سمفونی مردگان در جشن سهراب کشی زمانه.
(کشف و شهودی در اعماق استعمار نو)
تقدیم به شاهدان زمانه، معروفی، نبوی و رهروان راه حق!
در امتداد سناریوی خیرخواهانه ی زمانه ی هلندی، هنر داستانسرایی معروفی در خدمت بی آبرویی یار و خریدن آبرو برای اغیار فصلی جدید را در رمان واقعی سمفونی مردگان زمانه و در تثبیت شیوه های مدرن استعمار گشود. برادر کشی با حربه ی دموکراسی.
نی حدیث هر که از یاری برید..................پرده هایش پرده های ما درید
همچو رودی خروشان، تا زندگی هست، زمانه و پرده هایش در گذری شتابان هر لحظه و همچنان نو می شوند تا تو به سعی و خطا سوار بر تخته پاره ای در کنار دیگران تمامی طول رود را تاب آوری بی آنکه غرق شوی، بالغ شوی و روزی به دریا برسی و پرواز کنی. در این میان باید مراقب باشی که برای غرق نشدن سر دیگران را زیر اب نکنی و در مرور زمان قاتل حرفه ای برادران خویش نگردی. که با چنان بار سنگنی هرگز به دریا نخواهی رسید و پرواز نتوانی کرد. در این راه ضروری است مدام سناریوهای جدید استعمار را بازشناسی کنیم، و ضمن پس نزدن آنها، قدرت به میان آمده را به نفع استقلال و اتحاد خود ( نه بی هویتی و برادرکشی) به کار بندیم.
هر دم از این باغ بری می رسد...................تازه تر از تازه تری می رسد
و این بار چشممان روشن می شود به تردستی استعماری که هر دم چهره نو می کند، تا جاییکه تو به اراده ی خویش و آگاهانه به سهراب کشی سنتی، لعاب دموکراتیک بزنی تا دل ناشاد خویش را با توهم لبخند سایه ی اجنبی شاد کنی؛ و ندانی که همچنان که شعار آدم بودن سر میدهی به دست خویش طناب دار خود را میبافی، طنابی که وقتی بر گردن برادر خود حلقه میکنی در واقع پیکر مستقل خویش را مثله کرده ای. چرا که فردا نوبت توست! این بازخورد ناگزیر سامانه ی استعمار نوین است. امروز به دست خود جامی را میشکنی، فردا به دست یاری دگر جانت را می شکنند، تا تو بشوی چوب دو سر سوخته، از اینجا مانده و از آنجا رانده. این قاعده ی استعمار مدرن است، برادر کشی در عصر نو، میوه ی تلخ استعمار پیر است که از نهال "تفرقه بینداز حکومت کن" می روید!.
معروفی که از درویشان و رهروان کاروان زمانه است، همچو دیگر حقیقتجویان زمانه ی ما که نظر به فرشته دارند، در خانه ی خویش زیر بار جهل و زور تاب نیاورده و بالاخره یک روز آرام و قرارش را بر کوله بسته و از شر تمامیتخواهی دیو دو سر که خانه را برای مطامع شخصی خویش مصادره کرده، سر به بیابان می گذارد. در نیکخواهی او نباید شک کرد، همچنان که در نیکخواهی جامی نباید شک کرد. اما او انسان است و همیشه در خطر، همچنان که جامی و دیگران در خطر دیو شدنند، همچنان که من و تو و تمام آزادیخواهان و انقلابیون شکنجه دیده و زخم خورده ی انقلاب که یک روز نظر به فرشته داشتند و روز دگر بر مسند قدرت برای حفظش با توجیه وحدت و امنیت ملی سر همرزمان خود را بالای دار بردند و امروز پای بر جای پای دیوان هزار سر گذاشته اند.
اینک، در پی حذف ضربتی و غیر فرهنگی جامی از مدیریت زمانه، معروفی در جستجوی زمان از دست رفته، در پرده ی آخرش از پی سفری به ماوراء و سیر و سلوکی در حضور خلوت انس با ماهرویان بهشتی، به روایت کشف و شهود خویش پرداخته: و نوشدارویی را به ارمغان آورده که به درد تاریخی استعمار خودی از خودی و رابطه ی ظالمانه ی ارباب و رعیتی و محرومیت از شراکت در کاروانسالاری پایان می دهد و مست از رخ یار نوباوه ی حقیقی، پرده های بهشت مجازی می درد و در کارزاری سهراب کش، مستانه بی آن که جامی سر کشد، سماعی شگفت گرد خویش به پا می کند، که با هر چرخش به تردستی و سراپا ادب، هوهو کنان رازی از جام می بر ملا می کند تا با آبروی بر باد رفته ی یار کهنه برای از ماه بهتران آبرو بخرد.
