:: اجرای قانون را نمی شود شناور و داوطلبی کرد
:: سیاه نامه تر از خود کسی نمی بینم
:: ما اپوزیسیون عربستان نیستیم
:: قتل نویسنده در نظام مقدس با اصلاح قوانین چاره نمی شود
:: آیت الله وهابی و وکیل کراواتی
:: پایان فصل مصالحه، پایان بازگشت به قانون اساسی
:: بیست سال پیش چطور «فتنه» به وجود آمد؟
:: دروغ نشانه کفر است
:: در شهرخدای خامنه ای شهروندان به «اوباش» تبدیل می شوند
:: زن-هراسی طالبان ایرانی
:: خمینی تصویر 30 سال پیش ما ست اما خامنه ای تصویر امروز ما نیست
:: دین جمهوری و فراماسون های ولایت
:: میراث نواب صفوی با جمهوری قابل جمع نیست
:: جواز خشونت برای حفظ قدرت از دید طلبه ولایتی
:: استناد به تاریخ علی یا قانون اساسی؟
:: من چندان طلبه متحجری نیستم - بخش دوم از گفتگو
:: گفتگو با یک طلبه طرفدار حکومت اسلامی
:: قرآنی که خدا به علم الهدی نازل کرده است
:: او همه آن چیزی بود که جمهوری اسلامی نبود
:: آینده ای که از چاه نامه آب می خورد و به فتنه نوید می دهد
:: علل ناکامی مسلمین اصلاحگر و کامیابی مستبدان
:: اخباريگری وبلاگی
:: شرع ناب و عرف ناباب
:: اگر خاتمی می خواست به نامه سروش پاسخی بنويسد
 
 
گفتگویی ویدئویی با آموزشکده توانا در باره زندگی و کنشگری  |:|   شهرآشوبی رسانه ای راه مبارزه با جمهوری اسلامی نیست  |:|   بخارا؛ رسانه نجبای ایرانی  |:|   توئیت هایی که می تواند شما را از کار بیندازد  |:|   واژه نامه کوچک مهاجرت، تبعید و آوارگی  |:|   فروغ در بریندیزی؛ برای ساخت فیلم کوتاه  |:|   قفل ارسطو، کلید حافظ، و ایمان آشوری  |:|   جامعه کلنگی یا ضعف تئوری تاریخی؟  |:|   رسانه، مرکز و پیرامون، وحدت و کثرت  |:|   تاریخ شفاهی رسانه: گفتگو با مهدی جامی  |:|   [بايگانیِ لينکدونی]
 
 
 
 

حلقه ملکوت
دفتر زمانه
سايت فيلم چرخ و فلک
خدا و انسان در گودر، لندن: اچ اند اس مدیا، 2011
ادب پهلوانی، تاریخ ادب دیرینه ایرانی از زرتشت تا اشکانیان، تهران: ققنوس، 1388
منطق الطیر رسانه های خرد
انشاالله طبقه متوسط را به خاک خواهیم سپرد
چرا استیو جابز ایرانی نبود؟
به سوی ضد-انقلاب آینده
در باره شریعت و عقلانیت
وبلاگ ایرانی: 60 هزار سردبیر
هند در هویت ایرانی
شبهای موسیقی در ریگستان سمرقند - ویدئو و عکس
از شهر خدا تا شهر دنیا
شراب نیشابور
سکس، جنسیت و عشق در ایران
زندگی خصوصی و عرصه عمومی، سوی ناگفته زندگی ایرانی
ورقی چند از تاریخ گل و گلفروشی در ایران
سیمین و شعر طلایی اش
کارت پستالهایی از تاجیکستان
سمرقند
فرهنگ تاجيک
چهره های فرهنگ تاجيک
تاجيکان از چشم دوربين
بهشت تقسيم شده
مثل نان سمرقندی
از سمرقند تا دوشنبه
هويت تاجيکی
لينکستان تاريخ ايران
Wong Kar Wai
HAWCA
Alan Sokal
Davlatmand and Whirling Tajik Dancers
The Prokudin-Gorskii Photographic Records
آرزو بر باد - پی‌دی‌اف
 




 
January 20, 2008  
روز شرمندگی  
 

امسال عاشورا را اصلا باور نکردم! اصلا باور نکردم که مردمی می توانند عاشورا داشته باشند و به آنچه در زندانها می گذرد بی اعتنا باشند. به نظرم کشته شدن آن پسر بالابلند و خوش قیافه سنندجی عاشورا را از رونق انداخته بود. آن مرگ بی دلیل و آن دفن کردن پنهان نشانه شومی است. برای من ریاکاری جامعه ایرانی بیماری بزرگی است. گریستن بر حسین و شانه بالا انداختن در مقابل مرگ جوان سنندجی برای من قابل فهم نیست.

من کسی نیستم که امنیت را ساده بگیرد. ولی کسانی که به حکم ایجاد امینت جوان کشی راه انداخته اند از امنیت هیچ نمی دانند. هیج امنیتی با این مرگهای مشکوک به دست نمی آید. ساده است از دست هم می رود. ادعای دولت امام زمان بودن هم فاجعه بزرگتری است. دولت امام زمان به نیابت از کدام امام بگیر و ببند راه انداخته است؟ کدام امام راضی به این بلاهت است؟ اینها ظلم عریان است. به نام هر امام و آیت اللهی که صورت گیرد.

