<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
   <channel>
      <title>سيبستانک</title>
      <link>http://sibestaan.malakut.org/sibestaanak/</link>
      <description></description>
      <language>en</language>
      <copyright>Copyright 2011</copyright>
      <lastBuildDate>Wed, 14 Dec 2011 16:52:49 +0000</lastBuildDate>
      <generator>http://www.sixapart.com/movabletype/</generator>
      <docs>http://blogs.law.harvard.edu/tech/rss</docs> 

            <item>
         <title></title>
<description><![CDATA[<div style="text-align: right;"><strong><font class="Apple-style-span" size="3" face="'Times New Roman'">خدایی که انسان را ویران می کند خدای ما نیست</font></strong></div>
<div>
<p class="MsoNormal" style="text-align: right;"><span lang="AR-SA" dir="RTL" style="font-family:&quot;Arial&quot;,&quot;sans-serif&quot;;
mso-ascii-font-family:Calibri;mso-ascii-theme-font:minor-latin;mso-hansi-font-family:
Calibri;mso-hansi-theme-font:minor-latin;mso-bidi-font-family:Arial;mso-bidi-theme-font:
minor-bidi">اتین ژیلسون (۱۹۷۸&ndash;۱۸۸۴)، فیلسوف توماسی و مورخ برجستۀ فلسفه قرون وسطی، کتابی دارد به نام تحقیقی در نقش تفکر قرون وسطی در شکل&zwnj;گیری نظام دکارتی (۱۹۳۰) که ترجمۀ فارسی آن با عنوان</span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span>&nbsp;<span lang="AR-SA" dir="RTL" style="font-family:&quot;Arial&quot;,&quot;sans-serif&quot;;mso-ascii-font-family:
Calibri;mso-ascii-theme-font:minor-latin;mso-hansi-font-family:Calibri;
mso-hansi-theme-font:minor-latin;mso-bidi-font-family:Arial;mso-bidi-theme-font:
minor-bidi">نقد تفکر فلسفی غرب</span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span>&nbsp;(<span lang="AR-SA" dir="RTL" style="font-family:&quot;Arial&quot;,&quot;sans-serif&quot;;mso-ascii-font-family:
Calibri;mso-ascii-theme-font:minor-latin;mso-hansi-font-family:Calibri;
mso-hansi-theme-font:minor-latin;mso-bidi-font-family:Arial;mso-bidi-theme-font:
minor-bidi">ترجمۀ احمد احمدی، تهران: حکمت، ۱۳۶۰) منتشر شده است و به چاپهای متعدد نیز رسیده است. این کتاب تحلیل درخشانی است از الهیات و فلسفۀ قرون وسطی که فلسفۀ دکارت از آن بیرون آمد. این کتاب را در هنگام دانشجویی بسیار دوست داشتم و چندبار خواندم، تا جایی که تأثیری بسیار ماندگار در ذهنم گذاشت.<br />
<br />
&nbsp;تا جایی که به خاطر دارم (اکنون کتاب را در پیش رو ندارم) یکی از نکته&zwnj;های آموزنده&zwnj;ای که ژیلسون در آنجا مطرح می&zwnj;کند این است که تحقیر عقل و دستاوردهای انسانی (از جمله فلسفه و دیگر علوم عقلی و انسانی در قرون وسطی) به نام &laquo;الهیات&raquo; و &laquo;علوم دینی&raquo; و برتری دادن آنچه به اصطلاح &laquo;الهی&raquo; است بر آنچه &laquo;انسانی&raquo; است تا بدانجا پیش رفت که دست آخر نه تنها خود &laquo;انسان&raquo; بلکه تمامی آفرینش خدا، یعنی طبیعت، هم خوار و ذلیل شد.<br />
<br />
&nbsp;بدین ترتیب، به گفتۀ ژیلسون، جهان به ویرانه&zwnj;ای تبدیل شد که &laquo;خدا&raquo; یگانه موجود آن بود و البته موجودی ناشناختنی و بسیار پرهیبت. اما پرسشی که بعد پیش آمد این بود، این خدای ویرانه&zwnj;ها و موجودات حقیر و زبون دیگر چه جای پرستیدن داشت؟ مگر نه اینکه خدا را باید برای آفرینش زیباییها و دانشها و تواناییها ستود و نه زشتیها و جهالتها و ناتوانیها؟ کدام انسان است که بتواند چنین جهانی را تحمل کند؟ و کدام بشری است که بتواند خدایی را بپرستد که چنین آفریده&zwnj;های بی&zwnj;ارزشی دارد؟<br />
<br />
&nbsp;اینجاست که ژیلسون هم مانند مارکس و نیچه مدعی می&zwnj;شود که می&zwnj;باید بذر بسیاری از شورشها علیه اندیشۀ دینی را در میان برخی &laquo;اصحاب کلیسا&raquo; جست که با نگرشهای احمقانه&zwnj;شان به جای بالا بردن خدا او را پایین آوردند (و البته او مدعی است که برخی از آنان زیر تأثیر محمد غزالی مسلمان بودند)، چون بر این گمان بودند که برای &laquo;بالا بردن&raquo; او باید &laquo;مخلوقاتش&raquo; را پایین آورد.<br />
<br />
&nbsp;اما چگونه می&zwnj;توان خدا را با پایین آوردن آفریده&zwnj;هایش &laquo;بالا&raquo; برد، اگر خدایی خداست باید آفریده&zwnj;هایش هم همان&zwnj;قدر ارزشمند باشند، چه چیزی جز عظمت جهان و مخلوقاتی که گویای قدرت خدا در آفرینش است می&zwnj;تواند ما را به پرستش و ستایش او وادارد؟ پس باید به خاطر خداهم که شده به مخلوقاتش احترام بگذاریم. بنابراین، همان&zwnj;طور که مایستر اکهارت یا آکوئیناس گفت: &laquo;هر آنچه انسانی است خدایی است و هر آنچه خدایی است انسانی است&raquo;، یا به تعبیر شیخ محمود شبستری خودمان در گلشن راز: &laquo;جهان انسان شد و انسان جهانی/ از این پاکیزه&zwnj;تر نبود بیانی</span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span>&raquo;.</p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: right;">&nbsp; &nbsp;برگرفته از:<a href="http://www.fallosafah.org/main/weblog/item_view.php?item_id=352"> فل سفه</a>؛&nbsp;برای خواندن متن کامل کلیک کنید</p>
</div>]]>
</description>

         <link>http://sibestaan.malakut.org/sibestaanak/archives/2011/12/#023244</link>
         <guid>http://sibestaan.malakut.org/sibestaanak/archives/2011/12/#023244</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">دين</category>
        
        

         <pubDate>Wed, 14 Dec 2011 16:52:49 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title></title>
<description><![CDATA[<div style="text-align: right;"><strong><font class="Apple-style-span" size="3" face="'Times New Roman'">پیوند خدا و قانون سخت خطرناک است</font></strong></div>
<div style="text-align: right;"><strong><font class="Apple-style-span" size="3" face="'Times New Roman'"><br />
</font></strong><span lang="AR-SA" style="font-family:&quot;Arial&quot;,&quot;sans-serif&quot;;mso-ascii-font-family:
Calibri;mso-hansi-font-family:Calibri">&nbsp;</span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"><span dir="LTR"></span>&nbsp;یهودیت ارتدکس و</span><span lang="AR-SA" style="font-family:
&quot;Arial&quot;,&quot;sans-serif&quot;;mso-ascii-font-family:Calibri;mso-hansi-font-family:Calibri">مسیحت کاتولیک که در بطن اروپای متجدد زیسته و هم&zwnj;پای تحولات آن موج&zwnj;وار پیش و پس رفته&zwnj;اند، <strong>هنوز نتوانسته&zwnj;اند حقوق بشر را در مقام بنیانی برای شریعت خود بپذیرند</strong>. هنوز هزاران نفر در افریقا به سبب تقلید از فتوای پاپ به ایدز دچار می&zwnj;شوند و جان خود را از دست می&zwnj;دهند. زنان یهودی ارتدکس با کلاه&zwnj;گیس به فضای عمومی می&zwnj;آیند تا گیسوان خود را از نامحرمان بپوشند. بنابراین، رو به تجدد رفتن جامعه به معنای آن نیست که خودبه&zwnj;خود شریعت&zwnj;مداران به فکر انطباق شریعت با حقوق بشر خواهند افتاد. حقوق بشر برساخته&zwnj;ی آدمی است اما اهل ایمان به آسانی نمی&zwnj;پذیرند که شریعت نیز صنعتِ بشر است و می&zwnj;توان به حکم عقل و عرف آن را پالود و پیراست</span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"><span dir="LTR"></span>.</span></div>
<div>
<p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:
embed"><span lang="AR-SA" style="font-family:&quot;Arial&quot;,&quot;sans-serif&quot;;mso-ascii-font-family:
Calibri;mso-hansi-font-family:Calibri">دانش اصول فقه از نظر معرفت&zwnj;شناختی منسوخ است. ناگزیر فقهی که بر این اصول استوار شود نیز اعتبار علمی ندارد. تا زمانی که فقهیان به تحولات جدید در زمینه&zwnj;ی زبان&zwnj;شناسی، تاریخ، انسان&zwnj;شناسی، فیلولوژی یا زبان شناسی تاریخی، هرمنوتیک، خوانش انتقادی متن و به طور کلی مباحث نقد ادبی توجه نکنند نمی&zwnj;توانند اصول فقهی معتبر تدوین کنند. <strong>باید بار دیگر تأصیل اصول کرد.</strong> <strong>اصول تازه&zwnj;ای برای فقه تدوین کرد</strong>.&nbsp;<br />
</span><span dir="LTR"><br />
</span><span lang="AR-SA" style="font-family:&quot;Arial&quot;,&quot;sans-serif&quot;;mso-ascii-font-family:
Calibri;mso-hansi-font-family:Calibri">برای هم&zwnj;خوان کردن فقه و حقوق بشر، نه تنها لازم است <strong>درک فقهیان از مقوله&zwnj;هایی مانند &laquo;حق&raquo; و &laquo;بشر&raquo; </strong>از بنیاد دگرگون گردد که <strong>باید مفهوم &laquo;خدا&raquo;</strong>، رابطه&zwnj;ی او با انسان، &laquo;متن&raquo; و افق انتظارات از آن، &laquo;عقل&raquo;، اعتبار و کارایی آن، &laquo;عرف&raquo; گستره و نقش&zwnj;اش، &laquo;عدالت&raquo; و نسبت آن با تشریع، و سرانجام &laquo;امضایی&raquo; بودن بسیاری از احکام شرعی و پیامدهای فقهی آن باید در پرتو دانش&zwnj;های جدید بازبینی و عیارسنجی شود. <br />
<br />
برای نمونه، در فقه، خدا &laquo;ارباب&raquo; و &laquo;مولا&raquo;ست و انسان &laquo;عبد&raquo;. <strong>اگر کسی رابطه&zwnj;ی خدا و انسان را &laquo;ارباب و بنده&raquo; بداند نمی&zwnj;تواند فقهی هم&zwnj;سنخ با حقوق بشر تدوین کند. </strong><br />
<br />
هم&zwnj;چنین اگر گمان رود انسان قادر به فهم کامل و مطلق دستور یا سخن خداست، بسیاری از احکام ضد حقوق بشر می&zwnj;توانند مشروعیت پیدا کنند. اصلاح قانون شریعت بدون اصلاح تصویری که ما از خاستگاه و سرچشمه&zwnj;ی این قانون &ndash; <strong>خدا</strong> &ndash; داریم سعی باطل است</span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"><span dir="LTR"></span>.<br />
</span><span lang="AR-SA" style="font-family:&quot;Arial&quot;,&quot;sans-serif&quot;;mso-ascii-font-family:
Calibri;mso-hansi-font-family:Calibri"><br />
فقه موجود میان سخن شفاهی و سخن نوشتاری فرقی نمی&zwnj;نهد. قرآن به صورت شفاهی بر پیامبر وحی شده و برای همیشه از دسترس آدمی دور افتاده است. مصحف امروز، تدوین&zwnj;شده در دوران عثمان است. به صد شکل دیگر نیز می&zwnj;توانست تدوین شود. هم&zwnj;چنین، تبدیل سخن شفاهی به سخن نوشتاری حتا اگر با امانت کامل و ترتیب دقیق هم صورت گیرد، معنا را سراسر دیگر می&zwnj;کند. ما دیگر نه در عصر پیامبریم و نه می&zwnj;توانیم به خوبی دریابیم این سخنان در چه سیاق اجتماعی و سیاسی بیان شده است. <strong>ما مخاطب واقعی پیامبر نیستیم. بنابراین بر پایه&zwnj;ی متنی نامقدس نمی&zwnj;توان قانونی مقدس استخراج کرد.</strong> تا فقهیان متونِ مقدس&zwnj;انگاشته شده را تاریخی ننگرند، فقه زیر و زبر نخواهد شد</span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"><span dir="LTR"></span>.<br />
</span><span lang="AR-SA" style="font-family:&quot;Arial&quot;,&quot;sans-serif&quot;;mso-ascii-font-family:
Calibri;mso-hansi-font-family:Calibri"><br />
بنابراین نمی&zwnj;توان حقوق بشر را با چند فتوای جدید وارد فقه کرد. حقوق بشر به مبانی فلسفی و حقوقی نوآیین تعلق دارد. فقه باید به سمت <strong>رویارویی معرفتی</strong> با آن مبانی برود تا نسبت تازه&zwnj;ای با حقوق انسان برقرار نماید</span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"><span dir="LTR"></span>.</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:
embed"><span lang="AR-SA" style="font-family:&quot;Arial&quot;,&quot;sans-serif&quot;;mso-ascii-font-family:
Calibri;mso-hansi-font-family:Calibri">&nbsp;ما چه بخواهیم چه نخواهیم دیگر سنتی نیستیم. <strong>سنت&zwnj;گرایان ما به همان اندازه مدرن&zwnj;اند که سنت&zwnj;ستیزان.</strong> گرچه هم سنت&zwnj;گرایی از دریچه معرفتی بی&zwnj;راهه است هم سنت&zwnj;ستیزی. ما نیازمند آگاهی از موقعیت خود و سنجش مدام نسبت&zwnj;مان با سنت هستیم. در نتیجه ما همیشه محکوم بدان&zwnj;ایم که از جایگاه تاریخی امروز به پیشینه&zwnj;ی فرهنگی خود بنگریم. ما نقطه&zwnj;ی ایستادن و چشم دیدن را از امروز می&zwnj;گیریم. ابزارهای نقد و دستگاه&zwnj;های مفهومی به جهان مدرن تعلق دارند. این منظومه&zwnj;ی فکری تجدد است که به ما امکان می&zwnj;دهد با فهم&zwnj;های تازه از سنت، آن را از ایستایی درآوریم و پوینده و زنده کنیم.&nbsp;<br />
</span><span dir="LTR"><br />
</span><span lang="AR-SA" style="font-family:&quot;Arial&quot;,&quot;sans-serif&quot;;mso-ascii-font-family:
Calibri;mso-hansi-font-family:Calibri">فکر می&zwnj;کنم اساساً دشوار است فرض کنیم خدای قانون&zwnj;گذار می&zwnj;تواند متن&zwnj;هایی را مشروعیت دهد که خشونت&zwnj;زا نباشند. <strong>در اسلام خداوند تنها خالق موجودات از عدم نیست، بل&zwnj;که شارع مقدس نیز هست. پیوند خدا و قانون سخت خطرناک است. خدا یعنی بالاترین قله&zwnj;ی تقدس. اگر چنین موجودی قانون&zwnj;گذار باشد، قانونی ثابت و فراتاریخی پیش خواهد نهاد.</strong> قانونِ مقدس، انسانیت آدمی و تاریخمندی و سرشت&zwnj;دگرگون&zwnj;شونده&zwnj;ی او را نادیده می&zwnj;گیرد. قانون باید به تناسب تحول جامعه و انسان توانایی تغییریافتن داشته باشد</span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"><span dir="LTR"></span>.<br />
<span lang="AR-SA" style="font-family:&quot;Arial&quot;,&quot;sans-serif&quot;;mso-ascii-font-family:
Calibri;mso-hansi-font-family:Calibri"><br />
انگاره&zwnj;ی &laquo;شارع مقدس&raquo; قانون را قدسی می&zwnj;کند و بر امکان تولید خشونت می&zwnj;افزاید. زیرا قانون ثابت خلاف سرشت آدمی است و جز با زور اجراشدنی نیست. ناکارآمدترین قانون آن است که بر آدمی و نیازهای نوشونده&zwnj;ی او چشم بپوشد اما از او انتظار سرسپردگی و فرمانبرداری داشته باشد</span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"><span dir="LTR"></span>.</span></span></p>
<p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:
embed"><span lang="AR-SA" style="font-family:&quot;Arial&quot;,&quot;sans-serif&quot;;mso-ascii-font-family:
Calibri;mso-hansi-font-family:Calibri">سنجش نقادانه&zwnj;ی مفهوم &laquo;شارع مقدس&raquo; می&zwnj;تواند راهی برای تأویل تازه&zwnj;ی متن بگشاید.&nbsp;<br />
</span><span dir="LTR"><br />
</span><span lang="AR-SA" style="font-family:&quot;Arial&quot;,&quot;sans-serif&quot;;mso-ascii-font-family:
Calibri;mso-hansi-font-family:Calibri">اگر خداوند به مفهومی که بشر امروز از &laquo;عقل&raquo; و &laquo;عدل&raquo; درمی&zwnj;یابد حکیم و عادل است، نمی&zwnj;تواند به فقه موجود که بنیاد تبعیض&zwnj;های گوناگون می&zwnj;گذارد مشروعیت بخشد. پس همان&zwnj;گونه که منزه بودن خداوند اقتضا می&zwnj;کند او را از صفت&zwnj;های انسانی بپیراییم و آیات را بر این مبنا تأویل کنیم، حکمت و عدل الاهی هم اقتضا می&zwnj;کند دستورهای قرآن را که شائبه&zwnj;ی تبعیض دارند، تاریخی بدانیم و گوهر اخلاقی آن را که ورای تبعیض&zwnj;هاست کشف نماییم.&nbsp;</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi:
embed"><span lang="AR-SA" style="font-family:&quot;Arial&quot;,&quot;sans-serif&quot;;mso-ascii-font-family:
Calibri;mso-hansi-font-family:Calibri">* گزاره هایی از گفتگوی <a href="http://mehdikhalaji.com/archives/751">مهدی خلجی</a> با خبرگزاری هرانا</span></p>
</div>]]>
</description>

