بایگانی

بدون این، دوستی یعنی چه اصلا؟

قانون کلی صادر نمی کنم ولی برای زندگی و انتخاب های شخصی خودم یک اصل دارم که اساسی است. یک اصل ارتباطی یا ارتباطاتی مهم. دوست من کسی است که من با او نمی جنگم. […]


می توانست اتفاق نیفتد

هی اشک به چشم ام می آید. به هر بهانه یاد سوخته های امروز می افتم. به برادرم زنگ می زنم که یکجا بیش از ۲۰ نفر از دوستان و همکاران اش را از دست […]


همه نظم ها آلوده اند

بعضی روزها عجب غلظتی دارد. خبر آتش سوزی در کتابخانه دانشکده حقوق تاسف ات را بر می انگیزد. فکر می کنی به آن همه کتاب که تک تک جمع شده بود. به آن همه کتاب […]


ما در رهگذار باد نگهبان لاله ایم

برای دوستانم؛ از رنجی که می بریم گاهی فکر می کنم به آرامش رسیده ام گاهی مشکوک می شوم که این آرامش است یا افسردگی است. در آستانه توفیق هایی که برای خود گمان می […]


نو شدن مدام

تلویزیونی را که از نوروز من نمی گوید دوست ندارم. تلویزیون خاموش است. به مادرم هنوز زنگ نزده ام. وجود چند میلیون ایرانی در خارج از کشور یعنی باید ساعتها پشت خط های شلوغ بمانی. […]


آوار روزها یا چیزی شبیه به آن

همیشه سرحال نیستم گرچه در مبارزه سالها سال با افسردگی این را نیک آموخته ام که چگونه سر پا بمانم. “بی اعتنا به صف رهگذران/بی اعتنا چون مرگ”. دلم می خواست چند کلمه ای در […]


لیله القدر ما

میان این موج صراحت که ما به آن دل داده ایم وقت گفتگوی صریح با خداوند کی می رسد؟  هنوز به خداوند که می رسیم پاهامان می لرزد و هر چه از پدرسالاری پشت سر […]


و مردمان چه پرهیزکارانند

هوش چیست؟ من همیشه از خود پرسیده ام چیست که آدمها را به ورطه خطا می افکند و از تشخیص درست از نادرست باز می دارد آیا هوش است؟ چرا یکی کند است و دیگری […]


نه قربانی نه قهرمان

دست و دلم به نوشتن نمی رود. اگر ننوشته ام از این است. ذهنم پر است از حرف و سخن اما جایی مشغول است یا آزرده است. وبلاگ های مورد علاقه ام را بار دیگر […]


و یبقی وجه ربک

دلم می گیرد که یکباره این پل ارتباطی قطع می شود سه چهار روزی گم و گور می شود و وقتی هم که بر می گردد نوشته هایت را بلعیده است. حالا نزدیک به ۱۵ […]