:: تعطیلات
:: من و قهرمان های ام
:: در ارديبشهت مردن
:: برای آقای علاقه بند که راه کيهان را تمرين می کند
:: ميعاد در دوبی
:: همه شبها به صبح می رسند حتی يلدا
:: چون که ۱۰۰ آمد ۹۰ هم پيش ما ست
:: دو سه جمله اخوانيات
:: جستجو در معنای زمانه
:: زمانه حسينی
:: در باره لات بازی و ساير قضايا
:: حرفی از جنس زمان
:: آزمايش می کنيم: يک، دو، سه
:: دلگرمی های زمانه
:: از بی بی سی تا زمانه
:: سيبک
:: لابد دلم برای لندن تنگ خواهد شد
:: خطابه خداحافظی
:: در فضايل چموشی
:: به جايی سفر کن که دوستی هست
:: روزی برای تصادم جهان ها
:: قدرت چيزهای کوچک
:: ياس و نخلستان
:: بريده سوانح احوال مهدی سيبستانی
:: دوران معصوميت
 
 
در وضع امروز ایران هر اتفاقی محتمل است  |:|   خانه بدوش یا خدا بدوش  |:|   نشانه های فروپاشی در دانشگاه  |:|   یک متن کمیاب از ثبت یک مشکل عمومی: بلد نبودن رقص  |:|   جدی ترین وبلاگ فارسی در سیاست  |:|   هزارتو در سال یک-هزار-روزگی  |:|   گالری هنرهای ایرانی  |:|   مردم چه منتی می گذارند می خواهند دو کلمه بنویسند  |:|   تب اتوریته ستیزی  |:|   برای خدمت به خلق خدا ترویج خرافه لازم نیست  |:|   [بايگانیِ لينکدونی]
 
 
 
 

 




 
March 22, 2008  
نوروز امید  
 

باید خیلی تغییر کرده باشم که امسال برای اولین بار در عمرم نوروز را در کنار خانواده نبودم. هنوز تصویر تعجب خود را به یاد دارم وقتی بچه بودم و نزدیک سال تحویل به بهانه ای دم در حیاط رفته بودم و دیدم که بعضی از پسران هم محله ای دور از خانه در کوچه رفت و آمد می کنند. با خود می گفتم مگر نباید کنار سفره هفت سین با خاتواده شان نشسته باشند؟ با آنکه سالهای سال می دیدم و می شنیدم که کسانی برای سال تحویل به حرم امام رضا می روند خودم هرگز نرفتم و همیشه ترجیح دادم کنار مادر و برادران و خواهران ام باشم. هرگز آنقدر مذهبی نبوده ام که همه چیز را در مذهب خلاصه کنم. یا نوروز را فراموش کنم. یکبار هم باز بچه بودم و نوروز در ماه محرم افتاده بود. غصه ام می شد که مادر نمی خواست هفت سین بچیند. شاید هم پدر نمی خواست که قاعده سنت و مذهب را پاس می داشت. رفتم با پول خود یک هفت سین دیواری خریدم. از اینها که در هفت بسته کوچک پلاستیکی هفت چینه هفت سین را می گذاشتند و می دوختند به یک صفحه شومیز سفید. و با نخی آویزان می شد.

دیروز هفت سین من قبل از اینکه به رادیو بروم روی یک حوله سفید کنار گلدان چیده شد: کاسه آب بی ماهی. سه سیب. دو سیر. عدسی که جوانه کرده اما هنوز سبز نشده. صندوق کوچک خاتمکاری پر از پولهای خرد که برای خیریه کنار می گذاریم و حافظ و قرآن. برای بار اول در عمرم پیش از سال تحویل از خانه بیرون رفتم. قرار داشتم با خود تا نوروز با زمانه باشم. رفتم و چند ساعتی با دوستان تنهایم که آنها هم کنار خانواده نبودند سر کردم و بعد از سال تحویل شیرینی گرداندم و روبوسی کردیم و آفتاب که بالا آمد و بعد یک دو ساعت کارهای دیگر بازگشتم. تمام روز در حرای خانه ماندم. ساکت. گرفته. و اندیشناک به این جمله که نوروز کنار خانواده معنا دارد.

علی بزودی خواهد آمد. برای تعطیلات عید پاک با من است. او هم اولین عید نوروزی بود که بی بابا گذراند. خیلی تلاش کردم که امسال بفرستم اش ایران. نوروز آنجا معنا دارد. با آنهمه رفت و آمد و مهمانی و شلوغی و خنده و بچه های قد و نیمقد. خودم هم دلم همانجا ست. دیگر نوروزی که با خانواده بزرگ نباشد به دلم نمی نشیند. نوروزمان در لندن هم کوچک و ساده و بی سر و صدا بود. سالها پیش مهمانی نوروزی بی بی سی دلخوشی جانشینی بود برای اینکه به دختر و پسرم حس نوروز و جمع همدل و شادمان را منتقل کنم. آنهم اول من با دلخوری هایی که پیش آمده بود دیگر نرفتم و بعد هم خودش تعطیل شد. 

