:: بزرگداشت زندگی، نکوداشت روایت شخصی
:: حقیقت امری خانوادگی است
:: حق متفاوت بودن حق پایه و عام است و استثنا هم ندارد
:: یک روز به یاد ماندنی برای ایرانیان
:: منطق الطیر رسانه های خرد
:: رسانه ای که درماندگی را پس می زند
:: تاریخ با هیجان ساخته می شود
:: برای اینکه ایران خانه خوبان شود
:: نگرانی، تاثر، خوشحالی
:: بعضی از این چهره ها بیش از 10 هزار دلار کمک کرده اند
:: بگو مگو با نیکان
:: مناظره در باره مناظره
:: رسانه و ضدرسانه در ترور
:: انکار قتل بدتر از قتل است
:: یک روز شرم آور در روزنامه نویسی ایران
:: چرا بی بی سی کافی نیست؟
:: اندیشه و هنر جنبش
:: به توپ بستن اعتماد ملی
:: جنبش همان رسانه است
:: پیدا کردن نقطه تعادل در بیطرفی
:: باستان شناسی خبر 18.5 میلیارد دلاری
:: رسانه ملی-همگانی نه لنینی
:: جنبش رسانه خود را می خواهد
:: عدم خشونت يعنی طرد اوباشيگری، حزب الله بازی و کيهان نويسی
:: بی بی سی را بی اعتبار نکنیم
 
 
گفتگویی ویدئویی با آموزشکده توانا در باره زندگی و کنشگری  |:|   شهرآشوبی رسانه ای راه مبارزه با جمهوری اسلامی نیست  |:|   بخارا؛ رسانه نجبای ایرانی  |:|   توئیت هایی که می تواند شما را از کار بیندازد  |:|   واژه نامه کوچک مهاجرت، تبعید و آوارگی  |:|   فروغ در بریندیزی؛ برای ساخت فیلم کوتاه  |:|   قفل ارسطو، کلید حافظ، و ایمان آشوری  |:|   جامعه کلنگی یا ضعف تئوری تاریخی؟  |:|   رسانه، مرکز و پیرامون، وحدت و کثرت  |:|   تاریخ شفاهی رسانه: گفتگو با مهدی جامی  |:|   [بايگانیِ لينکدونی]
 
 
 
 

حلقه ملکوت
دفتر زمانه
سايت فيلم چرخ و فلک
خدا و انسان در گودر، لندن: اچ اند اس مدیا، 2011
ادب پهلوانی، تاریخ ادب دیرینه ایرانی از زرتشت تا اشکانیان، تهران: ققنوس، 1388
منطق الطیر رسانه های خرد
انشاالله طبقه متوسط را به خاک خواهیم سپرد
چرا استیو جابز ایرانی نبود؟
به سوی ضد-انقلاب آینده
در باره شریعت و عقلانیت
وبلاگ ایرانی: 60 هزار سردبیر
هند در هویت ایرانی
شبهای موسیقی در ریگستان سمرقند - ویدئو و عکس
از شهر خدا تا شهر دنیا
شراب نیشابور
سکس، جنسیت و عشق در ایران
زندگی خصوصی و عرصه عمومی، سوی ناگفته زندگی ایرانی
ورقی چند از تاریخ گل و گلفروشی در ایران
سیمین و شعر طلایی اش
کارت پستالهایی از تاجیکستان
سمرقند
فرهنگ تاجيک
چهره های فرهنگ تاجيک
تاجيکان از چشم دوربين
بهشت تقسيم شده
مثل نان سمرقندی
از سمرقند تا دوشنبه
هويت تاجيکی
لينکستان تاريخ ايران
Wong Kar Wai
HAWCA
Alan Sokal
Davlatmand and Whirling Tajik Dancers
The Prokudin-Gorskii Photographic Records
آرزو بر باد - پی‌دی‌اف
 




 
August 22, 2008  
سوء تفاهم های پایدار  
 

من هیچ تلاشی نمی کنم که همه را با خود هم عقیده کنم. می دانم که تلاش بیهوده است. اصلا درست نیست. آدم شاید دوست دارد اینطور باشد ولی نیست. (مثل اینکه دوست دارد لاتاری ببرد ولی نمی برد. یا زیباترین و قوی ترین فرد و تروتمندترین باشد. از همه بیشتر بداند. در هر زمینه ای از همه جلوتر باشد . خب نمی شود.) اما آدم هم از خواستن و آرزو بافتن دست بر نمی دارد. ولی گاهی هم هست که از شدت سوء تفاهم متحیر می مانم. یعنی نه تنها نزدیکی و همفکری نیست و به وجود نیامده که می بینی طرف ات در درک مسائل ساده حرفهای تو هم دچار استنباط های عجیب و غریب شده است. مانی ب چنین نمونه ای است.

اولین سوء تفاهم خنده دار و البته از یک زاویه بسیار گویا وقتی پیش امد که او به لوگو یا پوستری برای مسابقه قصه زمانه گیر داد و نمی دانم بر چه اساسی نوشت که بله این لوگوی زشت کار پسرخاله جامی است! بعد رندی رفته بود برایش به نام من کامنت گذاشته بود که نه این کار پسرمه نه پسرخاله ام  و از فردا اعضای دیگر خانواده ام هم می آیند در کارها به من کمک کنند! به نظرم هر آدمی با سواد و تجربه و کتاب خواندگی و ادبیات شناسی مانی ب باید بسرعت می فهمید که این کامنت سرکاری است. هیچ ابلهی در مقام مدیر یک موسسه رسانه ای نمی آید چنین مزخرفی را بنویسد. اما مانی ب دوست داشت باور کند و فردا همان را در وبلاگ اش وارد کرد. من ناچار به او نوشتم که آقا این حرفها چیست که می زنی و خلاصه قضیه ختم بخیر شد و ایشان هم آن مطلب را برداشت.