         <link>http://sibestaan.malakut.org/sibestaanak/archives/2011/10/#023208</link>
         <guid>http://sibestaan.malakut.org/sibestaanak/archives/2011/10/#023208</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">دين</category>
        
        

         <pubDate>Sun, 30 Oct 2011 17:40:38 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title></title>
<description><![CDATA[<div style="text-align: right;"><strong><font class="Apple-style-span" size="3" face="'Times New Roman'">الهیات کافرانی (رمضانیه)</font></strong></div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;"><span class="Apple-style-span" style="font-size: 14px; font-family: arial, sans-serif; ">
<p dir="rtl" align="right" style="margin-bottom: 0cm; "><font face="XB Zar, sans-serif">شیخ سرفه&zwnj;ای کرد و ادامه داد</font>: &laquo;<font face="XB Zar, sans-serif">ذکر لا اله الّا اللّه برترین اذکار است و آخرین درجه&zwnj;ی ایمان</font>.&nbsp;<font face="XB Zar, sans-serif">چرا؟ زیرا جامع مقام کفر و ایمان است</font>.&nbsp;<font face="XB Zar, sans-serif">ابتدا می&zwnj;گویی</font>:&nbsp;<font face="XB Zar, sans-serif">خدایی نیست&nbsp;</font>(<font face="XB Zar, sans-serif">لا اله</font>)&nbsp;<font face="XB Zar, sans-serif">بعد می&zwnj;گویی مگر خداوند یگانه&nbsp;</font>(<font face="XB Zar, sans-serif">الّا اللّه</font>).&nbsp;<font face="XB Zar, sans-serif">آن ذکری که جامع مقام کفر و ایمان باشد، برترین اذکار است</font>.&nbsp;<font face="XB Zar, sans-serif">من بارها گفته&zwnj;ام که بر کافریِ کسی طعنه مزنید</font>.&nbsp;<font face="XB Zar, sans-serif">کسی چه می&zwnj;داند، شاید این کافری مقدّمه&zwnj;ی ایمان باشد</font>.&nbsp;<font face="XB Zar, sans-serif">همه&zwnj;ی ما برای مؤمن شدن ابتدا باید کافر شویم، کافر به همه&zwnj;ی خدایان ریز و درشت</font>.&nbsp;<font face="XB Zar, sans-serif">کفر مقدّمه&zwnj;ی ایمان است و بلکه جزیی از ایمان است؛ یعنی بعد از این&zwnj;که به اللّه مؤمن شدی، کافی نیست صرفاً بگویی اللّه، بلکه هم&zwnj;چنان باید قبل از اللّه بگویی لا اله الّا اللّه، یعنی کافریّت خود را علی الدّوام در میان آوری تا مؤمن باشی و مؤمن بمانی</font>.&nbsp;<font face="XB Zar, sans-serif">خلاصه این&zwnj;که بر کافری کسی طعنه مزنید</font>.&nbsp;<font face="XB Zar, sans-serif">شاید دری باشد به ایمان&zwnj;اش</font>.&raquo;</p>
</span><span class="Apple-style-span" style="font-size: 14px; font-family: arial, sans-serif; ">
<p dir="rtl" align="right" style="margin-bottom: 0cm; ">&laquo;<font face="XB Zar, sans-serif">شیخنا</font>!&nbsp;<font face="XB Zar, sans-serif">اگر کسی در کافری مقام کرد و از آن&zwnj;جا رهی به دهی نگشود، چه؟</font>&raquo;&nbsp;<font face="XB Zar, sans-serif">کافری از گوشه&zwnj;ی خانقاه پرسید</font>.</p>
<p dir="rtl" align="right" style="margin-bottom: 0cm; ">&laquo;<font face="XB Zar, sans-serif">در این صورت، حظّ او از حقیقت در این عالم، به قدر وجه سالبه&zwnj;ی حقیقت بوده است</font>.&nbsp;<font face="XB Zar, sans-serif">کفر حقیقی، درجه&zwnj;ای از ایمان است، حتّی اگر به ایمانِ ایجابی منتهی نشود</font>.&nbsp;<font face="XB Zar, sans-serif">بی&zwnj;خدایی، از پرستش خدایان دروغین، همانا به مراتب به حقیقت نزدیک&zwnj;تر است، زیرا بی&zwnj;خدایی، مصداق&nbsp;</font>&laquo;<font face="XB Zar, sans-serif">لا الهیّت</font>&raquo;&nbsp;<font face="XB Zar, sans-serif">است که نیمه&zwnj;ای از راه حقیقتِ الوهی است</font>.&nbsp;<font face="XB Zar, sans-serif">اگر کافر، در مقامِ لا الهیّت، جدّ و جهدی کرده و خلوصی ورزیده باشد، انشاءاللّه معذور و مأجور است عند اللّه</font>.&nbsp;<font face="XB Zar, sans-serif">جان کلام این&zwnj;که&nbsp;</font>(<font face="XB Zar, sans-serif">شیخ دستی به ریش&zwnj;اش کشید، لحظه&zwnj;ای درنگ کرد و ادامه داد</font>)&nbsp;<font face="XB Zar, sans-serif">اگر دین ندارید، لا اقل کافر باشید</font>&raquo;.</p>
<p dir="rtl" align="right" style="margin-bottom: 0cm; "><font face="XB Zar, sans-serif">شیخ دست به دعا برداشت</font>: <strong>&laquo;<font face="XB Zar, sans-serif">خدایا نکند که&nbsp;</font>&laquo;<font face="XB Zar, sans-serif">نه کافر</font>-<font face="XB Zar, sans-serif">نه مؤمن</font>&raquo;&nbsp;<font face="XB Zar, sans-serif">از دنیا رویم که خسران مبین است، ایمان&zwnj;مان نمی&zwnj;دهی، مقام کافری عطا کن</font>!&nbsp;<font face="XB Zar, sans-serif">خدایا چنان کن سرانجام کار، که گر مؤمن از دنیا نمی&zwnj;رویم، کافر از دنیا برویم</font>.&raquo;</strong></p>
<p dir="rtl" align="right" style="margin-bottom: 0cm; "><font face="XB Zar, sans-serif">شیخ سخن تمام کرد</font>: &laquo;<font face="XB Zar, sans-serif">بالنّبی و آله</font>&raquo;.</p>
<p dir="rtl" align="right" style="margin-bottom: 0cm; "><font face="XB Zar, sans-serif">کافران و مؤمنان صلوات فرستادند</font>.</p>
<p dir="rtl" align="right" style="margin-bottom: 0cm; ">از: <a href="http://mirdamadi.malakut.ir/2011/08/post_368.html">یاسر میردامادی</a></p>
</span></div>]]>
</description>

         <link>http://sibestaan.malakut.org/sibestaanak/archives/2011/08/#023094</link>
         <guid>http://sibestaan.malakut.org/sibestaanak/archives/2011/08/#023094</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">دين</category>
        
        

