردم بی روحیه و سرخورده و سیاست را سه طلاقه کرده بودند. شوک های پی در پی اقتصادی و سیاسی نایی برایشان باقی نگذاشته بود تا مثل بیشتر اوقات پیشین مداخله کنند. دعوای پایان ناپذیر با ترامپ و دوران طولانی کسادی و کرونا هم خاطرشان را از هر نگرانی برای سیاست داخلی نسبتا تهی و دست کم بی تفاوت کرده بود. تا چند روز قبل از انتخابات خبری نبود و سردی حاکم بر جامعه برد آسان نامزد نظام را ممکن می ساخت و لختی و انفعال و تماشاگری مردم بعد از انتخابات نگرانی ولایت از هر گونه جنبش اعتراضی خیابانی را برطرف می ساخت. این انتخابات بی دردسر به انجام رسید -یا دست کم فعلا اینطور به نظر می رسد. نیروی منفی انباشته کجا می ماند و از کجا سر بر می آورد نمی دانیم هنوز. نامزد نظام ظاهری از رای جمهور یافت (چنانکه روزنامه جوان در ۳۰ خرداد ۱۴۰۰ مدعی شد) و مردم هم خسته از هر نوع سیاست ناظران خاموش با کورسویی از امیدی دور که شاید شاید اوضاع بهتر شود.

داستانی که در ۲۸ خرداد به پایان رسید از خرداد ۷۶ شروع شد. مردم امیدوار  و سرحال از پایان جنگ و دوره بازسازی و تحولات تازه در جهان از جمله فروپاشی شوروی و گرم از افکار شهری و شهروندی به اصلاحات آری گفتند. هشت سال بعد سرخورده راه به پیروزی احمدی نژاد دادند. بعد از ۴ سال متوجه شدند چه اشتباهی کرده اند و درک نادرستی از یکدستی دولت و ولایت داشته اند. رای دادند تا شریف ترین رجل سیاسی بعد از انقلاب رئیس جمهورشان شود و راه اصلاح را دنبال کند. ولایت مقاومت کرد و جنبش رای من کو پدید آمد. این ذروه خواست های شهری و مدرن و سیاسی طبقات تحول خواه در ایران بعد از انقلاب بود.

بعد از سرکوب جنبش سبز و حصر رهبران آن کسی گمان نمی کرد دوباره مردم پای صندوق خواهند آمد. اما با دلی مردد آمدند. این بار ۴ سال خوب بعد از انتخابات ۹۲ طی شد و برجام هم با نرمش قهرمانانه امضا شد اما دوباره فیل ولایت یاد هندوستان کرد و از آن طرف در آمریکا هم ترامپ ملعون بر سر کار آمد. دو نیروی افراطی داخلی و خارجی به همراه دشمنی عربستان سعودی و اکتیویسم هار براندازی و فرشگردی ۴ سال تلخ آفریدند -سالهای پایانی قرن حاضر- که با دو اعتراض وسیع همراه شد و با سقوط هواپیمای اوکراینی و کرونا و تورم بی سابقه و آب شدن یخ ارزش پول ملی.

از دیدگاه ولایت که نگاه کنیم تصرف دولت امری ناگزیر بوده است که مدام به تاخیر افتاده. خامنه ای از همان دولت دوم هاشمی قصد تصرف دولت و مطیع و منقاد ساختن رئیس جمهور را داشت. هشت سال هاشمی مانع او بود. هشت سال هم خاتمی مانع او شد. تلاش او برای روی کار آوردن و نگه داشتن احمدی نژاد هزینه بالایی روی دست اش گذاشت. با روحانی چهار سال اول را مدارا کرد ولی باز از چهار سال دوم تخریب ها شروع شد. در انتخابات ۱۴۰۰ همه هنر و طراحی و قدرت نمایی ولایی به صحنه آمد تا بالاخره این دوگانگی قدرت در نظام فشل جمهوری به نحوی خاتمه یابد.

