November 2006 | October 2006 | September 2006 | August 2006 | July 2006 | June 2006 | May 2006 | April 2006 | March 2006 | February 2006 | January 2006 | December 2005 | November 2005 | October 2005 | September 2005 | August 2005 | July 2005 | June 2005 | May 2005 | April 2005 | March 2005 | February 2005 | January 2005 | December 2004 | November 2004 | October 2004 | September 2004 | August 2004 | July 2004 | |

 
 
 




January 31, 2006  
 
 

در آمريکا فقط آمريکايی ها مهم اند

نه اينكه باورش سخت باشد. خبر ها را كه بخواني پيش خودت فكر مي كني مگر توقع ديگري داشتي ؟ اما براي مني كه هميشه به تئوري چمدان هاي پر از دلارى كه عده اي در ايران علم كردند خنديده ام و جوك برايش ساختم كمي هشدار دهنده است. مخصوصا كه اين بار  محافظه كارهاى ايران ماجرا را علم نكرده اند. خود دولت آمريكا به آن اذعان كرده. البته جريان مربوط به ايران نمي شود. دست كم فعلا.

يك سند محرمانه پنتاگون كه سال 2003 به امضاي دانلد رامسفلد وزير دفاع آمريكا رسيده سه چهار روزيست كه لو رفته. نام اصلي اين سند كه بر اساس قانون آزادي اطلاعات آمريكا-البته هنوز هم با سانسور و حذفياتي قابل توجه -منتشر شده راهكار عمليات اطلاعاتيست يا Information Operation Road Map (از اين معادل نقشه راه اصلا خوشم نمي آيد).

اين سند 78 صفحه اي با  توصيه هايي مشخص از دولت مي خواهد توانايي هاي ارتش را با استفاده از فرصت هاي جديدي كه تكنولوژي و ابتكارات علمي در اختيار مي گذارد  در سه سه زمينه افزايش بدهد : جنگ الكترونيك، عمليات رواني و عمليات امنيتي. در اين ميان به عمليات رواني توجه ويژه اي شده چرا كه نويسندگان سند آن را اساس توانايي ارتش آمريكا مي دانند. معاون برنامه ريزي پنتاگون ، نمايندگاني از ستاد مشترك، فرماندهي عمليات ويژه و دفتر شخص وزير دفاع از جمله كساني هستد كه بر تهيه اين سند نظارت داشته اند.

بر اساس تعريف ارتش امريكا عمليات رواني هرگونه عمليات برنامه ريزي شده براي رساندن اطلاعات دست چين شده به مخاطبان خارجي است با هدف  تاثيرگذاري بر احساسات ، انگيزه ها ، اهداف ، استدلال ها و رفتار مخاطب كه افراد، سازمانها، گروه ها و دولت هاي خارجي را شامل مي شود. 

اين ها كلمات شسته رفته ايست كه در اين گزارش آمده امافهم معناى واقعي آن دست كم با توجه به شواهدى كه گاف هاي آمريكا در جنگ عراق داده به هيچ وجه دشوار نيست - نمونه اين گاف ها را كمي پايين تر ميآورم- حتي از عنوان بخش هاى سانسور شده اين سند مي شود حدس زد كه جريان از چه قرار است. بخش هاى حذف شده يكي Offensive Cyber Operation  (عمليات تهاجمي سايبر)   و ديگري هم Computer Network Attacks   (حمله به شبكه هاي كامپيوترى)  است.

اگر چه اين سو وآن سو در نشريات آمريكايي كه مخالف جمهوي خواهان هستند گزارش هاي تاييد نشده اى درباره رد پاى شركت هاى غول پيكر فعال در عرصه افكار عمومي يا  
Public Relation ديده مي شود كه  مدعي اند اين شركت ها در آستانه جنگ در عراق و پس از با انعقاد قرارداد با پنتاگون و  CIA به مخالفين سياسي صدام حسين پول پرداخته اند تا افكار عمومي را براي جنگ در عراق آمده كنند اما تنها  يك مورد با اذعان يك ژنرال امريكايي در عراق تاييد شد و كارش به جاهاي باريك كشيده شد.

سال گذشته بعد از يك گزارش روزنامه لوس آنجلس تايمز و جنجالي كه در پي آن در كاخ سفيد و پنتاگون درگرفت نهايتا تاييد شد كه ارتش آمريكا با امضاي قراردادي با يك شركت تازه كار به نام
Lincoln Group   به طور غير مستقيم و از طريق كارمندان اين شركت به روزنامه هاي عراقي پول مي داده كه صدها خبر و گزارش را به نفع  خود و سياست هايش منتشر كنند. اين شركت در سايتش مي گويد كه حدود 200 كارمند در خاورميانه و آسياى ميانه دارد و از فعاليت خود در كشورهايي چون افغانستان، لبنان، ازبكستان، اندونزي و كلمبيا نام مي برد و مدعي ست كه با آميزه اى منحصر به فرد از روابط عمومي ، تبليغات، بازاريابي ، علم اقتصاد! و رسانه ها در كشورهاي پر چالش و در حال گذار به مشتريان بين المللي اش راهكارهاى بومي ارائه مي كند. شاهكارتر از اين واقعا خودش است!