مانی ب تصورات خاصی دارد که به من مربوط نیست آنها را تحلیل کنم. اما برای من جالب است که او مثلا رسانه را موسسه کار-چاق-کنی می بیند و طبعا همه چیز را از چنین زاویه ای تحلیل می کند. او که نوشته های متعددی در نقد اسرائیل دارد و تاحدودی اسرائیل ستیز است این اواخر انتشار نظرات جنگ طلبان اروپایی را در زمانه بهانه بد و بیراه گفتن به من و عباس معروفی و زمانه کرد. و نوشت که جامی می توانسته برای دادن چنین ترییونی به جنگ طلبان آنها را تیغ بزند اگر نزده باشد. این نوع درک از رسانه البته به روش برخی رسانه های اقتصادی در ایران نزدیک است اما در عمل بی معنا ست چون نمی توان همواره بین مطالبی که یک رسانه منتشر می کند و تیغ زدن افراد و گروههای مختلف اجتماعی و سیاسی رابطه برقرار کرد. و زمانه تا به حال نه از این روشها داشته و نه پولی بابت انتشار مطلبی از کسی یا جایی گرفته است و تنها منبع مالی اش همانا موسسه پرس نو بوده است و بس. اما این نوع نگاه به زمانه نشان می دهد که دوست نادیده (و شاید دیده؟) ما اصولا راه عوضی می رود.

حالا مانی ب آمده است یادداشت مرا برای سالگرد زمانه تحلیل کرده است و حرفهایی زده است که اگر زمانه را می شناخت نمی زد ولی چون میزان شناخت اش در همان چارچوب است که اشاره کردم من انتظار ندارم نکات ظریف تری را که زمانه دارد تلاش می کند خود را با آن تعریف کند بجا آورد. یک نمونه روشن اش بحث او در باره خودمونی بودن است. او از اول یکسره خطا رفته است. برای خودش خودمانی بودن را تعریف کرده و بعد هم بر اساس آن قضاوت کرده است. اما خودمانی چندین بار در زمانه تحلیل شده است و معنای خاصی دارد برای من. مانی ب می تواند مثلا این یادداشت مرا به مناسبت صدروزگی زمانه در همان وبلاگ زمانه بخواند: وقت رسانه خودمانی است. میان خودمانی که من مراد دارم با آنچه او می فهمد فاصله آنقدر زیاد است که من اطلاق این را بر آن فقط می توانم سوء تفاهم  بنامم. من همواره صحبت کردن با وبلاگ نویسان و جمع مخاطب زمانه را خودمانی دیده ام. درعمل هم اصولا حتی به معنایی که او می فهمد آدم رسمی نیستم. برای این هم دلیل دارم. زیرا فکر می کنم اینفورمالیتی با دموکراسی ایرانی پیوند دارد. رسمیت ایرانی با استبداد گره خورده است. 

به هر تقدیر جالب است که سوالهای مانی هم نخست جنبه مالی دارند و بعد هم از ذهنیت متفاوت از ذهنیت زمانه می آیند. ما در زمانه خط قرمز نداریم مگر آنچه مخاطبان برای ما تعیین کنند! در باره مسائل مالی هم قبلا من چند بار موضوع را باز کرده ام و روشن کرده ام (مثلا در اینجا: بودجه و نبوی و سایر قضایا). نمی خواهم حرفهای خود را در اینجا تکرار کنم یا پاسخ او را در سیبستان بدهم. در همان وبلاگ زمانه شرحی خواهم داد. ولی برای من جالب است که چرا مانی ب اینقدر به مسائل مالی زمانه و شرط و شروط همراه آن علاقه مند است. او طوری صحبت می کند که انگار از چنان شرط و شروطی با خبر است. اما من جز کارنامه زمانه چه دارم که بگویم؟ او نگران چه نوع شرط هایی است؟ آیا این شرطها که به نظر می رسد باید دنباله روی از سیاستهای خاصی باشد در کار زمانه تا به حال منعکس شده است؟ آیا زمانه کاری کرده که با ذوق عمومی مخاطبان فارسی زبان در تضاد بوده است؟ ایا کاری کرده که با استقلال مشی روزنامه نگاری در تضاد بوده است؟

زمانه یکی از سالم ترین رسانه های فارسی زبان است. هر قدر فکت و آمار هم لازم باشد برای پشتیبانی این نظر می توان ارائه کرد. ولی شاهدی بهتر از این می خواهید که مخاطبان بسیار دارد و افراد معتبر و مستقل با آن کار می کنند و سانسور در آن وجود ندارد؟ زمانه حاصل خرد جمعی ما ست نه امربر و دستوربگیر این یا آن. مانی ب از من فکت می خواهد. سلمنا. اما کسی که فکت می طلبد باید بر اساس فکت هم بنویسد. نمونه هایی که من از روش برخورد او نشان دادم هیچکدام بر پایه فکت نیست. 

مانی ب می نویسد که من همه مخالفان را مثل کیهان نویسان عجایب المخلوقات می بینم یا مثل فولکس کرانتی ها زهرنویس و در خدمت رفقا. نه اینطور نیست. من فقط به کسانی که کار رسانه ای با اهداف سیاسی می کنند اشاره کرده بودم. هیچ وبلاگ نویسی را که از حداقلی از وجاهت برخوردار باشد در ردیف چنین کسانی نمی گذارم. اما این هست که وبلاگ نویسان می توانند کج سلیقه باشند و مانند مانی ب گرچه به انصاف علاقه مندند نتوانند آن را رعایت کنند.