اگر شیعه بیداری وجود داشت امروز باید به جای ابوالفضل بر ابراهیم و زهرا می گریست. باید روضه از قتل ناجوانمردانه شهروندان مملکت اسلامی می خواند. باید بر خیمه ای که می سوزاند می نوشت: این خانه مادر ابراهیم و پدر زهرا ست.

تکرار بی معنای مراسم، تقلید بی محتوایی است که نه دین می آورد و نه عدالتی را پاسبانی می کند. من هیچ اشکی را که امروز بر ابراهیم و زهرا نریخته باشد باور نمی کنم. دلمان را به شمعی که روشن کردیم خوش نکنیم وقتی شمع وجود جوانان شهر چنین پف می شود چنین هیچ می شود.

زندان جای تبهکاران و ناهنجاران است نه جای جوانان اعلامیه به دست. ما روزگاری همه مان اعلامیه به دست بوده ایم. اعلامیه جرم نیست. جرم باشد هم جزایش شکنجه مرگ آور نیست. باشد هم نامش شیعیگری نیست. این تولای قدرت است و تبرا از عاشورا و تاریخی که مساله اصلی اش تبری از ظلم بوده است. شیعه ای که از ظلم تبری نجوید ولایت اش لقلق زبان است. و هست. می بینید که چقدر حرف هست و هیچ عمل نیست. اسلام را باید از دست این متظاهران اسلام پنهان کرد. شیعه باید ترسا شود تا در شرم این نامردمی ها شریک نباشد.

دلمان به عاشورایی خوش است که دیگر هیج چیزی از پیام حسین در آن نمانده است. جز پوست. جز نذری و ناهار ظهر عاشورا. جز دسته های رنگارنگ خودنمایی. جز روضه خوانی بی خون. جز مداحی های پوچ. اوف بر این شیعیان که زنجیر می زنند و قمه بر می دارند و کلام حقی نمی توانند گفت و سوالی نمی توانند کرد و حقی را پاس نمی توانند داشت و هر غلطی را توجیه می توانند کرد. عاشورای امسال روز شرمندگی بود. آن زیارتنامه خوانی به چه کار می آیدت که لعنت می خوانی بر هر که حسین را کشت و یا شنید که کشته شده و راضی بود وقتی خودت یا چنانی که از دنیا بی خبری و  نمی دانی جوان کشی راه انداخته اند و یا می شنوی که جوانی کشته شد به جور و ساکت و راضی می مانی؟ تو چه می دانی شام غریبان چیست اگر شام غریبانه خانه ابراهیم را ندانی؟ خانه زهرا را ندانی؟ یا اصلا قصه را ندانی؟ 

از نگاه دیگران:
احمد قابل: مرگ جوانان در زندان شرم آور است
    یاسر میردامادی: هر کسی باید به اندازه ای که می تواند کاری بکند


Send to    Friend's Email:
Your Email : 
 
آدرس دنبالک اين نوشته
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/3933
نقد و نظر