ایرانی بدون نوروز یعنی چه؟ امسال ما سعی کردیم اگر خودمان نوروز نداریم برای ایرانیان هلند و دیگر کشورها نوروز باشیم. رفقا هم سنگ تمام گذاشتند. یک آگهی هم دادیم به همه ترامواهای آمستردام تا نوروز را تبریک بگوییم به همه ایرانی ها و فارسی زبانها و کردهای این شهر. تا سهم کوچکی ادا کنیم در نگاه به این نیاز که آدم دوست دارد فرهنگ اش دیده شود. تا خودش دیده شده باشد. همه غربی ها سال نو چینی را می شناسند. اما از سال نوی ایرانی بی خبرند. خودمان باید دست به کار شویم. مثل همین کاری که ایرانی ها در نیویورک شروع کرده اند: جشن خیابانی راه انداختن برای نوروز با شرکت تاجیکان و ملل دیگر.

  دلم می خواست ایران بودم. ولی می دانم که خیلی از ایرانی ها در نوروز بی نشاط ایران از کشور می گریزند. می روند دوبی و مالزی و کجا و کجا. من البته به نشاط فامیل توجه دارم که می خواهم آنجا باشم ولی می دانم که نشاط اجتماعی برای نوروز نیست. امسال زمان تحویل سال تلویزیون ایران که در اتاق خبر باز بود همان ساز و دهل معمول نوروز را هم پخش نکرد. و عده ای که در حرم امام رضا نشان می داد داشتند می گریستند! انگار پای کهنه ترین نارون روی زمین آدم فقه بخواند. گرفتار زاهدان عبوس و محتسبان ریاکار شده ایم. ذوق زندگی را کشته اند. لقلق زبانی دارند که می گوید نوروز روز اول جهان است. اما باور ندارند. این بی باوری است که نشاط کش است. در میان خبرها عکسهای خاوران را می بینم. و مادران و برادران و پدران و خواهرانی که بر سر گور کشتگان بی دلیل، سبزه نهاده اند. مادران دانشجویانی که در کنار زندان بیتوته کرده اند و سبزه خود را بیرون زندان نهاده اند. به بوی فرزندان شان. گرفتن نوروز از ایران ناممکن است. آب در هاون می کوبند. تا سبزه و سبزی بهار و شکوفه هست این عید بزرگ و جاودانه هم هست. مگر ابر و باد و بهار را هم بروبند. نمی توانند. هنوز خدایی هست. و دل مادرهامان. داغهایی که دیده اند. دوری هایی که کشیده اند. آنکه به کشتن نوروز برخاسته است و نشاط مردم این سرزمین بی نشاطی و خاموشی و فسردگی نصیب اش باد. نوروز نمی میرد. هنوز باران هست و شکوفه و باغهای پر وسوسه. باشد که خداوند سرزمین ما را از دروغ و دورویی دور بدارد.  دروغ را از کشور ما دور کند. خوب است که نوروز هر ساله باز می گردد و امید را تازه می کند. از پس آوار زمستان آواز مستانه بهار. بهاری که هیچ عسسی او را دربند نتواند کرد. تا ایران کشوری باشد که هر نوروز فرزندانش را به خود بخواند و هیچ کس از نوروز ایران نگریزد. من این را به عمر خود خواهم دید. ما این را به عمر خود خواهیم دید.     


Send to    Friend's Email:
Your Email : 
 
آدرس دنبالک اين نوشته
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/4027
نقد و نظر

سلام مهدي جان !
نوروز نگاري ات اشك آدم را در مي اورد غربت از سر و گوش اين نوروز مي بارد با ته مايه از اميدي كورسو-زننده بسان چراغي در دور ها و باد ! و بيم از مرگ شعله اي كه اميدش مي خوانيم
بغضي و ترانه اي از لرها پشت كوهي ذهنم را مي خراشد
تو ودير و مو به دير .....

اگر خلوتاي نوروز تهران بگذارد برايت از موسيقي هايي كه شنيده ام هم خواهم نوشت
تا بعد تا اميد

به زمانه اي ها سلام و تبريك و ماچ
عباث

Posted by: Anonymous at March 29, 2008 11:24 AM



به اميد سرسبزي سرزمينمان. سال نو مبارك
----------------------
چه بهتر از این امید؟ سال نو سال بختیاری ما و شما باشد در دمیدن امید در وطن. - سیب

Posted by: zamini at March 27, 2008 11:11 PM



نوروز مبارك؛ با آرزوي بهترين ها
---------------
نوروز شما هم به مبارکی و نشاط - سیب

Posted by: بوي بارون، قهوه، سيگار at March 27, 2008 4:41 PM



ايراني بدون نوروز معني ندارد ... شايد درست باشد ... امسال من از هر سال ديگري كمتر احساس نوروز و عيد را داشتم
...
بگذريم از اينهمه گلايه هميشگي ... به قول كارت پستالهاي قديمي نوروز نوروزتان پيروز
براي شما سيب عزيز و خوانواده مهربانتان بهترين نوروزها را آرزو دارم
---------------------
برای شما نوروزی رنگارنگ و سالی از کامیابی و بهکامی آرزو می کنم - سیب

Posted by: فرانک at March 26, 2008 9:13 PM



×جهت اطلاع×
گالری هنرهای ایران را به‌روز کردم. با 12 تصویر از زن ایرانی. زنی که باید در 12 ماه سال هم‌چنان خفته بماند!

