یادداشت سرسخن برای شماره ۱۹ روزنامه نگاران ایرانی 
 
این نوشته را به عنوان سرمقاله و سخن نخست یاد می کنند اما واقعیت این است که آخرین مقاله از نوشته ها و بنابرین سخن آخر است البته برای شما که ممکن است از این یادداشت خواندن را شروع کنید همان سخن نخست است ولی توصیه می کنم این را آخر بخوانید چون من همه نوشته های دیگر را خواندم و بعد شروع به نوشتن کردم.

شاید خوب بود در این آخرنوشت گزیده ناب ترین بخش های هر نوشته را که خوانده ام می آوردم. هر کدام نکته یا نکته های مرکزی قابل تاملی دارند. اما خب این کار خیلی هم کارا نیست چون ممکن است حواس شما را از توجه به نکته های دیگری در نوشته ها پرت کند. در باره نحوه دعوت و نحوه پذیرش یادداشتها و شیوه ویرایش هم می شد گفت. اما این هم برای وقتی خوب بود که کارهای مهمتر و عاجل تری نبود. یک آخرنوشت برای این مجموعه متنوع در این شرایط بحرانی و برای پاسخ جوبی به این سوال اساسی که چه باید کرد و چه می شود، باید طور دیگری نوشته شود. شاید هم خوب بود از یک نوع راه حل های دیگر می گفتم که تا کنون کمتر بحث شده است. راه حل که نه ولی دست کم پل زدن میان دو گروه که سویه های بحران بر آنها سوار است. مثلا اینهمه از تقلب گفتیم و کسی به این فکر نیفتاد که برویم و چند نفر از این هزاران تقلب نویسان را پیدا کنیم و به راستگویی دعوت شان کنیم و دروغزنان دولت را از زبان اینان رسوا کنیم. یک کار هم که کردیم یا کردند که مثلا گفتگویی با یکی از ضاربان چماقدار بود دروغ بود. خلاصه جبهه ما هم بی عیب نبود.  همانطور که کسی نگفت آن بسیجی که ندا را کشت و آرش حجازی گفت کجاست. چرا از دستگیری اش و کارت بسیج اش هیچ عکس و فیلمی گرفته نشد. یا اگر شد منتشر نشد. کسی به فاصله های عمیق افتاده در اطلاع رسانی های بی برنامه مان اشاره نکرد. کسی هم نرفت سراغ آنها که به احمدی نژاد رای داده بودند و از روی دل و ایمان داده بودند و نه پول و نان حرف بزند که آخر شما در این آدم چه می بینید؟ نرفت با روستائیانی حرف بزند که به احمدی نژاد رای نداده بودند. همه دور خود چرخیدیم. این نشان ازآن دارد که بین ما و آنها گسستی افتاده است که انگار چاره ناپذیر باشد و پل بر آن نبسته اند و اگر هم زمانی پلی بوده اکنون شکسته است. البته از پس کودتا رسانه ای و روزنامه نگاری هم نماند. انصاف باید داد. شاید اگر اینهمه روزنامه نگار در حبس و زیر زجر سانسور نبود همه اینها می شد.

می ماند یک نکته آخر که آخر نکته ها ست. و آن همانا آخرالزمان است. عجیب است که هیچکدام از دوستان به این نکته اشاره نکردند. یعنی جدی نگرفتند؟ یا چیزهایی جدی تر دیدند و این وانهادند تا بر عهده من افتاد.