بنام خدا
آقاي جامي! اينكه گفته ايد تكرار بي معناي مراسم عاشورا، تقليد بي محتوايي است كه نه دين مي آورد و نه عدالتي را برقرار مي سازد، خود سخني است كه از بي اعتنايي نسبت به اديان الهي نشأت مي گيرد. زيرا اگر ما قرآن را به عنوان كتابي آسماني پذيرفته باشيم، بايد بدانيم كه خداوند در طول آن فرموده است: «و ما خلقت الجن و الانس الا ليعبدون - ما جن و انس را نيافريديم مگر براي آنكه عبادت كنند.» و عبادت نيز معنا نمي يابد مگر در سايه پيروي بي چون و چرا از دستورات حضرت حق، و البته راهي به اين بندگي وجود ندارد مگر از طريق پيروي از دستورات كساني كه خود از جانب پروردگار آمده اند. همانگونه كه پروردگار متعال مي فرمايد: «يا ايها الذين آمنوا اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولي الامر منكم - اي كساني كه ايمان آورده ايد از خدا و رسول و اولياي امر (كه همان جانشينان پيامبرند) پيروي كنيد.» و زماني كه به اولياي الهي رجوع مي كنيم، مي بينيم همان كساني كه از جانب خدا آمده اند _و به فرموده خود خداوند: «و ما ينطق عن الهوي ان هو الا وحي يوحي - و از جانب خود چيزي نمي گويد مگر آنكه وحيي از جانب پروردگار آمده است.»_ دستور به اقامه عزاي حضرت سيدالشهدا حسين بن علي بن ابيطالب (ع) داده اند. مثلاً امام هشتم حضرت علي بن موسي الرضا (ع) مي فرمايد: «هرگاه بر چيزي خواستيد گريه كنيد، بر حسين بن علي بگرييد.» و البته اين گريستن و اقامه عزاي حضرت سيدالشهدا و ديگر امامان معصوم (ع) از سوي شيعيان، تنها به خاطر كسب ثواب و پاداش اخروي نيست؛ بلكه اگر به فضل الهي محبت اهل بيت عصمت و طهارت (ع) در قلب كسي جاري شود، بدون احتياج به دستوري و يا چشم داشتن به پاداشي، ناخودآگاه بر مظلوميت آل الله (ع) مي گريد. زيرا اين اولين نشانه محبت و ولايت است. همانطور كه امام رضا (ع) فرموده اند: «كمال دين در پذيرش ولايت و محبت ما و برائت جستن از دشمنان ماست.»
از سويي ديگر كساني كه هر ساله بر مصيبت حضرت سيدالشهداء (ع) مي گريند، هيچ گاه از آن خسته و بيزار نمي شوند، و درك اين مطلب، تنها وسيله اش ايمان به ولايت پروردگار و رسول الله و اوصياء رسول الله است. زيرا «غم برادر مرده را برادر مرده مي داند.» و اين شوق بر عزاداري چنان با گوشت و خون مؤمنان عجين گشته است كه مانند مادري فرزند مرده، هرگز مصائب وارده بر اهل بيت رسول خدا (ص) را از ياد نمي برند. و مگر مي شود مادري مرگ عزيز خود را فراموش كند؟ پس اين را بدانيد كساني كه قلبهايشان از محبت آل الله (ع) آكنده است، هيچگاه به تمسخر ديگران وقعي نمي نهند. و مگر مي شود بر گريه ها و اندوههاي مادري فرزند مرده خرده گرفت؟ و مگر تمسخر ديگران، او را از عزاي بر فرزندش بازمي دارد؟ هرگز.
پس اگر عزاداران حسيني در برابر قتل آن جوان سنندجي شانه بالا مي اندازند، اين نشانه سنگدلي ايشان نيست، بلكه اعتقاد راستين شيعيان بر اين پايه استوار است كه هركس در راه بندگي پروردگارش و كسب رضايت و خشنودي او به قتل برسد، قابل احترام است و لاغير. همانگونه كه شما كشته شدن در راه آرمانهاي ذهني خويش را محترم مي دانيد. لذا بايد گفت كه اين خرده گرفتنها بر آداب و رسوم و رفتارها و گفتارهاي شيعيان، تنها نشان از خصومت ذاتي با اين گروه خداپرست است. همانطور كه هرگاه هر غير مسلماني در هر زمينه اي كه بخواهد اظهار نظر كند، حتما كنايه اي هم به شيعيان مي زند. با آنكه اين همه اديان و مذاهب و فرق ساختگي و مسخره در تمام ممالك دنيا وجود دارد. مثلا هيچ كس از مسيحيان نمي پرسد كه چرا در انجيل، كشتي گرفتن پدر (خدا) و پسر (حضرت عيسي عليه السلام) ذكر گرديده است. و يا هيچ كس نمي گويد كه چرا سني هاي حنفي معتقدند كه خداوند در هر شب جمعه با الاغش به پشت بام مساجد مي آيد و ركوع و سجود نمازگزاران را مي نگرد. و يا هيچ كس نمي پرسد كه چرا پيروان بودا در پيشگاه مجسمه اي خنده دار كه خود با دستان خويش تراشيده اند سجده مي كنند. و متأسفانه بايد گفت كه در اين دنياي به هم ريخته، نوك تمام خدنگها به سمت تشيع نشانه رفته است. و اين در حالي است كه هيچ كس را در برابر منطق محكم و راستين شيعيان _كه البته نتيجه الهي بودن آموزه هاي رهبران آسماني ايشان است_ توانايي هيچ گونه انكار و تكذيبي نيست. و بر همين اساس است كه بسياري از انديشمندان و مردمان دنيا ديده غرب، در برابر عظمت آيين تشيع سر تسليم فرود مي آورند و روز به روز بر شمار ايمان آوردندگان به مكتب راستين تشيع در سرتاسر عالم افزوده مي گردد. و باز بر همين اساس است كه بايد گفت تنها كساني به رد و انكار معتقدات شيعيان مي پردازند كه در راه بندگي پروردگارشان، و درك هدف از خلقت عالم امكان دچار سرگرداني و ترديد شده اند و به عبارتي ديگر: خداوند بر قلوبشان مهر زده است. (البته اميدورام كه شما در زمره اين گروه سرگردان نباشيد و اعتقاد قلبي تان خلاف آن چيزي باشد كه احتمالا از روي عصبانيت و يا دلسوزي! ثبت كرده ايد.)
اما اينكه گفته‌ايد: شيعه اي كه از ظلم تبري نجويد، ولايتش لقلق زبان است، و هست! گفتاري است كه از روي ناآگاهي نسبت به معقتدات شيعيان نشأت مي گيرد. و اين تندروي شما نيز دليل غير شيعه بودن شماست. زيرا: برائت جستن از ظالمان و جفاپيشگان و ابراز تنفر از ستمهاي ايشان _همانگونه كه پيش از اين هم ذكر كرديم_ كمال دين شيعيان محسوب مي شود. اما هر شيعه اي به خوبي مي داند كه در هر زمان بايد طرفدار بي چون و چراي امام همان زمان بود. مثلاً در دوران امام حسين (ع) همه مي بايد در برابر لشكر عمر بن سعد شمشير مي كشيدند و از جانشين و خليفه پروردگارشان دفاع مي كردند؛ در زمان ائمه بعد (ع) همه مي بايد در خفا و تقيه به سر مي بردند؛ و امروز نيز كه زمان حضور آخرين پيشواي كائنات است، همه بايد به آن سرور گرامي اقتدا كرده و تا زمان ظهورش از هر گونه شورش و بلوا و انقلابي پرهيز نمايند. و اين پيروي از اراده پروردگار متعال، و درنتيجه فرمانبرداري از اراده جانشينش حضرت مهدي (ع) بهترين دليل بر پذيرش ولايت از سوي شيعيان است. هرچند كه برخي از شيعيان در انتخاب مسير زندگيشان، تنها به واقعه عاشورا استناد كرده و تا مرحله كشته شدن پيش مي روند. (البته اگر خواسته باشيد بعدها در مورد چگونگي وقوع عاشورا بحث خواهيم كرد) و ما انكار نمي كنيم اين حقيقت را كه در ميان پيروان تمام اديان، هميشه گروهي يافت مي شوند كه بر خلاف آموخته هاي ديني خود، و يا به سبب غفلت از آنها، مسير زندگيشان را انتخاب مي كنند.
البته براي تك تك سخنان شما، پاسخي درخور بايد داد. اما در اين نوشتار مجال بحثي بيش از اين نيست. «در خانه گر كس است، يك حرف بس است.»
پس اف بر كساني باد كه بدون ارائه هيچ منطق و استدلال صحيحي، نه تنها در پي درك حقيقت نيستند، بلكه با علم كردن پيراهن عثمان، چشمهاي كورشان را به روي نور حقيقت مي بندند، و همانطور كه خود را در غفلت و سرگرداني مي بينند، ديگران را نيز غافل و سرگردان مي پندارند.