در هر حال از آنجا كه در آمريكاظاهرا  فقط آمريكايي ها مهمند جنجالي كه كاخ سفيد را در پي اين ماجرا درگير كرد اول به دليل مبلغ كلاني بود كه مديران اين شركت از پنتاگون مي گرفتند  . جزييات اين قرارداد نامحدود صد ميليون دلاري را مي توانيد در سايت پنتاگون ببينيد . دليل دوم هم اين بود كه بر اساس قانون دولتمردان آمريكا حق ندارند مردم آمريكا را هدف پروپاگاندايي قرار بدهند كه براى تحقق اهداف آمريكا در كشورهاي خارجي انجام ميشود . البته براي مخاطب خارجي مستحب هم هست و بسيار توصيه شده كه در سند مذكور هم مشخص است. در حالي كه در مورد فعاليت هاي شركت Lincoln در عراق جريان به اين صورت بوده كه خود افسران آمريكايي اين گزارش ها را به انگليسي مي نوشته اند و به شركت مي داده اند و كارمندان محلي شركت ترجمه مي كردند و الي آخر. و البته لو رفتن وب سايت هاي سياسي كه ظاهرا در مسائل سياسي آفريقا و منطقه بالكان فعال بوده اند  و مشخص شد كه توسط پنتاگون ارائه مي شوند را هم اضافه كنيد به اين فهرست.

اينها البته كه مشت نمونه خروار است اما در هر حال   علاقه روز افزون ايراني ها به اينترنت  در كنار سياست هاىآنچناني  اطلاع رساني (يا نرساني!) حكومت ايران ، اين عبارات سند وزارت دفاع را هشداردهنده مي كند: نويسندگان توصيه مي كنند كه وب سايت هايي براى پيشبرد اهداف استراتژيك آمريكا در كشورهاي هدف راه اندازي شود و البته اضافه مي كند كه اين وب سايت ها بايد توسط شخص سوم هايي اداره شوند كه براي مخاطب خارجي  نسبت به آمريكايي ها معتبرترند.

فعلا مخم جوش آورده. بامزه اش اين است كه فردا در ايران به جاى اصلاح سياست هاي اطلاع رساني مملكت برمي دارند دوباره هرجاي ديگري را هم كه تخته نيست تخته مي كنند. همين آمريكايي ها اين همه كارهاى آنچناني مي كنند اما باز هم اجازه مي دهند چنين اسنادي منتشر بشود!

از: سودای مکالمه

 
 
January 30, 2006  
 
 

يک نگاه کاملا متفاوت به بحران هسته ای

يكي از آفات كار سياسي آن است كه گاه جوي ساخته ميشود و بعد همگان با آن جو ميروند و حتي در رفتن آن راه با يكديگر مسابقه ميگذارند بي آنكه لحظه اي بايستند و از موضوع فاصله بگيرند و بينديشند كه چرا به اين راه ميروند.

مسئله سلاح اتمي ايران به نظر من چنين ميرسد. دولتمردان غرب مرتبا از خطر اتمي شدن ايران صحبت ميكنند و به دنبال آن نوشته ها و مصاحبه هاي فراوان به زبان فارسي و ديگر زبان ها كه هر چه زودتر بايد مانع اين كار خطرناك شد. و اپوزيسيون ايران نيز پيوسته به حكومت ايران بويژه آقاي احمدي نژاد حمله ميكند كه با ناداني يا ماجراجويي خود براي دستيابي به سلاح اتمي، كشور را به خطر انداخته است و هشدار پيوسته در مورد خطر حملات آمريكا و اسرائيل و تهديدهاي اروپا، و تكرار همان سخنان اسرائيل و آمريكا كه اگر اين ديوانگان ماجراجو به چنين سلاحي دست بيابند تمام منطقه و جهان در معرض نابودي قرار ميگيرد و شاهد آن، موشك هاي شهابي كه نه تنها اسرائيل كه اروپا را ميتواند هدف قرار دهد. 

آيا واقعا اين ادعاها درست است؟ آيا حكومت ايران با حماقت و فريب چنان به دنبال اين سلاح است كه حاضر به ويراني مملكت است؟ و يا اگر چنين نيست پس اين همه هياهو در جهان و اين همه شعارهاي تند آقاي احمدي نژاد براي چيست. 

فاصله ايران از بمب اتمی 
سيا (
CIA) كه تا سال پيش ميگفت ايران 5 سال تا ساختن بمب اتمي فاصله دارد، در ارزيابي نهايي همراه ساير نهادهاي جاسوسي و امنيتي آمريكا به كاخ سفيد گزارش داد كه زمان واقعي آن 12 سال است (واشنگتن پست دوم آگوست 2005). در همان ايام موسسه بين المللي مطالعات استراتژيكي در لندن نيز همين مدت را اعلام كرد (بي بي سي، 6 سپتامبر 2005). اين موسسه بسيار معتبر علمي در زمينه سلاح اتمي حتي بر آن است كه حال كه ايران ناگزير است با احتياط بسيار جلو برود اين زمان به احتمال زياد به بيست سال خواهد رسيد و بر آن است كه ارزيابي هاي رسمي دولتهاي فرانسه و آلمان و انگلستان نيز همين نظر را دارند.