اگر او انصاف می داشت از نوشته من صرفا به این خاطر که انتظار داشته طور دیگری باشد نکته جویی نمی کرد. او می توانست محتوای آن را نقد کند و نشان دهد که آنچه من گفته ام خطاهاش کجاست. اما او به جای اینکه به اصل مساله توجه کند که نگرانی از پایدار کردن زمانه بود به میزان تحمل من در مقابل مخالفان و منتقدانی پرداخته است که اگر یک پاراگراف از آنچه برای من و زمانه نوشتند را در حق او می نوشتند صد برابر تندتر برخورد کرده بود. ما به مانی ب کار نداشته ایم او چنین بر ما می تازد وای به حال انکه به او نقدی از قبیل نقد او روا می داشتیم. 

یا اینکه من سخن استادی را نقل کرده ام و او باور نکرده است. عنوان استاد را که در کانتکست پیداست به استاد معتبر دانشگاهی در آمریکا اشاره دارد مایه تمسخر قرار دادن و با استاد جوشکاری پیوند زدن نهایت بازاری برخورد کردن است. تازه اسم اش را هم بیاورم می گوید از این مهملات از اساتید ایرانی زیاد شنیده ایم. البته مهمل گفتن و شنیدن اختصاص به استادان ندارد و غیراستادان مانند مانی ب هم می توانند مهمل بگویند. اما گزاره زمانه تاریخ می سازد مهمل نیست چون زمانه هزار و یک کار تازه در عرصه رسانه کرده است و می کند. 

اینکه برای زمانه بار ملامت کشیده ایم هم جای نقد ندارد. این پسند من است که پس از دو سال در سخت ترین شرایط زمانه کمی هم از مشکلات بگویم آن هم در پرده و گذرا. مانی ب اگر دلش می خواهد عیب جویی کند آزاد است اما اگر متن را درست خوانده بود نکته اصلی را می دید و نقد می کرد نه نکته هایی که یا تعیین تکلیف کردن است برای نویسنده یا پرت افتادن است از مرحله. باز رحمت به امین عنکبوت که در یادداشتی به من نوشت که آقا امیدواریم زمانی خود ما ایرانی ها بتوانیم بار مالی زمانه را بر دوش بگیریم. من و شما هم می دانیم که چنین روزی بسیار نزدیک نیست. اما آدم از شنیدن ایده خوشنود می شود. اما حرف مانی ب بیش از آنکه چیزی در باره زمانه باشد در باره تنگ نظری ها و بد فهمی ها و بی انصافی های خود اوست. بدون این بیراهه رفتن ها هم او می توانست سوالهاش را مطرح کند و من هم به سوالهاش پاسخ می دادم. اما هدف اگر واقعا گرفتن پاسخ بود. گرچه من به هر حال به ان سوالها در جای خود که زمانه است پاسخ خواهم داد. تا ببینم بهانه بعدی چیست.      


Send to    Friend's Email:
Your Email : 
 
آدرس دنبالک اين نوشته
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/4255
نقد و نظر

مهدی عزيز

من در اين چند سالی که دور از ايران هستم کمتر ديده ام که کسی نقدی جدی در باره رسانه های فارسی زبان خارج از کشور بنويسد و بيشتر حرف ها در باره منابع مالی آن رسانه و وابستگی های سياسی آن است. سنت رويکرد انتقادی در مورد رسانه ها حتی در مورد رسانه های داخل کشور نيز وجود ندارد. منظور من فقط صدا و سيما يا رسانه های وابسته دولتی نيست بلکه روزنامه ها و نشرياتی است که ادعای مستقل بودن دارند و گفتمان غالب حکومتی را دنبال نمی کنند.
حالا که افرادی پيدا شده اند و نقد رسانه را از زمانه شروع کرده اند باعث خوشحالی است و بايد از آن استقبال کرد اگرچه رد تئوری توطئه و پارانويای سياسی در بسياری از اين نقدها کاملا پيداست. بنابراين اين شکيبايی و حوصله که در برابر نقدهای تند و تيز که با مقاصد گوناگون نوشته می شوند، از خود نشان می دهی، درخور تقدير است و به آنها که به سرنوشت زمانه علاقمندند و خواستار بهتر شدن آن اند، فرصت می دهد تا کاستی ها و عيب های زمانه را با صراحت و بدون پرده پوشی به تو به عنوان مدير زمانه يادآور شوند. زمانه به عنوان يک رسانه مدرن برای بهتر شدن و تاثيرگذارتر بودن به نقد بيش از تمجيد و تحسين نياز دارد. بايد به آنها که زمانه را از اين زاويه به چالش می کشند، خوشامد گفت.
------------------------

من با تو کاملا موافق ام. امیدوارم منتقدانی که از ایشان بیاموزیم بسیار شود. من نوشته های خوبی از امیر پویان شیوا خوانده ام که واقعا نقد و نقد زمانه بوده است و آنها را می ستایم. نقد های فنی خوبی هم در باره زمانه از فرید سی بی سی دریافت کرده ام که منتشر نشده است و به سفارش خود زمانه برای آموزش داخلی تهیه شده است. کامنتهای خوب هم زیاد دیده و خوانده ام و از آنها آموخته ام. اما فکر نمی کنم نوشته های مانی ب بتواند نقد به حساب بیاید. کاش می بود و وقتی که می گذارد مفید فایده ای می بود. البته کمک می کند شماری از ابهامات را رفع کنم اما نقدی که از آن چیزی برای رسانه فارسی زبان به دست آید من در آن نمی بینم. با این سرمایه رونقی در این دکان نخواهد بود. سالهاست چنین است. این راه براهنی و امثال او ست. تندی و عصبیت و حق بجانبی در آن بسیار است ولی برای معنا متن را باید الک کرد تا بلکه چیزکی یافت. روش را باید کارآمد کرد. چیزی که باندازه توانی که در آن می گذاریم سود نداشته باشد فرسودن خود است و خواننده. - سیب

