ما ایرانی ها اهل قمار نیستیم اما از ریسک های بزرگ لذت می بریم. شاید به همین دلیل است که بیشتر مردم صرف نظر از گرایش سیاسی خود ظاهرا از توانمند شدن ایران در عرصه قدرت هسته ای حمایت می کنند.

فرانسیس هریسون خبرنگار بی بی سی در تهران در پایان گزارشی شنیدنی در این باره، که در آن نظرات مردم تهران را منعکس می کند، می گوید: دستیابی به توان هسته ای دیگر یک مساله اقتصادی یا سیاسی نیست؛ امروز  این موضوع به غرور ملی تبدیل شده است. در معناشناسی این غرور ملی کمی تامل کنیم:

۱ ایرانیان از وارد شدن به بازی بزرگان لذت می برند. در طول ۲۵ سال گذشته ما مردم مرتب از سوی قدرت های بزرگ تحقیر شده ایم: چه در عرصه نظامی و جنگ (که برای دفاع از وطنمان هم به سختی باید اسلحه تهیه می کردیم) چه در عرصه اقتصادی و سیاسی که تحریم های هولناکی را تجربه کردیم و می کنیم ( فقط کافی است مثلا به عدم امکان خرید هواپیماهای نو نظر کنیم) و چه در تجربه های فردی مان از صف های پایان ناپذیر برای ویزا تا حس تحقیر در همه فرودگاههای جهان وقتی پاسپورت ایرانی خود را به پلیس تسلیم می کنیم. ما اکنون چیزی داریم یا قصد آشکاری داریم که بر اساس آن بزرگان باید ما را تحویل بگیرند. ما حالا می توانیم با بزرگان بازی کنیم و آنها را بازی دهیم. این سیاستی است که مردم در ایران همه در آن خود را بازیگر می بینند. این یک فوتبال هسته ای است.

۲ ما مردمی هستیم که درست یا نادرست خود را زیاده تحویل می گیریم. نوعی اشرافیت قدیمی و باستانی را همچنان با خود یدک می کشیم. ما ادعاهای بزرگ داریم. عجیب ترین و نامنتظرترین انقلاب قرن را کرده ایم. ما می خواسته ایم دنیا را عوض کنیم. هنوز هم خود را کمتر از حد ام القرای اسلامی و رهبری بر کل مسلمانان جهان نمی بینیم. روشنفکرانمان که ادعای حل بحران های غرب و شرق را دارند سهل است حتی بچه های مدسه ای مان هم ادعاهای شگفت دارند از حل مسائل بغرنج ریاضی تا خواب نما شدن ها و نویسنده سی چهل کتاب شدن قبل از ۲۵ سالگی و دست کم برنده شدن در مسابقات جهانی ناکجاآبادی در رشته های مقاله نویسی و چه و چه. ما عجییب روحیه جهان خواهی و جهانگشایی داریم.

۳ در طول عمر یک نسل، ما به عنوان یک نظام و ملت تابعش آنچه در سطح ملی و جهانی کرده ایم از جنس مصرف بوده است و تخریب و ترور و سرکوب و سیاستهای عجیب و غریب و مانند آن( ایرانیان خارج کشور خوب می دانند که تا همین چند سال پیش چگونه ایرانی بودن در همه جا مرادف بود با متهم شدن به تروریست بودن). حالا برای اولین بار کاری در عرصه تولید داریم. کاری کرده ایم که برای اولین بار سه قدرت اروپایی به مهمانی ما بیایند و ناز ما را بکشند و از ما بخواهند که “تولید” نکنیم. ما حالا مغرور به آن ایم که چهره تازه ای از خود به نمایش گذاشته ایم.

۴ رسیدن به تکنولوژی هسته ای دانش گسترده می خواهد. ما در تمام این سالها بر خلاف دانش رفته ایم. حالا به دامن علم و فن آوری و تولید بازگشته ایم. ولو محدود. اما این برای ما نشانه ای تازه است. پس از آنهمه ستیز با دانشگاه و متخصص حال دانش و تخصص جایی به کار آمده است. ما نمی توانیم به نظامی که نسبت به دانش خستو شده است احساس احترام نکنیم. ما همیشه وارد کننده دانش بوده ایم. اکنون خود را دست کم در یک زمینه پیچیده جهانی دارای دانشوری در حد عالی می بینیم. این برای ما اسباب غرور است.

۵ مشکل ما با غرب از همان آغاز بر سر اسلحه و توان نظامی بوده است. حالا برای اولین بار با وجود همه فشارها و محدودیت های جهانی به این توانایی دست یافته ایم که به سمت تولید اسلحه و تجهیزات دفاعی برای خود برویم. از این رو احساس اعتماد به نفس می کنیم. می دانیم که انگار پاشنه آشیل غرب را پیدا کرده ایم. دیگر از آنها نمی ترسیم.