و بالاخره اين روزها كه فضا داغ شده سازمانهاي امنيتي آلمان، ديويد آلبرايت و هيندرست از موسسه امنيت بين المللي و علمي كه يك فكر انبان
Think Tank در آمريكاست هم صدا با اسرائيل اين دوره را به سه تا چهار سال كوتاه كرده اند (لوئيس چاربانو Charbaneau رويتر، ژانويه 2006). البرداعي هم ميگويد، سه سال تحقيقات شوراي حكام هيچ گونه نشاني كه ايران به دنبال تهيه سلاح اتمي است به دست نداده است.

تشابه فعاليت اتمی و هواپيمايی 
از خود ميپرسم كه اينها همه در صورتي است كه ايران تحت نظارت جهان نباشد. ارزيابي هاي موجود همه بر مبناي شرايط گذشته است. زماني كه جهان توجه چنداني به اين پنهانكاري ها نداشت و لذا پاكستان و كره شمالي و اسرائيل و حتي آفريقاي جنوبي هم از همين فرصت استفاده كرده بودند.

از سويي منابع توليد و تهيه فني اين كار در جهان نيز محدود و بسيار قابل كنترل است و هر زمان كه كشورهاي پيشرفته ميخواهند ميتوانند بازار قاچاق آن را كنترل كنند. بهترين شاهد هواپيماهاي مسافربري ايران است. با آنكه غرب از اين بابت احساس خطر نميكند و بر بازار قاچاق آن نظارت سختي نميخواهد داشته باشد، اما هنوز پس از بيست و چند سال به دليل تحريم آمريكا كه توليدكننده اصلي آن است هواپيماهاي ما به دليل كمبود وسايل يدكي اين چنين آسيب پذيرند. حال وقتي تنها چند شركت در جهان اين وسايل از جمله سانترو فوژهاي بزرگ را توليد ميكنند چگونه ايران ميتواند به تكنولوژي لازم در بازار قاچاق دسترسي پيدا كند و بعد هم دور از چشم همه به توليد سلاح بپردازد؟

"اعتماد نداريم" بی معناست 
چرا با آنكه دولت آقاي خاتمي مرتبا ميگفت حاضر به هر مذاكره اي هستيم و هر نظارتي كه غرب را راضي كند ميپذيريم و حتي آقاي احمدي نژاد با تمام تندروي هايش به غرب گفت كه اصلا اگر شما بسيار نگرانيد بياييد خودتان در اين صنعت كشور ما سرمايه گذاري كنيد تا همه چيز را زير نظارت داشته باشيد، جواب تمام اين حرفها يك جمله تكراري است كه "ما به ايران اعتماد نداريم" و دليل هم آن كه در دو دهه گذشته پنهان كاري كرده است.

حال اگر ادعاي البرداعي را ناديده بينگاريم كه گفته هيچ مدركي نيافته است كه ايران به دنبال تهيه سلاح اتمي بوده است و بپذيريم كه ايران جهان را فريب ميدهد و به دنبال تهيه چنين سلاحي بوده است، خوب حال كه دست ايران رو شده است چرا نميشود با نظارت كامل جلوي آن را گرفت؟

آخر اين سخن بي معني و بهانه جويانه چيست كه ايران پنهان كاري كرده است و دروغ گفته است. مگر رابطه همه دولتهاي جهان بر راستي و صداقت استوار است و دولتها قرار است نيات خود را از يكديگر پنهان نكنند آن هم در جايي كه ايران هميشه در معرض حمله اسرائيل و آمريكا بوده و هست و يا در جهاني زيست نمي كنيم كه قابل اعتمادترين متحد و يار آمريكا كه بيشتر هستي اش را مديون حمايت مالي و نظامي و سياسي آمريكا است يعني دولت اسرائيل در پنتاگون و سيا و ساير موسسات آمريكايي جاسوس دارد و مدارك اين كشور را دزديده به اسرائيل مي فرستند كه تا به حال چندين مورد مهم آن افشا شده است؟ آيا كشورهاي اروپايي مرتبا عليه يكديگر جاسوسي نميكنند و براي منافع يكيشان به يكديگر دروغ نمي گويند؟ حال رابطه چين و هند و روسيه و دهها كشور ديگر با غرب و با يكديگر را در نظر نمي گيريم. آن وقت مسخره نيست كه از عدم اطمينان به ايران صحبت شود. گويا امور جهان بر اعتماد ميگذرد نه در بهترين وجه خود بر "قانون". گويي آمريكا و انگليس در جنگ عراق به متحدين و ياران خود و حتي به مردم خود دروغ ها نگفتند.

به روسيه می توان اعتماد کرد؟
و بالاخره وقتي غرب هيچ بهانه قابل قبولي ندارد و از ارائه هر گونه راه حل منطقي و قانوني سرباز ميزند با نهايت فريب راه حل روسيه را با بوق و كرنا اعلام ميكند، راه حلي كه براي هميشه ايران را وابسته به روسيه ميكند و از اين پس ايران مجبور ميشود به هر خفتي تن دهد تا مردم كشورش بدون برق و انرژي الكتريكي نشوند، رويايي كه شوروي (سابق) از طريق حزب توده به آن نتوانست دست بيابد از طريق دولتي كه براي جهان شاخ و شانه ميكشد تحقق پيدا كند و بعد هم وقتي ايران آن را رد ميكند داد و فرياد برميآورد كه ديديد ‌ايران به هيچ صراطي مستقيم نيست و به اميد دستيابي به سلاح اتمي حتي پيشنهاد بسيار بزرگوارانه و فداكارانه آقاي پوتين را رد‌ ميكند.

