دوست شبه قاره شناس ما محمد در یادداشتی که ذیل مدخل قبلی نوشته تلویحا اشغال عراق را به نفع این کشور دانسته گرچه می گوید: “هیچکس موافق اشغال کشوری نیست.” او استدلال می کند که همه اشغال هند را از سوی بریتانیا محکوم می کنند بخصوص کشتارهای مختلف در مقاطع مختلف در این پهن-کشور را. اما می افزاید:”همین مزیتی شد برای هند تا در قرن قبلی و کنونی بزرگترین دمکراسی دنیا لقب گیرد.”


پیداست که محمد امیدوار است که روزی عراق هم در اثر اشغال آمریکا به مقام مشابهی برسد اما آشکارا بگویم که من اصولا به چنین آینده ای مشکوک و بدبین ام و قیاس هند وعراق را هم مع الفارق می بینم.


من هم البته مثل محمد فکر می کنم اگر در عراق دموکراسی حاکم شود آن را به قلب تحولات خاورمیانه تبدیل خواهد کرد چنانکه ایران هم می تواند چنین نقشی داشته باشد و یا روزگاری لبنان هم چنین امیدهایی بر می انگیخت اما من باور ندارم که دموکراسی امری وارداتی و حمایتی باشد. دموکراسی مثل هر ویژگی اصیل دیگر در نظام های اجتماعی باید درونی باشد. و اگر درونزا بودن آن را اصل بگیریم من بی گمانم که در حال حاضر ایران شانس بیشتری برای دموکراسی دارد تا عراق.


 آمریکا ممکن است که واقعا بخواهد در عراق دموکراسی برپا شود اما حتی اگر این تمایل واقعی باشد- که در آن تردید بسیار است- باید گفت متاسفانه تاریخ با میل این و آن شکل نمی گیرد و مسیر تحولات تاریخی و اجتماعی برای رسیدن به دستاوردهای تعیین کننده آنچنان پیچیده و آهسته حرکت می کند که میل ما در بسیاری موارد فقط می تواند آرزو تلقی شود نه بیش.


در سیاست آنهم در استراتژی اشغال جایی برای آرزو نیست هرچه هست محاسبه است. در وضع فعلی در عراق من هیچ مشابهتی با هند دهه ۴۰ میلادی که دوره استقلال هند است نمی بینم چه رسد به قرن قبل از آن که دوره استعمار هند است. من کاملا معتقدم که دموکراسی هندی یک نوع تفکر شرقی رواداری است که مردم هند نه از انگلیسی های اشغالگر و مستعمره چی بلکه از فرهنگ خاص خویش آموختند. گاندی را که فراوش نکرده ایم؟ گاندی نمونه هیچ یک از تربیت شده های دموکراسی غربی نیست. گرچه اینجاها درس هم خوانده باشد.


شاهد کامل تر ماجرا پاکستان است. اگر هند نمونه دموکراسی آسیایی است پاکستان چیست؟ چرا پاکستان مدام از کودتا به کودتا غلطیده است؟ مگر پاکستانی ها کمتر از هندی ها تحت استعمار بریتانیای کبیر بوده اند؟ چگونه است که هندی ها به دموکراسی می رسند و پاکستانی ها نمی رسند؟


در عراق امروز یا باید حرف آمریکا را باور کنیم که می گوید این کشور را آزاد ساخته است و در راه دموکراسی عراقی قدم بر می دارد یا باید به شطرنج سیاسی آن توجه کنیم که دایره نفوذ قدرت های در صحنه است. فکر نمی کنم کسی جز تبلیغاتچی های دستگاه جمهوریخواهان آمریکا مساله دموکراسی برای عراق را باور کند. پس آنچه می ماند صحنه قدرت در عراق است. در این صحنه، هم به قول محمد، “مردم اصولا بی صبر” هستند و هم “عده ای جوان مترصد بهره برداری از خامی” این و آن. نمی توان صحنه را طوری چید که آمریکا رقیبی نداشته باشد. چنین چیزی در عالم سیاست بی معناست چنان که درخواست صبر از بی صبران.


عراق امروز صحنه مقابله قدرت هاست و قدرت هم فقط در اختیار داشتن نیروی قهریه نیست. اگر بود که آمریکا قاهر قاهران می بود. همان بی صبران همان بیکاران همان ناراضیان همان مبارزان ضد اشغال هم بخشی از قدرت اند وچنان که می بینیم آسان هم از میدان بدر نمی روند پس قدرت شان جدی است و باید به حساب گرفته شود.


آمریکا گرچه لقمه چربی پیدا کرده است اما آن را آسان فرو نخواهد برد اگر اصولا ببرد.


 من مشکل محمد با الجزیره را هم نفهمیدم. چرا او فکر می کند که “الجزیره در خیال خام اطلاع رسانی است و در حقیقت به نفع حکام خودکامه عرب کار می کند”؟ من می دانم که در دنیای انحصارطلبی آمریکا جا برای الجزیره سخت تنگ است و آمریکایی ها نارضایتی خود را هم از آن آشکارا و از راههای مختلف بیان کرده اند. آنها فکر می کنند CNN برای همه ما کافی است و طبیعی است که وجود رقیبی قدر مثل الجزیره را آنهم در جهان عرب که از اهداف مهم آنها برای سلطه است برنتابند اما برای چه باید ما همنظر با آمریکا باشیم؟ قدرت رسانه ای از انواع مهم قدرت است. چرا باید آن را ارزان به آمریکا واگذار کنیم؟

نظرات

نظر