هزارتو در بودناش کار میرزا بود. درست است که در شدناش ما (اعضا و نویسندگان مدعو) هم نقش داشتیم؛ اما ایدهی اولیه، پیگیری، هزینههای راهاندازی و جانبی، وقت گذاشتنها و بسیاری از کارهای دیگر از میرزا بود. شمارههای اول که CMS هم موجود نبود و همهی متنها را خودش میويراست و میگذاشت روی سایت. وقت خیلی زیادی از میرزا تلف کرده این سایت.
از اولاش هم من بهش گفتم که این سایت هر کار بکنی برای توست. برای ما نمیشود و ما در نهایت همان نویسندگان مدعو میمانیم؛ مگر این که جوری شریک کار و هزینه و وقتاش بشویم. نشدیم. نشد که بشویم.
شمارهی ماقبل آخر، قبل از این که میرزا بزند به سیم آخر، موضوعاش «ابله» بود. زیاد ننوشتند و با تهدید و تحبیب میرزا هم کاری پیش نرفت، گویا شش نفر بیشتر ننوشته بودند. وقتی گفت میخواهد ببندد، ظاهراً فقط مخلوق بود که اعتراض تند داشت. هر چقدر جای تأسف بود، اعتراض تندتر به نظرم به ما مربوط نمیشد. چون کسی نمیتواند بگوید که میرزا در قبال خواننده یا نویسندهی هزارتو مسئول بود. بيشتر از آنچه که خواننده یا نویسنده به هزارتو دادند، از هزارتو گرفتند.
هزارتو در نهايتاش هم يک نهاد نشد. با سبک مديريت ميرزا (يک بار بهش گفتم subtlety شما مرا کشته) و تصوری که ما از آنارشی آنلاين داريم که به خودش وا بگذاری و خودش برود، آخرش مانع شد که چنين نهادی ايجاد شود. هزارتو همان امتداد ذوق ميرزا بود که وقتی ذوقاش کور شد، هزارتو هم تمام شد.