:: قصه های ايرانی - نشرچشمه
::  قصه های ايرانی - تعارف و اصرار
:: آخرالزمان در تاکسی
:: رابطه نوسازی و دود
:: نوسازی شاه و آخوند ندارد
:: ميان قرآن و موسيقی رپ
:: نوسازی جمهوری
:: هيپوتزهايی در باره آمريکا - 3
:: هيپوتزهايی در باره آمريکا - 2
:: هيپوتزهايی در باره آمريکا - پاره يکم
:: باز رو سوی بخارا می کنم
:: زندگی در ارتفاعات
:: دقيقه سکوت
:: درختان دوشنبه 80 ساله شدند
:: دانی کجاست جای تو؟ خوارزم يا خجند
:: دانی کجاست جای تو؟ خوارزم يا خجند
:: فقر و ثروت
:: تولدی ديگر
:: سمرقند خشک لب
:: در سفر
:: شطرنج نيويورک
:: بادبان های سفيد
:: نقشه گنج
:: چای و چشم سياه و آفتاب
:: سمت غربی تر جهان
 
 
در وضع امروز ایران هر اتفاقی محتمل است  |:|   خانه بدوش یا خدا بدوش  |:|   نشانه های فروپاشی در دانشگاه  |:|   یک متن کمیاب از ثبت یک مشکل عمومی: بلد نبودن رقص  |:|   جدی ترین وبلاگ فارسی در سیاست  |:|   هزارتو در سال یک-هزار-روزگی  |:|   گالری هنرهای ایرانی  |:|   مردم چه منتی می گذارند می خواهند دو کلمه بنویسند  |:|   تب اتوریته ستیزی  |:|   برای خدمت به خلق خدا ترویج خرافه لازم نیست  |:|   [بايگانیِ لينکدونی]
 
 
 
 

 




 
March 1, 2008  
رقص به غزل درست می شود  
 

قصد ارائه تحقیقی در رقص و سماع و ترانه ها و غزلخوانی های سماع را ندارم. اما چون بحث پیش این ابهام را دامن زد که چرا من رابطه رقص صوفیانه و نعت رسول را زیاده مذهبی می بینم خوب است چند کلمه ای روشنگری کنم. 

رقص صوفیانه همیشه جنبه عارفانه دارد تا زاهدانه. بیشتر عاشقانه است تا عابدانه. من مخالف نعت رسول در رقص نیستم اما تکیه کامل بر آن را دور از روح رقص صوفیان می دانم.

اگر رقص چرخ را از قدیم و بسیار قدیم بدانیم (چنانکه در زورخانه های خودمان باقی مانده) ربط روشنی به اسلام نداشته است تا ربط روشنی به رسول داشته باشد.

اگر رقص چرخ را از عهد مولانا به این سو بدانیم که به هر حال خطا نیست، در رقص او و صوفیان پیرو او سرخوشی و غزلخوانی رسم مسلط بوده است نه نعت رسول. شاهدش دیوان کبیر مولانا ست و چند هزار غزلی که او بخش بزرگی از آنها را در مجالس سماع فی البداهه سروده است.

رقص حتی رقص صوفیانه از نظر فقها و متشرعه به چشم سبکی نگریسته می شود. برای حفظ یک تعلق صوفیانه در حالی که شرع تسلط دارد بهترین راه حل تعبیر متشرعانه از آن به دست دادن است.

اگر فقها با مجلس رقص میانه ای نداشته باشند چون بحث از مدح رسول شد البته مشکلی نمی توانند راست کنند.

اما درآمیختن رقص عارفانه و عاشقانه (که دم از حق و یار ازلی بزند و حتی از معشوق زمینی که صورت ان معبود آسمانی است) با گرایش متشرعانه چیزی به وجود می اورد که دیگر آن حال صوفیانه را ندارد.

خلاصه کلام این است که رقص به غزل درست می شود نه مدح و ثنا. تا آنجا که تغزل در کار است رقص هنوز رقص است و سماع است. به محض اینکه از این شان دور شد و به کار دیگر پرداخت همه چیزی هست اما آن نیست که ما رقص صوفیان اش بتوانیم خواند.

یک نکته دیگر هم اینکه رقص متشرعانه مردانه است. اما رقص صوفیانه زن و مرد ندارد. چنان که به روایت ثقه نقل است که حضرت مولانا در مجالس بانوان صوفی می رقصیده و ایشان نیز با او همراهی می کرده اند. تصور چنین چیزی برای اهل شرع مافوق طاقت است. همین عنصر زنانه است که رقص صوفیانه را وارد دنیای دیگری می کند که در آسیای میانه می بینیم و در هند و چین. بی انکه ربط مستقیمی به اسلام داشته باشد.
        
اشاره حافظ را از این منظر بازخوانی کنیم: به شعر حافظ شیراز می رقصند و می نازند / سیه چشمان کشمیری و ترکان سمرقندی

در این باره هم که مصر مهبط و مسقط رقص باشد البته سخن هست. اگر نقشهای اهرام را صاحب اصالت بدانیم در آنها رقص هست اما از آنچه ما سخن می گوییم خبری نیست. رقص صوفیانه در آسیا و خاورمیانه بی گمان منشا هند و چینی دارد. در رقص های نوع دیگر مثل رقص شکم من نظری ندارم و از دایره بحث من بیرون است. رقص شکم از انواع رقص اروتیک است که اساسا داستان دیگری دارد اما در آن هم هند سرآمد است.


Send to    Friend's Email:
Your Email : 
 
آدرس دنبالک اين نوشته
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/3991
نقد و نظر

اين روزها انقدر ميون اينجور مفاهيم گنگ دست و پا زدم كه سرم داره منفجر مي شه. يك رقص در ظاهر فقط يك رقصه، اين هدف و انگيزه رقاص هستش كه اون ها رو از هم متفاوت مي كنه. وگرنه از لحاظ ظاهري، رقص سماع عارفانه با رقص همراه با ضرب آهنگ موزيك زميني هيچ فرقي نداره.
به عقيده من اون چيزي كه اين روز ها به عنوان مراسم سماع به خورد مردم بدبخت مي دن هيچ ربطي به سماع نداره، چون بيشتر هدف جلب توريسته تا چيز ديگه. پس فرقي با حركات موزوني كه اين روز ها روي موسيقي هاي سبك و جلف گذاشته مي شه نداره. فكر نكنم تا خود آدم اهل سماع نباشه، بتونه يه سماع واقعي رو ببينه.

Posted by: محمد at March 3, 2008 12:31 AM



منم اين تقسيم بندي‌ي رقص صوفيانه/ رقص متشرعانه رو نمي‌فهمم. رقص‌هاي صوفيانه حتي اگر ذكر نبي در آنها وارد نشده باشد، افزوده‌هاي ديگري بر آنها وارد شده كه آنها را از ناب بودن دور مي‌كند. توريست محوري در بسياري از اين رقص‌ها يك پيرايه است. بسياري از اين رقص‌ها به خصوص در نواحي غرب كشور ايران نوعي جشن خانواده‌گي شده‌اند و هيچ توجهي به سلوك‌ ندارند و... وقتي كه پيرايه تا اين حد زياد است آيا آگرانديسمان بر روي يك پيرايه و بر مبناي ان تقسيم‌بندي كردن كمي بيش از حد نكته‌بينانه نيست؟

Posted by: احمد ابوالفتحي at March 1, 2008 12:16 PM


نظر دهيد









اطلاعات به خاطر سپرده شود؟









 
پيوند  
دنبالک 0
نقد و نظر 2
چاپ کن
بفرست