:: چهره ايرانی مسيح
:: سروش بر منبر خطابه
:: آلترناتيوهای دينی و دیالکتیک نفی و رقابت
:: مهدويت، دموکراسی و سالاد دکتر سروش
:: بازگشت به آغاز
:: در معنای لطافت و ادراک امر بلاکيف
:: نقد تک معناگرا نفی تحول است
:: آسيب شناسی آسيب شناسیهای عاشورا
:: عاشورا و فرهنگ ايرانی
:: هراس از عقل
:: حکم شرع حکم کيميا
:: خداوند و رنج ما
:: بی نام و نشان مردن
:: جادوی تخيل: کودک و عروسک
:: تاريخنگاری، روش شناسی بومی و فرهنگ مصرفی
:: ضدمقدس، تلويزيون و ترور
:: جمهوری عيسوی آمريکا
:: ليله القدر ما
:: معمای خشونت و اسلام در چشم برنده نوبل ادبی
:: حکمت سياسی سيستانی
:: جمکران اروپا
:: راهی به فروتنی
::  تذکره لمن يخشی
:: در معنای کفر
:: معجزه
 
 
جدی ترین وبلاگ فارسی در سیاست  |:|   هزارتو در سال یک-هزار-روزگی  |:|   گالری هنرهای ایرانی  |:|   مردم چه منتی می گذارند می خواهند دو کلمه بنویسند  |:|   تب اتوریته ستیزی  |:|   برای خدمت به خلق خدا ترویج خرافه لازم نیست  |:|   وبلاگ دوزبانه ایرانیان دات کام که ظاهرا قرار است گروهی باشد  |:|   مرا توقیف نکنید من همیشه با مردان خوابیده ام  |:|   مشکل در زبان نيست در نگاه شما ست  |:|   جسارت وبلاگی دکتر محمد جعفر ياحقی  |:|   [بايگانیِ لينکدونی]
 
 
 
 

 




 
February 14, 2008  
علل ناکامی مسلمین اصلاحگر و کامیابی مستبدان  
 

فکر کنم این از اوجب واجبات است به قول علما که بیندیشیم این روزها که شواهد از در و دیوار می ریزد به اینکه چرا اصلاحگری در ایران شکست خورد یا شکست خورده به نظر می رسد و چرا قادر نیست مردم را بسیج فرماید.  این سوال از سر شب در من قوت گرفته است و گریبان ام را رها نمی کند. علت اش هم مطلب جواد اقا کاشی است که طبق معمول آدم بدش نمی آید قبولش کند اما هزار اما دارد. بفرمایید بخوانید: لطفا شلوغ نکنید! جان کلام هم این است که سر ناکامی و در گل ماندن پای اصلاحگری اسلامی در این است که سیاست را منحل کرده اند.

خیلی ایده جذابی است. آدم یاد دکتر جواد دیگر و عزیزمان آقای طباطبایی می افتد. اما این ایده توضیح می دهد که چگونه می شود راه ناکام شده را برعکس طی نمود و به راه کامیابی افتاد؟ این ایده در باره رئیس جمهور 11 میلیونی چه می تواند گفت که وقتی مردم را دعوت کرد به حمایت جز قلیلی نیامدند؟ اگر فرض کنیم انحلال سیاست اتفاق افتاد چرا همین بلا سر سید سیاسان مسلمان آسید جمال اسدآبادی آمد که حامی و قدرتی نیافت؟ او که سیاست را منحل نکرده بود. او که عین سیاست بود. چرا سیاست جمالی در مقابل سیاست ناصری ناکارآمد می شود؟ چرا سیاست محمدی خاتمی در برابر سیاست احمدی آقا محمود کم می آورد؟ اصلا کی دارد کی را بسیج می کند؟ کی مانده که بتواند «مردم» را بسیج کند؟ مگر فکر کنیم که بسیج مردم یعنی بسیج بسیج. مطلب دکتر جواد کاشی مطلبی خواندنی است و اندیشیدنی و چالش کردنی. فعلا همینقدر نوشتم که یادم باشد بنویسم. (مطلب قبلی اش هم جالب بود در باره گریه در فرهنگ ایرانی - آنجا هم حرفهای خوب با نکته های چالش برانگیز هست) خلاصه اینکه به قول دکتر کاشی: چرا مردم اصلاحگران را دوست دارند اما برایشان تره خرد نمی کنند؟