         <pubDate>Fri, 12 Aug 2011 12:21:19 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title></title>
<description><![CDATA[<div style="text-align: right;"><strong><span class="Apple-style-span" style="font-size: medium;"><font class="Apple-style-span" face="'Times New Roman'">اندیشه سبز با تحقیر و حذف و دروغ میانه ندارد<br />
<br />
</font></span></strong></div>
<div style="text-align: right;"><span class="Apple-style-span" style="font-family: Tahoma, 'Times New Roman'; color: rgb(51, 51, 51); line-height: 19px; ">سبز بودن در گرو باور به پیروزی موسوی یا تقلب در انتخابات نیست. ممکن است فردی در انتخابات به احمدی نژاد رأی<br />
&nbsp;داده باشد، اما با دیدن آن همه سرکوب و جنایت، &laquo;سبز&raquo; شده باشد.&nbsp;سبز حرکتی اعتراضی، معلول دهها دلیل و علت، و مطالبات دموکراسی خواهانه (گذار به نظام دموکراتیک ملتزم به آزادی و حقوق بشر) است. تبیین های تک علتی آنچنان که باید ما را به حقیقت نزدیک نمی&zwnj;سازند.</span></div>
<div style="text-align: right;"><span class="Apple-style-span" style="font-family: Tahoma, Verdana, Arial, sans-serif; font-size: 11px; color: rgb(51, 51, 51); line-height: 15px; ">
<p style="font-family: Tahoma, 'Times New Roman'; text-align: right; font-size: 12px; line-height: 19px; "><span class="Apple-style-span" style="font-weight: 400; ">یکی از عللی که به حرکت سبز شکل داد، اعتراض به دروغ گویی ، تهمت زنی&zwnj;های بلادلیل، فحاشی و لجن مال کردن&zwnj;ها بود. </span><strong>سبز نهضت علیه دروغ گویی بود، نه دروغ گویی زیر پوشش سبز.</strong> سبز نهضت علیه لجن مال کردن بودن، نه لجن مال کردن این و آن تحت پوشش سبز. سبز نهضت علیه خودکامگی و دروغ گویی و لجن مال کردن و برباد دادن سرمایه&zwnj;های ملی توسط خامنه ای/احمدی نژاد و مریدانشان بود، نه مسخره کردن قد و قیافه احمدی نژاد.&nbsp;</p>
<p style="font-family: Tahoma, 'Times New Roman'; text-align: right; font-size: 12px; line-height: 19px; "><strong>سبز مخالف کارهایی است که احمدی نژاد می کند، نه طبقه ای که او از آن برآمده است.</strong><span class="Apple-style-span" style="font-weight: 400; "> طبقه اجتماعی احمدی نژاد و طرفدارانش را &laquo;لومپن پرولتاریا&raquo; نشان دادن، نه تنها تحریف حقیقت، که عملی غیر اخلاقی است. هر چند که مارکس اصطلاح لومپن پرولتاریا را به عنوان یک طبقه اجتماعی به کار نمی&zwnj;برد. سبز حرکتی علیه تحقیر مردم بود، نه تحقیر کردن دیگران به نام سبز. با این روش&zwnj;ها قرار است به کجا رویم؟ دروغ و تهمت و دشنام و تمسخر و تحقیر و لجن مال کردن فقط محصولاتی چون خود پدید می&zwnj;آورند.</span></p>
<p style="font-family: Tahoma, 'Times New Roman'; text-align: right; font-size: 12px; line-height: 19px; "><strong>سبز بودن را اگر رنگین کمانی از رنگها ببینیم، میلیون ها تن در آن جای خواهند گرفت،</strong><span class="Apple-style-span" style="font-weight: 400; "> اما اگر انواع قیود و شرط ها را وارد سازیم، میلیون ها تن را طرد/اخراج کرده ایم.<br />
<br />
آیا این مدعیات با هویت سبزها تعارض دارند؟ آیا این مدعیات به سود رژیم/سلطان علی خامنه ای/کیهان اند؟ آیا این مدعیات ضربه ای ناجوانمردانه به سبزها هستند؟ آیا این مدعیات را باید تحریف کرد و گفت &laquo;گنجی گفته در انتخابات تقلب صورت نگرفته است؟&raquo; گویی دروغ گویی و تهمت زنی حد و مرزی ندارد. </span><strong>آیا سبز بودن به معنای عدم تحمل در برابر نقد مدعیات بلادلیل است؟</strong></p>
<p style="font-family: Tahoma, 'Times New Roman'; text-align: right; font-size: 12px; line-height: 19px; font-weight: 400; ">&nbsp;به تاریخ مبارزات سیاسی هفت دهه اخیر بنگریم. تاریخ تهمت زنی&zwnj;های بی اساس، دروغ گویی، عدم توجه به واقعیت ها، اسطوره سازی و حقیقت نمایی، طرد و حذف و لجن مال کردن، شکست های مداوم، و یأس و ناامیدی حاصل از این مقدمات. خاطرات سیاسی مبارزان را بخوانیم. چرا آنقدر تلخ است؟ چه متغیرهایی افرادی که سالهای زیادی از عمر خود را در مبارزه و زندان سپری کرده بودند، به این نتیجه رساند که اینجا مرداب است و میوه دموکراسی به بار نخواهد آورد؟&nbsp;</p>
<p style="font-family: Tahoma, 'Times New Roman'; text-align: right; font-size: 12px; line-height: 19px; "><strong>خطر تکرار روش&zwnj;های شکست خورده غیر اخلاقی را نباید دست کم گرفت.</strong><span class="Apple-style-span" style="font-weight: 400; "> چگونه کسانی به خود اجازه می&zwnj;دهند به نام صادق لاریجانی به سلطان علی خامنه&zwnj;ای نامه بنویسند و آن را منتشر سازند؟ آخر صادق لاریجانی دارای کدام سابقه است که توان نوشتن چنان نامه هایی را داشته باشد؟&nbsp;</span></p>
<p style="font-family: Tahoma, 'Times New Roman'; text-align: right; font-size: 12px; line-height: 19px; font-weight: 400; ">چگونه می توان مقاله در مذمت دروغ گویی نوشت و همزمان ده ها دروغ گفت؟ اگر برخی حاضر باشند به نام سبز دروغ بگویند، تهمت بزنند، ناقدان را به شیوه هایی بدتر از شیوه های رژیم حاضر لجن مال کنند، بدترین ضربه ها را به هویت سبز وارد آورده اند. اگر این شیوه ها به کار گرفته شود، معنای آن این است که هنوز در جای اول قرار داریم و ادعای دموکراسی خواهی و حقوق بشر، لافی بیش نیست.<br />
<br />
از یادداشت ارجمند <a href="http://www.mardomak.org/news/excommunication_tragedy_ganji/">اکبر گنجی</a></p>
</span></div>]]>
</description>

         <link>http://sibestaan.malakut.org/sibestaanak/archives/2010/11/#022696</link>
         <guid>http://sibestaan.malakut.org/sibestaanak/archives/2010/11/#022696</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">هويت ايرانی</category>
        
        

         <pubDate>Tue, 02 Nov 2010 04:03:28 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title></title>
<description><![CDATA[<div style="text-align: right;"><strong><span class="Apple-style-span" style="font-size: medium;"><font class="Apple-style-span" face="'Times New Roman'">خون دلی که برای ایران می خوریم</font></span></strong></div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;"><strong>این بهترین چیزی بود که در باره محمدنوری خواندم. یاد نادر ابراهیمی آن را گرم و جانبخش کرده است و زنده. ابراهیمی اعجوبه ای بود. نوری عاشقی آوازه خوان. ایران هر دو را جاودان کرده است</strong>:<br />
<br />
<span class="Apple-style-span" style="font-family: arial, sans-serif; font-size: 13px; border-collapse: collapse; ">
<p>سیف الله داد مدیر مرکز سینمایی باغ فردوس بود. روزی گفت: بیا برای دانشجویان درس بده. در باره موضوع درس مشورت کردیم. قرار شد ادبیات نمایشی درس بدهم. یک ترم شاهنامه و یک ترم هم مثنوی...هنوز گرمی و صفای ان روزها دز ذهنم زنده است. شادمهر راستین و پیمان قاسمخانی و بهاره رهنما و شهره لرستانی و...دانشجویان همان روزگار بودند...معلم ها هم دیدنی بودند. نادر ابراهیمی و مسعود کیمیایی و ژاله اموزگار.</p>
<p>.کلاس تمام شده بود. منتظر ماشینم بودم! نادر ابراهیمی گفت: تو محمد نوری را می شناسی؟ گفتم از نزدیک نه. اما صدایش را دوست دارم. پرسید: کدام صدایش! گفتم: ان که می خواند:<br />
ما برای ان که ایران گوهری تابان شود.<br />
خون دلها خورده ایم...<br />
نادر ابراهیمی لبخند زد. نظرت در باره شعر چیه؟<br />
بی نظیرست<br />
گفت: من با محمد قرار دارم. دوست داری باهاش اشنا بشی، یه چای هم می زنیم! گفتم : حتما<br />
گفت:&nbsp;شاعر اون شعر را می شناسی<br />
نه.<br />
شاعرش منم. اما وقتی این شعر را می سرودم. در پوست خودم نبودم. قلبم لبالب از آتش بود و چشمانم پر از اشک. باور می کنی؟ فریاد می زدم و شعر بر زبانم می جوشید...اصلا اول تمام شعر را با آواز و فریاد خواندم. برای نوری هم خواندم. من شش دانگ صدا را دارم. منتها صدایم خام است...نوری رسید.<br />
گرم و پر مهر دیده بوسی کردیم. در گوشه باغ فردوس نشستیم.&nbsp;</p>
<p> ان روز هم نادر ابراهیمی شعر را از بر خواند و هم نوری با آواز..<br />
شعر و آواز پا به پای هم می آمدند. موسیقی صدای نوری و واژگان نادر ابراهیمی..<br />
شعر شناسنامه نادر ابراهیمی هم هست. نویسنده ای که با طبیعت و با باد و باران و توفان و آتش و کوه آشنا بود<br />
ما برای نوشیدن شورابه های کویر چه خطر ها کردیم<br />
ما برای بوییدن بوی گل نسترن چه سفر ها کردیم<br />
ما برای پرسیدن نام گلی ناشناس چه سفر ها کردیم<br />
ما برای بوسیدن خاک سر قله ها چه خطر ها کردیم<br />
و صدای رهای نوری در باغ فردوس..<br />
ما برای آن که ایران گوهری تابان شود<br />
خون دلها خورده ایم..<br />
پاییز بود و هر برگ چناری مثل گلی سرخ یا زرد و قهوه ای می درخشید..صدا در لا به لای برگ ها و همراه با قامت درختان اوج می گرفت..شعر نادر ابراهیمی در واقع مشخصات شناسنامه ملت ایران بود. داستان رنج ها و خون دل خوردن ها و جستجوگری های بی امان.. حکایت همچنان باقیست و شعر ابراهیمی و صدای نوری چراغ راه ماست....<br />
<br />
برگرفته از: <a href="http://mohajerani.maktuob.net/archives/2010/08/01/1348.php">مکتوب</a> مهاجرانی</p>
</span></div>]]>
</description>

         <link>http://sibestaan.malakut.org/sibestaanak/archives/2010/08/#022528</link>
         <guid>http://sibestaan.malakut.org/sibestaanak/archives/2010/08/#022528</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">آدمها</category>
        
        