Posted by: منوچهر ايزدي at January 1, 2009 7:05 AM



حسین را به نام دین و با تکبیر و الله و اکبر کشتند ، علی را با الحکم لله خلع سلاح کردند ، معاویه را با قرآن و حدیث خلیفه کردند و حالا ما در همان سطح فهم از دین هستیم نه بیشتر .

Posted by: jaffar at February 5, 2008 7:32 AM



خيلي خوب بود
البته اگر اخراش زياد تند نمي رفتي بهتر مي شد
ولي خيلي عالي نوشتي
ممنون از نوشته خوبت
همه چي داره بي محتوا ميشه
لينكيدم مطلبتو

Posted by: مجتبي at February 2, 2008 3:58 PM



در این روزگار وانفسا فقط می گویم:

اللهم عجل لولیک الفرج

جناب جامی! کار به دست هیچ کس درست نمی شود مگر آن یگانه موعود! مهدی آل محمد (ع)

Posted by: منتظر at January 30, 2008 5:29 PM



آقاي جامي من توي يه وبلاگي يه بحثي ديدم كه يه عده مي گفتن هدف بحث شما توجه دادن به مرگ جوان رعنا بوده يه عده ديگه اي صرفا توجه به معني عاشورا...به نظر شما كدوم درسته؟
----------------------------
مگر حتما باید یا این یا ان باشد؟ نمی شود هم این هم آن باشد؟ این منطق ارسطویی کشته ما را - سیب

Posted by: Malile at January 29, 2008 12:19 PM



حسين فقط ميخواست زندگي كند .باور كنيد ميگفت: نمي خواهم آنطور كه تو ميخواهي زندگي كنم من و تو و آن جوان سنندجي هم حق داريم آنطور كه ميخواهيم زندگي كنيم.

Posted by: اميد at January 28, 2008 2:33 PM



ba arze salam peyam hosein in bod ke yazid zamane ra beshenasid inha ke javanha ra dar zendan mikoshand khod az yazidian hastand.neveshteh shoma vaghan bar hagh bode ast

Posted by: mohsen at January 25, 2008 7:42 PM



جناب جامی،
باز هم سلام.
سپاس گزارم از نشر کامل درد دل این هم نوع سراپاتقصیر

سرافراز تر باشید و
فروتن تر

Posted by: دوست at January 25, 2008 1:11 PM



فوق العاده بود آقای جامی.
گر بدین سان زیست باید پست
من چه بی شرمم اگر فانوس عمرم را به رسوائی نیاویزم

Posted by: سعید at January 25, 2008 12:57 PM



جناب جامی
سلام.
بنظرم می آید که کلام "نیما" شایسته ی تشبیه به بازجویی نباشد. او حق دارد با همان انرژی ای که شما دیگران را محکوم کرده اید و حکم داده اید( و البته بنظر خودتان، به حق نیز حکم داده اید)، در مورد اعتقادات شما نیز سخن براند.
و اما چند نکته:
1- دوست گرامی، چه خوش یاد کرده اید از آن مظلومان (ابراهیم و زهرا) و این بلاهت ملی. دمتان گرم باد. اما مگر تازه از خواب بیدار شده اید؟ جوانی تان را در 22 بهمن طی کردید، اما یادتان رفته آن 4 بیگناه را که در جنگل گلستان سلاخی کردند (پس از جنگ گنبد) و در تلویزیون در حضور رییس جمهور مجبور شدند آن را بپذیرند؟ یادتان رفته ... و ... را و سالهای 60 تا 67 را و تا سال های بعد را و حتی حبیب الله آشوری با جوراب های پاره را؟ حقیقتی را که می فهمیم نمی توانیم تقسیم کنیم.
از همان روز ها بود که انسان پارسا، می شایست که خدایش را در پستوی خانه نهان سازد، و نه امروز این چنین دیر (هر چند، هر گاه دیگر نیز مبارک است). دوست عزیز، چه ملاحظه ای شما را به حذف ویاد نکردن از این همه رنج می کشاند؟