قصه ساده است و هولناک. در کتابی که در سفری به دوبی خریده ام و در باره علایم ظهور است حرفهای عجیب هست. کتاب در ۲۰۰۷ نوشته شده و در ۲۰۰۸ چاپ شده است. از آن دست کتابها که همیشه در بین مسلمانان نوشته شده است تا نشانه هایی را که دور و بر خود می یابند بر احادیث ظهور تطبیق کنند و نوستراداموس وار پیش بینی کنند که زمان کی به آخر می رسد و امام غایب کی سر از غیب بر می کند. نویسنده عرب منصور عبدالحکیم متخصص مهدی و دجال و نوستراداموس و فراماسونری و شناخت علائم ظهور و یاجوج و ماجوج است و صدها صفحه در این ابواب سیاه کرده و کتب متعدد نوشته و پراکنده کرده است. او در کتاب السفیانی خود بحثی دارد که در آن می پرسد آیا رهبر ایران همان سید خراسانی است که در احادیث ظهور آمده است؟ (هل الخراسانی هو مرشد الثوره الایرانیه؟) در احادیث ظهور اصولا خراسان مقام والایی دارد. زیرا مهدی در مکه ظهور می کند اما از خراسان است که قیام خود را آغاز می کند. و خراسانیان تحت پرچم سیاه سید خراسانی به کمک او می شتابند. او از نویسنده دیگری به نام علی الکورانی (گورانی؟) در باره فعالیتهای ایرانیان در تبلیغ این نکته نقل می کند که رهبر ایران همان سید خراسانی است و یکی از احادیث مربوط به سید خراسانی را هم که بر نشانی بر دست راست او حکایت دارد به شل بودن دست رهبر ایران تاویل می کند. این ایرانیان بی گمان از اطرافیان دولت فعلی اند که اندیشه های آنان چندان در منطقه تبلیغ می شود که در تالیفات عربی هم وارد شده است.

خب اگر تا به حال احمدی نژاد را آخرالزمانی می پنداشتید از این پس باید بدانید که آخرالزمانی واقعی خود آقا ست. من در سالهای اوایل دهه ۶۰ پای درسهای آخرالزمانی دیگری بوده ام که میرباقری نام داشت و مردی با صفا و متقی و بسیار خوش خلق بود. او حوادث آن روزگار را چنان تفسیر می کرد که گویی عنقریب امام زمان ظهور می کند و همه هنرش در تاویل و نوعی نشانه شناسی دینی بود که بی شبهه در آن استعداد و تبحر فوق العاده داشت و مخاطبانش را مجذوب و تسلیم می ساخت. او اکنون رئیس آکادمی علوم اسلامی است و به نام اندیشه مهدوی بر طبل غرب ستیزی به شیوه ای افراطی می کوبد. نمی دانم از آن اخلاص و صفا در او چیزی مانده است یا نه ولی می توانم درک کنم که کسانی در ایران صمیمانه و از روی اعتقاد به این تفسیرها و تاویلات دل بسته اند. به نظر آنها آخرالزمان نزدیک است. دوست باریک بینی اشاره می کرد که به احتمال زیاد این آخرالزمان سال ۲۰۱۲ است. کافی است این سال را در گوگل جستجو کنید. برای نتیجه بخشی بهتر آرماگدون را هم به آن اضافه کنید. نتیجه را هم در فارسی و هم در انگلیسی ببینید و قضاوت کنید. بعد شاید دلایل دیگری برای رفتار کنونی دولت ولایتمدار پیدا کردید. رفتاری که مجموعه باورمند به ظهور مهدی و پیشقراولی رهبر ایران را به فرقه ای بدل می کند که برای رسیدن به آنچه بدان اعتقاد جازم دارد از هیچ کاری روگردان نیست. دروغ گفتن و خدعه در کار آوردن کمترین آن است. زیرا «مصلحت» همین است.

 
———————–
برای دیدن روایت ایرانی سید خراسانی در وبلاگهای مهدوی مثلا این وبلاگ را ببینید: «بشارت ظهور»، خاصه این پست را: سید خراسانی و یمانی چه کسانی هستند و در هنگام ظهور چه می کنند (همراه با عکس رهبر ایران و رهبر حزب الله لبنان)
http://b313.blogfa.com/post-48.aspx
 
نام و نشان کتاب عربی هم این: منصور عبدالحکیم، السفیانی، صدام آخر علی وشک ظهور، دارالکتاب العربی، دمشق-قاهره، ۲۰۰۸
 
حرفهای میرباقری در باره ناسازگاری بینادین ایران و غرب نیز در اینجا: غرب شناسی از منظر استاد میرباقری
در وبلاگی که نام اش هم با روش این گروه همخوان است: «جنبش نرم افزاری و تولید علم و آزاداندیشی» (به وارونه سازی مفاهیم یا تعریف خودسرانه آنها توجه کنید)
 
* از همایون خیری که این فرصت را به من داد تا شماره ای از روزنامه نگاران ایرانی را آماده کنم و از تمام دوستانی که در بحران حواس-پرت-کن این روزها دعوت مرا اجابت کردند و یادداشتهای ذی قیمتی فرستادند سپاسگزارم.

نظرات

نظر