اما این بار هم هزینه از همین آغاز سنگین بوده است. بی آبرویی شورای نگهبان حتی نزد نیروهای خودی و ارزشی و ولایت محور نمونه ای از آن است. رای نامزد ولایی حداکثر رایی است که خامنه ای می تواند در ایران امروز به دست آورد. چیزی کمتر از یک سوم رای عمومی و نیمی از رای فعال جامعه. و در عوض باخت های بزرگی کرده و شکاف های عمیقی در نخبگان حاکمیت و دولت انداخته است. این سرمایه منفی بزودی اسباب دردسر خواهد شد. یعنی اگر در ۱۳۸۸ مردم از ولایت بریدند در ۱۴۰۰ نخبگان حاکمیت نیز از ولایت جدا شدند. امروز تنها عده معینی در ته کوزه ولایت رسوب کرده اند و برای او باقی مانده اند. در میان آنها همه جور آدمی هست. از شیفتگان قدرت و نوکیسگان ولایت تا نفوذی هایی که خط این و آن دولت بیگانه را پیش می برند.

خامنه ای هر محاسبه ای کرده باشد یک خطای بزرگ مرتکب شده است. در زمانی که کشور در بحران های مختلف غرق است او حفاظ دولت را از دست داده است. دیگر نمی تواند ناکارآمدی را به گردن دولت بیندازد و موضع اپوزیسیونی بگیرد. امروز دولت و ولایت یکی است و آن هم با طرح و برنامه و مهندسی خود ولایت. ناچار بار این بر آن و بار آن بر این خواهد افتاد. دولت پنهان آشکار شده است. و این برای نظامی که پنهانکاری و آب زیرکاهی خصلت ثانوی اش شده دردسرآفرین است. مواجهه با مردم و مطالبات انبوه شده و بی پاسخ مانده آنها دیگر به سمت حسن روحانی قابل هدایت نیست و مستقیم بیت خامنه ای را هدف می گیرد. رئیسی نامزدی است بی دست و پا و مامور و معذور که او روی کار آورده و مسئول خوب و بد او ست. ولایت هرگز چنین عریان در مقابل مردم قرار نگرفته بوده است. او سرانجام بعد از قریب به سی سال و محققا بعد از ۲۵ سال توانسته دولت را در اختیار کامل خود بگیرد اما بسیار چیزها از دست داده است. مثل وسوسه خوابیدن با زنی شوهردار که بالاخره برآورده شده است اما بزودی کوس رسوایی اش بر سر هر بازار زده خواهد شد.

خامنه ای همه این راه را با نقشه ای نظامی آمده است. او نظامی ترین سیاستمدار امروز ایران است. و این در گفتار او بروشنی قابل پیگیری است. او سالها ست سیاست بازی در آنچه «منطقه خاکستری» خوانده می شود را پی گرفته است خاصه در پیشبرد سیاست ولایی در منطقه خاورمیانه. این امری است که در بحث از سیاست منطقه ای ایران بخوبی شناخته شده است. اما همزمان این سیاست در تدبیر امور داخل و تحکیم موقعیت ولایت هم به کار رفته ولی کمتر شناخته شده یا اصلا مورد غفلت بوده است. خامنه ای اینک نه در قلب حمله که در مقدمه لشکر قرار گرفته است. جایی خطا. و پرلغزش. پوشش تازه ای که برگزیده آنقدر نازک است که دیگر حجابی نیست. همه می توانند از ورای چهره و رفتار و گفتار رباتیک رئیسی خامنه ای را ببینند. خامنه ای تا روز انتخابات در منطقه خاکستری بازی کرده است. بنا به عادتی که در بازی سیاست در همه کشورهای منطقه داشته و دارد. اما از امروز دیگر نمی تواند در این منطقه بازی کند. برای کسی که سالها رفتاری پنهانکارانه داشته بازی آشکار یا آشکار شدن بازی اش خطرناک است. هم برای خود او و هم پیامدهایش برای همه ما.

در کنار همه اینها نومید شدن مردم از کل این دستگاه سیاسی سرمایه مهمی است که باید بر آن ابتنا کرد. عریان شدن ولایت بهترین اتفاق ممکن است. هنر او پوشیده ماندن در انواع حجاب ها بود. امروز اما از همه حجاب ها بیرون آمده است. و این حجاب آخرین است که افتاده و هیولا اینک آشکارا دیده می شود. این دانش کار غلبه بر لویاتان ولایی را آسان خواهد کرد. این معنای آن آیت قرآنی است که بعد از عسر نوبت یسر است. اما هم الان ما در اوج عسرت ایم.

نظرات

نظر