حرفهای خامنه ای بعد از بیانیه هفدهم موسوی و نشانه هایی که در هشت روز اخیر می دیدیم معناهای زیادی دارد. من چند برش از آن را برجسته می بینم:

 آقای خامنه ای بروشنی اذعان کرد که طرفدارانش دچار شبهه شده اند و از این نبرد مذهبیون حاکم با مذهبیون مخالف و منتقد متحیر اند: ایشان دید یک عده اى دچار شبهه شده اند؛ خودش را رساند آنجا، سخنرانى کرد .(اما به نظرم در دادن پاسخی درست به شبهه آنها موفق نبود. او تلاش کرد یک سر ماجرا را به امریکا و انگلیس وصل کند و یک سر را هم به همه کسانی که او بی دین توصیف می کند. در واقع آقای خامنه ای اصلا دوست ندارد بر خصلت های دینی مخالفان تاکید کند و کاملا علاقه مند است که بگوید نبرد بین جبهه دینداران یعنی خودش و بی دین ها یعنی مخالفان است: در داخل، جناحهاى ضد دین، از توده اى بگیر تا سلطنت طلب، تا بقیه ى اقسام و انواع بى دین ها کجا ایستاده اند؟ یعنى همان کسانى که از اول انقلاب با انقلاب و با امام دشمنى کردند، سنگ زدند، گلوله خالى کردند، تروریسم راه انداختند). با اینهمه او از دست شبهه خلاصی ندارد. اگر واقعا مساله دین و بیدینی است چرا اصولا باید ذهن هواداران او شبهه ناک شود؟ 

 به نظرم بخش مهمی از تلاشهای نیروهای امنیتی و تبلیغاتی نظام مقدس در تخریب وجهه دینی مخالفان و بستن آنها به گروههای اقلیت دینی یا مخالفان مسلح و روزه خواران و بی دینان برای حفظ نیروهای خودی است و البته توجیه آسانتر سرکوب. آقای خامنه ای بخوبی متوجه است که اگر دامنه شبهه گسترده شود کار بر او سخت خواهد شد.

 قدم بعدی آقای خامنه ای این است که قاطعیتی را که افراطیون توصیه می کنند به تاخیر بیندازد. این سخنرانی او ایجاد یک فضای وقت اضافه است. به نظرم او نتوانسته بین سازش و سرکوب به نتیجه برسد. بنابرین راه میانی را انتخاب کرده است که به احتیاط نزدیک تر است. او تلاش می کند قاطع جلوه کند اما همزمان از افتادن به دام سرکوب یکباره و خونین و بی محابا که به او توصیه می شود خودداری کند (: خیلى باید با احتیاط و تدبیر و در وقت خودش با قاطعیت وارد شد). یعنی قاطعیت فعلا در ذخیره بماند. روش سیاسی او دقیقا منطبق بر نمدمالی است. او بدون اینکه خون رهبران اصلاحات را بریزد یا آشکارا انها را مورد تعدی و حبس قرار دهد سعی می کند راه را از شش جهت بر ایشان ببندد تا «فتنه» از نفس بیفتد.

 تجربه بحران آفرینی های دوره خاتمی هم تجربه ای است که مدل کار آقای خامنه ای را نشان می دهد. حجم آتش تهیه سنگین و بعد آرام کردن فضا. او می خواهد با مرعوب کردن حریف و مذاکره پشت پرده یا خفه کردن پشت صحنه کار را پیش ببرد. تمام الدرم بلدرم ها همین امروز تمام شده است. آقای خامنه ای فکر می کند که بازی را برده است یا در آن دست بالا را دارد. بنابرین نیازی به پرداخت هزینه های بیشتر نیست. اینکه او به هواداران اش می گوید مسائل دیگری هم داریم که به آن برسیم یعنی بروید دنبال کارتان تا اطلاع بعدی. در عین حال این مسائل واقعا هم ذهن او را مشغول می کند. نگرانی اقتصادی و سیاست خارجی و امنیتی نگرانی های مهمی است که او می خواهد بلکه به ترمیم آنها بپردازد (: مسائل کشور که فقط مسائل مربوط به اغتشاشگران نیست؛ کشور مسائل اقتصادى دارد، مسائل علمى دارد، مسائل سیاسى دارد، مسائل بین المللى دارد، مسائل امنیتى دارد؛ صدها مسئله ى مهم پیش روى مسئولان کشور هست؛ باید اینها را انجام بدهند؛ باید کشور را مدیریت کنند). 

 آقای خامنه ای با هر سخنرانی که می کند بیشتر از پیش نشان می دهد که سرنخ تمام تبلیغات صدا و سیما و کیهان و نشریات سپاه و تریبون های نماز جمعه و مانند اینها دست خود او ست. من وقتی اشاره او را به «دهها میلیون» تظاهر کننده دیدم واقعا اول باور نکردم. چون تازه همین دیروز بود که در کیهان خوانده بودم (گفت و شنود روز شنبه اش) و با خود گفته بودم اینها هم هر روز به ابعاد شمارش هواداران شان اضافه می کنند چون ماجرا از ۲-۳ میلیون شروع شد و حالا به دهها میلیون رسیده. اما گذاشتم به حساب اغراق های بی مزه کیهان. خبرهای خامنه ای که منتشر شد هم برای من کافی نبود. صبر کردم تا متن کامل حرفهایش در سایت او درآید تا بتوانم شخصا بررسی کنم در چه زمینه ای این اشاره را کرده است. اما درست بود. او این حرف را زده بود درست در همان چارچوبی که در کیهان دیده بودم.

