چند روزی است که می خواهم در باره حرفهای اخیر مصطفا ملکیان بنویسم. دو سه بار هم قصد نوشتن کرده ام و ننوشته ام. آقای ملکیان در مطلبی که سایت انتخاب از او منتشر کرده است به فهرست کردن ۲۰ عامل عقبماندگی ما پرداخته است. اولین واکنش من پس از دیدن فهرست او این بود: نشانه عقب افتادگی ما یکی هم فهرست هایی مانند این است! اما ماجرا چیست؟ آیا ما واقعا عقب مانده ایم؟ و اگر مانده باشیم این فهرست های رذایل یا ضعف های اخلاقی کمکی می کند که از عقب افتادگی در آییم؟

فهرست آقای ملکیان به کوتاهی چنین است: پیشداوری، جزمیت، خرافه پرستی، همرنگی با جماعت، بها دادن به نظر دیگران در باره خود، تلقین پذیری، تقلید، تعبد، شخصیت پرستی، اعتقاد به برگزیدگی، جدی نگرفتن زندگی، دیدگاه مبتذل نسبت به کار، زیاده گویی، زبان پریشی،  ظاهر نگری و یکی دو مورد دیگر.

من منکر این نیستم که در کل مطلب ایشان دو سه نکته در خور توجه و تذکر یافت می شود. اما کل این نوع دید و استدلال مشکلات اساسی دارد و به همین سبب به هیچ جا هم نمی رسد. ضعف عمومی این نوع استدلال این است که هر دانشجوی کلاس اول دانشگاه ممکن است سوال کند: آقای ملکیان منظور شما این است که در ممالک راقیه که به مشکل عقبماندگی دچار نیستند همه این مسائل حل شده است؟ آیا در کشورهای پیشرفته پیشداوری و خرافه پرستی و شخصیت پرستی و زبان پریشی و ظاهر نگری وجود ندارد؟ تقلید و تعبد وجود ندارد؟ آیا آنها معتقد به برگزیده بودن خود نیستند؟ آیا به نظر دیگران در باره خود اهمیت نمی دهند؟ مشکل همرنگی با جماعت و مدگرایی مثلا وجود ندارد؟ اگر وجود ندارد که بزرگترین شاهد صحت استدلال شما ست اما اگر وجود دارد آنها با تمام این رذایل چطور به پیشرفت دست یافته اند؟

پیداست که بسیاری از ویژگیهایی که آقای ملکیان برای جوامع عقبمانده برشمرده در جوامع پیشرفته هم وجود دارد گیرم در سطحی دیگر و از رنگی دیگر. حتی می توان کشورهایی را نشان داد که در بسیاری از خصوصیات اصلا شبیه ایران و ایرانی هستند اما مشکلاتی را که ما ناشی از عقبماندگی می دانیم ندارند. آقای ملکیان به نظرم دچار این خطای دید شده است که عقبماندگی را مکتب رذایل اخلاقی فرض کرده است و پنداشته اگر جامعه به فضایل مسلح شود از عقبماندگی در می آید. یا به عبارت دیگر، ایشان فکر کرده است حالا که بحث پیشرفت کردن هواخواه دارد نصایح اخلاقی خود را در قالب گریز از عقبماندگی بسته بندی کند تا جماعت را به پیروی از آن تعقیب کند.

    اما نه عمل به آنچه ایشان گفته ممکن است و نه اگر ممکن باشد کسی را از عقبماندگی خارج می کند. ولی یکبار دیگر فرض می کنیم که نظر ایشان صحیح باشد. نتیجه چه خواهد بود؟ اولا معنای صحت حرفهای ایشان این است که گوینده خود دیگر عقبمانده نباشد. پس دست کم نتیجه می گیریم که آقای ملکیان عقبمانده نیست. بسیار خوب. در مرحله بعد فرض می کنیم که شاگردان و هواخواهان ایشان هم که به این نصایح عمل می کنند هم از عقبماندگی بیرون می آیند یا پیشاپیش آمده اند. تصویری که خواهیم داشت این خواهد بود: آقای ملکیان و گروه پیروان ایشان دیگر عقبمانده نیستند و به کسانی تبدیل شده اند که در عین عقبمانده نبودن در یک جامعه عقبمانده زندگی می کنند. آیا این یک تصویر واقعی است؟ و اگر باشد چند در صد جامعه باید عوض شوند تا دیکر عقبماندگی از بین رفته باشد؟ و اگر فرض کنیم اکثریت جامعه این حرفها را پذیرفتند و عمل کردند آیا بدون تغییرات در سطح سیاسی و مدیریت و آموزش عمومی عقبماندگی مورد نظر از بین خواهد رفت؟ 

از دیدگاه دیگری نگاه کنیم: بدون روشن کردن اینکه منظورمان از عقبماندگی و یا ناکامی تاریخی و از این دست اصطلاحات چیست آیا می توانیم راه روشنی پیش پای خود و دیگران بگذاریم؟ آیا اگر فرض کنیم که عقبماندگی یعنی درآمدن از ضعفهای اخلاقی می توانیم به پیشرفت دست یابیم؟ ایا پیشرفت را هم برای خود روشن کرده ایم؟ در چه چیزی می خواهیم پیشرفت کنیم؟

نمونه های پیشرفت در کشورهای مختلف جهان نمونه هایی یکدست نیست. از نگاه کم تجربه و جهان ندیده همه کشورهای خارجی یک حکم دارند اما وقتی در جهان گشته باشی می بینی که حکم ها یکسان نیست. پیشرفت هلندی و سوئدی با پیشرفت بریتانیایی و آمریکایی فرق دارد. درک روسی از پیشرفت با درک آلمانی یکی نیست. پیشرفت در اسپانیا همان پیشرفت در ژاپن نیست. چنانکه مدل ترکیه با مدل دوبی و کره متفاوت است. ما به دنبال چه نوع پیشرفتی بر اساس کدام مدل هستیم؟ خوب است آقای ملکیان مشخصات جامعه ایده ال خود را هم بنویسند تا مخاطب بداند اساسا از نظر ایشان پیشرفت جامعه در چیست.

