آقای خامنه ای با حرکت اخیرش در شطرنج سیاسی ایران کاری کرده است که در نظر اول به نفع او باید تمام شود اما در واقع امر خدمتی بزرگ به همه ما ست و اگر در تصحیح آن نکوشد بی تردید به کیش و مات شدن خود او منجر خواهد شد. به بیان دیگر، وضع حاضر وضع برنده برای همه ما ست چه او به همین حرکت ادامه دهد یا ناچار به تصحیح آن تصمیم بگیرد.

مدل ساده ماجرا این است: برای درگیر کردن بیشترین مردم با مساله خودکامگی در نظام رهبری ایران چندین سال است که روشنفکران و فعالان مختلف تلاش کرده اند. موفقیت نظام در مشی پنهانکارانه اش بوده است و حفظ ظاهر. یعنی با همه قوا تلاش کرده است چهره اش تخریب نشود. در این سالها تمام ترورها و اعدام ها و زندانها انجام شده اما باعث بی آبرویی برای نظام در یک سطح فراگیر داخلی نشده است. حتی ماجرای میکونوس در خارج و یا بر ملا شدن قتل های زنجیره ای در داخل نتوانست نگاه عموم مردم را متوجه کانون اصلی یعنی آقای خامنه ای کند. زندانی شدن اکبر گنجی مشهورترین و صریح اللهجه ترین منتقد آقای خامنه ای و نوشته های جسورانه او در نقد نظام سلطانی هم نتوانست همدردی و همفکری وسیعی در داخل برانگیزد. ماجرای ترور سعید حجاریان هم طوری مدیریت شد که به جایی نرسید و به قول داخلی ها جمع شد. در این سالها تنها ماجرای ۱۸ تیر بود که به نوعی همدردی عمومی را با خود داشت. اما آنهم در شکل محدود در تهران و یکی چند شهر دیگر و در محیط های دانشجویی. حرکت اخیر آقای خامنه ای اما همزمان بزرگترین حرکت او در بیست سال اخیر و پردامنه ترین آن از نظر تاثیر و حساس کردن مردم بوده است. این شکل و محتوای کاملا تازه ای ایجاد کرده است که محاسبه پیامدهای آن بی تردید از عهده او و طراحان سیاست هایش خارج است. این حساس شدن عمومی به رفتار آقای خامنه ای بزرگترین خدمت حرکت اخیر او به همه منتقدان و مخالفان او به عنوان رهبر یک نظام شبه سلطانی است.

در خبرهایی که این روزها خبرگزاری های سپاه و دولت می نویسند نکته های باریکی هست. یکی از آنها این است که دیدم نوشته اند دیگر کسی نمی تواند به اسم پیروی از امام خمینی آرای ضد نظام بیاورد و این رابطه با انتخابات اخیر قطع شده است. از نظر من معنای این حرف خیلی روشن است: آقای خامنه ای اکنون پس از بیست سال احساس می کند به آن اعتماد به نفسی که لازم داشته رسیده است. او تمام این بیست سال را زیر سایه آیت الله خمینی زندگی کرده است و باید از زیر آن سایه در می آمده است. به همین ترتیب او باید خود را از شر کسانی که در دستگاه آیت الله خمینی محبوب و مقرب بودند نجات می داد. هم آن سایه سنگین و هم این مقربان رهبر پیشین مانع حرکت آزادانه و دلبخواه او بوده اند. بیست سال طول کشید تا او توانست با انواع طراحی ها و حیله ها جایگاه مقربان دوره اول انقلاب را تضعیف کند یا آنها را بکلی از صحنه خارج کند و به هر حال به آنها بفهماند که حرف اصلی و نهایی را او می زند. آقای خامنه ای نسل تازه ای از مدیران دست دوم و میانی را تربیت کرد که در چند سال اخیر به پستهای مهم رسیدند. گرایش اصلی بین آنها هم این است که معمم و روحانی نباشند تا هیچیک نتوانند با او در سیاست و مدیریت و رهبری دست به تنافس بزنند. آقای خامنه ای که از روز اول رهبری اش به دلیل مرجع نبودن و آیت الله نبودن دارای ضعف بود تلاش کرده است در این بیست سال آدمهای خود را تربیت کند. به نظر من حتی گرایش او به مداحان به جای عالمان اسلامی هم ناشی از همین ضعف است. او رهبر مطلق مداحان است که فرسنگها از نظر سواد با او فاصله دارند اما با عالمان اسلامی که بسیاری همسطح او یا از او برترند طبعا نمی تواند دم از برتری و رهبری بزند. به همین دلیل آقای خامنه ای که خود زمانی به طبقه روشنفکر و اهل قلم تعلق  داشت ناچار شد گروههای کم سوادتر و عوام تر و مطیع تری را دور خود جمع کند و به آنها بها بدهد. گرچه دور و بر او آدمهای با هوش و تیز هم هست اما بدنه مدیران او چیزی در ردیف آقای احمدی نژادند. سبب علاقه او به احمدی نژاد هم همین است. در واقع باید گفت او احمدی-نژادگرا ست. برای همین در نظام او می توان احمدی-نژادیسم را همچون اصل فکری و گزینشی تشخیص داد. به بیان دیگر، هم از نظر شعور اجتماعی هم از نظر عقاید دینی و هم از باب گفتار سیاسی احمدی نژاد نمونه تیپیک این گرایش است.