Posted by: پرويز جاهد at August 26, 2008 7:11 PM



اقای جامی: اگر می دانستم که شما آن تحفه دیروزی مرا در دید انظار مردم قرار خواهید داد کمی در فرم و محتوایش تجدید نظر می کردم آنرا بجای پیچیدن در گونی زمخت در کاغذ های مخصوص هدایا پیجیده و کمی هم ار فلفل و سایر ادویه جات تند و تیزش کم کرده و قند و شکر و عسل اش را بیشتر می کردم. من آنرا برای خود شما فرستاده بودم که کمی در باره اینکه چرا عمکرد های شما مرا اینقدر خشمگین کرده فکر کنید. بقول معروف" ما با رفتار خود به دیگران یاد می دهیم که چگونه با ما رفتار کنند." حالا فرض به کنیم که من یه لات و لمپن و بی فرهنگ و بی ادب و چاروادار بد دهانی هستم که قدر ازادی بیان را هم نمی دانم و قادر نیستم که فرق بین انتقاد و توهین را تشخیص دهم شما به انتقاد های مداوم ده ها نفر دیگر که با ادب و بدون فحش و توهین به سانسور پیامهایشان در سایت زمانه اعتراض کرده اند چی می گید.؟ بار ها شده که شما حتی پیام نویسنده های سایت تان را هم سانسور کرده بودید. نمونه اش خانم شهلا شرف و اقای داریوش برادری که ایشان مجبور شده بودند که جواب پیامگزاران را در زیر نوشته اقای کلانتری درج کنند که ایشان هم بعد از چند روزی حذف اش کرده بودند. حتی گاهی به شیوه خیلی رکیک تر ار سانسور هم دست زده بودید که نمونه اش پیام های زیر نوشته اقای داریوش برادری بود که آنقدر ریزش کرده بودید که با ذره بین هم نمی شد خواندش. من بارها خودم شاهد بودم که پیامگزار به عدم درج پیام اش اعتراض کرده بود که مسئول کنترل پیامها هم پیام قبلی و هم پیام اعتراضی اش را یکجا درج کرده بود. میدانید معنی اینگونه رفتار ها چیه.؟ یعنی که شما تا زمانی که کسی سرتان داد نکشد می توانید پیامها را درج نکنید. این به آن می ماند که دزدی فقط وقتی که دستگیر شد به دزدی اش اعتراف کرده و بعدا به دزدی اش ادامه دهد. بارها شده بود که پیامهای رکیک و توهین آمیز مرا درج ولی پیامهای سالم ام را درج نمی کردید. در آن شکی نیست که شما اختیار ادیت و درج پیامها را در اختیار آدم های کم سابقه ای قرار داده بودید که اگر هم معتقد باشم که شما بی خبر بودید ولی من شما را مسئول کوتاهی های دیگر همکاران تان میدانم. مائو گفته بود که اگر در روزنامه محلی یه دهکده دورافتاده نوشته ای ضد انقلابی و یا غیر اخلاقی درج شده باشد من-- یعنی رهبر حزب کمونیست--- مسئولیت اش را باید قبول کنم. لااقل در کشورهای دموکراسی غرب اگر کارمند جزیی بارها خلاف بزرگی مرتکب شود حتی وزیر آن وزارت را به پائین می کشند.

شما بعنوان مسئول با تجربه و دبیر رسانه زمانه مسئول رفتار و عملکرد های کارمندان تان هستید. در باره ازادی بیان هم باید توضیح بدهم که بر عکس خیلی از ایرانی ها که فکر می کنند در دموکراسی های غرب ازادی بیان در همه جا و تحت هر شرایطی وجود دارد من درک درست تری از این پدیده دارم و آن اینکه ازادی بیانی که در غرب رواج دارد فقط و فقط در رابطه مردم با دولت است که دولت حق سانسور عقاید اعضای ملت را ندارد ولی تمامی موسسات و دانشگاه ها و رسانه ها و سازمانهای هنری و فرهنگی و ورزشی خصوصی حق سانسور عقاید اعضای شان را دارند که نمونه اخیرش سخنرانی پروفسور جیمز واتسن برنده جایزه نوبل و کاشف ساختمان دی. ان.ای بود که بعد از سخنرانی جنجالی اش در انگلستان شغل اش در آمریکا را از داست داد و تمامی سخنرانی هایش لغو گردید و نمونه دیگرش استعفای رئیس دانشگاه هاروارد بود که یکی دو سال پیش بخاطر اینکه گفته بود ما به اندازه مرد ها زنان ریاضی دان نداریم مجبورش کردند که استعفا بدهد. صد ها بار ورزشکاران مشهور را بخاطر حرف های توهین آمیز و راسیست به اقلیت های مللی و یا جنسی و غیره ازکارشان اخراج کرده اند. پس فکر نکنید که علت خشم من اینه که نتوانستم مثلا شما را وادار کنم که فلان موضوع دلخواه مرا چاپ کنید. هر رسانه ای اساسنامه و مرامنامه و چهار چوب فکری دارد که نمی تواند این چهار چوب اش را به دلخواه هر کسی هرروزه عوض کند. رسانه های جمهوری خواه به ندرت مقالات دموکرات ها را چاپ می کنند و بر عکس. هر نیروی سیاسی و فرهنگی رسانه مخصوص بخودشان را دارند که اکثرا دیدگاه های خود شان را تبلیغ می کند. اگر قول بدهید که پیام ام را درج کنید من فردا علت اینهمه پرخاشگری ام را برایتان روشن می کنم. با احترامات
----------------------------
در باره همه آنچه نوشته اید دلایلی را برشمرده اید که به نظرتان قطعی است. اما مشکل من همین است. چرا دوستان ما حسیات خود را قطعیات می دانند؟ و از این نظر شبیه شورای نگهبان و دادستان تهران رفتار می کنند؟ من می دانید که همیشه رفتارم با شما محترمانه بوده است و می دانم که آدم کتابخوانده ای هستید. یکبار هم در سیبستان نوشتم که مورد طعن بعضی ناقدان آن زمان من قرار گرفت و یکبار هم به شما ایمیل نوشتم که بحث های خوب خود را به زمانه بدهید منتشر می کنیم. ولی چرا امکانهای دیگری را برای آنچه قطعی شمرده اید در نظر نمی گیرید؟ اگر شما و دوستان همیشه همینقدر قطعی فکر کنند چه جایی برای گفتگو می ماند؟ و چرا ایتقدر آسان چاک دهن تان را باز می کنید و اینقدر ارزان ناسزا می دهید؟ من بسیاری از واقع نگری های شما را تحسین می کنم مثل همین بخش دوم نظرتان در باره آزادی و سانسور اما نمی فهمم چرا این مسیر گفتگو را با مسیر دعوا و یقه گیری قاطی می کنید؟ - سیب