دروغ عراق، هياهوی ايران
وقتي دل با اين سئوالات مشغول ميدارم و به همه اين هياهوها شك ميكنم با خود ميگويم آيا ميشود كه اين همه "هياهو براي هيچ باشد"؟ آيا ميشود اين همه مقامات جهان و مفسران سياسي و حتي نيروهاي اپوزيسيون ما كه از خطر ايران ميگويند هيچ يك به اين سئوالات نينديشيده باشند؟ آيا خويشتن فريبي مرا به انكار همه آنها نكشيده است؟
با خود ميگويم مگر مسئله سلاح كشتار جمعي عراق سراپا دروغ نبود؟ مگر جز اين بود كه بر طبق مدارك حال ميدانيم كه جمعي بر آن شدند به عراق حمله كنند و بعد جوي ساختند كه در آن حتي گزارشات سيا و مدارك قطعي سازمانهاي نظارت مبني بر اينكه چنين سلاحي در عراق نيست همه ناشنيده ماند؟ حتي افشاي قلابي بودن اسنادي كه آقاي توني بلر و كلنل پاول به آنها استناد كرده بودند نتوانست جلوي حركت اين بهمن را بگيرد. مگر نمايندگان كنگره آمريكا هم با اين موج نرفتند؟ مگر مفسرين سياسي شب و روز در اين بابت داد سخن ندادند و هر يك در مسابقه با ديگري براي كسب تريبون و مطرح شدن به خيالبافي قوي تري دست نزدند، كه عراق با چنين سلاحي چه كارها در كشورها نميتواند بكند؟ آيا بر امري پوچ چنان هياهويي برنخاست كه حتي مخالفت هشتاد درصدي مردم در بيشتر كشورهاي اروپا نيز كاري از پيش نبرد؟ 

ايران  اتمي يك خطر است؟
اينكه مرتبا گفته ميشود در صورتي كه ايران مجهز به سلاح اتمي شود صلح منطقه و جهان به خطر ميافتد واقعيت دارد يا تبليغات است؟

نخست آنكه تنها كشوري كه مدعي است در معرض خطر است اسرائيل است كه اين ادعا بيشتر به يك شوخي مي ماند زيرا بر فرض كه ايران به چند بمب آن هم از نوع ابتدايي آن دست بيابد چگونه اسرائيلي را كه 200 كلاهك اتمي با آخرين موشك ها و هواپيماهاي بمب افكن دارد ميتواند به خطر بيندازد؟ بگذريم كه با سلاح هاي جديد اگر موشك از ايران شليك شود آمريكا ميتواند قبل از رسيدن به مقصد آن را در خاك ايران منهدم كند. ديگر مورد آن است كه بپذيريم حكومتگران ايران مشتي ديوانه به دنبال نابودي خود و جهان هستند نه سياستمداراني با منافع شخصي و خواستار تداوم حكومت خود، در حالي كه اسرائيل و آمريكا و حتي پاكستان همه دولتهاي متمدني هستند كه متوجه هستند به كار گرفتن اين سلاح همه را نابود ميكند.

بمب اتمی می تواند رژيم ايران را بقا بخشد؟ 
بدين سان اگر سلاح اتمي يك خاصيت براي حكومتگران ايران داشته باشد آن است كه خود را از تهديد بي امان خارجي نجات دهد؛ تهديدات آمريكا كه او را از همه سوي محاصره كرده است و اسرائيل كه با كمال وقاحت مثل قداره بندهاي سر محله مرتبا ايران را تهديد ميكند و حمله خود به عراق را به رخ ميكشد. بگذريم كه حكومتگران ايران توجه ندارند كه سلاح اتمي مانع سقوط هيچ دولتي نميشود كه اگر چنين بود حكومت سوسياليستي شوروي تا ابد‌ بايد‌ ميماند.

آنچه كه يك حكومت را به خطر مياندازد مخالفت و نارضايتي مردمش است. دشمن خارجي هم در آن شرايط است كه ميتواند كاري كند. والا حكومتي كه از پشتيباني مردمش برخوردار باشد براي بقاي خود نياز به هيچ سلاحي ندارد. مگر اين همه كشور در آمريكاي لاتين و آسياي دور و غيره همه سلاح اتمي دارند؟ حكومتي مثل كره شمالي با بلاهايي كه بر سر جامعه اش آورده است به اين سلاح براي بقاي خود‌ نياز دارد.

ايران اتمی رفتار معقولتری خواهد داشت
به هر حال كساني چون برژينسكي كه رابطه با ايران را چون حكومت آقاي بوش بر تهديد و وحشت نميخواهند استوار كنند و توجه دارند كه تنها راه مواجهه با ايران نظامي نيست و ايران مجهز به سلاح اتمي براي هيچ كشوري خطر ندارد، آشكارا ميگويند بياييد فرض ايران داراي چنين سلاحي را به عنوان يك واقعيت مثل پاكستان و اسرائيل بپذيريم، زيرا ايراني كه هستي اش را پيوسته در خطر نبيند كمتر مثل ديوانگان وحشت زده عمل ميكند و بيشتر نگران فشارهاي سياسي و اقتصادي است و بدينسان بيشتر به فشارهاي جامعه بين المللي تن ميدهد و نيروهاي مردمي و دمكراتيك آن در چنين شرايطي است كه رشد ميكنند.