این پرده دری نه از نوشیدن درد جام می بود که همه از مستی کشف و شهود خیال انگیز صفای روی از ماه بهترانی بود که در بازار تفرقه، روی جنازه ی یار کهنه وعده ی بهشت میدهند.
نو که اومد به بازار ، کهنه میشه دل آزار.
ظاهرا این مستی آن قدر هوش از سر معروفی برده که بدون منطقی قوی فقط بصورت یکجانبه، بدون حضور جامی در غیاب او به سخنان یکجانبه ی بورد اعتنا کرده و همان را دلیل بر فرشته بودن بورد و دیو بودن جامی دانسته است.
متاسفانه معروفی به اعتراف خود همانگونه که با اظهارات جامی میخواسته به بورد بتازد با اظهارات بورد سمتش را عوض میکند و منطقا طبق این دور تسلسل باید منتظر باشیم تا با اظهارات مجدد جامی باز تغییر مسیر دهد و این داستان تا کی میخواهد ادامه یابد خدا میداند!
به این فراز از داستانش توجه کنید: من که با توپ پُر و پيشداوری خاصی وارد جلسه با اعضای بورد شده بودم، تصورم اين بود که آنها دست به کودتا زدهاند و دشمن آزادیاند و سانسورچیاند و رفتار سرهنگی دارند... اما شگفتا که ماجرا چيز ديگری بود. در همان چند ساعت دريافتم با انسانهای متمدنی روبرو هستم...
معروفی هر چند ساعت یک بار با شنیدن یکجانبه ی سخنان هر طرف – در غیاب طرف مقابل- واکنشی آتشین از خود نشان میدهد بدون این که به تعهدات اخلاقی نسبت به آبروی دیگران توجه کند.
این تغییر رویه را اگر به حساب حکومت غلیان و هیجان و غرایض بر منطق، و نیز اگر بر مبنای بی ثباتی نفس او نگذاریم باید به حساب ساده دلی او بگذاریم. اما در هر دو صورت این ویژگی شتاب در تصمیم گیری و قضاوت و واکنش تند نشان دادن، نمیتواند از مشخصه های یک مدیر باشد. مدیر بودن هم که افتخار نیست. چه بسا مدیرانی که با پنبه سر یک ملت را بریده اند. بلکه آدم بودن و آدم ماندن افتخار است. که من مطمئنم این میل هم در جامی هست هم در معروفی و هم در نبوی و باقی آوارگان فرهنگی-سیاسی این دیار. پس تا چنین میلی هست امید هم هست.
معروفی در دلایل دیو بودن جامی و فرشته بودن بورد با استفاده از تکنیک آغاز و فراز و فرود و پایان داستانسرایی دلایلی را گزارش میدهد که خالی از هر گونه استناد حقوقی به منظور انتقال هیجانات برافروخته ی خویش به خوانندگان ( گیریم به قیمت بی آبرویی هموطن آزادیخواهی که برای روشن ماندن این چراغ شبانه روز خون دل خورده) که البته هیچکدام نمی تواند دلیل بر رد جامی باشد چرا که ضمن وجود دلایل متعدد او فرصت دفاع از خویش را نداشته است، و اگر این رفتار ناجوانمردانه ( که مسلما از سر هیجانزدگی و ناآگاهی و دلسوختگی معروفی روا داشته شده) از سوی دشمن باشد باکی نیست اما از جانب دوست جای بسی تامل و هیهات دارد که چگونه دوست با شنیدن چند دقیقه ادعا توانایی این را دارد که دوستش را که تا دیروز ولی نعمت خود میدانسته با مونتاژ یک مشت کلمات اثبات نشده بفروشد. چه بسی در پاسخ ، دلایل جامی بسیار موجه باشد که معروفی تاکنون نشنیده باشد! در همین رابطه خواندن دلایل وزین عبدی کلانتری را توصیه میکنم. برای اثبات به آقای معروفی در قضاوت غالبا احساساتی و عجولانه ی ایشان به چند مورد اشاره میشود:
1- معروفی در بند یک گزارش خود و در ادامه می گوید: «مدير زمانه دويست و شصت هزار يورو کسر صندوق دارد» و در جای ديگري، «پارلمان هلند تريبون و بودجهای اختصاص داده تا ما در آن فضا مشق دموکراسی کنيم، و کسر صندوق و سوء مديريت را برنميتابد.»