Posted by: سهند at August 26, 2008 5:19 AM



آق مهدی عزيز،
اگر اجازه بدهيد من همينجا پيغام می گذارم و بی خيال پيامگير زمانه می شوم که ماشاالّله خيلی سياست بازی دارد (اصولاً من با پيامگير زمانه مشکل ام اين است که دير چاپ می کنيد و خوب زبان بنده را هم سانسور می کنيد).
جواب خيلی از سئوال هايی هم که دوستان (مانی ب، امين آقا عنکبوت، مريم نبوی نژاد، ...) پرسيده بودند را به دليل ارتباط دوستانه که با شما و همکاران دارم می دانم و می دانم هم که اهميت سياسی طفره رفتن از پاسخگويی به بعضی از اين سئوالات چيست. مشکل من اما با زمانه هميشه مساله فرهنگ بسيار مردانه "مريد و مرادی" اش بوده است. چرا يک سری از "نخبه های" مرد بسيار بی استعداد برنامه ساز های زمانه اند و مدام هم گند می زنند و مدام هم کارشان ادامه دارد؟ چرا نقش زنان اينقدر در زمانه حاشيه اي است و در بازی های قدرت درون رسانه اي (مثل مثلاً ليست بالا بلند برنامه سازان) هم ما آنچان نقش پر رنگی از حضور زنان متخصص و محقق نمی بينيم؟ يعنی ما در کنار عبدی کلانتری و نيکفر و خلجی که قرار است "انديشمند" های زمانه باشند "انديشمندی" که به مسائل زنان بپردازد نداريم و اصولاً آيا مسائل زنان و مسائل جنسيتی خارج از حوزه انديشه اند؟ خوب اگر بخواهم سئوالی داشته باشم اين است که شما تا به حال از انديشمندی که محقق مسايل جنسيتی باشد (که بسيار در انديشه مهم آست) دعوت به همکاری کرده ايند و جای خالی آنها کجاست؟
باز هم دوست دارم که بدانم که کارمند های زن زمانه که برنامه ساز اند مثل خانم پارسی پور، سمرقندی، اسدی، يا محبی و يا آنها که برنامه ساز نيستند اما خيلی برنامه می سازند مثل لوای خودمان به نسبت مردان زمانه (نيک آهنگ و نبوی و معروفی) چقدر پول می گيرند و اختلاف در آمد سر چيست و برای چيست؟
ببينيد برای مانی ب کامنت گذاشتم که خوبی "آق مهدی" اين است که حداقل با آدم وارد گفتگو می شود و مثل ساير اين رسانه های پول از خارج بگير (روز آنلاين) منش کاملاً غير دمکراتيک ندارد. اما شما هم حسن نيست آدم هايی مثل مانی ب اطمينان کنيد. اين نويسنده تند ممکن است بنويسد اما دارد خيلی مسئولانه برخورد می کند و نقد های خيلی خوبی نوشته است. از من بپرسيدپاسخ شما اينجا پر از سياسی بازی احساساتی است و کامنت آقای معروفی تهوع آور است و حتی کامنت داريوش م عزيز. آخر تا کی قرار است قربان چشم و ابرو و درايت هم برويم و فحش به دشمنان خيالی بدهيم؟ حرف حساب می زند مانی ب که شايسته پاسخگويی است. سعی می کنم يک نقد منسجم در سيبيل بنويسم به زودی.
مخلص شما
----------------------------
در رفاقت مان که شکی نیست! اما اینکه می گویی طفره رفته ام اشتباه می کنی خواهر جان. جواب هاش آنقدر ساده است که ممکن است باور نکنی. می گذارم چند روز دیگر در زمانه می نویسم. در باره زنان هم اگر یک رسانه فارسی زبان رادیویی دیگر پیدا کردی به قد و وقواره زمانه برسد بیا جایزه بگیر. ما بزرگترین پوشش را در باره مسائل زنان داریم. فعلا هم که می بینی زنان آنقدر در زمانه فعال اند که می گویند رادیو زمانه یا رادیو زنانه. در باب اندیشه هم که مریم اقدمی دارد جا می افتد و بزودی هم صفحه خودش را خواهد داشت. اگر بخواهد البته. راه بر دیگر زنان اهل اندیشه و فلسفه هم بسته نیست. معرفی کنید. دستمزدها هم در زمانه زنانه و مردانه نیست و تعرفه ها برابر است مگر برای موارد خاص که آقای معروفی جزو آن نیست. در باره حسن نیت مانی من نمی توانم قضاوتی بکنم مگر از راه نوشته هاش. ولی اصولا به نیت خوانی اعتقاد ندارم. پس می گویم کژبین است. چه نیت اش خوب باشد یا بد. نظرات سرکار در باره احساساتی بودن من هم محترم. احساسات در نوشته های من و شما و مانی مشترک است و اگر نقصی است برای همه ما ست. باقی را کوتاه می کنم. امیدوارم در سفر اواخر سپتامبر به تورنتو زیارت کنم سرکار را. - سیب