آقای خامنه ای حتما خوابهای عجیبی دیده است. خود را در حصن حصین یک رهبری بیست ساله می بیند که ظاهرا هیچ گزندی متوجه آن نیست. اما او درست در همین زمان در حالی که همه مهره های خود را چیده است و همه آنها را زیرفرمان دارد و خود را برای بازی بزرگ آماده کرده است بزرگترین خطای خود را می کند که بزرگترین خدمت است به همه ما که نظام سلطانی-احمدی-نژادیستی او را بر نمی تابیم. او که می توانست باز هم در پس پرده بماند و با برگ شورای نگهبان و وزارت کشور و حتی مجمع تشخیص مصلحت نظام بازی کند یکباره بی پروا و با اتکا به آن اعتماد به نفس بازیافته از پس سالها به میدان آمد و با تمام قوا پشت سر احمدی نژاد و محصولی و تقلب بزرگ ایستاد تا به خیال خود، کار را تمام کند یا امتیاز تمام شدن کار را به خود اختصاص دهد و برای اولین بار این وسوسه را بیازماید که وقتی او می گوید نه همه بگویند تسلیم هستیم. اما این وسوسه کار دست او داده است. او مردم را همه مردمی را که به نظام اعتماد کردند مساله دار کرده است. حجم باورنکردنی بالای ۸۰ درصد مشارکت به معنای تایید نظام نیست به معنای آلوده شدن ۸۰ درصد از مردم به بی اعتمادی به نظام است. الان همه مردم حتی بیشتر کسانی که رای شان احمدی نژاد بوده است بسادگی حس می کنند که خطای آشکاری اتفاق افتاده است و انگشت اتهام را متوجه دولت می کنند و از همه بدتر برای اولین بار انگشت اتهام را متوجه رهبری می کنند که بی آنکه اجازه دهد روال قانونی طی شود تمام قد پشت احمدی نژاد ایستاد و انتخابات را تایید کرد.

فرستادن پلیس ضدشورش هم برای ساکت کردن مردم حساس-شده و مساله-دار-شده خطای بعدی اوست که باز هم خدمت است به ما. مردمی که دیدید وقتی پلیس را دستگیر می کنند با او مهربان می شوند – که او هم فرزندی از فرزندان ما و وبرادری از برادران ما ست. این رفتار، پلیس را خلع سلاح می کند. وانگهی مگر ما چه خواستیم؟ مردم می پرسند. ما خواستیم رای مان با امانت خوانده شود و به نتایج اش گردن گذاشته شود. در واقع در داخل یک پیمان اجتماعی که مورد قبول نظام هم بود عمل کردیم. جواب ما از طرف رهبر عادل و ولی امر مسلمین چه بود؟ تقلب و نقض عهد و پیمان و فرستادن پلیس به خیابان و دستگیری آدمهای صالح مملکت مان و در یک کلام تلاش برای کودتا. برای راندن همین مردمی که از بام تا شام از او دم می زند. مردمی که مشارکت 40 میلیونی آنها را می خواهد اما رای آنها را بر نمی تابد. خیلی خیلی طبیعی است که مردم حساس شوند. ذهن عمومی بسیار ساده توانسته است بین دو حرکت رای دادن  و تقلب کردن به نتیجه برسد که پس نظام دروغ می گوید. نظام خودکامه است. نظام مردمفریب است. همین ها کافی است که چیزی بر بساط آقای خامنه ای نگذارد. این علم حضوری اکنون همه گیر شده است. کاری که هزاران روشنفکر و فعال سیاسی سالها تلاش می کردند انجام دهند حال انجام شده است. من تردید ندارم که در چنین وضعی پیروزی از مردم است. آقای خامنه ای ناچار به عقب نشینی و پیدا کردن راه حل میانی است. ناچار است اعتبار از دست رفته خود را به نحوی به دست آورد و گرنه این پایان کار او ست. او تمام این سالها کوشید با مردم روبرو نشود. حالا شده است.
خودکرده را تدبیر چیست؟ 

پس نوشت:
این  مقاله درخشان محسن کدیور را از دست ندهید که کوتاه و گویا فساد عقیدتی اندیشه حاکم را برشمرده است: توجیه شرعی مهندسی انتخابات از دیدگاه رسمی . می گوید: به شهادت اکثر اقتصاددانان، عالمان سیاست، جامعه شناسان، حقوق دانان، روشنفکران، نویسندگان، هنرمندان و فعالان سیاسی آقای احمدی نژاد فردی دروغگو، مزور وغیرقابل اعتماد است. سوءتدبیر در عرصه سیاست داخلی و ماجراجوئی در عرصه سیاست خارجی در سالیان اخیر منافع ملی ایران را به شدت به خطر انداخته است. نقض مکرر قانون اساسی و مصوبات مجلس و هزینه کردن بیت المال در تبلیغات شخصی کمترین اتهام وی در ضمیر ملت ایران است. به نظر بسیاری از ایرانیان در نتیجه اعلام شده انتخابات دهم جای نفر اول و دوم عوض شده است.  بر این اساس مقام ریاست جمهوری توسط فردی غیر منتخب «غصب» شده است.

نظرات

نظر