۶  ما سالهای سال چه پیش از انقلاب و چه پس از آن از جهان غرب دشمنی دیده ایم. غرب چه در قامت انگلیسی ها و چه در لباس آمریکایی ها هرگز ما را جدی نگرفته است. همواره در کار ما سنگ انداخته است. یا بر علیه ما جنگ به راه انداخته. یا به بهانه دوستی برای مان برنامه ریخته است به ما مستشار داده است. ما را شهروند جهانی درجه دوم به حساب آورده است. با غرور در خیابانهای ما راه رفته است. کاپیتولاسیون اش را به ما تحمیل کرده است. و چه سیاهکاری ها که نکرده است. حالا به نظرمان می رسد که دشمن را به زانو در آورده ایم و داریم به دانش و اسلحه ای مسلح می شویم که اگر شدیم دیگر حریف ما نمی شود. 

۷ ما می بینیم که دوره شیطنت و قلدرمآبی و خط ونشان کشی مان در جهان معاصر را پشت سر گذاشته ایم. چون حالا کمی بالغ تر شده ایم. سن مان بالا رفته است. سرمان هم به سنگ نخورده باشد دست کم سر به راه شده ایم و زبان بزرگترها را بعد از سالها لجبازی کردن احتمالا آموخته ایم. فکر می کنیم دیگر نیازی نداریم کلاس و مدرسه را به هم بریزیم. آن روش ها از آن دوره ما قبل بلوغ مان بود. حالا انگار آموخته ایم که با سیاست هم می شود نظم موجود را به نفع خود تعریف کرد و یا خود را به دیگران قبولاند و گفت شما نمی توانید ما را نادیده بگیرید. این با روحیه صلح طلب ایرانی هم بیشتر جور است تا آن دعوا دعوا کردنها و رجزخوانی ها. برای همین هم ما مردم یکباره خود را طرفدار بازی هسته ای می یابیم. با قاعده ای که ما هم در تعیین آن گویا
نقش داریم. جهان هم می نمایاند که حال بیشتر آماده است تا با ما کنار آید. ما خواهان نقشی در جهان هستیم. انقلاب نشد اصلاح می کنیم. جنگ نشد دفاع می کنیم. با برگ آمریکا نشد با برگ روسیه بازی می کنیم.

۸ در عرصه منطقه ای و میان همسایگانی که چندان هم شرط همسایگی بجا نیاورده اند، ما می توانیم خود را نماینده غرور سرکوفته جهان عرب و اسلامی ببینیم. جهانی که از پس اسرائیل برآمدنی نیست چون به لحاظ ساختاری دست اش بسته است و در واقع به دست قدرتهای بزرگ مهار شده است. ما مردم همیشه از زورگویی یک دولت کوچک به میلیونها عرب و مسلمان و فلسطینی متحیر بوده ایم. برای همین هم وقتی پاکستان به عنوان یک دولت مسلمان به بمب اتمی دست یافت از آن احساس رضایت کردیم (وزیر خارجه مان را برای تبریک به اسلام آباد فرستادیم). انگار خود به آن دست یافته بودیم. حالا خود را درست یا نادرست در آستانه ورود به باشگاه اتمی جهان می بینیم و می خواهیم باور کنیم که می توانیم از احساس کهتری نسبت به این دولت ریزقامت اما مهاجم و بچه پررو که عزیز کرده بزرگترهاست نیز بدر آییم. در رقابت با همسایگان هم از این پس خود را یک سروشانه بالاتر می یابیم. ما یکبار هم که شده باشد می خواهیم مزه استقلال سیاسی خود را شیرین مزمزه کنیم. می خواهیم باور کنیم که انقلاب با این همه دردسر بالاخره یکجا یک ثمر مثبت برای ما داشته است.

۹ اینها رویاهای بسیار ماست. رویا شیرینی اش به باور کردنش است. هر که هم آن رویا را تعبیر کند که به نظرمان بیاید واقع خواهد شد از او هواداری می کنیم. اینکه عموم ما از بازی هسته ای حمایت می کنیم فارغ ازاینکه از نظام حاکم دل خوش داریم یا نه بسیار با معنا ست. شکل گرفتن اتفاق نظرهای عمومی همیشه با معنا ست. درست و نادرست اش بحث ما که باور کرده ایم نیست. می توان این رویا را هم در سر داشت که تمام این بازی هسته ای با توجه به رویایی که به طور طبیعی از خود در ما دمیده است دولتمردان ایرانی را یک بار دیگر به ارزش حمایت داخلی و نیروی عظیم ناشی از آن آگاه کند. شاید در پایان بازی، رابطه تازه ای بین بازیگران و تشویق کنندگان تیم خودی شکل گرفته باشد. اگر رویای مردم و حمایت آنها برای تحقق آن پایه سیاستها قرار گیرد بزودی بسیاری از نارضایتی ها رخت برخواهد بست. اما می دانم که به این آسانی نیست. اصلا نیست. رویا ست.  

نظرات

نظر