Posted by: sibil` at August 25, 2008 11:34 AM



اقای جامی: ...از اینکه نوشته بودید در سایت زمانه سانسور وجود ندارد داشتم شاخ در می آوردم. می بخشید که تند زبانی می کنم. آخه مردیکه ...شما و دیگر [دبیران] سایت ده ها بار پیام های من و دیگران را --- که بعضی هایشان به این شیوه سانسور اعتراض هم کرده اند ...-- سانسور کردید که در هیچ کدامشان توهین و اهانتی نبود. شارلاتان: اینهمه به مردم دروغ نگو. روزی بهای اینهمه ریاکاریهایت را پرداخت خواهی کرد.-- یا در این دنیا و یا در آن دنیا---

-----------------------------------
در سایت زمانه سانسور وجود ندارد. یعنی نویسندگان در بیان آرای خود آزادند و کسی مطالب آنها را دستکاری نمی کند. اما کامنتهایی مثل کامنت شما برای درج در سیبستان هم باید کلی با حذف و جایگزینی مرمت شود. مثل همین کامنت بالا که من فحشهای چارواداری اش را دراورده ام. ازادی بیان برای شما سم است عزیزم. ممکن است خودتان یا دیگران را به کشتن دهید. این آزادی برای کسانی است که قدرش را می شناسد. - سیب

Posted by: سهند at August 24, 2008 9:32 PM



سلام
من با اون کسی که چندروز پیش در روزنامه های ایران اعلام کرده بود که: äمطبوعات ایران از آزادترین مطبوعات جهان است»، نمي توانم حرف بزنم و نمي دانم چطور می شود با او وارد بحث شد. با سخنان معروفی اما چرا. در فرهنگ و منطق من همین خود باید برای شما و برای معروفی دلیل کافی باشد که برای او نوعی ارزش قایل هستم. این که نفس شما هم دلی «به به»گویان را می پسندد، و نقدهای مرا دشمنی معرفی می کند، خود نشانه ی آشکار بیماری مسری در جامعه ی ماست. من هیچ آشنایی/دشمنی خصوصی با هیچکس ندارم. نقد من نقد این بیماری است.
به جای این برچسب ها بگویید کدام یک از نقدهای من به نوشته های معروفی اشتباه است.
البته برای این کار زحمت لازم است. شما هم که سرتان شلوغ است.

----------------------------
مانی عزیز، من نمی توانم به جای عباس معروفی حرف بزنم و او خودش به اندازه کافی قدرت دفاع از آرایش و مجادله با منتقدانش را دارد. به هر حال معروفی را بشناسید یا نه روحیه حب و بغضی تان سر جایش هست و البته با کسی که تصمیم خود را گرفته جای بحث و گفت و شنود نمی ماند. برای شما واقعا سوالی که جوابش را ندانید وجود ندارد. بارها نشان داده اید که حدس خود را علم الیقین می دانید.
ضمنا من شما را به دشمنی متهم نکرده ام و همانقدر که شما برای معروفی احترام قائل اید من هم برای شما احترام قائل ام ولی رنجش عمیق شما را می توانم ببینم. این هم که فکر می کنید در جایگاهی نشسته اید که همه را باید نقد کنید قابل تامل است. به نظرم اگر این بیماری چنانکه می گویید مسری است شما هستید که باید نشان دهید چرا دامن شما را نگرفته و از ان مبرا مانده اید. برای نشان دادن اشتباه تان در مورد معروفی هم دلیل متعدد است. اما منبع اش واحد است: شما هر چه را که حدس می زنید واقعیت می پندارید و همین اسباب مکرر شدن خطاهاتان می شود. - سیب

Posted by: مانی ب. at August 24, 2008 5:21 PM



سلام
نوشته‌ی ضعیفی است. شاید به این دلیل از منطق در آن خبری نیست، چون همان‌طور که عباس معروفی پایین‌تر در کامنت خود نوشته است، این یکی از نوشته‌های «دلی» شماست.
شاید بدانید که وقتی در عرصه‌ی عمومی برای کسی «پرونده» می‌سازید، موظف هستید که به مخاطب اجازه دهید، در صورت لزوم نگاهی به محتویات آن بیاندازد.
لینک‌های نوشته‌ی من درباره لگوی «مسابقه ادبی قلم زرین» به ترتیب این‌ها هستند:

http://manib.blogfa.com/post-241.aspx
http://manib.blogfa.com/post-242.aspx

اتفاقی که این‌جا افتاده است، اتفاق غیرعادی و عجیبی نیست. سؤتفاهمی پیش می‌آید که در اثر ردوبدل کردن یکی دو ایمیل (که برای هم نوشتیم) حل می‌شود. کاش همه‌ی سؤتفاهم‌ها راه حلی چنین ساده داشت. از خودتون بپرسید، چرا در این نوشته‌ی خود به چنین تخته‌پاره‌ای نیاز دارید؟ این را بدون هیچ‌ تعارف و نگاه انتقادانه می‌گویم: سطح این نوشته‌ی شما، همین‌طور چنگ زدن شما به «هر» تخته‌پاره‌ای برای رسیدن به مقصود، زیر توقعی است که از شما دارم.
فعلا ...

