بایگانی

آهو

هله ای درد کهن گشته!برکوب به امواجت هر یک هزار دشنهمراتا شاهد یگانه روشنیداوری کندتو قرار از ما می برییا ما بیداد تو بر باد می دهیمدر خان چندمین زورق ما سلطان سهمگنانه دریای تو […]


غرقه

گاهدر التهاب لحظه های آبیشیشه دل آنچنان نازک می شودکه می ترسمتصویر عشق از پشت آنبر چشمان نامحرمانآشکار شود. گویی هیاهوی سینه ام چون بانگی بلندبه گوش همگان می رسد. “آیا شنیدید؟”“آیا به چشم چیزی […]


شهمات

این پیاده می‌شود، آن وزیر می‌شود صفحه چیده می‌شود دار و گیر می‌شود این یکی فدای شاه‌، آن یکی فدای رخ‌ در پیادگان چه زود مرگ و میر می‌شود فیل کج‌روی نمود، این سرشت فیلهاست‌ […]


منطق الطیر

دلم در بند هیچ کس نیست “آه مردان بی شوکت مردان بی شکوه!” کاش می توانستم به درختی بزرگ تکیه زنم یا به آرزویی بزرگ اعتماد کنم. ای بادهای رعد آوا! بیهوده هیات غولان گرفته […]


اجابت

نه! هیچ کس نمی آید هیچ کس که بر لبانش عطر خنده صبح باشد اینجا هر دعوتی به عشق چونان شهابی در دل سیاه تاریکی به یاس دیرین آسمان می پیوندد. خوابها آشفته اند ای […]


سمرقند

به ماه بنگر وقتی در کوهستان سردت است به ماه بنگر وقتی از کوچه های سرد تنها عبور می کنی پنجره ات را به روی ماه باز کن وقتی که قلبت را اندوه سنگین کرده […]