این هم که گفتم از اوجب واجبات است دلیل دارد: اگر ما جماعت نتوانیم رمز ناکامی حی و حاضر ملت اسلام اصلاحگر را پیدا کنیم و راه کامیابی اش را نشان دهیم، هرگز نخواهیم توانست رمز ناکامی تاریخی مسلمین را در عقب افتادن از جهان علم و رفاه و نظم و صنعت و قدرت تحلیل کنیم. بکنیم هم حرفمان وزنی نخواهد داشت و گرهی نخواهد گشود و حکم افسانه نقل فرمودن خواهد داشت. از ما گفتن.


Send to    Friend's Email:
Your Email : 
 
آدرس دنبالک اين نوشته
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/3974
نقد و نظر

سلام ...
می خواستم نظرتون در مورد چاپ خاطرات سرباز معلمی بدونم . منتظر راهنمایی های شما خواهم بود
------------------------
دوست عزیز اگر بخواهید آن را به صورت نشر آنلاین و در فرمت پی دی اف منتشر کنید زمانه در خدمت شماست. اما نشر کاغذی داستان دیگری دارد. سیب

Posted by: سرباز معلم جنوبی at February 16, 2008 7:07 PM



آقاي جامي
پرسيده بوديد كه "چرا مردم اصلاحگران را دوست دارند اما برایشان تره خرد نمی کنند؟"
بگذاريد اول داستاني تعريف كنم(مطلعيد كه من مرض داستان گويي دارم.راجع به هرچيزي هم كه مقاله مي نويسم آخرش تبديل به قصه مي شود)
مي گويند كه:پدري به پسرش گفت:يك ليوان آب به من بده
پسر گفت:بابا هنوز تشنه ات نيست
اين ماجرا چندبار تكرار شد و هربار پسر به پدرش مي گفت:هنوز تشنه نشدي
بار آخر پدر از جايش بلند شد و رفت به سمت كوزه آب.پسر گفت:آهان! حالا تشنه شدي.
مردم ايران نوانديشان ديني را دوست دارند (تشنه هستند) ولي هنوز آنقدر قضيه به نظرشان جدي نيامده كه به خاطر انديشه اصلاح گرانه از خود حركتي نشان دهند.(هنوز آنقدر تشنه نيستند)
اين اتفاق درجهان مسيحيت هم افتاد.اصلاح گري در مسيحيت هم چند قرن طول كشيد.اما روشنفكران ديني ما توقع دارند كه با يك قرن مبارزه مسئله به سر انجام برسد.
براي تشنه شدن مردم بايد مدت بسيار طولاني صبر كرد.اصلا از سيدجمال الدين تا حالا مگر چقدر زمان گذشته؟
لابد آن قصه معروف را شنيديد كه كسي سعي كرد با گرم كردن يك پيله باعث شود تا پروانه آن زودتر بيرون بيايد.نتيجه اش را هم حتما مي دانيد!
(ايميل ام را چاپ نكنيد لطفا)

Posted by: Anonymous at February 16, 2008 5:20 PM



سلام آقا مهدی.. اینهم یکسری کدها از طرف من به شما،‌آقای دکتر عزیز و الباقی نواندیشان.. تا وقتی عینیت نیابند نکته ها راهی برای جذب مخاطب ندارند..http://www.baba.eparizi.com/archives/002312.html

Posted by: بابای عرفان at February 15, 2008 7:01 PM


نظر دهيد









اطلاعات به خاطر سپرده شود؟









 
پيوند  
دنبالک 0
نقد و نظر 3
چاپ کن
بفرست