--------------------------
مانی عزیز شما خودتان را نگران منطق من نکنید و به همان منطق تقلیل گرای خودتان مشغول باشید. در باره پرونده هم سخن من بی منطق را قبول کنید که حرف تان استثنائا هم که شده منطق ندارد. من پرونده ای نساخته ام. فقط سوء تفاهم مضحکی را که ادامه یافته برجسته کرده ام. شما هم بهتر است به جای خوارشماری کلام من دست کم فکر کنید چرا به هر رطب و یابسی متوسل می شوید که روش خوارداشت خود را مدلل کنید. چیزی شما را نارحت می کند؟ بعضی وقتها فکر می کنم مشکل شما با زمانه نیست با عباس معروفی است. همه جا رد پای معروفی را می توان در نقد و کلام شما دید. فکر می کنید جفایی در حق شما روا داشته است؟ باور کنید خوب نیست که آدم همه منطق اش را به گروگان حب و بغض هایش بدهد. بعد هم فکر کنید منطق این مساله چیست و برای ما بی منطق ها هم توضیح دهید که چرا به نظرتان همه کارهای دیگران عجیب و غریب می اید اما خودتان وقتی اشتباهات عجیب می کنید و قضاوتهای عجولانه و بی سند می فرمایید به نظرتان عادی می رسد؟ اگر ما نقد کردیم می شود پرونده سازی ولی اگر شما پرونده سازی کردید می شود نقد؟ - سیب

Posted by: مانی ب. at August 24, 2008 9:58 AM



سلام درسته شاید از بسیاری از جنبه ها و کمبود رسانه ایی سالم وجود رادیو زمانه غنیمتی باشد البته باید به این نکته توجه کرد که قبول نقد میتواند در پیشبرد یک رسانه مفید باشد
ولی آقای جامی من هم مقاله ایی برای رادیو زمانه ارسال کردم که هیچ خبری مبنی بر قبول یا رد آن نشد که این موضوع از رسانه ایی که تلاش میکند حرفه ایی عمل کمی بعید و دور از ذهن است
-----------------------
تازگی چند ایمیل تازه درست کرده ایم که یکی برای مقالات است تا کسانی که برای ارسال مقاله تماس می گیرند ایمیل شان در میان صدها ایمیل عمومی گم نشود. مقاله تان را به این آدرس بفرستید بررسی می کنم:
articles@radiozamaneh.com
- م.ج

Posted by: پویه مددی at August 23, 2008 9:53 PM



به نظرم در کل ارزش بررسی ندارد چون شما کار سخت را دارید انجام می دهید، همیشه هم کسانی هستند که گوشه ای لم می دهند و فریاد سر می دهند.

Posted by: رضا امیر رستمی at August 23, 2008 5:14 PM



آقای جامی. این توضیحات که اول دادید راجع به غرض ورزی یا کج فهمی نامی ب باز هم دخلی ندارد به چند پرسشی که کرده است. هر بد اخلاقی هم قبلا با شما کرده باشد به سوالاتی که از شما پرسیده خللی وارد نمی کند. سوالاتش سوالات بسیاری دیگران هم هست . شما باز هم اینجا و در زمانه نوشتید و باز هم از جواب طفره رفتید. خوب همین است که ظنین می کنید دیگران را . یک مقدار هم سیاست در رفتار است که اینجا ظاهرا از نمی دانم تنبلی است یا هرچه حالش را ندارید آمارها را جمع کنید و گزارش دهید.
درضمن درک ما که غیر از نامی ب و شما باشید از خودمانی همان است ایشان توضیح داده است. حال اگر ما معنی خودمانی شما را نمی فهمیم لابد ما جزو مخاطبان فهیم زمانه نیستیم.
این کامنت کلنگ هم در ضمن تایید می شود.
مهم نیست که چه کسی سوال را مطرح کرده و چه هدفی داشته است. اصل سوال مهم است و شما که با اسباب ارتباط و شفاف سازی سر و کار دارید باید این را بفهمید که گوینده سوال مهم نیست. خود سوال و تیز و به موقع پاسخش را دادن مهم است. الان اگر نجبید دیوار شک را بلندتر کرده اید.
---------------------------------
شما می گویید دخلی ندارد خب من می گویم دارد! وقتی سوالی ناشی از سوء تفاهم باشد روشن کردن زمینه بدفهمی اش مهم است. معنای حرف من را هم شما اگر از خود من نگیرید از کی می گیرید؟ اینکه شما خودمانی را چطور می فهمید مساله من نیست ولی اینکه چرا خودمانی را به معنایی که من مراد می کنم نمی فهمید مساله عجیبی است. آخر هم اینکه دلتان می خواهد شرط را خودتان بگذارید و هر چه می گویید را طرف تان بی بر و برگرد انجام دهد. اما این خلاف یک رفتار دوسویه و متقابل است و به رفتار طلبکارانه بیشتر شبیه است تا رفتاری مدنی. می گویند غزالی که به ریاست نظامیه بغداد رسید دوستان امدند گفتند سور بده. گفت باشد موقعش. گفتند نه همین فردا بده. گفت اگر فردا ست به آبگوشتی بسازید. گفتند نه ما سفره هفت رنگ و بره و چه و چه می خواهیم گفت آن زمان می برد. حالا حکایت شما ست. شما هر قدر دلتان خواست ظنین باشید. یک هفته کم و زیادش برای من فرقی نمی کند. من از پاسخ فرار نکرده ام خواهرجان. نوشته ام در وبلاگ زمانه که یک هفته سوالها را جمع می کنم و بعد پاسخ می دهم. شما یعنی این حق را هم به من نمی دهید؟ والله اگر متهم در دادگاه هم بودم می توانستم تقاضای استمهال کنم. عجله تان برای چیست؟ زیاده جسارت است. - سیب