         <pubDate>Mon, 02 Aug 2010 15:31:36 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title></title>
<description><![CDATA[<div style="text-align: right;">
<div style="text-align: right;"><strong><span class="Apple-style-span" style="font-size: medium;"><font class="Apple-style-span" face="'Times New Roman'">ما مردمی هستیم که نواندیشی را با برچسب پاسخ می دهیم</font></span></strong><br />
<strong>حتی اگر آن نواندیش فقیه باشد<br />
<br />
</strong></div>
<div style="text-align: right;">با مرگ فضل&zwnj;الله این پرسش&zwnj;ها فراروی همه ما ایرانیانی است که در روزگار حاکمیت فقه و فقیه بسر می&zwnj;بریم: چرا این اندازه تفاوت میان محصولات حوزه قم، نجف و لبنان دیده می&zwnj;شود؟ چرا ارتدوکس مآبی محصول حوزه&zwnj;های فقیرتر فرهنگی است؟ چرا سرزمین&zwnj;هایی چون لبنان برای مدارا و گفتگو حاصل خیزتر &nbsp;است؟ چرا بذر اقتدارگرایی در میان حوزه های&nbsp;علمی ما بیشتر می&zwnj;روید؟ چرا فقهی که محصول گفت&zwnj;وگوست در سرزمین ما کمیاب است؟<br />
<br />
</div>
<div style="text-align: right;">بسیاری کسان که از دور و نزدیک با طبقه روحانیت آشنایی دارند می&zwnj;دانند که هزینه نواندیشی&zwnj;های امثال فضل&zwnj;الله با اتهام بی&zwnj;دینی، دنیازدگی، بی&zwnj;سوادی، غرب&zwnj;زدگی، روشنفکربازی، غفلت، فریب، شیادی، عوام&zwnj;زدگی، کفر، ارتداد، محرومیت از الطاف خفیه، دوری از رحمت الهی، عاقبت سوء، و دهها نسبت نامبارک و مشکوک دیگر هم&zwnj;سایه است. این نسبت&zwnj;های ناصواب اغلب به از دست دادن موقعیت&zwnj;های دنیوی و امکانات مادی، تحقیرهای عمومی، غیبت&zwnj;ها و نسبت&zwnj;های ناروای خصوصی انجامیده و گاه تا سرحد خطرهای جانی و حذف&zwnj; فیزیکی هم پیش می&zwnj;رود. <br />
<br />
خودخواهی، غرور و مصلحت سنجی&zwnj;های بی&zwnj;مایه و سوداندیش در اردوی راست&zwnj;کیشان گاه تا جایی است که در بدترین شرایط دم برنمی آورند و له شدن، خواری، رسوایی و حذف یک هم&zwnj;کیش نواندیش خویش را بنام &quot;مصلحت اسلام&quot; و &quot;مصلحت حوزه&zwnj;ها&quot; نظاره می&zwnj;کنند!</div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;">بسیاری از ما فراوان دیده&zwnj;ایم و گاه حتی از بزرگانی روحانی شنیده&zwnj;ایم که در حق یک متدین محقق نواندیش یا فقیه پارسای نوآور چه نارواها که گفته نشده است و با چه القاب موهنی که توصیف نشده&zwnj;اند.&nbsp;<br />
<br />
</div>
<div style="text-align: right;">آگاهان به مسایل روحانیت می&zwnj;دانند که اقطاب این طبقه چندان آشنا با تحولات روز و در دل تحولات عرفی جامعه نیستند. این آشنایی را قشر واسطه&zwnj;ای صورت می&zwnj;دهد که در بیوت علماء سمت &quot;واسطه&quot; با تحولات بیرون را دارد. &quot;واسطه&zwnj;های معرفتی&quot; که گاه خود نقشی مهم&zwnj;تر از صاحبان فتوا بازی می&zwnj;کنند در اغلب موارد از نقش&zwnj;های خود بهره&zwnj;مند و سودبرند.</div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;">بنابراین محیط پیرامونی و خانوادگی یک فقیه، میزان درک اطرافیان از عرف جامعه، آمد و شدها، اقتصاد بیت، و میزان جسارت فقیه در ورود به محدوده&zwnj;های غیرمتعارف، در کیفیت خروجی فقهی او نقشی ممتاز دارد. مرحوم فضل&zwnj;الله در یکی از گفت&zwnj;وگوهای خویش از این پدیده گلایه کرده و از آن با نام &quot;مرجعیت الاولاد و الاصهار&quot; (مرجعیت دامادها و فرزندان) یاد کرده بود، مرجعیتی که اطلاعات غلط دارد یا به&zwnj;روز نیست، مرجعیتی که بی&zwnj;اطلاع است، مرجعیتی که مستقل نیست و بالاخره گوش و گرایش&zwnj;اش به اطرافیان است.</div>
<div style="text-align: right;"><br />
روحانیت نواندیش و عرفی هیچگاه مقبول و ممدوح هسته مسلط این قشر نبوده است، بنابراین نوآوری که به انتظار تایید و تحسین بنشیند وقت خود و بخت ملت را تباه کرده است.<br />
<br />
</div>
<div style="text-align: right;">&nbsp;نواندیشی روحانیت محصول تاریخ&zwnj;خوانی این قشر، نگاه برابر و موانست آنان با طوایف و مردمانی متفاوت است. فتوای فقیه و مرجع منزوی به&zwnj;اندازه خود او منزوی است.</div>
<div style="text-align: right;"><br />
برگرفته و کوتاه شده از<a href="http://beheshtimoez.blogspot.com/2010/07/blog-post.html"> رضا بهشتی معز</a></div>
</div>]]>
</description>

         <link>http://sibestaan.malakut.org/sibestaanak/archives/2010/07/#022480</link>
         <guid>http://sibestaan.malakut.org/sibestaanak/archives/2010/07/#022480</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">دين</category>
        
        

         <pubDate>Sun, 11 Jul 2010 02:14:12 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title></title>
<description><![CDATA[<div style="text-align: right;"><strong><font class="Apple-style-span" face="'Times New Roman'"><span class="Apple-style-span" style="font-size: medium;">رهبری که انتقاد به او از زبان نوری زاد هم توهین است</span></font></strong></div>
<div style="text-align: right;"><br />
همه احکام دادگاههای نمایشی ایران مایه شرم است اما این حکم از همه رسواتر است<br />
<br />
<u>متن حکم محکمه ولایی<br />
</u></div>
<div style="text-align: right;"><span class="Apple-style-span" style="font-family: Tahoma; color: rgb(51, 51, 51); line-height: 15px; ">
<p style="text-align: justify; ">محمد نوری&zwnj;زاد متهم است به: فعالیت تبلیغی علیه نظام جمهوری اسلامی ایران و توهین به مقام معظم رهبری، رئیس جمهور، رئیس قوه قضائیه و آقای علم&zwnj;الهدی امام جمعه&zwnj;ی مشهد که ایشان شخصاً شاکی بوده و شکوائیه ضمیمه&zwnj;ی پرونده است.<strong>&nbsp;<br />
<br />
متهم در دادگاه نیز، ضمن پافشاری بر صحت کردار مجرمانه&zwnj;ی خود،</strong>&nbsp;<strong>تمامی اعمال خود را انتقاد سازنده دانسته است.&nbsp;</strong>دادگاه، نظر به اینکه در هیچ آئینی، توهین، انتقاد سازنده محسوب نمی&zwnj;شود و هیچ عرفی اهانت را انتقاد و دلسوزی نمی&zwnj;داند و نظر به&zwnj;اینکه رفتار متهم، هیچ سنخیتی با انتقاد و خیرخواهی نداشته بلکه&nbsp;<strong>با ظرافت&zwnj;های مکتسبه از وادی هنر</strong>&nbsp;به نحو مقتضی به هتک حیثیت افراد و در برخی موارد همه&zwnj;ی ملت پرداخته&zwnj;است. <br />
<br />
و متهم چون کاندیدای منظور نظرش نتوانسته اعتماد مردم را جلب کند، توهین&zwnj;های زیادی به مردم نیز کرده&zwnj;است.&nbsp;<strong>محتوای چهارصد و اندی [صفحه] پرونده که مجموع مصاحبه&zwnj;ها و نامه&zwnj;های متهم می&zwnj;باشد، [چنان است]که شان قلم مانع نقل آن است.<br />
<br />
&nbsp;ممکن است این الفاظ در محیطی دارای قبح و زشتی کمتری باشد اما نسبت به شخصیت&zwnj;هایی که متهم آن الفاظ را به&zwnj;کار برده، بسیار وقیح است.&nbsp;</strong><strong>البته دادگاه از سن و سال متهم توقع تعادل داشته ولیکن در این سن و سال(۵۸ سالگی) به جهت عدم موفقیت کاندیدای موردنظر وی اینچنین دچار توهمات سنین جوانی شود که نتواند خود را کنترل کرده و مطالبی که حداقل در ظاهر انتقاد است، به بیانی دور از کینه و بغض بیان کند، خیلی جای تامل دارد و در کلمات و ادبیات دشمنان دیرین و نشانه دار نیز این مقدار هتاکی وجود ندارد.</strong></p>
<p style="text-align: justify; "><strong>متهم درعین حال خود را دوست و همدم با رهبر معرفی کرده&zwnj; که به نظر می&zwnj;رسد با وجود چنین دوستی برای تخریب شخصیت مقامات کشوری نیازی به دشمن نیست.</strong></p>
<p style="text-align: justify; ">درهرصورت، دادگاه اتهامات را وارد دانسته و&nbsp;<strong>باتوجه به عدم تنبه متهم&nbsp;</strong>با استناد به مواد ۵۰۰ و ۵۱۴ و ۶۰۹ و ۶۰۸ حکم به محکومیت متهم به:<br />
<br />
۱-تحمل یک سال حبس تعزیری با احتساب ایام بازداشت قبلی به جهت فعالیت تبلیغی علیه نظام جمهوری اسلامی ایران و تخریب چهره&zwnj;ی سی&zwnj;ساله&zwnj;ی نظام اسلام<br />
۲-دو سال حبس تعزیری به&zwnj;جهت توهین به مقام معظم رهبری<br />
۳-نود و یک روز حبس به&zwnj;جهت توهین به رئیس&zwnj;جمهور<br />
۴- نود و یک روز حبس به&zwnj;جهت توهین به رئیس&zwnj; قوه قضائیه<br />
۵-پنجاه ضربه شلاق به&zwnj;جهت توهین به حضرت آیت&zwnj;الله علم&zwnj;الهدی، امام&zwnj;جمعه&zwnj;ی مشهد و نماینده&zwnj;ی مردم در مجلس خبرگان رهبری<br />
صادر و اعلام می&zwnj;گردد.</p>
<p style="text-align: justify; ">این رای ظرف بیست روز پس از ابلاغ، قابل تجدیدنظر&zwnj;خواهی در محاکم تجدید نظر استان تهران می&zwnj;باشد.</p>
<p style="text-align: justify; ">رئیس شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب اسلامی و دادرس علی&zwnj;البدل محاکم عمومی تهران؛ پیرعباسی</p>
<p style="text-align: justify; ">---------------------<br />
به نقل از: <a href="http://www.kaleme.com/1389/01/28/klm-16667">کلمه</a>؛&nbsp;و ما هنوز در آرزوی عدالتخانه عمر می سوزیم</p>
</span></div>]]>
</description>

         <link>http://sibestaan.malakut.org/sibestaanak/archives/2010/04/#022314</link>
         <guid>http://sibestaan.malakut.org/sibestaanak/archives/2010/04/#022314</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">حقوق ما حقوق انسانی ما</category>
        
        

         <pubDate>Sat, 17 Apr 2010 23:29:17 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title></title>
<description><![CDATA[<div style="text-align: right;"><strong><span class="Apple-style-span" style="font-size: medium;"><font class="Apple-style-span" face="'Times New Roman'">سالی که با هم غریبه نبودیم</font></span></strong></div>
<div style="text-align: right;"><strong><span class="Apple-style-span" style="font-size: medium;"><font class="Apple-style-span" face="'Times New Roman'"><br />
</font></span></strong></div>
<div style="text-align: right;"><strong><span class="Apple-style-span" style="font-size: medium;"><font class="Apple-style-span" face="'Times New Roman'"><span class="Apple-style-span" style="font-weight: normal;">در همهمه قدم هایی که پرشتاب به ناکجا می دوند، سرفه های ممتد از بوی تند  اشک آور، سکندری خوردن در جوب، در وحشت از سرهای خونین و بینی های شکسته و  پیرهن های پاره، آیا کسی دید که تو دست مرا آرام فشردی؟ کسی شنید که قلب من  چه پر تپش می زد؟ کسی پاهای لرزان مرا از زیر شلوار جین کلفتم نوشت؟<br />
<br />
از سالی که گذراندیم، فقط نباید انبوه خبرها و تحلیل ها و مقاله ها و آه ها  باقی بماند. باید بنویسیم که در نگاه اول به عکس سهراب، مرگ نیست که به  ذهن می ماسد، چشم ها و ترکیب صورت زیبایش است. باید از لبخند ندا بنویسیم و  ابریشم موهایش که روی شانه هایش ریخته. از آن روز بنویسیم که بطری های آب  را دهان به دهان در خیابان گرداندیم و سیگار ها را دسته جمعی پک زدیم. از  آن روز که&nbsp;نترسیدیم، نترسیدیم و همه با هم بودیم.<br />
<br />
بنویسیم که در سال 88 قدم هایمان با تهران آشتی کرد. غریبگی مفهوم خود را  از دست داد. که هر کوچه و هر سنگ و هر بقالی این شهر، آشنا شد؛ خاطره شد.  بنویسیم که بی پروا سوار ماشین های غریبه شدیم و اخبار دست اول را بلند داد  کشیدیم. که با غریبه ها دست دادیم، که به غریبه ها گفتیم: بچه ها مواظب  خودتان باشید.<br />
<br />
تهران، این شهر خاکستری غمگین، با دلخوشی های بسیار کوچکش، ما را در جیب کت  قدیمی خود پنهان کرد. حلقه های رفاقت از خانه های تنگمان به خیابان آمد و  خون دست هایمان را به هم آشتی داد.<br />
<br />
از سال 88 اگر نوشتیم، به کلی گویی های روزنامه نگارانه و جامعه شناسانه  بسنده نکنیم. از لرزش صدا بنویسیم بعد از یک ربع &quot;مرگ بر دیکتاتور گفتن&quot;.  از &quot; برادر رفتگر! محمودو بردار ببر&quot;، از &quot;پلیس ضد شورش، احمدیو بشورش&quot;، از  پلاکاردهایی که خودمان ساختیم، از شعرهایی که دوست داشتیم و به میدان شهر  بردیم.<br />
<br />
از خودمان، از این رفاقت جدید، بنویسیم</span>.<br />
<br />
<span class="Apple-style-span" style="font-weight: normal;">برگرفته از: <a href="http://livingwiththedictator.blogspot.com/2010/03/blog-post_20.html">زندگی با دیکتاتور</a></span></font></span></strong></div>]]>
</description>