2- من هم عاشورا های از نوع دیگر و عاشوراهای سنتی پیش از انقلاب و 40 سال قبل را درک کرده ام. از هیچ کدامشان( چه از نوع انقلابی اش و چه از نوع سنتی اش) قرار نبوده که رشد وترقی و مدارا (آن مدارایی که خوشبختانه شما بخوبی می توانید در محل اقامت فعلی تان حس کنید) و مسئولیت سازنده ی شهروندی بیرون بیاید.از سنتی اش حداکثر، بیل و کلنگ و تخریب و بلوا و جنگ حیدری- نعمتی بیرون زده و از نوع انقلابی اش، ثار (مرحوم شریعتی) ، راه حسین (زنده یاد احمد رضایی)، و 22بهمن، و دیگر هیچ. پیامی هم اگر می خواست داشته باشد همان پیام خون وشمشیر و ثار وثارالله و قبیله و انتقام و... است که پیامد هایش را 30 سال است که به خوبی داریم لمس می کنیم. عاشورا باید تحلیل مردم شناسانه و جامعه شناسانه و روان شناسانه شود، آن هم در سایه ی تئوری ی قدرت. اما نمی توان با آن نوستالژیک برخورد کرد.
این پرسش و حیرت شما به حق است . اما پاسخ را نمی توان در عاشورای حقیقی و اسلام حقیقی جست. حقیقت مراسم همان است که در هر زمان جاری در حال اجراست. باید دید که چگونه است که یک ملت آنقدر سست ولخت می شود که به شئونات اساسی ی خود این همه بی اعتنا می ماند. وگرنه، این مراسم چه در گذشته و چه امروز ، راه حل های غریزی ی جمعی ی یک ملت است برای "جلوه" و نمایش "خود"، باقی ی تفسیرهای عالمانه ازین مراسم یا "واقعه!" را باید فقط در حلقه ی کتاب خوانان جست ، نه در بطن یک ملت ِ به قول"خواص":عوام کالانعام.
دین عامه ی مردم، با دین اهل کتاب بسیار متفاوت است. مردم عاشورای واقعی را هر ساله به راهی می برند که غریزه و شعور جمعی شان حکم می کند، می بینید که: هر ساله به رنگ ها و تمهیداتی "نو" تر، آن چنان که هر ساله، بزرگان مجبورند سر ریسمان را بکشند و تذکر دهند و حرام کنند و ممنوع کنند علامت و قمه و آکاردئون و ارگ و موسیقی لس آنجلسی و تصاویر چند متری ی هالیوودی و بالیوودی ی شخصیت های کربلا را و در ضمن مراقب باشند که نکند بلوایی ازین میان بپاخیزد.
این مردم به حرف من و تو هم گوش نمی دهند که مثلا: پیام عاشورا! داستان، داستان ملتی است که هزار کار زمین مانده دارد و فرصتی چند روزه هم برای ارائه و جلوه ی عمومی خود. پس خود را به این شکل ارائه می دهد و دغدغه ای هم بیش ازین ندارد. در "روز ملی- جهانی‌ی قیمه"اش، اسراف می کند؛ اسرافی کریمانه تر از آتش بازی ی سال نوی آمستردام و سایر ملت های برخوردار.

3- بنظرم می آید این که حقیقتی را در این حرکات می جوییم (و البته که نمی یابیم)، بیشترناشی از نوستالژی های بازمانده از دوران کودکی باشد.

4- اگر بخواهید پای امثال زنده یاد طالقانی را به میان بکشید، بهتر است به خاطر بیاورید که ایشان فقط بخاطر لمس بهتر دنیای معاصر از طریق برخورد با دنیا های آدم های دیگر و نیز وجدان پاک تر خود، توانسته بودند به مفهوم مدارا گرانه تری از عمل اخلاقی دست بیازد. اگر ایشان می خواستند به مُرّ آموزه ها عمل کنند، می شدند همان هایی که فرمان "آتش زدن شهر نو" را صادر کردند. امثال ایشان به نسبت تخطی از "نصّ " و مُرّ آموزه هاست که به انسانیت و اخلاق مندی ی نسبی دست می یابند. هر قدر فراموش کنند و پشت گوش بیاندازند، اخلاقی تر رفتار می کنند. لطفا این بزرگان را مصادره به مطلوب نکنید. امثال باغچه بان هم کم نیستند. اتفاقا توهّم دست یابی به رضوان الهی، بهتر می تواند انسان را از فروتنی دور سازد، چیزی که در یک انسان اخلاق مند بی دین، مثل باغچه بان ناممکن و ممتنع است.
عزت تان زیاده باد، قلم تان حق گو تر.
-------------------------------------
دوست عزیز کاش می دانستم اسم ات چیست بوی آشنایی می دهد. اما باور ندارم که مردم به حرف من و شما گوش نمی دهند. می دهند. کمی فکر کنی رابطه را کشف می کنی. رابطه پیام و گیرنده را باید دوباره وارسی کنی. همیشه مستقیم همیشه آنی نیست. گرچه کامنتهای خود این مطلب هم اصلا ناامیدکننده نیست. بماند. - سیب

Posted by: دوست at January 25, 2008 12:04 AM



آری . اینچنین بود برادر.

Posted by: مانی at January 24, 2008 12:03 PM



مبادا آن پيام بزرگتان (بهايي بيكران به جان آدمي دادن) در اين ميانه گم شود.
http://tamishe.persianblog.ir/
1386_11_tamishe_archive.html#7602858

