:: همشهری معين
:: در معنای لطافت و ادراک امر بلاکيف
:: ما مونولوگ می کنيم ديالوگ بلد نيسيتم
:: مدرنيسم ايرانی و آلودگی بيان هگلی
:: به اندازه تيراژ يک روزنامه ترک هم کاغذ روزنامه نيست
:: ايران جمهوريخواهان دموکرات شده را نمی خواهد
:: پروژه پشتونیزه کردن افغانستان: تحليلی خلاف آمد رسانه ها
:: حاشيه نشينی بزودی بزرگتر از متن شهرنشينی ما خواهد شد
:: سبک شناسی ابتذال در زبان و شعر - گام اول
:: اشتياق به هر آنچه ممنوع است؛ ايدئولوژی نسلی شورشگر
:: اين دو مصاحبه را از دست ندهيد
:: پست مدرنيسم مارک تجارتی روشنفکران
:: صنم
:: تشنج های عراق به سود آمريکاست
:: آگاهی، نه ايمان و بی ايمانی؛ مساله اين است
:: مصدق مسلمان سکولار
:: در عراق چه می گذرد؟
:: خرمای بم
:: شيرين عبادی امين زلزله زده ها می شود
:: سياست پيگيری مسائل حقوق بشر در ايران
:: يک نگاه ساده
:: خيزش نوين معنوی؟
:: نمونه ای برای شناخت ما
:: بانوی بهشت ما
:: آن صد دلار لعنتی
 
 
تنها یادداشت بدردبخوری که پس از مرگ هانتینگتون به فارسی دیده ام  |:|   داستان زمانه و گسست ارتباط آن با مخاطب  |:|   گفتگوی من و بیلی با نویسنده سیبستان - نشر مجدد  |:|   فروش دستگاه های استراق سمع ده هزار تومانی و قطره خواب کردن زنان  |:|   فیلترینگ با 5 میلیارد تومان بودجه دوسال آینده اش کجا را هدف قرار داده است؟  |:|   هلندی های طرفدار قصاص  |:|   وقتی بسیچ شیرینی پخش می کند!  |:|   مانیفست گونه ای در باره هویت شما و روش آشپزی تان  |:|   طربخانه تاجیکی  |:|   نماینده معترض می گفت شما به ولایت اعتقاد نداری چون دست آقا را نبوسیدی!  |:|   [بايگانیِ لينکدونی]
 
 
 
 

حلقه ملکوت
ملکوت غربی
سايت فيلم چرخ و فلک
نامه های عاشقانه يک پيامبر
مصحف با قرائت و امکان جستجو
شريعت عقلانی
در باره شریعت و عقلانیت
ايران و جامعه اطلاعاتی
کتابخانه فارسی آنلاين
وبلاگ ایرانی: 60 هزار سردبیر
هند در هویت ایرانی
شبهای موسیقی در ریگستان سمرقند - ویدئو و عکس
از شهر خدا تا شهر دنیا
شراب نیشابور
سکس، جنسیت و عشق در ایران
زندگی خصوصی و عرصه عمومی، سوی ناگفته زندگی ایرانی
ورقی چند از تاریخ گل و گلفروشی در ایران
سیمین و شعر طلایی اش
کارت پستالهایی از تاجیکستان
سمرقند
باغ ايرانی
کاخ گلستان
آيدين آغداشلو
وبستان: رضا دقتی
فرهنگ تاجيک
چهره های فرهنگ تاجيک
تاجيکان از چشم دوربين
بهشت تقسيم شده
مثل نان سمرقندی
از سمرقند تا دوشنبه
هويت تاجيکی
لينکستان تاريخ ايران
سايت جامع پارتيان
ايران در سايت روزنامه گاردين
نمايه مجلات داخل ايران
راهنمای سايت های افغان
آينه افغانستان
الخليج العربی
Tehran Avenue
Wong Kar Wai
Thoughtland
Andrew Sullivan
HAWCA
International Crisis Group
Alan Sokal
Prospect Magazine
Counter Punch
New Yorker
Economist
Davlatmand and Whirling Tajik Dancers
The Prokudin-Gorskii Photographic Records
Time photoessays
Best British Blogs
Kargah
Marge Casey
Fleurs du Mal
Forugh Farrokhzad


آرزو بر باد - پی‌دی‌اف
 




 
November 21, 2008  
از دست دادن ایمان  
 
هزارتو تمام شد. بالاخره باید روزی تمام می‌شد؛ امروز همان روز است. البته این دلیل پایانش نیست. هزارتوها نیز به سرانجام نرسیده‌اند که بشارت دهیم طومار هر چه هزارتوست در دنیا را پیچیده‌ایم و دیگر گم‌گشته‌ای نیست و کارمان به دشت‌های پهناور رسیده است. هزارتوئیان قبل از آغاز می‌دانستند تا ابد سرگردان پیچ و خم هزارتوها خواهند ماند، ولی باز نوشتند بلکه به بیرون ره بیابند. شاید به دلیل همین آگاهی هزارتو یک تراژدی است، حکایت یک تراژدی است. قصه‌گویی است.

در هزارتو قصه زیاد گفتیم. قصه‌ی همان سرگشتی‌های معروف، قصه‌ی اندیشه‌ها، نمی‌دانم‌ها، می‌دانم‌ها. سی هزارتو نقالی کردیم. مردم آمدند گوش کردند، کم هم نیامدند. کار و بارمان سکه بود، می‌گفتیم و می‌گفتند، می‌نوشتیم و می‌نوشتند. دیگران به کنار، خودمان جماعتی شده بودیم. جماعتی که فقط روی کاغذ بود. جماعتی که چند ده نفرشان یکدیگر را دیده بودند و باقی حتی ارتباطی با هم نداشتند. ولی باز جماعتی بودند. جماعتی که حداقل می‌دانستند هزارتوهایی وجود دارد. خلاصه خوب بودیم، نه فقط در ظاهر.