         <link>http://sibestaan.malakut.org/sibestaanak/archives/2010/03/#022250</link>
         <guid>http://sibestaan.malakut.org/sibestaanak/archives/2010/03/#022250</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">حقوق ما حقوق انسانی ما</category>
        
        

         <pubDate>Mon, 22 Mar 2010 15:44:44 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title></title>
<description><![CDATA[<div style="text-align: right;"><span class="Apple-style-span" style="font-family: Times, serif; font-size: 13px; color: rgb(50, 82, 122); ">
<div class="post-body entry-content">
<div dir="rtl" align="justify"><span style="font-family: tahoma; font-size: 11px; "><font class="Apple-style-span" color="#000000"><strong><span class="Apple-style-span" style="font-size: medium;"><font class="Apple-style-span" face="'Times New Roman'">آزادی نزدیک به مطلق!</font></span></strong><br />
<span class="Apple-style-span" style="font-size: x-small;">(برای کی؟)<br />
</span><br />
احمدی نژاد: من با بگیر و ببندها مخالفم، ما هیچ برخوردی با مطبوعات نکرده ایم.<br />
سه شنبه، بیست و هفتم بهمن ماه هشتاد و هشت، نهاد ریاست جمهوری ایران.<br />
<br />
تعدادی از نشریات توقیف یا لغو امتیاز شده در چند سال اخیر:<br />
<br />
- هفته نامه ی ایران دخت<br />
لغو امتیاز؛ ۱۰ اسفند ماه ۱۳۸۸<br />
<br />
- روزنامه ی اعتماد<br />
تاریخ توقیف؛ ۱۰ اسفند ماه ۱۳۸۸<br />
<br />
- روزنامه ی فرهنگ آشتی<br />
لغو امتیاز؛ ۲۸ دی ماه ۱۳۸۸<br />
<br />
- روزنامه ی انديشه نو<br />
تاریخ توقیف؛ ۳۰ آذر ماه ۱۳۸۸<br />
<br />
- روزنامه ی حیات نو<br />
تاریخ توقیف؛ ۱۶ آذر ماه ۱۳۸۸<br />
<br />
- روزنامه ی سرمایه<br />
لغو امتیاز؛ ۱۱ آبان ماه ۱۳۸۸<br />
<br />
- روزنامه ی اعتماد ملی<br />
تاریخ توقیف؛ ۲۵ مرداد ماه ۱۳۸۸<br />
<br />
- روزنامه ی صدای عدالت<br />
لغو امتیاز؛ ۵ مرداد ماه ۱۳۸۸<br />
<br />
- روزنامه ی کلمه ی سبز<br />
تاریخ توقیف؛ ۲۴ خرداد ماه ۱۳۸۸<br />
<br />
- روزنامه ی یاس نو<br />
تاریخ توقیف؛ ۲۶ اردیبهشت ماه ۱۳۸۸<br />
<br />
- روزنامه ی کارگزاران<br />
تاریخ توقیف؛ ۱۱ دی ماه ۱۳۸۷<br />
<br />
- هفته نامه ی شهروند امروز<br />
تاریخ توقیف؛ ۱۵ آبان ماه ۱۳۸۷<br />
<br />
- ماهنامه ی ارژنگ<br />
لغو امتیاز؛ از آبان ماه ۱۳۸۷<br />
<br />
- روزنامه ی آینده نو<br />
لغو امتیاز؛ از مهر ماه ۱۳۸۷<br />
<br />
- ماهنامه ی هفت<br />
لغو امتیاز؛ ۲۶ اسفند ۱۳۸۶<br />
<br />
- ماهنامه ی عصر پنج شنبه<br />
لغو امتیاز؛ ۱۷ بهمن ماه ۱۳۸۶<br />
<br />
- ماهنامه ی زنان<br />
لغو امتیاز؛ ۸ بهمن ماه ۱۳۸۶<br />
<br />
- روزنامه ی شرق<br />
تاریخ توقیف؛ ۱۵ مرداد ماه ۱۳۸۶<br />
<br />
- روزنامه ی مشارکت<br />
لغو امتیاز؛ ۱۲ تیر ماه ۱۳۸۶<br />
<br />
- روزنامه ی هم میهن<br />
تاریخ توقیف؛ ۱۲ تیر ماه ۱۳۸۶</font></span></div>
<div><span style="font-family: tahoma; font-size: 11px; "><br />
<font class="Apple-style-span" color="#000000">برگرفته از:</font> <a href="http://cafferistretto.blogspot.com/2010/03/reformist-newspaper.html">کافه رستریتو</a></span></div>
<div style="clear: both; ">&nbsp;</div>
</div>
<div class="post-footer" style="margin-top: 0.75em; margin-right: 0px; margin-bottom: 0.75em; margin-left: 0px; color: rgb(179, 179, 179); text-transform: uppercase; letter-spacing: 0.1em; font: normal normal normal 78%/normal Times, serif; line-height: 1.4em; ">&nbsp;</div>
</span></div>]]>
</description>

         <link>http://sibestaan.malakut.org/sibestaanak/archives/2010/03/#022202</link>
         <guid>http://sibestaan.malakut.org/sibestaanak/archives/2010/03/#022202</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">رسانه</category>
        
        

         <pubDate>Tue, 02 Mar 2010 21:16:11 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title></title>
<description><![CDATA[<div style="text-align: right;"><strong><font class="Apple-style-span" face="'Times New Roman'"><span class="Apple-style-span" style="font-size: medium;">&nbsp;جنبش سبز یعنی پس گرفتن زندگیهای به-گا-رفته</span></font></strong></div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
<div style="text-align: right;"><span class="Apple-style-span" style="font-family: Georgia, 'Times New Roman', sans-serif; font-size: 13px; color: rgb(41, 48, 59); ">
<p class="MsoNormal" align="right" style="margin-top: 0cm; margin-right: 0cm; margin-bottom: 0.0001pt; margin-left: 0cm; padding-top: 0px; padding-right: 0px; padding-bottom: 0px; padding-left: 0px; line-height: 1.5em; font-size: 12pt; font-family: 'Times New Roman'; text-align: right; "><span dir="RTL" lang="FA"><font class="Apple-style-span" color="#000000">&nbsp;جنبش سبز یعنی همین: بخشی ازمردمی بجان آمده که بدلیل نوع زیست وبرخورداری هایشان مترصد بازپس گرفتن خدایشان ازدست غاصبان بودند وآن آزادی های غیر منتظره چندروزۀ قبل از انتخابات- عمدتاً درتهران- مزۀ هیجان درعرصۀ عمومی را بیادشان آورده بود؛ از یک اتفاق غیرمنتظره سود بردند که: &quot;مادیگر حاضر به بازگشت به تاریکی وسیاهی وپستوها نیستیم.&quot; ودرخیابان ها ماندند. آن ها می خواستند ومی خواهند زندگی شان(خدایشان) را پس بگیرند. هرحرف اصافه ای براین مزخرفات روشنفکران وسیاستمداران است. <br />
<br />
حتی همان حزب اللهی های اصیل هوادار موسوی جز این چیز دیگری نمی خواهند: &quot;بابا ولمان کنید بگذارید مثل همۀ ابناء بشر با هر رنگ و قیافه و پوشش و دین ومذهب و سلیقه و ذائقه و... که داریم، با هم زندگی کنیم، میهن مان را آباد کنیم، بچه هایمان را بزرگ کنیم، یک شکم سیر با همسران درکابینمان عشق بازی بکنیم، باهم سرود بخوانیم، خندیدن نه تنها برای خودمان بلکه برای کودکان نوباوه مان آزاد باشد وگناهان وثواب هایمان را با خدای خود معامله کنیم... <br />
<br />
</font></span></p>
<p class="MsoNormal" align="right" style="margin-top: 0cm; margin-right: 0cm; margin-bottom: 0.0001pt; margin-left: 0cm; padding-top: 0px; padding-right: 0px; padding-bottom: 0px; padding-left: 0px; line-height: 1.5em; font-size: 12pt; font-family: 'Times New Roman'; text-align: right; "><span dir="RTL" lang="FA"><font class="Apple-style-span" color="#000000">&nbsp;پس اعتقاد راسخ دارم که جنبش مردم ایران یک جنبش مدنی واجتماعی خالص است وخواستۀ اصلی وبنیادین اش &quot;تغییرپارادایم حاکمان از مرگ اندیشی به زندگی دوستی است . والسلام.&quot; نه تغییر حکومت، نه تغییر حاکم، نه دموکراسی، نه حقوق بشر، نه چه کسی حکومت کند، نه چطوری حکومت کند ونه هیچ گزارۀ ایجابی وسلبی دیگرمشخصۀ جنبش سبز نیست. <br />
<br />
البته که محتمل است که برخی از این مفاهیم سیاسی بعنوان بهترین ظرف و برخی دیگر بعنوان بهترین مظروف حاصل قهری این تغییر پارادایم باشد که خواهد بود و آیت الله خامنه ای بهتر از همه این را می داند. اما- واین اما مهم است- عصارۀ خواست جنبش سبز بازپسگیری زندگی است. حتی به مقدارکم هم قانع می شوند بس که زندگی شان حرام شده است. ولی به هیچ چیز! نه انشاءالله. <br />
<br />
البته که اگر شعاری ازجوانان میانسال وبعضاً بسیار پیر جنبش سبز وبرعلیه ساختاری یا اشخاصی داده می شود فقط به این دلیل قطعی است که مردم مطمئن می شوند که با وجود آن ساختار یا آن شخص &quot;تغییر پارادایم حاکمیت&quot; ناممکن است. والا دریک فرض محال اگر آیت الله خامنه ای بهر دلیلی از خواب نما شدن تا تابیدن نورالله بر قلبش فردا بیاید وبگوید: &quot;از امروز درایران زندگی وفوتبال وجشن وزن ورنگ وپرنده وچهچهه وقهقهه و...آزاد است.&quot; ایمان یقینی دارم که مردمان جنبش سبز با دکتراها و فوق لیسانس ها و مدرک اجتهادها و...آویخته بگردن تا بهشت دنیوی نیز از او حمایت می کنند.<br />
<br />
</font></span></p>
<p class="MsoNormal" align="right" style="margin-top: 0cm; margin-right: 0cm; margin-bottom: 0.0001pt; margin-left: 0cm; padding-top: 0px; padding-right: 0px; padding-bottom: 0px; padding-left: 0px; line-height: 1.5em; font-size: 12pt; font-family: 'Times New Roman'; text-align: right; "><span dir="RTL" lang="FA"><font class="Apple-style-span" color="#000000">&nbsp;در مورد چه باید کرد هم نظرم این است که آقای مهندس موسوی بدون فوت وقت رهبری جنبش را بعهده بگیرد- درداخل یا درخارج- وجنبش را با هر هدف حداقلی که خودشان ایمان دارند و تشخیص می دهند سازماندهی ورهبری کنند ونگذارند جنبش نه تنها ازدور بیفتد بلکه زبانم لال ازبین برود. واعتقاد راسخ دارم که پیروزی جنبش با هر هدف حداقلی هم متضمن &quot;تغییر پارادایم&quot; حاکمیت خواهد شد وما نباید از قیاس مع الفارق برخی ها با انقلاب 57 بیم داشته باشیم. چرا که تکرار می کنم این جنبش از مبدأ دانشگاه به یک مقصد مدرن اتفاق افتاده است. و نه مثل انقلاب 57 که نهضتی با مبدأ حوزه وبا مقصد دین بود.&nbsp;</font></span></p>
<p class="MsoNormal" align="right" style="margin-top: 0cm; margin-right: 0cm; margin-bottom: 0.0001pt; margin-left: 0cm; padding-top: 0px; padding-right: 0px; padding-bottom: 0px; padding-left: 0px; line-height: 1.5em; font-size: 12pt; font-family: 'Times New Roman'; text-align: right; "><span dir="RTL" lang="FA"><font class="Apple-style-span" color="#000000"><o:p></o:p></font></span></p>
<p class="MsoNormal" align="right" style="margin-top: 0cm; margin-right: 0cm; margin-bottom: 0.0001pt; margin-left: 0cm; padding-top: 0px; padding-right: 0px; padding-bottom: 0px; padding-left: 0px; line-height: 1.5em; font-size: 12pt; font-family: 'Times New Roman'; text-align: right; "><font class="Apple-style-span" color="#000000"><br />
</font></p>
<p class="MsoNormal" align="right" style="margin-top: 0cm; margin-right: 0cm; margin-bottom: 0.0001pt; margin-left: 0cm; padding-top: 0px; padding-right: 0px; padding-bottom: 0px; padding-left: 0px; line-height: 1.5em; font-size: 12pt; font-family: 'Times New Roman'; text-align: right; "><span dir="RTL" lang="FA"><font class="Apple-style-span" color="#000000">همه را گفتم به عشق این:<o:p></o:p></font></span></p>
<p class="MsoNormal" align="right" style="margin-top: 0cm; margin-right: 0cm; margin-bottom: 0.0001pt; margin-left: 0cm; padding-top: 0px; padding-right: 0px; padding-bottom: 0px; padding-left: 0px; line-height: 1.5em; font-size: 12pt; font-family: 'Times New Roman'; text-align: right; "><span dir="RTL" lang="FA"><font class="Apple-style-span" color="#000000">دیروز کارناوال معروف ریو بود دربرزیل داسیلوا. من تنها آرزویم ایجاد یک روز &quot;دلقک&quot; برای ایران است. جشنی با جنس کارناوال ریو با معیارهای عرف غالب میهنم. تا در سالی بسیار دیر تر از</font><span><font class="Apple-style-span" color="#000000">&nbsp;</font></span><font class="Apple-style-span" color="#000000">شروع امروزش جشنی چنان تناور شود درسرزمین مقدس که هیچ ترشرو ومرگ اندیش وزندگی ستانی توان برچیدنش را نداشته باشد. ومطمئنم که .در آن روز ما هم جام جهانی را برگزار خواهیم کرد وهم المپیک را. درست مثل برزیل. دعا کنید به آرزویم برسم<br />
-----------<br />
&nbsp;کوتاه شده و برگرفته از: <a href="http://dalghakirani.blogspot.com/2010/02/blog-post_17.html">دلقک</a>&nbsp;<span class="Apple-style-span" style="color: rgb(41, 48, 59); ">با اندک تصرف</span></font></span></p>
</span></div>]]>
</description>

