کوچکترین مدرسه دنیا

اینجا کسی به این فکر نمی کند که سرلیست اصولگرایان تهران برای مجلس هشتم چه کسی می شود! کسی هم دلش نمی خواهد بداند حزب نوپای شیخ اصلاحات (کروبی) با سایر اصلاح طلبان به اجماع خواهند رسید یا نه! اینجا حمیده سخت مشغول حل مسئله امتحان ریاضی اش است، پریسا دارد امتحان بنویسم اش را می نویسد، حسین هم دارد کتاب فارسی اش را ورق می زند و خود را برای امتحان املاء آماده می کند و مهدی هم با خیالی آسوده نقاشی اش را می کشد و هی مداد رنگی هایش را با مداد تراش می جود! و برگ نقاشی اش مزه ته مداد جویده گرفته!

سه شنبه بود که با بچه ها یه شرط بندی کردیم. گفتم هر کدومتون اگه وضعیت جوی فردا رو درست پیش بینی کنه فردا ۱۰ دقیقه زودتر میره خونه! حسین و مهدی می گویند فردا باران می آید و پریسا و حمیده هم جواب می دهند نه فردا از باران خبری نیست! اینجا هم پسرها هوای همدیگه رو دارند و دخترها هم با هم ائتلاف دارند!

بعد از ظهر است اینجا (شهر) خبری از باران نیست! حسین زنگ می زند و می گوید اجازه اینجا (روستا) دارد باران می بارد و فردا باید زودتر بروم خونه! می گویم حسین قرار ما فردا بود و حسین آرام خداحافظی می کند …

ساعت ۲۳شب است سیمای استانی زیر نویسی می کند «به علت سردی و برودت هوا فردا صبح تمامی مدارس ابتدایی و راهنمایی تعطیل می باشند

ساعت ۸ صبح  حسین زنگ می زند و می گوید اجازه چرا هنوز نیامده ای؟ می گویم حسین امروز همه مدارس به علت سردی هوا تعطیل اند … (باران هم نیامد)

فردایش که به مدرسه می رویم بچه ها با هم کرکری می خوانند! حمیده و پریسا می گویند ما باید امروز ۱۰ دقیقه زودتر برویم خانه و حسین و مهدی مخالفت می کنند! من هم می گویم دیروز تعطیل بوده پس شرط بندی هم کنسل شده! اما حمیده می گوید اجازه اگه ما دیروز امتحان داشتیم شما امتحان رو امروز می گرفتید. حمیده مرا قانع می کند و ۱۰ دقیقه زودتر از زنگ آخر به خانه می روند ….

مهدی کلاس اولی وقتی می بیند آنها زودتر می روند خانه بغض می کند (حمیده خواهر مهدی است) و من مجبورم دلداری اش بدهم و بگویم چشم تلافی می کنم ………….

 از وبلاگ معلم کوچکترین مدرسه دنیا

 

نظرات

نظر