Posted by: محسن at January 24, 2008 7:22 AM



آقای سیبِ عزیز، صرف نظر از اشاره ی صریحی که کرده اید به شکاف بین شعارهای شیعه و وقایعی که این روزها و روزهای پیش در کشور شیعیان، توسط دولت شیعیان و در مقابل چشم مردم شیعه روی می دهد و تصور من این است که اشاره ایست به جا، دلالتی دیگر هم به طور ضمنی در متن شما هست. مثلا وقتی که عاشورا را با یای نکره به کار برده اید "دلمان به عاشورایی خوش است که دیگر هیج چیزی از پیام حسین در آن نمانده است" که یعنی عاشورایِ اصلی که پیام حسین در آن است چیز دیگری ست. یا وقتی گفته اید "تکرار بی معنای مراسم" که یعنی تکرار بامعنایی هم از این مراسم متصور است. و به خصوص آن جا که نوشته اید "اسلام را باید از دست این متظاهران اسلام پنهان کرد" که یعنی اسلام اصلی چیز دیگری ست و این تنها تظاهر به اسلام است و آن اصل را باید از دست این متظاهران پنهان کرد. خلاصه کنم انگار "چیزی اصلی" در نظر شما وجود دارد که با این "چیزهای ظاهری و تهی از معنا و تحریف شده" متفاوت است و شما در این میانه - اگرچه ظاهرا نگران "پسر بالابلند و خوش قیافه سنندجی هستید، همچنین نگران آن "چیز اصلی" هستید و می خواهید آن را نجات بدهید. هیچ آگاهانه به این دلالت ضمنی فکر می کنید؟
-------------------
حتما. وقتی می نوشتم متاسف بودم و هستم که چطور عاشورایی که ما شناختیم به عاشورای نذری و دختربازی تبدیل شد و لاقیدی اهل ایمان. عاشورا همان سرنوشتی را پیدا کرده که دین در جمهوری اسلامی. به ظواهر تقلیل یافته است. بی آنکه باطنی را آباد کند. - سیب

Posted by: امیر at January 23, 2008 10:41 PM



سلام اقای جامی
کاملا اتفاقی این مطلب زیبای شما زدیم. هرچه گشتم جای دیگری جز این ای میل برای تماس باشماپیدا نکردم که برای گذاشتن این مطلب در روز اجازه بگیرم
-----------------------
آقای اسدی عزیز این ایمیل من هم دردسری شده است برای دوستان. یک بار هم به طراح سیبستان گفتم و گفت یک جایی می گنجاند آن را . حتما باید پیگیری کنم. ولی مانعی ندارد. با نقل منبع آزادید. ارادتمند.- سیب

Posted by: هوشنگ اسدی at January 23, 2008 3:17 PM



دوستدار کدام قسمت عاشورایید؟
سندیت تاریخی اش؟ تطابق تقویمی اش؟
مناسکی که یکی یکی سرقت کیچ از بیزانس قرون وسطی است؟ دوستدار کدام عاشورایید ؟ عاشورای کافی یا شریعتی یا هلالی؟ دوستدار کدام عاشورایید؟ قرائت مارکسیست آن که به عاشورای خرداد 60 انجامید؟ قرائت جلال آل احمدی اش که از آستین سعید امامی بیرون آمد - قرائت روح اللهی آهنگرانی اش که جوان روی مین فرستاد؟ دوستدار کدام عاشورایی؟ عاشورایی که اگر به انگلیستی ترجمه شود یکایک کلماتش ترویج نفرت مذهبی است - عاشورایی که گلوی بچه شش ماهه را وسیله ترویج سخیف ترین نوع نفرت کرده در قرن 21- کجای عاشورا سخن از روا داری و صلح دارد؟ شما مشغول دریافت حقوق از جامعه ای هستی که عاشورا بازی کاتولیک و پروتستان را 500 سال قبل در وستفالی دفن کردند. این حرفهای زشت را ننویس برادر اینجا - شیفته عاشورایم - شیفته قتل و پیروزی خون بر شمشیرم - شیفته گلوی بریده عباسم!
----------------------------
برادر مثل بازجوهای اداره اطلاعات و برادران گزینش سین جیم می کنی. اینکه من چه اعتقادی دارم فکر نمی کنم مسئول اش شما باشید که به شما پاسخگو باشم. این چه رفتاری است که یقه هم را می چسبیم که اعتقاد تو چیست و چرا. مهم این است که من اعتقادم را بر ضد مردم استفاده نکنم و توجیه گر مردمخواری نکنم. باقی اش فکر نمی کنم به کسی مربوط باشد. گیرم در دنیا یک نفر هست که به عاشورا معتقد است و آن را پیامی انسانی می بیند و همان را برای نقد مردمخواری پایه می کند. اینکه بیاییم بگوییم ننویس و نگو هم شد کار؟ ما را به همین ای خدایی که شوم من چاکرت رها کنید. ضمنا من حقوق ام را برای کارم می گیرم که مدیریت رسانه است نه برای اعتقادم. تا به حال هم کسی از اعتقادات من نپرسیده است. در کشور شما برای اعتقادتان به شما پول می دهند؟ در باره اعتقادات دفن شده هم من خبر ندارم ولی این کلیسایی که در صد متری خانه من است 24 ساعت شبانه روز بیدار است. گرچه دفن شده باشد هم به من ربطی ندارد. ولی جهت اطلاعتان بزرگترین سازمان کمک های جهانی در این مملکت با بودجه نیم میلیاردی همچنان سازمانی مسیحی است. - سیب

Posted by: نیما at January 23, 2008 9:48 AM



چرا دوست داری که دین و آیین کماکان به کار کرد اجتماعی اش ادامه دهد؟ این که یک حقی از افراد اجتماع گرفته شده بهتر است که راه احقاق حق را به شیوه ای مدنی ساد بگیریم و ادا کنیم. من راستش رابطه ای میان عاشورا و نقش آن در جلوگیری از این تعدی ها نمی بینم. عاشورا خاستگاه خودش را دارد و سیر تحولی و تکاملی خودش را هم دارد پابه پای زمانه طی می کند. اگر هین بارها که قبلا در اثر نبود کارکردهای منبعث از عقلانیت بر دوش دین و مناسک مذهبی گذاشته شده بود (همانگونه که انقلاب اسلامی ایران را پدید آوردو سر از فاجعه امروز هم در آورد) صبور باشیم و تلاش کنیم تا این بار راه درست برخورد را یاد بگیریم و یاد دهی( بقول حافظ مرغ زیرک گر بدام افتد تحمل بایدش). بگذاریم که دین اندک اندک راه فردی انسانها باشد. و تلاش کنیم بار مسئولیت ها را بر دوش خود انسان بگذاریم و نه آیین و باور اجدادش. من هرچند که از اعدام آن جوان رعنا و صدها مثل او در آشوبم اما میدانم که حال که تیغ اغیار بنام دوست سر می زند لیک رحمت از درگاه آن تیغدار(دین و مذهب) نخواهیم. این نقض قرض است. یادمان باشد همان که سر می زند به نام عاشورا هم می زند.