معروفی داستانسراست، با بار عاطفی کلمات و عبارات و معنای آنها بخوبی آگاه است. و میداند که حقایق را چگونه باید گفت که به برانگیختن احساسات منجر شود. گویا ایشان با این افشاگری و برملاکردن راز پنهان و خطای دوست میخواهد سرپوشی بر راه و روش و انتخاب جدید خود در لبیک به پیشنهاد اغوا کننده ی بورد زمانه بگذارد. ( او انگار که با خیانت و چپاول یک دزد سرگردنه مواجه شده باشد در همان ابتدا در اولین بند گزارش خود شوکی را وارد میکند کارا، و کسری دویست و شصت هزار یورویی صندوق زمانه را (در طول احتمالا دوسال) آنچنان با آب و تاب مثل یک پتک توی صورت عوام میزند که انگار همچون غارتگران بیت المال مثل آقازاده های حکومتی در یک معامله ی نفتی یا تسهیلات بانکی در عرض چند ساعت یک میلیارد یورو به جیب زده!! او د ادامه با به کاربردن صفت سوء مدیریت میداند بگوید معروفی آقای معروفی نمیداند که کسری صندوق ادعا شده دلیل بر سوء مدیریت نیست! اولا که این یک ادعا ست و باید اثبات شود. پرسش من از آقای معروفی این است: آیا شما مطمئنید که این ادعا اثبات شده است که دارید بر اساس آن نقش دایه ی مهربانتر از مادر برای پارلمان هلند بازی میکنید و بر اساس همین اطلاعات یکسویه از مدیریت همان جامی که از او در برلین ستایش میکردید به عنوان سوء مدیریت نام ببرید؟ آیا این ادعا نمیتواند یک تله باشد برای بهره گیری از جامی تا با در باغ سبز نشان دادن در روز نخست و میدان دادن به طرح او برای جلب نظر وبلاگستان و فرهنگ دوستان و راه اندازی رادیو زمانه تا زمانی که به اندازه ی کافی کسب اعتبار پس انداز کند و سپس با همین ترفند او را از دور خارج کنند تا منویات و سیاستهای خود را بر برنامه سازان زمانه اعمال کنند؟ باید از این داستانسرای ساده دل پرسید: آقای معروفی پاسخ شما چیست؟
2) آقای معروفی با تردستی در آغاز نامه ی خود بصورت تلویحی به غیردموکراتیک بودن مدیریت جامی اشاره و اهداف نهایی خود را بدوا زمینه چینی میکند و میگوید: وقتی بحران مديريت و تشنج داخلی "زمانه" به اوج خود رسيد، با اينکه طی دو سال و نيم گذشته هرگز امکان مشارکت دموکراتیک در خط مشی و برنامهريزی برای ما همکاران، بویژه همکاران خارج از آمستردام وجود نداشته، فکر کردم اين روزها هرچه در توان دارم برای بقای زمانه به کار برم. روز سوم نوامبر 2008 من و حسين علوی به پيشنهاد شخصی، و با دعوت رييس بورد راديو زمانه، و نيز به خواستهی مهدی جامی از برلين به آمستردام رفتيم.
اما در انتها منت این مسافرت را تنها بر دوش جامی می نهد در حالیکه از دغدغه ی شخصی خود برای صرف هر تمام توان برای بقاء زمانه که ابتدا منت زحماتش را بر دوش مخاطبان می گذارد طفره میرود! و این نقض غرض تنها بدلیل عدم فرصت برای بازخوانی داستانش بوده است که باعث لو رفتن اشتباه معروفی میشود: که بیان آن نه تنها از صمیم قلب برنخواسته بلکه به قصد منکوب کردن جامی برای توجیه سازش خود با بورد زمانه (در غیاب جامی) بوده است؛ چه آنکه پس از شنیدن اظهارات رییس بورد و پیشنهاد آنها به علوی برای ریاست شورای دبیران ظاهرا با پادرمیانی معروفی و علوی، علوی از این پست در میگذرد تا این فرصت را دوباره برای جامی پدید آورند که این پست را قبول کند.
