بایگانی

در غربت

حالا دیگر می توانم این متن را منتشر کنم. نخواستم کارم بر این سوگ سایه اندازد و طعن زنند که اگر اندوهگین است از برای آن مرد نیست. عزت آن مرد بیش از این بود […]


ف ص ل حضور

شاه شیرین، هوا روشن و روشنتر می شود و من خواب ام نمی برد. باور می کنی دو سه ساعت از این شانه به آن شانه شدم و نتوانستم خودم را بخوابانم. فکر کردم بهتر است […]


دلتنگی

شهزاده رفته است سمرقند. من در تورنتو هستم. اما دلم تنگ می شود که او در آمستردام نیست. در آمستردام که بود انگار نزدیک بود اما سمرقند دور است. این از کجاست؟ رابطه که نیست […]


دیدار ناممکن

مادر شیرین است. مهر او بی دریغ است. نفوذ کلام اش از ورای مرزها و آب و کوه و خشکی بی رقیب است. می گویم می آیید؟ بیماری و بیمارداری اجازه نمی دهد. دوست دارم […]


نوروز امید

باید خیلی تغییر کرده باشم که امسال برای اولین بار در عمرم نوروز را در کنار خانواده نبودم. هنوز تصویر تعجب خود را به یاد دارم وقتی بچه بودم و نزدیک سال تحویل به بهانه ای […]


موسیقی با حرکت معنی دارد

دیدم مخلوق عزیز مرا دعوت کرده از ترانه های دوست-داشته ام بگویم. باید اعتراف کنم که چند سالی است به طرف موسیقی نرفته ام. اوقات خلوت ام آنقدر با چیزهای دیگر پر می شود که […]


روشنفکران دهانی و دروغهای شاخدار

متن زیر را فقط به خاطر ثبت در تاریخ اینجا می گذارم تا برای خودم و دوستان ام یادآور این باشد که هستند کسانی که جز دروغ و یاوه نمی پسندند. برای افسانه پسندی و دروغ […]


تعطیلات

ماه اوت ماه آرامی است. خیابانها بوی تعطیلات می دهند. به نظرم می رسد کمی از شتاب زمان کم شده است برای مایی که تمام سال را شتابزده و بی توقف رفته ایم. وقت دارم کمی فکر […]


من و قهرمان های ام

داریوش ملکوتی یادداشتی نوشته از کسانی که تاثیرگذارترین افراد بوده اند بر او. از من هم نام برده به لطف که بنویسم چه کسانی در زندگی من تاثیر گذاشته اند. راست اش تکلیف شاق است. […]


در اردیبشهت مردن

خاله جان چراغ عمرش خاموش شد. آدم مثل چراغ است در معرض باد. می جنگد برای روشن ماندن. اما باد قوی تر است. خاله جان در بهار مرد. این بهترین کار است. من مرگ در […]