ظاهر همیشه پرده بر باطن است. تلاش بر آن بود باطن هزارتو هم مانند ظاهر آن باشد، ساده و صریح. هزارتو بیش از همه‌چیز تمرین پختگی برای هزارتوئیان بود. خواستیم جمعی باشیم بدون درگیری و جدایی و جدل و گمانم توانستیم. ما یک مجله‌ی آرام منتشر کردیم، یک تجربه‌ی ساده داشتیم، یک خاطره‌ی شیرین. به خودمان افتخار می‌کنیم که دو سال و نیم دوام آوردیم، باز هم می‌توانستیم دوام بیاوریم. تمام شدن هزارتو از سر ناچاری نبود، یک تصمیم بود.

پایان هزارتو تصمیم شخص من است. دلایلش کم نیستند و دفاعیاتم هم. اینجا هم جای بحث این نیست، دلیلی برای بحث نیست. خلاصه‌ی تمام حرف‌ها می‌شود از دست دادن ایمان، نه ایمان به هدف که آن‌چنان مقصودی در کار نبود؛ ایمان به مسیر، انگیزه برای ادامه‌ی مسیر. بعد از دو سال و نیم شاید ترک هزارتو سخت باشد، ولی خاطره‌ها ارزش خانه شدن ندارند که در گرمی‌شان پنهان شویم. از هزارتو می‌گذریم، تا چه پیش آید.

نوشته میرزا پیکوفسکی در آخرین شماره هزارتو
--------------------------------------------------------
خواندن نوشته های دیگران را در دست دارم. می خواهم ببینم با این تصمیم شخصی چه برخوردی داشته اند و آیا آنها هم ایمان شان را از دست داده بودند؟ مگر می شود سرنوشت یک کار جمعی را با یک تصمیم فردی معین کرد؟ راهی برای بقا نبود که همه با هم دست به خودکشی زدند؟

Send to    Friend's Email:
Your Email : 
 
آدرس دنبالک اين نوشته
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/4712
نقد و نظر

هزارتو در بودن‌اش کار میرزا بود. درست است که در شدن‌اش ما (اعضا و نویسندگان مدعو) هم نقش داشتیم؛ اما ایده‌ی اولیه، پی‌گیری، هزینه‌های راه‌اندازی و جانبی، وقت گذاشتن‌ها و بسیاری از کارهای دیگر از میرزا بود. شماره‌های اول که CMS هم موجود نبود و همه‌ی متن‌ها را خودش می‌ويراست و می‌گذاشت روی سایت. وقت خیلی زیادی از میرزا تلف کرده این سایت.
از اول‌اش هم من بهش گفتم که این سایت هر کار بکنی برای توست. برای ما نمی‌شود و ما در نهایت همان نویسندگان مدعو می‌مانیم؛ مگر این که جوری شریک کار و هزینه و وقت‌اش بشویم. نشدیم. نشد که بشویم.
شماره‌ی ماقبل آخر، قبل از این که میرزا بزند به سیم آخر، موضوع‌اش «ابله» بود. زیاد ننوشتند و با تهدید و تحبیب میرزا هم کاری پیش نرفت، گویا شش نفر بیشتر ننوشته بودند. وقتی گفت می‌خواهد ببندد، ظاهراً فقط مخلوق بود که اعتراض تند داشت. هر چقدر جای تأسف بود، اعتراض تندتر به نظرم به ما مربوط نمی‌شد. چون کسی نمی‌تواند بگوید که میرزا در قبال خواننده یا نویسنده‌ی هزارتو مسئول بود. بيشتر از آن‌چه که خواننده یا نویسنده به هزارتو دادند، از هزارتو گرفتند.
هزارتو در نهايت‌اش هم يک نهاد نشد. با سبک مديريت ميرزا (يک بار بهش گفتم subtlety شما مرا کشته) و تصوری که ما از آنارشی آنلاين داريم که به خودش وا بگذاری و خودش برود، آخرش مانع شد که چنين نهادی ايجاد شود. هزارتو همان امتداد ذوق ميرزا بود که وقتی ذوق‌اش کور شد، هزارتو هم تمام شد.

Posted by: امین at November 22, 2008 6:43 PM



فقط افسوس این است که تازه می‌خواستم با آن حال کنم

Posted by: سروش at November 22, 2008 6:04 AM



البته من هم زیاد از اندرون هزارتو سر در نیاوردم، اما آنچه به نظرم رسید این است که تقریباً همه‌ی وظایف مدیریتی، سردبیری و ویرایشی هزارتو به دوش میرزا بود و فرصت کافی هم گویا به دیگران داده شده بود که این مسئولیت را بپذیرند. فکر می‌کنم نگاه اندرونیان هزارتو به این صورت نیست که سرنوشت یک کار جمعی با یک تصمیم فردی معین شده است، البته باید ایستاد و دید واکنش‌ها را.
با این حال یک مشکل دیگر هم هم‌آن‌طور که خود میرزا می‌گوید، تردید در درستی مسیری است که در هزارتو پیموده می‌شد. به‌هر‌حال سرپاکردن دوباره‌ی یک مجله‌ی اینترنتی با بستری که موجود است، چندان هزینه‌طلب نیست؛ اما تردید در این است که آیا ادامه‌ی راه به همان طریق پیشین و با این شکل و شمایل، عاقلانه هست یانه؟

Posted by: محسن مومنی at November 21, 2008 3:41 PM


نظر دهيد









اطلاعات به خاطر سپرده شود؟









 
پيوند  
دنبالک 0
نقد و نظر 3
چاپ کن
بفرست