Posted by: سوشیانت at March 26, 2008 8:24 PM



مهدی جان برای خودت و شه‌زاده‌ات سال نوی خوب‌ای رو آرزو می‌کنم. به امید روزهای به‌تر.

ممنون از زحمات‌ خودت و دوستان‌ات در رادیو.
--------------------
خانم خیلی ممنون محبت دارید. عید شما هم مبارک. امیدوارم سال نو سالی باشد که شما هم به جمع دوستان رادیو بپیوندید. - سیب

Posted by: هاله at March 25, 2008 7:03 PM



سلام
خوب باشيد و سلامت. نوروز مبارك باشد و اميد كه امسال از سال گذشته بهتر باشد و سودمندتر.
---------------------
امید ایدون برم اگر سیاست بگذارد و بگذرد به خیر! نوروزت مبارک. - سیب

Posted by: ایران امروز at March 24, 2008 4:15 PM



سلام جناب آقای جامی
نوروزت مبارک باد.هر کجا هستی و با هرکه هستی.
-----------------
سپاس. نوروز شما نیز خجسته باد و رنگین - سیب

Posted by: مسعود راستی at March 24, 2008 9:02 AM



نوروزتان مبارک آقای جامی
----------------
صاحب نشانه عزیز سپاس. نوروزتان روشن و سبز و همراه با نشانه های خوب باد! - سیب

Posted by: نشانه at March 24, 2008 6:26 AM



سال نو مبارکتان باد

امید دارم در سال جدید به یاری مقلّب القلوب، حالتان به احسن الاحوال، تحول یابد.

خوش باشید
-----------------
ممنون دوست نادیده عزیز. تحول هم باشد خوب است! من مدتها ست منتظر تحول ام. اگر اتفاق افتاد حتما خوب هم خواهد بود. یعنی خدا کند خوب باشد! - سیب

Posted by: صادق at March 23, 2008 1:38 PM



سلام مهدی عزیز
نوروز بر شما و خانواده خجسته باد. اولین مجموعه شعر من با نام دوباره طوفان، دوباره عشق منتشر شده است. چگونه برایت بفرستم؟ .
با احترام
مهدی فرهانی منفرد
----------------------
مهدی عزیز با تبریک متقابل نوروزی خوش و روزگاری به کام. لطف کن کتاب ات را به این آدرس بفرست:
Linnaeusstraat 35F
1093 Amsterdam

به اسم من. - سیب

Posted by: مهدی فرهانی منفرد at March 22, 2008 6:58 AM



نمی‌دانم چه امیدی داری که نوشتی: من این را به عمر خود خواهم دید. برای ما که این امیدها تمام شده. دو نوشته‌ی اخیرم را بخوان. قبل و بعد از سال تحویل. اساساً دارند مسخ‌مان می‌کنند.
به یاد آوردم که هفت سینی مقوایی را در همان کودکی در میان خرت و پرت‌های گنجه‌ی مادر بزرگ پیدا کردم. با گراوری از ناصرالدین شاه بالای‌اش و چند سکه‌ی مثلاً ناصری در یکی از همان پلاستیک‌ها. یادم آمد آن‌قدر دل‌خوش شدم که وسط تابستان هفت سین عید پیدا کرده بودم! حالا این روزها هفت سین که نچیدم هیچ، اصولاً نوروز را بی‌خیالی طی می‌کنم!

Posted by: سوشیانت at March 22, 2008 5:25 AM



ُسلام
این دومین عیدی است که من ایران نیستم. موقع سال تحویل خواهرم از ایران زنگ زد و صدای تلویزیون را بلند کرد تا من شاید صدای دهل زدن را بشنوم (آخر من نوستالژی همان دهل بودم) ولی دریغ از ساز و دهل ... تلویزیون صدای گریه پخش میکرد. من عصبانی بودم و تف کردم به هرچی متظاهر و ریاکار ... سالی که با گریه آغاز شود چگونه سالی خواهد بود. اینها کوچکترین شادی های مردم را به عزا تبدیل کرده اند. من نمی بخشمشان ومطمئنم اگر خدایی هست آنها را نخواهد بخشید.

Posted by: آلوچه at March 22, 2008 4:36 AM



از خواندنِ پاراگرافِ آخر بسی لذت بردم!
پیش از این هم گویا گفته بودم که دغدغه هایِ ایرانیِ شما را ارج می نهم.
آنچه حکومتِ دینی امروزین از ایرانیت به نمایش می گذارد، پیکر محتضری ست که هذیان می گوید و حتی از درخواستِ قلم و کاغذ برایِ معرفی خائنانِ به خود ناتوان است.

Posted by: مخلوق Creature at March 22, 2008 4:01 AM


نظر دهيد









اطلاعات به خاطر سپرده شود؟









 
پيوند  
دنبالک 0
نقد و نظر 14
چاپ کن
بفرست