 مساله دهها میلیون به نظرم یک مساله کلیدی است. خامنه ای می خواهد باور کند و به ضرب تکرار و تبلیغات به هواداران اش هم بقبولاند که آنها واقعا اکثریت جامعه هستند. معنای ضمنی دهها میلیون را هم کیهان روشن کرده است. معنای آن از نظر آقایان این است که اکنون به اضافه آن ۲۴ میلیون رای دهنده به احمدی نژاد میلیونها نفر از آن ۱۳ میلیون رای دهنده به موسوی هم طرف ولایت خامنه ای ایستاده اند و از موسوی قهر کرده اند. بنابرین در حساب آنها معدودی باقی می مانند که همین آشوبگران اند که شما در گروههای چند ده نفره یا چند صدنفره می بینید. نظام مقدس به این منطق نیاز دارد تا اولا بتواند بگوید که مخالفان گروه کوچکی هستند و ثانیا بتواند بگوید این گروهای کوچک همان گروههای زخم خورده از انقلاب اند از مجاهدین تا سلطنت طلبها به اضافه گروههایی از بهائیان و چند تنی هم سررشته دار از کارداران خارجی و جاسوسان ایرانی آنها. هر نوع جمع و تفریق دیگری کاملا به ضرر نظام است. این است که خامنه ای حاضر است این دروغ آشکار را خود نیز تکرار کند. او و تیم تبلیغی اش همدست اند.

 به همین ترتیب خامنه ای می کوشد به یک شبهه دیگر نیز جواب دهد. او می گوید این راهپیمایی ها که شد دولتی نبود اما اگر بود هم نشانه قوت این دولت باید گرفته شود! او برای شیرفهم کردن ما می گوید اگر راست می گویید بروید ببینید چند تا دولت دیگر در دنیا باقی مانده که بتواند ظرف دو روز این جماعت میلیونی را به خیابان بیاورد. این به نظرم شیفت مهمی است در گفتار رهبر جمهوری اسلامی. او دیگر به راهپیمایی خودجوش مردم تکیه نمی کند و اذعان دارد که مردم را دولت به خیابان می آورد اما می گوید خب باشد چه عیبی دارد؟ او که می داند راهپیمایی خودجوشی دیگر در حمایت از او و نظام مقدس شکل نمی گیرد تصمیم دارد به همین راهپیمایی های خودفرموده بنازد. بنابرین است که می بینیم در وبلاگهای ولایتی هم این خط شروع می شود که بله می رویم ساندیس مان را هم می خوریم و از دولت مان هم حمایت می کنیم.

 اما موسوی در بیانیه خود باطل السحر این ادعا را آورده است. اگر واقعا نظام از اکثریت برخوردار است باید از یک انتخابات آزاد استقبال کند. نباید اینهمه چهره های شاخص نظام و دانشجویان بسیار و فعالان حقوق مدنی و بشری را در زندان داشته باشد. نباید دهان همه رسانه ها را بسته باشد. اگر اکثریت با نظام مقدس است و طرف ولایت ایستاده است نگرانی اش از چیست؟ نظامی که مستظهر به پشتیبانی ملت است چه غم دارد از نقد رسانه و امواج ماهواره و اعتراض های مدنی؟ و اصلا این کم هزینه تر نیست؟ آیا اگر نظام انتخابات مجددی هم برگزار کرده بود اینقدر هزینه داشت که در این هفت ماهه داده است؟

 خامنه ای بازی را به وقت اضافه می برد به این امید که فرجی حاصل شود. اما در واقع او بزرگترین فرصت را برای سوزاندن جنبش از دست داده است. این سخنرانی می توانست نفس همه ما را بند آورد و آغاز نوعی سازش محیلانه برای فروپاشیدن جنبش باشد. او می توانست حیله های سیاسی خود را در بازی دادن موسوی و رهبران سبز به کار بندد و از دست ما دیگر کاری ساخته نبود. اگر خامنه ای نشانه ای از سازش می داد بی تردید اعتراض خیابانی دیگری در ایران شکل نمی گرفت و او می توانست با بازی تاخیر زمانی که در آن استاد شده است (و مثلا سیاست هسته ای کاملا حول آن می چرخد) اهداف خود را پیش ببرد و جنبش را فرسوده کند. اما این سخنرانی نشان داد که او دورتر از آن است به مردم و خرد سیاسی که فکر می کنیم. یا مشاوران امنیتی و نظامی او به او اطمینان داده اند که دیگر اعتراضی در کار نخواهد بود و همه چیز تحت کنترل است. این بزرگترین دروغی است که او می تواند باور کند. ولی نظامی که بر اساس روش کذابان شکل گرفته و بر دروغ می تند و رهبرش روز روشن اقلیت بودن خود را اکثریت جلوه می دهد به این دروغ شیرین نیاز دارد. 

————-
*نقل سخنان خامنه ای در پرانتزها از سایت خود او گرفته شده است. 

نظرات

نظر