         <link>http://sibestaan.malakut.org/sibestaanak/archives/2010/02/#022163</link>
         <guid>http://sibestaan.malakut.org/sibestaanak/archives/2010/02/#022163</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">حقوق ما حقوق انسانی ما</category>
        
        

         <pubDate>Fri, 19 Feb 2010 00:01:35 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title></title>
<description><![CDATA[<div style="text-align: right;"><strong><font class="Apple-style-span" face="'Times New Roman'"><span class="Apple-style-span" style="font-size: medium;">زندگی آرام و مرگ بی شعار می خواهم</span></font></strong></div>
<div><span class="Apple-style-span" style="font-family: arial, sans-serif; font-size: 13px; border-collapse: collapse; ">
<p style="text-align: right;">سالها پیش وقتی که تازه تصمیم گرفته بودیم در ایران بمانیم فکر می کردیم که از همتایان خارجی و یا فرنگ رفته خود فقط چیزهای اندکی کم داریم؛ یک هوای سالم که آلوده به سرب و هزار جور مواد بیماری زا ی دیگر نیست بعلاوه یک آسمان آبی و یک زندگی مرفه ؛ اندکی محیط علمی بزرگ و پرهیجان با رفت و آمد دانشمندان جورواجور؛ اندکی امکانات کتابخانه ای و مجلات و کامپیوتر و اینترنت؛ کمی آسایش خیال ؛ مقدار خیلی کمی امکان شرکت در کنفرانس های متنوع ؛ یک محیط زیبای دانشگاهی مثل آنها که در کتاب ها وصفشان را خوانده بودیم که در طبیعت غرق شده باشد و بتوانی برای الهام گرفتن ساعت ها در آن قدم بزنی و همین. خوب نداشتن همه اینها می ارزید به چیزی که ما می خواستیم.<br />
<br />
آن موقع که جوان تر بودم و تازه دانشجوی دکتری شده بودم دوست داشتم کتابهای خاطرات و سرگذشت فیزیکدان های غربی را بخوانم؛ کتابهایی که معمولا در سالهای پایانی کار علمی نوشته شده و مملو بود ند از خاطرات گوناگون از کشف ها، ایده ها، آدم ها، مکان ها ، شهرها و کشورها و اغلب همراه آن نوع سرخوشی و سرزندگی طبیعی که در زندگی اروپایی ها و امریکایی ها دیده می شود. با خودم فکر می کردم که شاید بیشترین کاری که ما می توانیم انجام دهیم آن است که نشان دهیم که می توان در ایران ماند و بتدریج سنتی از کار علمی در حوزه علوم جدید را بوجود آورد که الهام بخش نسل های آینده دانشجویان باشد؛ طوری که دیگر آرزویشان نوشته مقاله در کیهان بچه ها نباشد. درس خواندن در شرایط سخت با امکانات خیلی کم ؛ زندگی و کار در هوای آلوده و ناپاک که هر روز به آهستگی و سماجت ؛ سموم اش را به بدن تو و خانواده ات تزریق می کند ؛ زندگی در شرایط روزانه ای که گرفتاری های فراوان روحی وجسمی اش هیچ فرصتی را برای برنامه ریزی و نظم کاری باقی نمی گذارد و مجبوری برای پیداکردن یک ساعت؛ فقط یک ساعت آرامش خیال که در گوشه ای بنشینی و محاسبه ای را انجام بدهی بجنگی ؛ به این هدف بزرگ می ارزید ولی امروز که صبح سرد بیست و چهار دی ماه سال 88 است و من خودم را برای رفتن به تشییع جنازه دوست دیرین و 25 ساله ام آماده می کنم احساس می کنم که ما برای این انتخاب بهای بسیار گزافی پرداخت کرده ایم.<br />
<br />
آن موقع هرگز فکر نمی کردیم که سالها بعد در یک صبح سرد زمستان وقتی که مسعود تمامی این سختی ها و دشواری ها را پشت سر گذاشته است؛ وقتی که سالهای سال درس خوانده و درس داده و دیگر نوشتن مقاله در کیهان بچه ها که هیچ ؛ نوشتن مقاله در فیزیکال ریویو هم برایش خوشحالی به بار نمی آورد؛ و تازه می رود که در سالیان دراز پیش رو؛ ماحصل تجربیاتی را که با گذر از سالهای سخت از انقلاب و تعطیلی دانشگاه گرفته تا جنگ و ویرانی و بازسازی و بحران های پی درپی اندوخته است به دانشجویانش یاد بدهد؛ یک مامور بی رحم و خونسرد که در انتهای کوچه ایستاده است و او را نظاره می کند؛ می تواند تنها با فشار یک دکمه همه این سالهای گذشته و آینده را در یک لحظه برق آسا فشرده کند و آن را به بارانی از ساچمه ها ی مرگبار ؛ به یک مغز متلاشی شده روی کف حیاط ؛ و به جیغ بهت آلود همسر و فرزند تبدیل کند.<br />
<br />
دلم می خواهد که بر ترس غلبه کنم؛ دلم می خواهد که فکر کنم زندگی خودم ؛ همسرم و فرزندانم لااقل پایان منصفانه ای خواهند داشت . دلم می خواهد که لااقل این حق را داشته باشم که پیکر بی جانم بر روی دوش دانشجویانم ؛ دوستان نزدیکم و خانواده ام و کسانی که لااقل نام مرا یک بار شنیده اند؛ آنهم بدون شعار و هیاهو و با سکوت حمل شود. من در کلام درمانده ام و تنها با کورسوی یک شعله نحیف در اعماق قلبم زندگی می کنم. این شعله ای است که دوندگانی از دانشجویان قدیم آن را از پیشینیان خود گرفته اند؛ وافتان و خیزان و مجروح و خسته به آیندگان می سپارند.&nbsp;</p>
<p> </p>
<div style="text-align: right;">وحید کریمی پور</div>
<div style="text-align: right;">دانشکده فیزیک ؛ دانشگاه صنعتی شریف</div>
<div style="text-align: right;">24 بهمن ماه&nbsp;</div>
<div style="text-align: right;">-----------------</div>
<div style="text-align: right;">&nbsp;*بریده ای از یادداشت وحید کریمی پور در سوگ شهید مسعود علیمحمدی. برگرفته از وبلاگ<a href="http://shirzad.ir/2010/01/post_166.html"> احمد شیرزاد</a></div>
<div style="text-align: right;"><br />
</div>
</span></div>]]>
</description>

         <link>http://sibestaan.malakut.org/sibestaanak/archives/2010/01/#022062</link>
         <guid>http://sibestaan.malakut.org/sibestaanak/archives/2010/01/#022062</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">حقوق ما حقوق انسانی ما</category>
        
        

         <pubDate>Fri, 15 Jan 2010 20:55:05 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title></title>
<description><![CDATA[<span class="Apple-style-span" style="font-family: Tahoma; color: rgb(68, 68, 68); line-height: 18px; ">
<p style="text-align: right;"><font class="Apple-style-span" color="#000000"><font class="Apple-style-span" face="'Times New Roman'"><span class="Apple-style-span" style="font-size: medium;"><strong>من عکس امام را پاره کردم</strong></span></font></font></p>
<p style="text-align: right;"><font class="Apple-style-span" color="#000000">من شخصا مسئولیت پاره کردن عکس امام را به عهده می گیرم تا هرآنچه قرار است در این هفته و هفته آینده اتفاق بیفتد تکلیفش از همین حالا مشخص باشد.<br />
<br />
اعتراف می کنم که: خطا کردم. احساساتی شدم. وقتی دیدم هرکدام شما یک چیزی از امام را پاره می کنید، من هم بچگی کردم و عکس امام را پاره کردم. دیدم شما طومار سپاه و بسیج و عزت امام را پاره کرده اید، من به عکس او بسنده کردم.<br />
<br />
دیدم شما نقشه راه امام را که حرمت نهادن به مردم و کرامت یک یک آنان در آن بود و هست، پاره کرده و پاره می کنید زورم به عکس امام رسید.&nbsp;<br />
<br />
دیدم شما &nbsp;وصیت نامه امام را که در آن به خیر وخوبی و عزت و سربلندی برای ایران و ایرانی تاکید شده، پاره&nbsp; می کنید سهم من همان عکس امام شد.<br />
<br />
من با چشم برزخی خداداده ام&nbsp; جمال مبارک امام را دیدم که به قیل و قال شما تبسم می کرد. و صدای دلنشین او را شنیدم که از یک بلندی بر سر شما فریاد می زد و می فرمود: ای همه شما که برای پاره شدن عکس من گریبان می درید، آن روز که فرزندان مرا به جرم اعتراض آرام به نتیجه انتخابات به گلوله بستند و خونشان برزمین ریختند، چرا کفن نپوشیدید و به اسم توهین به عقل و اسلام و راه خمینی، به شعارگویی های تند و پرتنش نپرداختید؟&nbsp;اصلا من خودم، روح الله الموسوی الخمینی، به محمد نوری زاد گفتم: برو و عکس مرا پاره کن تا خدا و عقل و تاریخ و آینده به شوربختی جماعتی بنگرند که استعداد خلق یک دروغ ساده را نیز ندارند.<br />
<br />
در کشوری که فراورده های فکری و سیاسی و معرفتی و اجتماعی و فرهنگی امام توسط برجستگان حکومت به شوخی گرفته می شود، پاره شدن عکس او احترام به امام است.<br />
<br />
از: <a href="http://mohammadnurizad.blogfa.com/post-145.aspx">محمد نوری زاد</a></font></p>
</span>]]>
</description>

         <link>http://sibestaan.malakut.org/sibestaanak/archives/2009/12/#021887</link>
         <guid>http://sibestaan.malakut.org/sibestaanak/archives/2009/12/#021887</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">سياست</category>
        
        