Posted by: massod at January 23, 2008 2:37 AM



درود فراوان .ایکاش پلوخورها میخواندند
شايد برای يک لحظه کوناه وجدانشان خميازه ای میکشید.

Posted by: کامران at January 22, 2008 10:06 PM



امروزه حسين هاي زمان را در زاهدان مثله ميكنند-گردن ميزنند-به رگبار ميبندند و حق طلبان؟ خبرندارند

Posted by: Anonymous at January 22, 2008 9:30 PM



حرفهای دلم که نمی دانستم چگونه بنویسم !
بهروز باشید .
با اجازه به وبلاگتون لينك دادم.

Posted by: اعظم at January 22, 2008 9:05 PM



چقدر به شيعيان توهين كرده ايد. مساله عاشورا و امام حسين چند سطح دارد و بايد اين سطوح از يكديگر تفكيك شود و الا آدم به گمراهي مي افتد. تحليل روشنفكرانه يك سطح از موضوع است. شما كمي از فضاي روشنفكري فاصله بگيريد و نگاهي جامعه شناسانه به موضوع داشته باشيد. آن گاه خواهيد ديد كه همين مراسمي كه مردم برگزار مي كنند چقدر اهميت دارد. شما بايد اين را يك مناسك در معناي جامعه شناختي اش ببينيد. مطمئنا وقتي وضعيت ظالمانه در آگاهي مردم بازتوليد شود خود مي دانند چه كنند و از اين الگوها و اسطوره ها چگونه استفاده كنند. عزاداري محرم مهمترين مناسك و مراسم تقويت انسجام اجتماعي در ايران كه از دل توده مردم جوشيده است و تضعيف اين مراسم خيانتي است به اين نياز مهم اجتماعي. البته بحث روشنفكرانه هم بايد جاي خودش را داشته باشد
-----------------------------
کاش شما هم که از «توهین» من برآشفته شده اید دست کم می نوشتید که جوان کشی به اسم دین هم ظلم و توهین است. در آن جامعه شناسی که شما خوانده اید در باره این مسالئل چیزی گفته نشده؟ از کی تا به حال اعتراض به جوان کشی و شکنجه بحث روشنفکرانه شده است؟ - سیب

Posted by: نوري‌نيا at January 22, 2008 1:13 PM



درود به جناب جامی من امروز از طریق وبلاگ زیتون عزیز که مدتهاست خواننده ش هستم با شما آشنا شدم وقتی مقاله شما رو خوندم خیلی لذت بردم اما متاسفانه وقتی به نظر خواهی رسیدم و نام یک شیاد رو که شما به عنوان شیعه برده بودید خواندم نه تنها دلم گرفت بلکه به پهنای صورتم اشکم ریختم شما چطور توانستید؟ جناب جامی ابتدا تحقیق بفرمایید بعد اسم یا نامی را برزبان بیاورید یا یادداشت بفرمایید بنده قصد جسارت ندارم اما خیلی خوب میدانم در مملکتم چه گذشته و چه میگذرد و تنها به یک فرد ایمان راسخ دارم و آن هم علی است و بس مولایم علی را میگویم و نه به بقیه امامنی که شیعیان باور دارند علی نه برای حکومت و نه برای شهرت برای عدالت بر سند نشست و الحق که عدالت را اجرا کرد و جز او هیچیک از فرزندانش پدر نشدند و راه پدر را ادامه ندادند بماند همین بس که علی برای من علی است اما شما تا چه اندازه از سال 67 میدانید؟ منظورم قتل و کشتار و اعدام است؟ اگر نمیدانید تحقیق بفرمایید تا اسم این شخص را بوضوح دریابید ممنون که نوشته ام را میخوانید موفق باشید و پایدار تا درودی دوباره بدرود
------------------------------
کاش نام را برای من لااقل می نوشتید. ولی اصل سخن با یک نام کم و زیاد فرقی نمی کند. ما مردم آزادیخواه و حق مدار کم نداریم. این سرمایه انسانی و معنوی بزرگی است. - سیب

