خانم سارا امت علی احتمالا یکی از ستاره های روز توئیتر است به خاطر ادعایی که نسبت به آیدین آغداشلو مطرح کرد و او را به تعرض جنسی متهم ساخت. با این حال او در همان زمان – حدود ۸-۹ روز پیش- در توئیتی نوشت: «می‌دونید بخش تلخ قصه کجاست؟ این‌که در ۸ سالی که خبرنگار بودم، از سوی چندین آدم معروف و مسئول مورد آزار جنسی قرار گرفتم و شاهد بیشمار اتفاق مشابه برای دوستان زن روزنامه‌نگارم بودم. اما جرأت و حوصله ندارم از اون آدم‌ها بنویسم.» و من از همان موقع مرتب جستجو کرده ام که بدانم چرا باید یک فرد خاص در میان آنهمه آدمی که ایشان اشاره می کند انگشت نما شود؟ دلیل شخصی نمی توانست خیلی مهم باشد چون ۱۴ سال از زمان داستان گذشته است. اما آیا می توان دلیلی سیاسی پیدا کرد؟ سابقه هایی که از نظر ولایی ها درباره آغداشلو داریم – مثلا متهم شدن اش به شرکت در یک انقلاب مخملی! و همکاری اش با دفتر فرح در عهد پهلوی- زمینه می دهد اما کفایت نمی کند برای این جنجال.
چه اتفاق تازه ای افتاده است؟
من در مقامی نیستم که از صحت‌وسقم ادعای خانم امت علی حرف بزنم. وانگهی خود ایشان می گوید از این چیزها زیاد دیده. دیگران هم می گویند. بحث من سیاسی است. فرض می کنم اصلا وجود داشته چنین داستانی و برای روز مبادا نگه داشته شده بوده و امروز گوینده به نحوی از طرف ولایت تشویق شده یا تحت فشار قرار گرفته که بگوید. چرا؟
فرض من این است: ماجرای سقوط هواپیمای اوکراینی یکی از علل جعل/افشای این داستان است.
برخی دوستان احتمال میدهند ماجرا برای در سایه قرار گرفتن بحثهای تازه درباره شلیک دوم به هواپیما مطرح شد – که اخیرا مقامات ولایت به آن اذعان کردند. این احتمال ضعیف است ولی نمی شود کاملا آن را نادیده گرفت گرچه می تواند یک هدف جانبی باشد. به نظرم سوی اصلی داستان در ایران نیست. سویه اصلی در کانادا ست که محل اصلی داغداران و فعالان اجتماعی برای زنده نگهداشتن یاد این فاجعه است. اگر از خود بپرسیم چه کسی میدان‌دار تجعات ایرانیان در کانادا بوده می توانیم فرض قوی تری را مطرح کنیم: تیرگان.
تیرگان که صاحب جشنواره بزرگ و مهمی به همین نام است در خط مقدم اعتراضات بوده است. و در اولین تجمع آن حدود ۳۰۰۰ نفر برای بزرگداشت یاد قربانیان گرد آمدند.
حال کافی است کمی درباره تیرگان و آغداشلو بدانیم و مواضع تیرگان را از نظر سیاسی دنبال کنیم. مواضعی که خوشایند ولایت نیست. تلاش ولایی ها در کانادا برای کنار زدن یا بی اعتبار کردن تیرگان هم جدی است. سوابقی هم که مثلا ژیان قمیشی به خاطر اتهامات مشابه پیدا کرد به پرورش این داستان جدید کمک کرده است گرچه او از اتهامات تبرئه شد.
به عبارت اُخری، جمهوری اسلامی دارد انتقام اعتراضات به سقوط هواپیمای اوکراینی را از آغداشلو می گیرد. آغداشلو مرتبا در جشنواره تیرگان حضور داشته و همسرش یکی از مدیران فعال تیرگان است.
این موضوع بخش آخر یک داستان بلندتر است که در یک دو سال اخیر ذهن مرا مشغول می دارد. خلاصه اش این است: نشانه های روشنی وجود دارد که ولایت علاقه مند است رسانه های خارج از کشور را از تهران هدایت کند و نهادهای مستقل از ولایت در خارج کشور را بی اعتبار سازد. این ماجرا از به اصطلاح “خلجی گیت” شروع شد و آغداشلو و تیرگان یک فصل تازه از آن است.
ادعاهای آزار جنسی یکی از بهترین ابزارها برای خارج کردن رقبا از میدان سیاست و فعالیت اجتماعی است (و مهم نیست که بعدا تبرئه شوند). حتی در انتخابات آمریکا هم نقش دارد. ولایت با استفاده از آن به تضعیف جریانهای خارج از کنترل اش می پردازد. برای نمونه تیرگان مثلا این گزارش لابی ولایت را در کانادا درباره تیرگان و مدیرش ببینید که سعی دارد القا کند که او و همکارانش آلوده اند.
زمانی جمهوری اسلامی در خانه منتقدان و مخالفانش مواد مخدر و ویدئوهای مستهجن پیدا می کرد. امروز ورزیده تر شده و با روش های جهانی با مخالفان اش مبارزه می کند! در این میان هر قدر بتواند کنشگران گوناگون و رسانه های مختلف را غیرمستقیم -و به روش تعل وارونه- در جهت اهداف خود هدایت کند بُرد کرده است. حداقل چیزی که به دست می آورد این خواهد بود که اگر خودش بی اعتبار شده برای دیگران هم اعتباری باقی نگذارد. نوع تازه ای از سرکوب آلترناتیوهای احتمالی. به عبارت دیگر، جمهوری ولایی از سرکوب تشکل های داخلی به سرکوب تشکل های خارجی که در کنترل آن نیست رسیده است. هر مجمع و مجموعه ای که بتواند شاخص شود و اعتبار کسب کند خطر است خاصه در کانادا که بزرگترین اجتماع ایرانیان خارج از کشور را از نسل بعد از انقلاب دارد و پایگاهی برای افراد وابسته به ولایت است. آنجا را باید تصرف کرد. تمام قصه این است.

نظرات

نظر