         <pubDate>Sun, 13 Dec 2009 00:53:29 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title></title>
<description><![CDATA[<span class="Apple-style-span" style="font-family: 'Times New Roman'; font-size: medium; line-height: 16px; ">
<p class="Style1" dir="RTL" align="justify"><span class="Apple-style-span" style="font-size: large;"><strong>انقلاب را به چوب شورش شهری نمی رانند</strong></span></p>
<p class="Style1" dir="RTL" align="justify"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma; ">&laquo;شورش&zwnj; شهري&raquo; در دانشگاه&zwnj;ها تدريس مي&zwnj;شود. در نهادهاي آموزشي نيروهاي امنيتي و انتظامي راه&zwnj;کارهاي مقابله با آن را مي&zwnj;آموزند. روش&zwnj;هاي مقابله با شورش شهري بسيار پيشرفته است. به<span lang="en">&nbsp;</span>دليل رواج اين پديده در دنياي جديد تجهيزات فني فراوان نيز براي مقابله با آن ابداع شده.&nbsp;در شورش شهري شايد خشونت کارساز باشد زيرا معمولاً پليس با &laquo;اراذل و اوباش&raquo; درگير است؛ کساني که تخريب&zwnj;گرند و متجاوز. معهذا، حتي در اين برخورد نيز پليس مي&zwnj;کوشد خشونت را به حداقل ممکن کاهش دهد. هدف، آرام کردن شورش است نه تحريک و تهييج بيش&zwnj;تر. هدف تبديل خشونت به آرامش است نه به عکس.</span></p>
<p class="Style1" dir="RTL" align="justify"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma; ">در &laquo;انقلاب&raquo;، روش&zwnj;هاي مقابله با &laquo;شورش&raquo; کارساز نيست. &laquo;پليس&raquo; با &laquo;اراذل و اوباش&raquo; درگير نيست؛ با گروه&zwnj;هاي اجتماعي وسيعي از مردم در تقابل است که در ميان آن&zwnj;ها فرهيختگان کم نيستند. بنابراين، حکومتي که به دنبال ثبات است از راه&zwnj;کارهاي مقابله با &laquo;شورش خياباني&raquo; براي تعامل با &laquo;انقلاب&raquo; بهره نمي&zwnj;برد. پيامد محتوم اين روش، خونين شدن انقلاب&zwnj;ها، فروپاشي مهيب نظام&zwnj;ها و فروپاشي پرهزينه جوامع است.<br />
<br />
در تحليل حوادث پنج ماه و نيم اخير ايران بايد عالمانه و منصفانه انديشيد. ابتدا بايد &laquo;پديده&raquo; را شناخت و سپس براي &laquo;درمان&raquo; آن چاره جست.&nbsp;آن&zwnj;چه مي&zwnj;بينم &laquo;شورش&raquo; نيست زيرا با سرکوب و برخوردهاي خشن اوّليه کاهش نيافته؛ عميق&zwnj;تر و گسترده&zwnj;تر شده. مقطعي نبود، تداوم دارد. فرو نمي&zwnj;نشيند، اوج مي&zwnj;گيرد. محسن حسام مظاهري درست مي&zwnj;گويد که حوادث 13 آبان 1388 نقطه&zwnj;عطفي در تحولات پس از شروع جنبش اعتراضي به انتخابات است. من نيز سير تحولات را اين&zwnj;گونه مي&zwnj;بينم.</span></p>
<p class="Style1" dir="RTL" align="justify"><font><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma; "><strong>چه بايد کرد؟</strong></span></font></p>
<p class="Style1" dir="RTL" align="justify"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma; ">اگر صورت مسئله درست تبيين شود، يعني تحولات جاري &laquo;انقلاب&raquo; شناخته شود، آنگاه مي&zwnj;توان راه&zwnj;کارهايي براي پيشگيري از فروپاشي و خونين شدن تعارض&zwnj;ها انديشيد.</span></p>
<p class="Style1" dir="RTL" align="justify"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma; ">برخلاف انقلاب&zwnj;هاي گذشته جهان و ايران، کساني چون ميرحسين موسوي و سيد محمد خاتمي و مهدي کروبي، که تاکنون متنفذترين چهره&zwnj;هاي جنبش اعتراضي بوده&zwnj;اند، خود را &laquo;ساختارشکن&raquo; نمي&zwnj;دانند و، چنان&zwnj;که در 13 آبان 1388 ديديم، کلام آنان نيز نافذ است: مثلاً در مطرح نکردن شعار &laquo;جمهوري ايراني&raquo; که ميرحسين موسوي خواست و مردم معترض به اين خواست احترام گذاشتند.&nbsp;</span></p>
<p class="Style1" dir="RTL" align="justify"><font><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma; ">اگر سخن من اعتباري داشت، مي&zwnj;خواستم با ميرحسين موسوي و خاتمي و کروبي جلسه&zwnj;اي برگزار شود و درباره آينده ايران انديشيده شود. مي&zwnj;گفتم: در انقلاب 1848 فرانسه، انگليسي&zwnj;ها بسيار سرمايه&zwnj;گذاري کردند تا فردي هوادار خود را در فرانسه، با نام &laquo;ناپلئون سوّم&raquo;، به قدرت رسانند. در انقلاب 1917 روسيه، آلماني&zwnj;ها بسيار تلاش کردند تا لنين را برکشند زيرا خواستار خروج روسيه از جنگ جهاني بود؛ يعني آن&zwnj;چه آلمان مي&zwnj;خواست. چرا امروز اين همه مي&zwnj;کوشند تا ميرحسين موسوي و خاتمي و کروبي، يعني رهبراني که به انقلاب اسلامي باور دارند و تمامي هوّيت خود را در انقلاب و ميراث امام خميني (ره) يافته&zwnj;اند، منزوي شوند و جنبش داراي هوّيت به موجي کور و بي&zwnj;هوّيت بدل شود و راه براي راهزنان سياسي هموار؟ چرا برخلاف آن&zwnj;چه تمامي &laquo;عاقلان&raquo; در تاريخ کردند رفتار مي&zwnj;شود؟</span></font></p>
<p class="Style1" dir="RTL" align="justify"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma; ">اگر سخن من اعتباري داشت، مي&zwnj;خواستم احمدي&zwnj;نژاد فوراً به دليل عدم کفايت سياسي توسط نمايندگان مجلس برکنار و محاکمه، محاکمه واقعي، شود به عنوان آغازگر و محرک اين موج که پس از آن نيز با سوءمديريت خود هر لحظه ايران اسلامي را با بحراني جديد مواجه کرده و مي&zwnj;کند؛ به عنوان کسي که اينک حتي &laquo;عقلاي جناح راست&raquo; نيز او را &laquo;بليه آسماني&raquo; و &laquo;درد بي&zwnj;درمان&raquo; يافته&zwnj;اند.</span></p>
<p class="Style1" dir="RTL" align="justify"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma; ">اگر سخن من اعتباري داشت، مي&zwnj;خواستم که &laquo;ارباب معارک&raquo; را از رسانه&zwnj;ها و منابر جمع کنند و برخي&zwnj;شان را، به اتهام فتنه&zwnj;انگيزي، به محکمه کشانند.</span></p>
<p class="Style1" dir="RTL" align="justify"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma; ">در يک کلام، اگر سخن من اعتباري داشت، مي&zwnj;خواستم که &laquo;عقلاي قوم&raquo;، از هر جناح سياسي بدون در نظر گرفتن سلايق يا علائق يا کينه&zwnj;هاي شخصي، جمع شوند و براي مملکت چاره&zwnj;اي بينديشند.<br />
<br />
برگرفته و کوتاه شده از: <a href="http://secure.bluehost.com/~shahbazi/blog/Archive/8817.htm#Riot_Revolution"><font class="Apple-style-span" color="#000000"><span class="Apple-style-span" style="background-color: rgb(255, 255, 0);">عبدالله شهبازی</span></font></a></span></p>
</span>]]>
</description>

         <link>http://sibestaan.malakut.org/sibestaanak/archives/2009/11/#021798</link>
         <guid>http://sibestaan.malakut.org/sibestaanak/archives/2009/11/#021798</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">سياست</category>
        
        

         <pubDate>Sun, 08 Nov 2009 00:05:17 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title></title>
<description><![CDATA[<p class="MsoNormal" style="text-align: right;"><strong><span class="Apple-style-span" style="font-size: large;"><font class="Apple-style-span" face="'Times New Roman'">قوه قضائیه ضعیف کش</font></span></strong></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: right;"><span lang="AR-SA" dir="RTL" style="font-family:&quot;Arial&quot;,&quot;sans-serif&quot;;
mso-ascii-font-family:Calibri;mso-ascii-theme-font:minor-latin;mso-hansi-font-family:
Calibri;mso-hansi-theme-font:minor-latin;mso-bidi-font-family:Arial;mso-bidi-theme-font:
minor-bidi"><span class="Apple-style-span" style="font-size: small;">در خبرها آمده است که قاضی صلواتی حکم اعدام محمدرضا علی زمانی را درتاریخ سیزدهم مهرماه سال جاری&nbsp;&nbsp;به وی ابلاغ کرده است .اقای </span><strong><span class="Apple-style-span" style="font-size: small;">علی زمانی </span></strong><span class="Apple-style-span" style="font-size: small;">به عنوان عضو انجمن پادشاهی که پیش از آن کسی نامی از این انجمن&nbsp;&nbsp;نشنیده بود به&nbsp;&nbsp;دادگاه اسیران&nbsp;جنبش سبز آورده&nbsp;&nbsp;شد ولب به اعتراف گشود. حتما به او گفته بودند که راه نجات تو در این گونه اعتراف کردن هاست. بعدهم که اعتراف فرد علیه خود معتبر دانسته شد حقوقدانان ومراجع برجسته ای در زمان برگزاری دادگاه وپس از آن هرگونه اعتراف گیری در دادگاه ها را برخلاف اصول قانونی وشرعی دانسته وآن ها را فاقد اعتبار اعلام کرد ه اند. درفضای غبارآلود وتوهم زای سیاسی کنونی بی پناه ترین فرد دستگیرشده را حکم مرگ داده اند.&nbsp;آیا به صرف اینکه کسی را عضو انجمن پادشاهی دانسته اند باید برحکم مرگش رضایت داد و یا باید برای دفاع از&nbsp;حقوق انسانی او به پا خاست وکاری کرد؟&nbsp;<br />
<br />
مگر انجمنی که نامی ندارد ونشانی ازاو در جایی نیست می توانسته است انبوه میلیونی مردم را به خیابان ها فرابخواند؟ اگر چنین توانی داشت که امروز در اسارت نبود. </span> <strong><span class="Apple-style-span" style="font-size: small;">این کدام انجمن است که در اسارت عضو خود چنین خاموش وبی صداست؟</span></strong><span class="Apple-style-span" style="font-size: small;"> این حضور میلیونی مردم را به این وآن نسبت دادن به این فرد واین گروه و آن کشور و آن رسانه خود فریبی است. هیچ گروه و سازمانی و یا هیچ قدرتی توان به میدان اوردن میلیونی&nbsp;&nbsp;مردم را ندارد. نه اصلاح طلبان بی ساز وبرگ و نه حاکمیت با ابزار وساز وکار بسیار و نه رسانه های خارج کشور. دیگر فرصت به گروه های بی نام ونشان نمی رسد&nbsp;این گونه برخورد با مردمی چنین با فرهنگ گره گشای مشکل بی اعتمادی مردم نیست. هیچ توجیه قانونی وحقوقی وانسانی برای خاموشی گزیدن دربرابر حکمی که شاید رویه شود وجود ندارد. آن دادگاه وآن اعترافات فاقد معیار های حقوقی وقانونی بوده به همین دلیل برای صدور حکم دارای صلاحیت لازم وقانونی نیست. خود دست اندرکاران و برگزار کنندگان&nbsp;دادگاه نیز این را به خوبی می دانند هرچند که دراین روزها ازآن نگویند بازگشت به قانون نه استفاده ابزاری از قانون برای همه مفیدتر است اگر از اسارت سیاست بازی ها به درآیند واگر منافع بلند مدت را فدای منفعت خواهی های فردی وگروهی زود گذر نکنند. برای باز سازی اعتماد ازدست رفته مردم گلوله وزندان ودادگاه واحکام محکومیت از کار افتاده اند.<br />
<br />
*فشرده ای از نوشته </span> <a href="http://kavirema.persianblog.ir/post/841"><span class="Apple-style-span" style="font-size: small;">یدالله اسلامی</span></a><span class="Apple-style-span" style="font-size: small;">&nbsp;- با سپاس از اسماعیل برای یادآوری</span>&nbsp;</span></p>]]>
</description>

         <link>http://sibestaan.malakut.org/sibestaanak/archives/2009/10/#021712</link>
         <guid>http://sibestaan.malakut.org/sibestaanak/archives/2009/10/#021712</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">حقوق ما حقوق انسانی ما</category>
        
        