سود هياهو برای دو طرف
چنين كه ميانديشم از خود ميپرسم پس اگر تمام اين ماجرا يك فريب است تا واقعيت، پس اين همه هياهوي غرب و اسرائيل براي چيست؟ و مهمتر، چرا دولت آقاي احمدي نژاد و رهبران ايران اين اواخر اين همه نفت روي اين آتش مي پاشند و آب به اين آسياب ميريزند و مسئله را تا سطح غرور ملي بالا برده اند و بحث پيرامون آن در مطبوعات را عملا ممنوع كرده اند؟ انگيزه هر يك از اين دو سوي در اين ماجرا چيست؟

* محمد برقعی (با اندک تلخيص و افزودن عناوين)

 
 
January 29, 2006  
 
 

روبروی آتش

می‌گويند آدمی مدام دلش می‌خواست او را بگيرند و ببرند کلانتری که آنجا يک وعده غذايی بخورد، جانی بگيرد و باز راه بيفتد. پاسبان‌ها او را شناخته بودند و کاريش نداشتند. تا اينکه يک روز دو دزد را دستگير کرده به کلانتری می‌بردند، او که از گشنگی به تنگ آمده بود، همراه‌شان شد و گفت: «سرکار! ما سه نفر را کجا می‌بريد؟»

می‌دانيد؟ من در دنيا خيلی چيزها ديده‌ام. آدم‌هايی ديده‌ام که خودشان اراده نداشته‌اند، مثل شکم زن فريب‌خورده بالا آمده‌اند، يعنی شکم‌شان بالا آمده، و آن را گردن پسر همسايه انداخته‌اند.

کار من نوشتن است، زبان آرگو و آرکاييک را می‌شناسم، فحش‌ها را بلدم، برگ درخت‌ها را از هم تميز می‌دهم می‌دانم کدام برگ مال کدام درخت است، زبان هتاک و هرزه را هم می‌شناسم. زبان تند و آتشدار را هم بلدم، اما زبان تند را عليه يک نظام توتاليتر به‌کار می‌گيرم، عليه سانسور، عليه شاعرکشی، عليه ناقضان حقوق بشر، نه عليه يک وبلاگ‌نويس يا روزنامه‌نگار. عليه بی‌خردی جمعی نيز می‌شورم، دشمن خود را می‌شناسم، دشمن من يک وبلاگ‌نويس نيست، دشمن من کسی است که با اعتبار نويسنده شوخی ‌کند. دشمن من کسی است که معلم شاعر مرا با طناب به طرز توهين‌آميزی خفه ‌کند و جسدش را در بيابان بيندازد.  اين وضعيت ماست عزيزم! و در فعلاً بر اين پاشنه می‌چرخد.

ديکتاتورها فقط سکوت نويسنده را می‌خواهند، اما نظام‌های توتاليتر حتا از سکوت نويسنده هراس دارند، و او را وادار به هواخواهی خود می‌کنند، وگرنه می‌کشند. من اگر به جايی بروم يا کاری بکنم از ديگران طلب تأييديه نخواهم داشت. اين سنت يک نظام توتاليتر است که مدام از همه تأييديه می‌خواهد و کلت می‌کشد. اين سنت چاقوکشی را نمی‌شناسم. دنبال دردسر هم نمی‌گردم چون وقت ندارم.

من اينجا در برلين خوب می‌دانم که وبلاگ‌نويس‌ها و روزنامه‌نگارهای وطنم در شرايط جنگی به سر می‌برند، هرگز آنها را تحريک نمی‌کنم و هرگز با جان آنها شوخی نمی‌کنم. هرگز آنها را شير نمی‌کنم که از حلقه‌ی آتش من بگذرند و تماشاگران سيرک برای من کف بزنند و چس فيل بخورند.

می‌دانم که بسيار کارها نبايد کرد، بسيار چيزها نبايد نوشيد، بسيار جاها نبايد رفت، و در ازای آن  بسيار "کار" بايد کرد.

يک روز گلشيری به من گفت: «البته تو آزادی اينجا هر کاری بکنی، ولی وقتی با راديو اسراييل مصاحبه می‌کنی، خودت می‌دانی که! ما در ايران نمی‌توانيم از تو نام ببريم. نه می‌توانيم حذفت کنيم، نه می‌توانيم از تو نام ببريم. توی مخمصه می‌افتيم...»

از آن پس من به خاطر همکارانم، به خاطر ادبيات داستانی که من هم در آن سهم دارم، با برخی راديوها گفتگو نکردم. شايد هم به خاطر محمود درويش، به خاطر التهاوی، به خاطر نجم والی، به خاطر خالد، به خاطر آنهمه دوست عرب و فلسطينی‌ام. حتا به خاطر دو سه دوست اسراييلی‌ام که از بردن نام‌شان اينجا می‌ترسم نويسندگی و زندگی‌شان را دستخوش خطر ‌کنم. نمی‌دانم.

