این ارزشگذاری بسیار در مورد‌ عقلانیت جدید و اینکه آن را تنها ستون معرفی می‌کنند که تمدن جدید بر آن استوار است، دو ایراد‌ اساسی دارد که پاره‌ای از اندیشمندان غرب هم به آن پرداخته اند: یکی آنکه موتور حرکت تمدن غرب تنها عقلانیت آن هم عقلانیت سرچشمه گرفته از عقلانیت فلاسفه یونانی نیست.

تمدن موجود غرب همانقدر وام دار آن عقلانیت است که وام دار ایمان و باورهای دینی خود که ریشه در فرهنگ و تمدن بین النهرین دارد. آن هم بخش مسیحی آن که حتی در حد اسلام هم سر آشتی با عقل ندارد. ماکس وبر موتور حرکت سرمایه داری غرب را پروتستانیسم و به طور دقیق تر کالونیسم‌ می‌داند.

بسیاری از دست آوردهای علمی و فلسفی بنیانی تمدن غرب توسط‌ کشیش‌های مومنی چون مالتوس به دست آمده است. اگر یکی از عوامل جهان گشایی غربیان سودجویی بود یکی دیگر به همان قدرت باور آنان به داشتن رسالت رساندن پیام مسیحیت به جهان بوده است. ویلیام مک کینلی رئیس جمهور آمریکا به فیلیپین حمله کرد تا آنجا را “متمدن و مسیحی” کند. و یا پیش آهنگان ورود به آمریکا بر طبق برداشتشان از کتاب مقدس بر آن بودند که بگردند سرزمین موعودی را که خداوند در کتابش وعده داده در آنجا برپا کنند. این باور تا بدان حد عمیق بود که زمانی که در همان سالهای اولیه مهاجرت آنان به ماساچوست، اهالی چندین روستای سرخپوستی در اثر میکرب‌هایی که اروپاییان با خود آورده بودند تمامی از بین رفتند به این نتیجه رسیدند که خداوند می‌خواسته آن سرزمین را برای آنان از وجود هر غیرمسیحی پاک کند تا این مومنان سرزمین موعودی را که در کتاب مقدس آمده در آن جا برپا کنند و سلطنت خداوند را در زمین عینیت بخشند.

همین باور مشوق و محرک بسیاری از مبلغان مسیحی به تحمل زندگی سراپا خطر و سخت در جنگلهای آفریقا و آمریکای لاتین و آسیای دور بود. و از طریق همین افراد هم پیام تمدن غرب به گوش بسیاری از جهانیان رسید. – پایان نقل  از برقعی



از محمد برقعی مدتها بود بی خبر بودم. در واقع از همان سالهای انقلاب که ارتباط نسل ما جوانترها با او قطع شد. او را روشنفکری اندیشه ور می دیدم. هنوز لقب روشنفکر دینی جعل نشده بود که به آن ملقب اش کنیم. بعد دانستم که در واشنگتن است. گاه نام او را در برنامه کنفرانسی نشستی می دیدم ولی مقاله ای از او دسترس ام نشد. حالا این مقاله خواندنی و بلکه اساسی او را -که با همه اساسی بودن بی ادعاست- در ایران امروز بخوانید که نقدی از اسطوره هایی است که روشنفکران ایرانی از مولفه های مدرنیته ساخته اند: عقلانیت، سکولاریسم، آزادی فردی و دموکراسی. خواندن مقاله روشنگر  برقعی بدرستی نشان می دهد که اتوپیاسازی چقدر در بین ما جماعت محبوب است. مدرنیته هم به اتوپیای جدید ما تبدیل شده است و مثل هر اتوپیای دیگری تا اتوپیا مانده باشد امید نمی رود به واقعیت بپیوندد. یک کار اساسی ما توهم زدایی از مدرنیته است. این یکی از توهمات اصلی در ذهن ایرانی امروز است. 

نظرات

نظر