به نظر من جامعه ایرانی از بسیاری جهات اصلا عقبمانده نیست. هیچ جامعه عقبمانده ای اینقدر کتاب و فیلم و اثر هنری و فرهنگی تولید نمی کند. میزان رشد اجتماعی در جوامع شهری ایران گاه حیرت انگیز است. سرعت تحولات در ایران آنقدر زیاد است که آن را به یکی از پرتکاپوترین جوامع خاورمیانه ای تبدیل کرده است. فقط در طی یک دهه گذشته سطح مباحث فکری مربوط به شیوه زندگی آنقدر متنوع و زنده و موثر بوده است که بدون دخالت دولت و نهادهای آموزشی و حتی با وجود ممانعت دولت و کارشکنی نهادهای آموزشی راه خود را یافته و مبانی متعددی از ارزشهای فردی و خانوادگی و دینی را دچار تحول کرده است. تنها اگر وضع رشد فردی و فکری زنان – و نه رفتار  دولت با آنان- را به عنوان شاخص در نظر بگیریم کافی است که در دیدگاه خود تجدیدنظر کنیم. عقبمانده نامیدن این جامعه صرفا نوعی تکرار فکر نشده بعضی الگوهای رسوب کرده در ذهن و زبان ما یا در شیوه نگرش و استدلال ما ست.

آیا این به آن معنا ست که از نظر من ایران دچار عقبماندگی نیست؟ خب اگر بخواهم کوتاه بگویم جوابش این است که ایران دچار یک دولت عقبمانده است! تکاپوی اجتماعی مردم در ایران آنقدر زیاد است که جایی برای عقبمانده نامیدن آنها نمی گذارد. اما دولت تا دلتان بخواهد دچار کج فهمی از ایران و جهان و گرفتار بیگانگی و ستیز با ایران و جهان است. آقای ملکیان ممکن است بر اساس نظر خود بگوید نه اگر دولت عقبمانده است یعنی مردم عقبمانده اند. باید اول مردم را درست کرد. من باید بگویم که این نگاه را عافیت طلبانه می بینم. اندیشورانی مانند ایشان برای پرهیز از رودررویی با دولتی که مردم را دچار خفقان کرده است و در حال نابود کردن حرث و نسل است مردم را نشانه رفته اند. آنها مدعی اند: اگر دولت بد است تقصیر شما ست! اما این هم مغالطه دیگری است. این دولت زمانی می توانست واگوی سطح تکاپوی جامعه و میزان رشد و پیشرفت یا عقبماندگی جامعه باشد که نماینده جامعه می بود. اما این دولت بر اساس فکر تغلب و تسلط حاکمیت می کند نه وکالت و نمایندگی. دولتی که نماینده مردم نیست نماینده هیچ دستاورد مردم هم نیست. دولت و دولتیان در ۳۰ سال گذشته مرتب در ستیز با مردم بوده اند. آنها خواسته اند که اندیشه پیشرفت را مهار کنند و الگوهای مندرس شده چپ انقلابی را بر مردم تحمیل کنند و راه جامعه را در ایجاد پیوند با غرب که از قضا تولیدکننده اندیشه پیشرفت بوده ببندند. این دولت همه چیزش را در ضدیت با اندیشه پیشرفت بنا کرده و توسعه داده است. اما مردم راه خود را با هر زحمتی بوده رفته اند. مردم شهراندیش و شهرنشین و رو به اندیشه جهان امروز را می گویم. نه هر تقدیس کننده قدرت و فرصت طلبی را که در دل به دولت می خندد اما در ظاهر با آن می سازد تا منافع اش را حفظ کند یا بدتر از آن فکر می کند از این درخت زقوم میوه ای حاصل تواند آمد.

ما باید برای حل مشکل عقبمانده بودن دولت مان کاری بکنیم. مردم ما به اندازه کافی در تکاپوی تغییرات فردی بوده اند چه آنها که مانده اند و چه آنها که ترک دیار کرده اند. همه ما به ایران فکر می کنیم و از دولت مسلط بهتر و روشنتر فکر می کنیم. باید برای مشکل قدرت مسلطی که مانع پیشرفت جامعه است فکر کرد. دعوت و نصیحت مردم به خودسازی راه کار نیست. یا به زبان دیگر، خودسازی به این شیوه راه حل مساله عقبماندگی نیست. آقای ملکیان بهتر است دفعه بعد فهرستی برای رذایل ذهن و زبان دولت و رفتار دولتیان تهیه کند. احتمال کارآمد بودن آن در جهت خروج از عقبماندگی بیشتر است.

تمرین: به این فکر کنید که چرا نیروی ایرانی و هزینه در صدا و سیمای ایران به هدر می رود اما همان نیروهای ایرانی می توانند هزینه یک دولت خارجی را به نحو احسن به تولید درجه یک تبدیل کنند. رادیو-وبسایت زمانه و تلویزیون فارسی بی بی سی را به عنوان دو نمونه در نظر بگیرید.

نظرات

نظر