عباس معروفی

* آرش سيگارچی روانه زندان شد؟ اکبر گنجی هم که هنوز...؟ مجتبا چی؟

 
 
January 27, 2006  
 
 

خفه کردن به روش نمدمالی

می‌گویند فضای نشر فقط با عدم‌صدور مجوز نشر و عدم اعلام وصول روبه‌رو نیست، بلکه فضا دارد امنیتی هم می‌شود. می‌گویند در شهر کتاب نیاوران، چند نفر رفته‌اند و از «متصدیان فروش کتاب» تعهد کتبی گرفته‌اند که کتاب‌های خاصی از جمله ترجمه‌های ترانه‌های خارجی را به مشتریان نفروشند. می‌گویند پس از اعتراض های بسیار ناشران در مورد تأخیر در اعلام وصول کتاب‌ها که در مرحله‌ی پس از صحافی انجام می‌شود تا هزینه‌ی مضاعفی بر دوش ناشر نیفتد، تازگی‌ها اعلام‌وصول به شکل صوری انجام می‌شود تا ناشران کتاب‌های‌شان را ببرند در انبارهای‌شان حبس کنند و منتظر مجوزهای تازه‌تر برای توزیع بمانند.

می‌گویند بحث داغ پشت‌پرده‌ی این روزها، بحث «اتحادیه‌ی ناشران» به عنوان آخرین پایگاه مدنی روشنفکران و نویسندگان است که می‌خواهند با استفاده‌ی شیطنت‌آمیز از یک بند اساسنامه‌ی آن، ناشران متمایل به روشنفکران را از دایره‌ی انتخاب بیرون بگذارند. می‌گویند به همین دلیل، ناشران کم‌تر جرأت اعتراض علنی دارند تا موقعیت‌شان در انتخابات اتحادیه به خطر نیفتد و خسارت بزرگ‌تری را متحمل نشوند.

می‌گویند حتی نویسندگان معروف به نویسندگان انقلابی هم از ترکش‌های تغییر مدیریت‌های اخیر بی‌نصیب نمانده‌اند و زود است که صدای آن‌ها هم به اعتراض بلند شود. می‌گویند در ارشاد به یکی از نویسندگان که کتابش اجازه‌ی چاپ نگرفته، گفته شده که کتاب در ایران مثل ماهی ازون‌برون است؛ باید منتظر بمانند، ببینند چه زمانی، چه کسی می‌آید تا ماهی ازون‌برون را در ارشاد دوباره حلال اعلام کند!

خیلی چیزهای دیگر هم می‌گویند. از این می‌گویند‌ها که بگذریم، کندوکاوی کردم در خبرها و گفت‌وگو کردم با برخی ناشران و نویسندگان که حاصلش یک آمار دست‌وپاشکسته و ناقص است از آثاری که چشم‌انتظار کرم و مهر مدیران ارشاد مانده‌اند؛ به قرار زیر:

ـ رمان «من، منصور و آلبرایت» تازه‌ترین و به تعبیر نویسنده «متفاوت‌ترین و بی‌اشکال‌ترین» اثر فرخنده حاجی‌زاده: پس از شش ماه علافی، اجازه‌ی چاپ نگرفت و توقیف شد.
ـ «غزل غزل‌های سلیمان» بازسرایی مسعود امینی: پس از چاپ توقیف شد و احتمالا باید خمیر شود.
ـ «کتاب آوازهای داوود» شاهرخ تندرو صالح: پس از چاپ، خمیر شد.
ـ مجموعه‌داستان «سمت تاریک کلمات» حسین سناپور: ۴ داستان آن باید حذف کامل می‌شد که نویسنده رضایت نداد.
ـ رمان «به گزارش ادراه‌ی هواشناسی، فردا این خورشید لعنتی» نخستین رمان مهدی یزدانی‌خرم: ماه‌ها پس از چاپ، علاف اعلام وصول.
ـ حدود بیست کتاب از نشر چشمه: سرگردان در مراحل مجوز چاپ و اعلام وصول پس از چاپ.
ـ حدود سی و پنج کتاب از نشر ققنوس: چاپ شده‌اند، ولی علاف در مرحله‌ی اعلام وصول.
ـ یک کتاب از خسرو معتضد مؤلف مشهور رمان‌های تاریخی: مجوز گرفته، چاپ شده، ولی اجازه‌ی پخش ندارد.
ـ سه کتاب «انتری که لوطی‌اش مرده بود»، «چراغ آخر» و «خیمه شب‌بازی» صادق چوبک از نشر گل جامه‌دران: در انباری خود ناشر صورت‌جلسه شده و ممنوع‌الخروج‌اند.
ـ از نشر مروارید، چاپ‌های یازدهم «باغ آینه» احمد شاملو، بیست‌ودوم «زمستان»، هجدهم «آخر شاهنامه»، چهاردم «از این اوستا» و سیزدهم «ارغنون» از مهدی اخوان ثالث: چاپ شده‌اند، ولی در مرحله‌ی اعلام وصول متوقف مانده‌اند.
ـ از همین نشر (مروراید) رمان «روزی از روزهای زندگی» مانلیو آرگه‌تا با ترجمه‌ی پری منصوری و «وقتی از عشق حرف می‌زنیم» ریموند کارور با ترجمه‌ی مشترک پریسا سلیمان‌زاده و زیبا گنجی: مدت‌هاست چاپ شده‌اند، ولی در مرحله‌ی اعلام وصول متوقف مانده‌اند.
ـ ترجمه‌ی رمان‌های «هرگز فراموشم نکن» اثر کازوئو ایشی گورو و «موج‌ها»ی ویرجینا وولف و «سیاهاب» اثر جویس کارول، هر سه با ترجمه‌ی مهدی غبرایی: علاف مجوز
ـ رمان «بند نسوان» نوشته‌ی علیرضا محمودی ایرانمهر: علاف مجوز
ـ تمام کتاب‌های صادق هدایت و کتاب‌های درباره‌ی او: «یک‌صد سالگی صادق هدایت در ایران و جهان» مجوز نشر داشته، ولی وقتی طرح روی جلد آن برای کسب مجوز فرستاده شده، خود کتاب هم مجددا خواسته شده و بیش از سه ماه است که معطل است. «سگ ولگرد» پنج‌زبانه هم که مجوز نشر داشته و بیش از ۱۵ بار منتشر شده، بلاتکلیف است. «تاریک‌خانه» پنج‌زبانه هم که پس از انقلاب ۱۳ بار منتشر شده، منتظر دریافت مجوز نشر است. «یاد هدایت ۸۳» مجموعه‌ای از بهترین داستان‌های مسابقه‌ی داستان کوتاه‌نویسی صادق هدایت هم بیش از هشت ماه است که نتوانسته مجوز چاپ بگیرد. ۱۰ عنوان از داستان‌های دیگر صادق هدایت نیز ازسوی نشر صادق هدایت برای کسب مجوز به وزارت ارشاد فرستاده شده که کلا با مخالفت روبه‌رو شده‌اند.
ـ مجموعه‌نمایش‌های «هارولد پینتر» با ترجمه‌ی جلال بایرام: توقیف.
ـ «صید قزل‌آلا» برگردان هوشیار انصاری‌فر: علاف مجوز.
ـ حسن محمودی  از ارائه‌ی نخستین رمانش «کلاغ‌ها می‌روند در نجف‌آباد بمیرند» به ارشاد برای دریافت مجوز اساسا ناامید است.
ـ محمدحسن شهسواری رمان دومش را که ادامه‌ی رمان «پاگرد» است، با توجه به وضع موجود رها کرده و سراغش نمی‌رود.
ـ محمدرضا کاتب به قول خودش نشسته و به‌جای چکش‌کاری ادبی تازه‌ترین رمانش، آن را به دست خودش سانسور می‌کند تا شانس دریافت مجوز آن بیش‌تر شود.