Posted by: مریم at August 23, 2008 3:37 AM



مهدی جامی عزيزم
اين را دشمنان زمانه و طبعاً مخالفان تو اذعان دارند که زمانه يک رسانه بی نظير است، ولی کاش چنين بود و چنان می کرد. برخی هم چنين نشريه ی موفقی را به سان اسب زين شده می خواهندش که برود مثلاً رژيم سرنگون کند، يا چه می دانم...
رسانه، و برای من حالا - پس از سی و سه سال کار مکتوب - زمانه قطاری است پر از مسافر ريز و درشت، و آنهمه راه، و آنهمه نگاه؛ قطاری که ناخدايش تويی. تند برانی همه را به هراس می افکنی، کند برانی حوصله سر می بَری، ماشين کورسی من و فلانی نيست که هرجور دلمان بخواهد ويراژ بدهيم يا هرجا چرتمان گرفت بزنيم بغل. کارنامه ی دو ساله ی زمانه نشان می دهد همينی که هست، با همين مديريت به اين قله رسيده. يک بار هم زير گوش ت گفتم: به پارازيت ها توجه نکن، درست که دشمنان رنگ وارنگ داری، اما زمانه را روشنفکران ايرانی داخل و خارج دوست دارند. دوستان زيادی هم داری.
فقط وقتی به بعضی "نظرها" يا به قول داريوش "بی انصافی ها" برخوردی، اين را در ذهنت مرور کن: گوينده از بيان چنين نظری چه نفعی می برد؟ چه منافعی را دنبال می کند؟ مثلاً دلسوزتر از توست؟
مطلب خوبی بود. اين هم يکی نوشته های دلی توست. فقط حيف اينهمه احساس و انصاف و رواداری و وقار که در ترازوی کم فروشان سنجيده شود.
خسته نباشی.

Posted by: عباس معروفی at August 23, 2008 2:23 AM



آقای جامی‌، مانی ب کار خوبی کرده که نقد نوشته و شما هم کار خیلی خوبی کردید که تصمیم گرفتید به نقد او پاسخ بدهید‌. امیدوارم در این گفتگو ضربه‌های شکم به پایینی (شوخی، اشاره به ورزش بوکس) مثل «از مرحله پرت بودن‌» منتقد را وارد نکنید. فکر می‌کنم حرف اصلی مانی سوال‌هاش درباره مسائل مالی زمانه است و می‌گوید «خودمونی» بودن در واقع وسیله‌ای برای طفره رفتن از پرداختن به اصل مطلبه‌. و البته شما هم خوشبختانه پاسخ دادید و گفته‌اید که منظور خاصی از کلمه خودمونی دارید و ازین مهم‌تر گفته‌اید به همه سوال‌ها پاسخ می‌دید.

وضعیت مالی‌. این هم احتمالا از بداقبالی شما (شما اصحاب رسانه‌ها) ست که در لحظه تاریخی‌ای کارو فعالیت می‌کنید که وضع جامعه ایران این‌طوره و به جز سرمایه «‌بیگانه» راه دیگری نیست‌. به نظرم می‌آید در این شرایط تنها راه معقول از یک طرف شفافیت کامل باشد از سوی شما و مختصری فروتنی و سکپتیسیزم در برابر پیچیدگی‌های سیاست و فرهنگ از طرف منتقدین‌. هرچه باشد پدیده‌ها همیشه در نهایت معنی تاریخی کاملا متفاوتی از اون چیزی که معاصرین آن‌ها فکر کرده‌اند پیدا می‌کنند... واقعا جدای دعواهای روزمره سیاسی‌ و زنده باد مرده بادها و افشاگری‌های مربوطه، کی میدونه که در نهایت معنی تاریخی هرکدوم از چیزهایی که ما امروز شاهدشون هستیم (فرضا رسانه‌های ایرانی که با سرمایه دولت‌های غربی تاسیس شدند) چی خواهد بود‌؟

با آرزوی موفقیت برای شما و زمانه.
-----------------------------

سپاس از کلنگ دانا. کاش همه منتقدان جامع نگری شما را داشتند. اما خوشحال می شوم بنویسی شفافیت از نظر شما یعنی چه؟ - سیب

Posted by: QIL at August 23, 2008 1:25 AM



خوب این فکت و آمها را بیاورید دیگر، باز که وعده به آینده شد خوب همین است که متهم می شوید.
-----------------------
آخر گفته اند هر سخن جایی و هر نکته مقامی دارد. کمی دندان به جگر بگذارید نوبت آمار و ارقام هم می رسد. فعلا نظرتان را در باره همین چند کلمه که عرض شد بفرمایید نه آنکه به انتظار نیامده بنشینید. این حرفها هم برای شنیدن و خواندن نوشته شده است و اگر اینها را نخواندید آن آمار را هم نخواهید خواند. بعد هم خوب است بفرمایید دقیقا آمار و آدمهای مربوط به چی را طلب می کنید چون فردا من آمار دادم می گویید نه این را نمی خواستیم منظورمان چیز دیگر بود. ضمنا متهم کردن برایتان اینقدر آسان نباشد برادر. بنده متهم به چی هستم؟ - سیب

Posted by: پیمان at August 23, 2008 1:08 AM



خيلی خوب بود اخوی. لذت بردم از متانت نوشته‌ات. همين‌که عنان اختيار از کف ندادی و متین نوشتی، خود گواهی است بر صداقت و درستی موضع. می‌خواستم چيزکی بنويسم در نقد مانی. ديدم خودت نوشته‌ای. منِ داريوش يک نمونه از کسانی هستم که مدام از زمانه انتقاد کرده‌ام. امروز هم انتقادهای من به جای خويش باقی است. اما فرق است ميان نقد کردن يک روش يا اندیشه و تيشه به ریشه‌ی کل يک رسانه زدن. وظيفه‌ی من و هر کسی که به سلامت رسانه علاقه‌مند است سنجش‌ آن است و نقدش، نه جستن راهی برای زمین زدنِ آن. گاهی اوقات کثرت بی‌انصافی می‌تواند باعث زمین زدن يک رسانه شود، حتی اگر گردانندگان آن رسانه به انتقادها از میدان به در نروند. انصاف خيلی خوب است.

Posted by: داريوش at August 23, 2008 1:05 AM


نظر دهيد









اطلاعات به خاطر سپرده شود؟









 
پيوند  
دنبالک 0
نقد و نظر 13
چاپ کن
بفرست