من وارد بحث شورای نگهبان نمی شوم. به نظر من این آخرین فرصتی بود که آقای خامنه ای برای ترمیم بحران اعتماد می توانست از ان استفاده کند اما از دست داد. حالا بهتر است گامهای بعدی را بررسی کنیم. بازی در میانه راه است. فعلا شورای نگهبان می تواند به رختکن برود.

در یک نگاه، نظام ولایی-سلطانی برای مهار بحران دو کار کرده است: اول اسلحه مردم را از دست شان جمع کرده است و دوم اسلحه را به دست ماموران خود داده است. روش پاسخ ما قاعدتا در خلاف این حرکت شکل می گیرد. به طور خلاصه: عدم خشونت پاسخ اسلحه دوم است. اما برای جبران خلع سلاح عمومی چه باید کرد؟

یکبار دیگر صحنه را نگاه کنیم. نهادهایی که رهبر می توانست بسیج کند از همان روز رای گیری شبکه تماس مردم را از کار انداختند. نه تلفن ماند و نه پیامک – این رسانه محبوب و فراگیر ایرانی. اما ماجرا به این تمام نشد. شبکه تماس با جهان خارج هم مختل شد. اینترنت و ماهواره. روزنامه ها هم که رفتند زیر تیغ سانسور مستقیم و بسیاری از اصحاب خبر و نظر هم بازداشت شدند. خب اینها را همه می دانیم. ولی اگر بخواهیم از واقعیت برای برنامه ریزی استراتژیک استفاده کنیم باید همین حرکات را یکبار دیگر با دقت مرور و معنایابی کنیم.

من این بازی را در دو حرکت بزرگ خلاصه شده می بینم. معنای حرکت اول این است: نظام ولایی به خشونت عریان اعتماد و اتکا دارد و آن را نقطه قوت خود می بیند. همین را هم به رخ من و شما می کشد با بیرحمی باورنکردنی. پس این نظام در مقابل مردم لخت شده است و پیداست که از همه ساز و کارهای رابطه با مردم اش خالی شده و برایش خشونت عریان باقی مانده است و تلاشی که برای «اثر»گذاری می کند. هر کسی باید نشانی از سیلی و لگد و زخم زبان و باتون و ضرب شست اوباش و اشرار داشته باشد تا فراموش نکند دست بالا با کیست. بعضی را هم باید به قتل آورد تا درس عبرت باشد. از این صریح تر نمی شود به پرستش قدرت اشاره کرد. زور حاکم است. می خواهی بخواه نمی خواهی خشونت مامور زورگو و زورپرست و اوباش زیردست اش را آماده باش.

اما حرکت دوم ضعف بزرگ نظام ولایی را نشان می دهد. این نظام از رابطه داشتن مردم با هم می ترسد. از اینکه مردم از هم خبر بگیرند هراس دارد. «خبر» برایش منفورترین کلمه است. او می خواهد چیزی به نام خبر بسازد و به خلایق بدهد. هر تلاشی برای فهمیدن واقعیت خطرناک است. در ردیف جاسوسی است. به خطراندازنده امنیت است. زیرا این نظام خود را مالک واقعیتها می داند و ارائه آن و تفسیر آن را منحصر به خود می خواهد و امنیت خود را نیز در همین تعریف کرده است. این نظام اسلحه بزرگ اش صدا و سیما ست و شبکه ای از مداحان زورپرست که دم از برخورد قاطع و بیرحمانه می زنند و پشت آن خشونت عریان ایستاده اند. این نظام مثل هر نظام انحصارگرای دیگری از تعدد منابع خبری و از هر نوع رسانه که در کنترل اش نباشد متنفر است. زیرا هر نوع خبر «دیگر»ی به معنای اختلال در نظام خبرسازی او ست. او خود را مالک انحصاری خبر می داند. مردم چیزهایی را باید بدانند که او تعیین می کند. هر چیزی که او تایید نکرده باشد توطئه و وسوسه و تحریک به شمار می آید. او برای همه چیز شورای نگهبان دارد و نظارت اش استصوابی است. این نظام به صورت سیستماتیک با هر سیستم خبردهی و خبرگیری و شناخت واقعیت که از مسیر خود او نگذشته باشد و مهر استصواب نداشته باشد دشمنی می ورزد. برای همین است که از نظر آقای خامنه ای مطبوعاتی که مدح او نمی کنند و منبع خبری دیگر دارند و تصویر دیگری از جامعه و فرهنگ می دهند «پایگاه دشمن» شناسایی می شوند و محکوم به قهر و طرد اند یا دست اموز شدن و مرگ.

خلاصه کنم. اگر در برابر خشونت عریان و صور مختلف آن عدم خشونت روش موثری باشد که هست و من مدافع آن ام، در برابر خلع خبری مردم و در تاریکی گذاشتن آنها و فضاسازی برای باوراندن جعلیات به آنها، با تمام قلب و ایمان و تجربه ام تنها یک راه می شناسم: تقویت همه راههای مردمی خبررسانی. این مسیر را باید پس از آنکه باور کردیم پای دوم دویدن ما مردم است بازاندیشی کرد و لایروبی کرد و قنات های آن را احیا کرد و کبوتران نامه برش را جمع آورد و آن را به مردمی ترین صورت و با استفاده از تمام ظرفیت ها بازسازی و راه اندازی کرد و با گسترده ترین پوشش به کار گرفت. هر قدر بر شناخت روشهای عدم خشونت اصرار و تاکید داریم که بجا هم هست و همه باید آن را بیاموزند و دنبال کنند تا آموخته همگانی شود و فرهنگ شود به همان نسبت باید راههای انتقال خبر و نظر را بازشناخت و از گل و لای ضدخبر و شایعه و خبرسازی های دوست و دشمن پالود و همه امکانات را برای آن بسیج کرد و نسبت به کم و کیف آن حساس بود. اگر این جنبش تا اینجا همین دو نکته را به ما آموخته باشد ما نه تنها برنده واقعی صندوقهای رای هستیم که برنده امروز و آینده روشن خود به عنوان مردمانی هستیم که می خواهند حقارت زیستن زیر سایه ترس را پایان دهند و چنان زندکی کنند که می خواهند بی آنکه حد دین و ایمان و انتخاب آنها را مامور سر چهارراه و عوامل فقیه و شاه تعیین کنند.

من در بخش اول دوستان بسیاری را می بینم که گرم کار و آموزش و گسترش ایده اند در بخش دوم اما کمتر کسی را می بینم. این را باید جبران کرد. بدون شبکه ای برای تماس و انعکاس، عدم خشونت به تنهایی به جایی نمی رسد. زیستن آزادوار بی سایه ترس و زور حق مردم است. دانستن و از هم با خبر بودن و باز بودن چراغهای رابطه نیز حق مردم است.  

نظرات

نظر