کوتاه شده از: خوابگرد

* می گويند در آخرالزمان خلافت عباسی وقتی هولاکو می خواست آخرين خليفه بغداد را که رژيم اش با حمله مغول ساقط شده بود بکشد او را ترساندند که با کشتن خليفه آسمان بر زمين سقوط خواهد کرد و باد سرخ خواهد آمد و چه و چه. او هم به ارشاد برخی از وزيران ايرانی اش تصميم گرفت خليفه را به روش نمدمالی بکشد. يعنی در نمد او را آرام آرام و با احتياط بمالند تا ببينند اوضاع چطور می شود اگر هوا پس است و باد سرخ برخاست دست از نمدمالی بکشند اگر نه آنقدر ادامه دهند که خليفه بی جان شود. عاقبت اش را البته می توانيد حدس بزنيد. - سيبستان

 
 
January 26, 2006  
 
 

کاشغر - کيوان طبری

اينجا چين است. شمال چين. کاشغر. اما مرا به ياد ايران می اندازد. به ياد کوچه های کودکی خودم. اين يکی کناری که تنها ايستاده مثل برادرم می ماند در عکس های 7-8 سالگی اش. همه شان برادران مايند فرزندان ما خويشان ما. فکر که می کنی می بينی تا کجا امتداد داريم. امتدادهايی که نمی شناسيم. دست کيوان طبری درد نکند. عکس های سفرش را در ايرانيان به تماشا گذاشته است. نگاه حرفه ای ندارد اما صميمانه است. بايد يک گروه عکاس را فرستاد آنجاها تا حس ما را امتداد دهند چشم ما را باز کنند. ببينم عباث تو چرا کاشغر نرفته ای؟ آن دور و بر کوه پيدا نمی شود؟  

 
 
January 24, 2006  
 
 

SEX WITH TRAFFICKED WOMEN IS RAPE
By Joan Smith
Newstatesman

In the past couple of years the horrors of sex trafficking have been graphically exposed. It is now known that criminal gangs, usually from eastern Europe, offer innocuous-sounding jobs in restaurants and bars to young women who discover too late that their real destination is a brothel or massage parlour in the UK.

Modern Form of Slavery
Everyone agrees that this modern form of slavery is evil and there are loud demands for a crackdown on traffickers, such as the Albanian gang that was sentenced to a total of 63 years in prison at Southwark Crown Court just before Christmas.

How has sex trafficking become the third most profitable illegal trade in the world, after arms and drugs? Who, to put it bluntly, are these young women being forced to have sex with each day?

Men the lost clue
The answer certainly isn't foreign men. It is time to confront the fact that, in flats and massage parlours up and down the country, British men are paying money to be "serviced" by foreign women who live in terror of beatings and other punishments.

In a laddish culture where women are commodities to be paraded in magazines such as Loaded and Nuts, paying for sex has lost virtually all its stigma; female celebrities collude in the notion that pole dancing is just a bit of fun, while visiting brothels has become the natural end to a blokes' night out or a stag weekend. So acceptable has using prostitutes become that punters post boastful "reviews" of women on websites.

