مصطفی معین با یک بیانیه دور و دراز بازگشت و نتوانست “نه” بگوید. گفته است که به “خرد جمعی” تن داده است. خواهیم دید که این تصمیم خردمندانه ترین تصمیم ممکن بوده است یا نه. ولی پیداست که حداکثر خرد سیاسی اصلاح طلبان و قدرت ریسک اصلاح طلبان همین قدر است که در تصمیم معین و در بیانیه او جلوه گر شده است. در باره تصمیم اش حرف تازه دیگری ندارم جز همان که در یادداشت پیشین آورده ام اما بد نیست نگاهی هم به بیانیه معین بیندازیم که لابد آن هم حاصل رایزنی های بسیار و بهر تقدیر نتیجه همان “خرد جمعی” است.

در بیانیه معین چه چیز تازه ای هست؟ من سه عنصر تازه در آن می یابم: لحن تند تهاجمی علیه استصوابیون+ وعده ایجاد یک دولت از دگراندیشان و مغضوبان و برکنارماندگان+ تشکیل جبهه دموکراسی و حقوق بشر. کسانی که بیانیه معین را تنظیم کرده اند بهشتی آرمانی را وعده داده اند. در دولت فرضی معین ما شورای نگهبان را ادب شده خواهیم دید و با طرد استصواب نظام بزرگتر گزینش ها متزلزل خواهد شد؛ دولت او شاهد حضور زنان به عنوان مغضوب مهم استصوابیون و چهره هایی از ملی مذهبی ها به عنوان وزیر و معاون رئیس جمهور خواهد بود و حتما راه برای دیگر ملیون و دگراندیشان باز خواهد شد و در سراسر کشور مدیریت های میانی نیز از این رخداد میمون متاثر می شود و جمع کثیری از اهل فکر و فرهنگ و خرد مدرن وارد کار خواهند شد؛ و سرانجام ایدئولوژی استصواب (به همان شیوه ای که اکبرگنجی بتازگی در مانیفست خود توصیه می کند) سرنگون می شود و وقت آن می رسد که دموکراسی و حقوق بشر به گفتمان اصلی دولت و حاکمیت تبدیل شود و ناز بر فلک و فخر بر ستاره کند.

من می پرسم آیا سنگ سنگین علامت نزدن نیست؟ من البته می توانم مطمئن باشم که خود معین دست کم به حرفهایی که می زند اعتقاد داشته باشد و واقعا چنین مدینه فاضله ای را بخواهد که بسازد اما مرد سیاسی برای بیانیه نوشتن و وعده دادن نیست. کسانی که تنظیم این بیانیه را برعهده داشته اند به دقت خواسته اند به همه مطلوب های امروز در جامعه شهری ایران اشاره کنند و هیچ کس را ناراضی نگه ندارند و به هر کسی سهمی بدهند. البته تا همینجا هم خیلی بد نیست. به هر حال این یک سند سیاسی است و خوب است که امروز ایران به مرحله ای رسیده که نامزدی از نامزدهای ریاست جمهوری بدون این اتکا به نقد تهاجمی و اعتنا به حقوق مردم و نفی استصواب پدرسالاران نمی تواند امید به حمایت مردمی وسیع داشته باشد. اما آیا همین کافی است؟ 

رای دهندگان به یک نامزد ریاست جمهوری حق دارند که نخستین سوال شان در برابر برنامه ها و وعده ها و سیاست های او این باشد که برادر چگونه می خواهی این حرفها را به جامه عمل درآوری؟ در جامعه ای که سیاست فرسایشی اش در برابر اصلاح طلبی به آنجا رسید که مجلس ششم به تحصن روی آورد و مجلس هفتم با این وضع  اظهر من الشمس شکل گرفت و رئیس جمهور خاتمی به تدارکاتچی بودن تنزل داده شد و دانشجویانش مقابل همین اصلاح طلبان قرار گرفتند و مردمش به کسانی که به آنها امید بسته بودند پشت کردند و دهها پرونده بی سرانجام قضایی نفس اصلاحات حکومتی را به شماره انداخته است و چندین رجل موثر سیاسی را زندانی یا خانه نشین یا مهاجر و آواره کرده است و از این دست بشمار تا ثریا، مصطفی معین با کدام پشتوانه بیانیه چاپ می کند؟ 


آیا این امید کاذب دادن و از همان راه رفته باز رفتن نیست؟

جناب آقای معین فراموش کرده اند که حتی اگر رئیس جمهور شوند تنفیذ حکم ایشان به دست رهبر است؟ و اگر به فرض رهبر مانند آقای خاتمی حکم ایشان را امضا کرد نمی دانند که مجلس هفتم هیچ چشم اندازی برای تصویب وزرای دگر اندیش ایشان نشان نمی دهد؟ ایشان با قدرت کدام مجلس می خواهند حق استصواب را از شورای نگهبان سلب کنند؟ آیا آن خرد جمعی که ایشان بدان متکی و مباهی اند به این نکته های ساده عملی فکر کرده و برای آن جوابی دارد؟ آیا ایشان فکر می کنند رایی که به دست آورند بیشتر از رای خاتمی معجزه می کند؟ آیا این حداکثر گرایی ایشان زمینه عملی هم دارد؟ یا صرفا ترفندی سیاسی برای حفظ آبروی مشارکت است و جمع کردن رایی که اگر چه ایشان را رئیس جمهور نمی کند دست کم متکایی می شود برای ادامه بده بستان های سیاسی درون حاکمیت؟

من به هیچ سند سیاسی که چنین واضح زمینه های رویاپردازی در خود دارد نمی توانم جز در حد تشفی خاطر صادر کنندگان آن ارجی قائل باشم. معین و معینیان فرصتی طلایی را برای بازسازی واقعیت های سیاسی از دست دادند و به همین ترتیب همراهی همه کسانی را که برای بحران مشروعیت در ایران راه حلی واقعی جستجو می کنند. تنها شکست سیاسی است که شاید چشم آنها را باز کند. اما در کشوری که شکست های پیاپی سیاستمداران چشم خرد ایشان را به واقعیت باز نمی کند حتی این آرزو هم رویا ست. 

در وب:
عبور معین از دوم خرداد،
علی اصغر سیدآبادی شامل مجموعه ای از مباحث وب نویسان در باره معین

نظرات

نظر