در اینجا اگر بخواهیم به شیوه ی آقای معروفی با بدبینی و بر اساس هیجان و احساس و نیز سوابق استعماری خیراندیشان دولتی بیگانه قضاوت کنیم می توانیم بد بین باشیم که این جنگ زرگری و پادرمیانی معروفی و علوی میتواند ترفندی باشد برای حفظ وجهه ی بورد به پیشنهاد معروفی و یا خود بورد، چه آنها میدانستند که با وجود جامی بدون ایجاد تنش و از دست دادن نیرو و نیز پیروزی در مانور قدرت از سوی پرس ناو بعنوان مالک رادیو زمانه و صاحب استراتژی و طراح اصلی سیاستهای فرهنگی و مالی – که مهمترین نقش را در سمت و سو دادن به اهداف فرهنگی و جذب و طرد نیروها و صاحبان عقاید متنوع و جذب منتخبین مورد نظر با سمت و سوی خاص می تواند داشته باشد- و چنین امری استقلال نویسندگان و تولیدکنندگان ایرانی را مخدوش خواهد کرد- میتوانستند به کلیه ی اهداف خود برسند و ضمنا با یک تیر دو نشان بزنند. هم استقلال را از ایرانیان بگیرند و هم با اعمال سیاست های مالی –اداری و هدایت آن به برنامه های رادیو زمانه با بهره گیری از نام ایرانیان مستقل بر تحت لوای اعتبار حاصل شده از قبل، سمت و سوی مورد علاقه ی خود را تحمیل و از نتایج حاصله بهره برداری کنند.
که این یکی از مظاهر و مصادیق همان استعمار نوین است که شرحش پیش از این رفت.
آقای معروفی در ادامه می گوید: سر انجام پس از تلفنهای مکرر من، مهدی جامی تصميمم آخرش را گرفت، و پاسخ نهايی را با عنوانهای پادگانی داد: «من سرهنگم، ستوان نمیشوم، برادر!» و زد زير قولش.
من نمیدانم از کجای گزارش آقای معروفی میشود استنباط کرد که جامی قولی داده است؟!
آیا این سوء تعبیر او نبوده است؟
ظاهرا معروفی تحت تاثیر دیدار با بورد زمانه از همان ابتدا و شاید قبل تر نظرش نسبت به جامی تغییر می کند طوری که بلافاصله پس از شنیدن پاسخ منفی جامی به پیشنهاد بورد مبنی بر قبول ریاست شورای دبیران ( البته طبق تاکید رندانه ی معروفی بر اساس پادرمانی معروفی و علوی _ باز هم این منت معروفی بر سر جامی است انگار این پیشنهاد فرصت بدیع و منحصر به فردی بوده است؛ چیزی که از ابتدا خود بورد به جامی پیشنهاد داده بود و این دیگر به تاکید پا در میانی نیاز نداشت _) جامی به نامه ی معروفی و علوی چنین پاسخ میدهد:
«دوستان عزیزم، علوی عزیز، معروفی عزیز
آنچه شب گذشته صحبت کردیم این است که اگر بورد با مسئولیت من به عنوان مدیر طرح و برنامهریزی یا Creative Director که شرح آن در پیوست است موافق باشد برای مذاکره آماده هستم وگرنه متأسفانه برای من امکان همکاری وجود ندارد. هر نوع جزئیات طرح هم باید توسط رادیو زمانه تهیه شود و به بورد و پرس نو داده شود نه بر عکس
با سپاس / مهدی»
معروفی به جلسه ی هیئت مدیره می رود تا نتیجه ی نامه ی جامی و پیشنهاد خودش را اعلام کند:
در پايان سخنانم به همکاران و نيز به اعضای بورد پيشنهاد دادم که بر سر بقيهی قرارمان بمانيم: در حال حاضر شورای سردبيری را تشکيل دهيم، و حسين علوی را موقتاً به عنوان سرپرست شورای دبيران بپذيريم.
در حالیکه او میتوانست به عنوان کسیکه دغدغه ی جدی زمانه را دارد از بورد بخواهد به همراه چند تن از دیگر اعضا برای دلجویی و تشکر از زحمات جامی در طول دو سال برای شنیدن آخرین سخنان و خواسته های او از نزدیک و برای ادای قدرشناسی به دیدنش بروند تا با شنیدن درد دل جامی هم حق شناسی خود را نسبت به مدیری که تا دیروز قبولش داشتند ابراز نمایند و هم حقایق برایشان روشن شود.
آقای معروفی آیا برای کشف حقیقت، استمهال از بورد برای دیدار از جامی ( که با توجه به زحماتش حق داشت دلشکسته باشد) روشی پسندیده بود، یا قبول سریع عضویت در شورا و ریاست آن و نادیده گرفتن جامی؟
شما چرا باید به این سرعت دست پیش میگرفتید و به بورد پیشنهاد میدادید؟
ضمنا مگر پیشنهاد جامی چه عیبی داشت؟ جز استقلالی که به نویسندگان ایرانی میداد برای طراحی و مدیریت در جهت؟
اگر آقای معروفی بخواهد بی شبهه به حضور ادبی خود ادامه دهد هیچ راهی ندارد مگر اینکه یا به شبهات بصورت منطقی پاسخ دهد و یا روش خود را اصلاح کند. براستی بعد از این بحران چند هفته ای اینهمه عجله برای تصمیم قاطعانه قبل از دیدار با جامی به چه خاطر بوده است؟ این شتاب به چه دلیل و به چه قیمتی باید روا باشد اما دیدار از جامی برای کشف حقیقت روا نبوده است؟
آقای معروفی عزیز!