Sex as an industry
More British men are buying sex; In other words, it isn't weird loners who are driving this modern slave trade, but ordinary men - fathers, husbands, sons and brothers. And the effect of their behaviour is showing up not just in the sheer number of people employed in the sex trade in this country - 80,000, according to the police - but in an explosion of sexually transmitted diseases.

In spite of all this, the old blame-the-woman mentality ensures that when trafficked women are rescued they still tend to be treated as illegal immigrants rather than victims of crime. According to Amnesty International, they are more likely to find themselves on a plane than in a refuge where their injuries can be treated; this country has just one such refuge, part-funded by the Home Office, while Italy has 200. Nor has the British government signed a ground-breaking Council of Europe anti-trafficking convention that would give victims rights for the first time.

Happy hooker is a myth
Voices are frequently raised to suggest that women and girls know what they are doing when they start selling sex, that they choose this way of life and find themselves better off than they were. Such claims ignore virtually all the facts, which have nothing to do with gilt-and-velvet Parisian brothels or the "happy hooker" stereotype of the 1960s.

The Poppy Project, which runs the refuge for trafficked women, has found that there are 730 flats, massage parlours and saunas selling sex in London alone; excluding Westminster, each London borough has, on average, 19 sites to buy sex, with between four and eight women per site. Four-fifths of the women are foreign, mainly from eastern Europe and south-east Asia. British police carried out 343 operations against traffickers in the 12 months to last March, arresting 1,456 people and seizing £4.5m in assets. In effect, the sex trade has been industrialised, with trafficked women expected to "service" as many as 40 clients a day. The competition from brothels using captive women has pushed down prices on the streets, which means women are often expected to provide unsafe forms of sex to get by.

Sex and drug
Research published in 2001 showed that almost two-thirds of prostitutes in three cities said their main reason for selling sex was to fund a drug habit, and the Home Office estimates that 95 per cent of street prostitutes use heroin or crack cocaine. Most prostitutes in Britain come from poor backgrounds, more than two-thirds enter the sex trade before the age of 18, and half have suffered sex abuse at home before being taken up by pimps. None of this supports the arguments of those who claim that prostitutes and trafficked women are making a free choice or that the answer to both problems is regulation - legalising some or all aspects of the sex trade.

Booming trade
Far from containing it, legalisation would allow thousands more women and girls to be drawn into prostitution without any demonstrable decrease in violence or involvement of criminal gangs. The European countries that have experienced the biggest increases in numbers are those where there are elements of legalisation, namely Germany, the Netherlands, Denmark and Italy; in the Australian state of Victoria, often cited by campaigners for legalisation, the number of prostitutes is said to have doubled between 1994 and 2002. (Australia and the Netherlands also have the world's highest number of sex tourists per capita, supporting the proposition that legalisation normalises the act of buying sex.) There is evidence, too, that legalisation acts as a "pull factor" for traffickers; in 2003 Amsterdam city council decided to close down its street tolerance zone, the mayor declaring that "it appeared impossible to create a safe and controllable zone for women that was not open to abuse by organised crime".

Men again: the missing link
What is becoming clear is that men who use brothels, massage parlours and street prostitutes are the missing link, invisible in most discussions of the sex trade. This has led to a bizarre anomaly: men who supply girls and women for sex are liable to receive lengthy prison sentences, but those who use them, and create the demand in the first place, go scot-free.

When sex is rape
This is happening up and down the country, even though it is clear in law that men who have sex with trafficked women are committing rape: women who have been threatened and beaten into working as prostitutes cannot give meaningful consent, as Harriet Harman argued in a landmark speech last year.

A Home Office minister, Paul Goggins, agreed with this proposition in a discussion with me on BBC Woman's Hour last autumn, and a second minister, Tony McNulty, confirmed it in the House of Commons. With such clear ministerial support, the first rape prosecution of a prostitute's "client" is long overdue.

A Swedish approach
"
Prostitution is sexual exploitation, one of the worst forms of women's inequality, and a violation of any person's human rights." So wrote a group of survivors of prostitution and trafficking from five countries who launched a manifesto at the European Parliament last autumn.

Since 1999 this has been the official view of the Swedish government, which in that year removed penalties for selling sex and imposed them instead on men who buy it. Gunilla Ekberg, a special adviser at Sweden's ministry of industry, employment and communications, explained the thinking behind the law: "In Sweden it is understood that any society that claims to defend principles of legal, political, economic and social equality for women and girls must reject the idea that women and children, mostly girls, are commodities that can be bought, sold and sexually exploited by men."

In the most radical approach ever adopted by any state, the Swedish government argues that "the legalisation of prostitution will inevitably normalise an extreme form of sexual discrimination and violence and strengthen male domination of all female human beings". Men who seek to buy sex can be punished by a fine or up to six months in jail, while women (and men) who sell it have a right to assistance to escape from prostitution.
---------------
*Cut a bit, titles added

 

 
 
January 20, 2006  
 
 

در نقد نگره "دين خويی" آرامش دوستدار

آرامش دوستدار، که در میانِ ما از سرشناس‌ترینِ اهل فلسفه است، نام‌آوریِ خود را وامدارِ طرحِ مسأله‌ی بن‌بستِ تاریخی‌ـ‌فرهنگیِ ما در برخورد با تمدنِ مدرن است. دوستد