         <pubDate>Fri, 09 Oct 2009 14:07:41 +0000</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title></title>
<description><![CDATA[<div style="text-align: right;"><span class="Apple-style-span" style="font-family: 'Times New Roman'; font-weight: bold; "><span class="Apple-style-span" style="font-size: large;">دولتی که به همه خیانت می کند</span></span></div>
<div style="text-align: right;"><font class="Apple-style-span" face="'Times New Roman'"><strong><span class="Apple-style-span" style="font-size: small;">نمونه دولتی فردمحور و استبدادی و نفی کننده هر نوع نهاد مدنی</span></strong></font></div>
<div style="text-align: right;"><font class="Apple-style-span" face="'Times New Roman'"><span class="Apple-style-span" style="font-size: medium;"><strong><br />
</strong></span></font></div>
<div style="text-align: right;"><font class="Apple-style-span" face="'Times New Roman'"><span class="Apple-style-span" style="font-size: medium;"><strong><span class="Apple-style-span" style="font-weight: normal; color: rgb(85, 85, 85); font-family: Tahoma; font-size: 13px; line-height: 19px; ">
<p dir="rtl" align="justify" style="margin-top: 0px; margin-bottom: 0px; "><strong><font class="Apple-style-span" face="'Times New Roman'"><font class="Apple-style-span" color="#000000">فرید مدرسی در تحلیل درخشانی به نقض 4 فرض در باره دولت احمدی نژاد پرداخته تا نشان دهد که این دولت ویژگی های راست و اصولگرایی را فاقد است. نتیجه ای که می توان گرفت تکان دهنده است: تولد دولت کودتا. دولتی که به همه کس و همه اصول پیشین خیانت می کند تا خود را برتر نشاند و اراده گروه بسته خود را. دولتی که فرقه است.</font></font><br />
</strong><font class="Apple-style-span" color="#000000"><br />
1-&nbsp;</font><strong><font class="Apple-style-span" color="#000000">دولت مذهبی:&nbsp;</font></strong><font class="Apple-style-span" color="#000000">&nbsp;در همان ماه های اولیه اقدامی صورت گرفت که تمامی این باور را فرو پاشید؛ صدور مجوز ورود زنان به ورزشگاه برای دیدن بازی های فوتبال توسط رییس جمهور. این تصمیم با واکنش گسترده مراجع و علمای ارشد روبرو شد و در نهایت رییس دولت بر اساس حکم رهبری نظام از این تصمیم صرف نظر کرد. همچنین رییس دولت مشاوری در امور روحانیت برای خود برگزید که آنچنان در میان حوزویان شناخته شده نبود و گامی هم برای ارتباط عمیق با حوزه بر نداشت. این روش رفتاری در مکتب احمدی نژاد همچنان ادامه یافت و با انتقادات ریز و درشت روحانیت روبرو شد؛ از بوسیدن دست معلم زن رییس دولت توسط او، نامه به پاپ از سوی احمدی نژاد ( پس از توهین پاپ به پیامبر اسلام و واکنش شدید مراجع قم نسبت به اظهاراتش)، سوالات موهون در آزمون گزینش معلمان، تا سخنان نزدیک ترین فرد به رییس دولت ( مشایی ) درباره حجاب، دوستی با مردم اسرائیل و حضورش در مراسم رقص زنان در ترکیه. در این میان، اگرچه مراجع تمایلی به دیدار با دولتیان نداشتند، دولت هم اصراری نمی کرد. اقدامات ظاهری (دینی) بدون ارتباط عمیق با راس هرم روحانیت (مراجع تقلید و علمای ارشد) آنچنان با نگاه مرسوم مذهبی همراه نبود؛ به گونه ای که برخی اصولگرایان اعلام کردند: احمدی نژاد و همراهانش بیشتر به &laquo;طریقت&raquo; نزدیکند تا &laquo;شریعت&raquo;.&nbsp;</font></p>
<p dir="rtl" align="justify" style="margin-top: 0px; margin-bottom: 0px; "><font class="Apple-style-span" color="#000000">2-&nbsp;</font><strong><font class="Apple-style-span" color="#000000">طرفداری بی چون و چرا از ولایت مطلقه فقیه:</font></strong><font class="Apple-style-span" color="#000000">&nbsp;&nbsp;اقدامی در ابتدای دولت دوم احمدی نژاد صورت گرفت که این سوال و تردید را اذهان رهروان رهبری پدید آورد که آیا احمدی نژاد بر این باور استوار است یا نه؟! چراکه باید بین تمایلات و علایق شدید خود و نظر رهبری یکی را برمی گزید؛ والا در گذشته بخش اعظم برنامه های او و نظراتش با منویات رهبری تفاوتی نداشت. این مسئله آن بود که احمدی نژاد، در پروسه شکل گیری آبادگران تا آغاز دولت دومش، در فراز و فروز حلقه اصلی همراهانش به فردی رسیده بود که در این ایام بارها از ارتباط &laquo;مرید و مرادانه&raquo; آنان سخن به میان آمده است و او کسی نبود؛ جز &laquo;اسفندیار رحیم مشایی&raquo;. احمدی نژاد او را پیش از برپایی کابینه دومشش به عنوان معاون اول در این کابینه معرفی کرد. این اقدام موج مخالفت ها را برانگیخت که دیگر هیچ حامی ای برای رییس دولت دهم نمانده بود و حامیان جدی او، در جرگه مخالفان شدید این اقدام قرار گرفتند و برایش خط و نشان کشیدند. برخی از مراجع هم این انتصاب را غیرمشروع دانستند. اما همچنان رییس دولت بر این تصمیم خود اصرار داشت و از باور مشایی به امام زمان (عج) در توجیه پافشاری اش سخن گفت. او در این دو راهی کلیدی، راهی را برگزید که به باورها و پیش بینی های گذشته خدشه وارد کرد. از یک سو پس از حدود یک هفته از نامه رهبری مبنی بر لغو این انتصاب ( ابتدا غیرعلنی بود که با عدم اجرای آن از سوی احمدی نژاد، توسط برخی اصولگرایان و بعد از آن سایت آیت الله خامنه ای منتشر و علنی شد ) به آن تن داد و مشایی استعفا داد. پس از علنی شدن نامه رهبری، در پاسخ به نامه ایشان، بسیار کوتاه بر اساس ماده ای از قانون اساسی از لغو حکم انتصاب مشایی خبر داد که با پیش فرض گذشته که او به نظر ولی فقیه بسیار اهمیت می دهد، در تضاد بود. در مقابل، در همان روز در پاسخ به نامه مشایی برای استعفا پاسخی بلند بالا و تمجیدگونه نوشت. همچنین دست از اصرار خود بر همراهی با مشایی بر نداشت و او را مسول دفتر خود کرد و پس از آن رییس نهاد ریاست جمهوری که البته اگرچه در ظاهر مشایی این سمت را دارد، اما همچنان نفوذ و تاثیرگذاری اش از سایر اعضای کابینه و معاونان رییس دولت بیشتر است. همچنین احمدی نژاد بر اساس نظر رهبری مبنی بر تعامل با قم، تا به حال ترتیب اثر نشان نداده است و حتی مشاور امور روحانیتش را هم برای این امر به بیوت علمای ارشد قم نفرستاده است و همچنان بدون رایزنی با مراجع تقلید بر تصمیماتش همچون وزیر زن داشتن، اصرار دارد.</font></p>
<p dir="rtl" align="justify" style="margin-top: 0px; margin-bottom: 0px; "><font class="Apple-style-span" color="#000000">3-&nbsp;</font><strong><font class="Apple-style-span" color="#000000">عضو جریان &laquo;اصول گرا&raquo; (جناح راست سابق):</font></strong><font class="Apple-style-span" color="#000000">&nbsp;جریان احمدی نژاد، اگرچه پیشینه اش در جناح راست ترسیم شده است، اما از آغاز فعالیت سیاسی این جریان، شعارها و باورهای آن، آنچنان میانه ای با جناح راست نداشت و بر اصول چپ گرایانه پافشاری می کرد و ارتباط با روحانیت ( ارتباطی که در گذشته جزو مشخصه های جناح راست تعریف می شد ) از عمق سابق برخوردار نبود. تضعیف جناح راست (نتیجه عملکرد احمدی نژاد بود) تا جای آن را این جریان جدید بگیرد و دوقطبی چپ و راست، به دو قطبی منتقدان محفل احمدی نژاد و خود این محفل مبدل شود که امروز در ایران این دوقطبی، بیش از سایر شکاف های سیاسی فعال است. احمدی نژاد به این نامه بسنده نکرد و در اغلب نطق های انتخاباتی خود و پس از رییس جمهور شدن، به انتقاد و طرد احزاب پرداخت. مخالفت او با احزاب اصلاح طلب طبیعی بود و اگر هم گفته نمی شد، همه می دانستند. پس طرد حزب گرایی بیش از همه به احزاب قدیمی راست بازمی گشت تا او بتواند سفره اش را از آنان جدا کند؛ احزاب و گروه های سیاسی ای همچون موتلفه، جامعه روحانیت و حتی جامعه مدرسین.&nbsp;<br />
4-&nbsp;</font><strong><font class="Apple-style-span" color="#000000">دولت احمدی نژاد مولود آیت الله مصباح یزدی:</font></strong><font class="Apple-style-span" color="#000000">&nbsp;در ابتدا شعارهای احمدی نژاد و گفتمانی که او از آن برخاسته بود، با آرای آیت الله محمدتقی مصباح یزدی همسان بود. حتی ارتباطی ارگانیک میان او و آیت الله و موسسه اش در رقابت های انتخاباتی و پس از آن پیش آمد. البته احمدی نژاد هم با آیت الله در سال های قبل از کاندیداتوری در محافل اساتید بسیجی آشنا شده بود. پس از پیروزی و نشستن بر کرسی ریاست قوه مجریه هم برخی از شاگردان آیت الله و اساتید موسسه او هم بر مسندهایی در دولت تکیه زدند و در زمره طرفداران پروپاقرص احمدی نژاد قرار گرفتند و قرار دارند. اما اندک اندک در پایان دوره دولت اول او، آیت الله در چند دیدار وزیرانش با او، به انتقاد از دولت و اقداماتش پرداخت. آنچنان که فرزند مصباح یزدی هم گفته بود: میان پدرم و احمدی نژاد آنچنان ارتباطی وجود ندارد و او هم نسبت به برخی اقدامات دولت (انتصاب مشایی) انتقاد دارد. پس از انتخابات آیت الله بار دیگر سخنی گفت که به عنوان حمایت آنچنانی او از احمدی نژاد تفسیر شد. او گفت: اطاعت از رییس جمهور اطاعت از خداوند است؛ چرا که ولی فقیه حکمش را تنفیذ کرده است. این سخنان اگرچه به حساب حمایت جدی از دولت گذاشته شد، اما باید به این نکته توجه داشت که این حمایت نشان دهنده یک وحدت مقطعی استراتژیک برابر منتقدان و مخالفان دولت کنونی که منتقد آیت الله و مخالف آرای اوهم هستند، است، وگرنه سیر روابط این دو جریان فکری و سیاسی همچنان همچون پایان دولت نهم رو به ضعف خواهد رفت. البته در صورتی که شرایط کنونی پس از انتخابات پایان پذیرد و نقش اصلاح طلبان و به ویژه هاشمی رفسنجانی ( شخصی که مصباح یزدی به شدت منتقد اوست ) هم در ساختار سیاسی&nbsp; ایران کمرنگ شود. اگر اینگونه شود، شکاف مصباح یزدی &ndash; احمدی نژاد عمیق خواهد شد و تحلیل گذشته کاملا غلط از آب در می آید.<br />
<br />
با نقض کامل این چهار فرض که تاحدودی اتفاق افتاده است، می توان جریان احمدی نژاد را جریانی مستقل دانست و نامی همچون &laquo;احمدی نژادیسم&raquo; بر آن نهاد و به ارزیابی و تحلیل چارچوب های ایدئولوژیک آن پرداخت. ازآن رو که این جریان همواره سعی می کند در عرصه داخلی شکاف نخبگان و توده مردم و در عرصه خارجی، به ویژه خاورمیانه و جهان سوم شکاف دولت ها ( و نخبگان آنان ) و توده ملت ها را فعال و آن را تشدید کند، امکان رشد تصاعدی آن وجود دارد، چراکه با عمیق شدن این شکاف ها دیگر صدای نخبگان به توده نمی رسد و این فضا باعث اثرگذاری آسان و گسترده ایدئولوژیک این جریان بر توده خواهد شد که راه حل های این اقدام هم تاکنون در جامعه ایران و منطقه اجرایی شده است.<br />
<br />
کوتاه شده از: <a href="http://www.faridmod.blogfa.com/post-371.aspx">فرید مدرسی</a></font>  </p>
</span></strong></span></font></div>]]>
</description>

         <link>http://sibestaan.malakut.org/sibestaanak/archives/2009/09/#021673</link>
         <guid>http://sibestaan.malakut.org/sibestaanak/archives/2009/09/#021673</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">سياست</category>
        
        

         <pubDate>Sun, 27 Sep 2009 15:40:19 +0000</pubDate>
      </item>
      
   </channel>
</rss>