متاسفانه گویا شما آنقدر جوگیر شده اید و گرم این موقعتید که به راحتی به بازی با شخصیت جامی با افشاگری مالی علیه او بصورت علنی و بدون شنیدن دلایل او اقدام کرده اید. در صورت پاسخگو بودن جامی شما چگونه این اعتبار مخدوش را به گوش همه ی آنهایی که با اطلاعات شما بد دل شده اند خواهید رساند؟
شما مسئولید، اما گویا بار سنگین این مسئولیت را احساس نمیکنید!
بر سر شما چه رفته است که به جای داشتن حس مقدس عیب پوشی و حفظ آبروی برادر هموطن خود به صرف بیان حقایقی که برایتان مسجل نشده علیه او اقدام میکنید؟
تو را به تمام مقدساتی که بدان معتقدید اینقدر ادعای پایبندی به حقیقت و صداقت و دربدری به خاطر آزادی خودتان را در بوق نکنید! مگر دیگرانی که همه چیز خود را از دست داده اند کمتر از شما بها پرداخته اند. دیگرانی که هیچکس آنها را نمیشناسد اما خدماتشان مفیدتر به حال این وطن بوده است.
آیا بر مبنای همین منطقی حقیقت طلبی که در عرض چند ساعت در هیئت مدیره ی زمانه بدون حضور جامی و بدون استناد به مدارک و مستندات بر شما مکشوف شد ، شما به صرف راستگویی و فاش کردن حقیقت، به قیمت کشته شدن هزاران نفر هم میهنتان اطلاعات انبارهای مواد منفجره ی پایتخت را به صدام حسینی که به اپوزیسیون مسلح کمک میکرد میدادید؟
اگر مبنای حقیقتجویی شما هیجان و احساس باشد که باید همین الان از جامی عذر بخواهید و در اولین فرصت از او دلجویی و به همراه دیگر دست اندرکاران زمانه به دیدارش بروید.
آقا ی معروفی عزیز! به داد خود برسید و قبل از آنکه دیر شود رفتار ساده دلانه ی خود را اصلاح کنید.
به نظر میرسد شما به خاطر آبیاری غرور مخدوش شده تان در مقابل خرج کردن اعتبارتان برای مصالح رادیو زمانه و یا کلیه ی دست اندرکارانش و یا حتی خود جامی به پاس استقامت در استقرار رادیو زمانه باتکاء توانمندیهایی که در وجود او بوده اما در وجود خیلیها از جمله شما نبوده است، به خاطر استقرار در وضعیتی ثابت، به خاطر رهایی از دربدری و بیکاری و بی درآمدی، به خاطر خودباختگی در مقابل دولت خیرخواه هلند، همه ی حقایق و واقعیتهای با ارزش زمانه را قربانی کرده اید! زمانه و دست اندرکاران عاشق ایرانی اش را که به خاطر ندای وجدان خود با وجود نیاز به شغلی که بر اساس آن برای زندگیشان برنامه ریزی کرده بودند، یک شبه و به صرف ادعای بورد زمانه همه و همه را قربانی شتاب و تصمیم گیری عجولانه و هیجانزدگی و روایت و حدیث نفس خویش کرده اید و قصد دارید داستان خود را همچون سمفونی مردگان بر جنازه ی هموطنان مستقل و باشخصیت خود بنویسید؟
آیا استعمار جز بهره گیری و کشیدن شیره ی جان و تصرف مالکیت و تمام اراده و حقوق دیگری با شیوه های غیرعادلانه و بکارگیری ترفند و سوءاستفاده از ضعف دیگران با پرداختن بهای بخور و نمیر است؟ با این حساب آیا بدون شنیدن دفاع جامی بر جنازه ی او میتوان قد کشید؟
آقای معروفی! برادر عزیز! هموطنم! بیدار شو! تا به کی سهراب کشی؟ تاریخ قضاوت خواهد کرد. حتی اگر جامی مقصر باشد اما شما عجولانه و با شتاب و زود قضاوت کرده اید! این عجله برای جیست؟ یکی دو روز تامل چه فرصتی را از شما میسوزاند؟
چگونه میتوانید سمفونی مردگان خود را در جشن سهراب کشی زمانه اجرا کنید؟