Posted by: راحله at January 22, 2008 11:00 AM



چه انتظار پوچی! دین دار کجا می تواند آزاده باشد؟ مگرنه اینکه دین می گوید هرکه با ما نبود کافر است و باید کشته شود و به جهنم برود؟ این تفکر کجا بویی از آزادگی دارد؟ حال من چطور باور کنم که دین از طرف خداست وقتی دین اسباب ظلم و کشته شدن انسانی گردد؟ مگر خداوند امر به ظلم و کشتن می کند که اگر بکند دیگر خدا نیست. نگویید که آن چیزی که به نظر من ظلم آمده شاید عین حق بوده باشد چرا که هیچ انسانی دلیلی بر این مدعا نتواند آورد و اگر آورد همانا او خود خداست که حکمت کار خدا را می داند.
بزرگی می گوید: "خداوند آزادی را آفرید و بشر بندگی را." دین دار اگر اهل تفکر بود که برای رسیدن به خداوند یا بهشت! راه حاضر و آماده را انتخاب نمی کرد که همان صراط مستقیم دین باشد. من انکار نمی کنم که دیندار متفکر هم داشته ایم و داریم اما باید دقت کرد که این ها هم کسانی هستند که دنبال ساده ترین راه نبوده اند و مسیر تفکرشان برای یافتن بهترین راه به دین ختم شده است و متاسفانه چه اندکند اینان و بدتر اینکه همین متفکرین دیندار از سوی دین داران بهشت طلب متهم به کفر هستند.
این جنایات همه لکنه های ننگی دیگر است بر دامان انسان که انسانیت خویش را فراموش کرده و به حیوانیت روی آورده است و درطول تاریخ در راه قدرت و ثروت و شهوت و دین و اعتقاد دست به خون همنوع آلوده است.
در آخر این کار انسانی شما را می ستایم و قاطعانه ریختن خون هر انسانی به هر بهانه ای را محکوم می نمایم.

Posted by: داود میریونسی at January 22, 2008 9:10 AM



انصاف بدید که ازاین هم بدتر در استان کردستان داشته ایم و اون شهید کردن علما بوده مفتی زاده فاروق فرساد وملا ربیعی
--------------------
همه اش بد است. جان انسان باید در آن مملکت حرمت داشته باشد و کلام و عقیده انسان. - سیب

Posted by: mo at January 21, 2008 7:35 PM



سلام ...
ممنونم كه به وبلاگ من لينك داده ايد . منتظر راهنمايي هاي شما هستم ...
-----------------------
خوشحالم که وبلاگ شما را پیدا کرده ام. بسیار انسانی است. کاش همه ما به اندازه شما ایران را دوست داشتیم و مردمانش را. هر کاری خواستی بگو دریغ نخواهم کرد. - سیب

Posted by: سرباز معلم جنوبی at January 21, 2008 7:01 PM



سپاس استاد. بااجازه لينك دادم.

Posted by: روزنوشت های یک متهم زندانی at January 21, 2008 6:59 PM



نام خدا را فقط به زمزمه ای که هیچ کس جز خود آدم نشنود می آوریم و این سالم ترین حرکت است. به علاوه، حتا اگر این همه هم اتفاق نیافتاده بود بهتر بود دست از اعدام کردن می کشیدیم.

Posted by: M at January 21, 2008 6:15 PM



سلام ... اگر در تاریخ ممالک و بخصوص ایران نگاه کنیم میبینیم که اصل مراسم دینی بی اعتنایی و ندیده گرفتن بی عدالتی و در مواردی حتی روای بی عدالتی هست. یعنی ما خیال میکنیم با گرفتن روضه خونی و شرکت در تاسوعا و عاشورا، دین و وضیفه خود انجام دادیم و دیگر نیازی نیست. اگر اشتباه نکنم شازده قاجار ظل السلطان بود که وقتی سعی کردند او را از عاقبتش بترسانند تا دست از ظلم به مردم (حتی از دوستان و نزدیکان نمیگذشت)بطور واضح گفت (چنانکه باور خود او کاملا معلوم بود) که او هرسال این و آن مراسم اجرا و برپا میکند او هرگز دوزخی نخواهد بود. البته یک مثال خوب و جدید هم دارم که چندین بار و چندین جا تکرار کردم: یک اسرائیلی که مدتی هم سرباز بود تا استعفا داد گفت: ما به خیال اینکه گریه میکنیم و از درد و بی عدالتی میگرییم، مجازیم هرکاری بکنیم: بی عدالتی، ظلم، نادیده گرفتن و حتی طرفداری از بی عدالتی و ظلم. اما اگر یکی از درد دیگران نرنجد و یا حتی خوشحال شود مجوز نیست و کارش زشت هست ... .

Posted by: آرمین گیله‌مرد at January 21, 2008 5:37 PM



جرم باشد هم جزایش شکنجه مرگ آور نیست. باشد هم نامش شیعیگری نیست.
آقای مهدی جامی! من هرگز نتوانسته ام بفهمم پس این همه جنایاتی که در طول تاریخ توسط حکام مسلمان انجام شده به پای چه چیزی باید نوشته شود؟ چرا وقتی پای سوزاندن جیوردانو برونو یا محکوم کردن گالیله به خاطر ادعای گرد بودن زمین یا سوزاندن زنان به اسم جادوگری پیش می آید انگشت اتهام به سوی کلیسای مسیحی نشانه می رود ولی وقتی قرار است گندکاری های اسلامی بررسی شود٬ همیشه اشاره میشود که این اسلام واقعی نیست؟ پس اسلام واقعی چیست؟ این چه مذهبی است که تاحالا هیچ کس واقعی ان را ندیده است؟
---------------------------------
من دیده ام. می شناسم. و چون دیده ام و می شناسم نمی توانم همه را به یک چوب برانم. در همین سی ساله انقلاب صدها نمونه عالی و متعالی داریم. اولیش طالقانی. محمد نقی شریعتی. علامه طباطبایی. مرتضی مطهری. محمدرضا حکیمی. مجتهد شبستری. احمد قابل. آیت الله منتظری. عبدالله نوری. علی طهماسبی. یدالله سحابی. مهدی بازرگان. حبیب الله آشوری. مهندس برازنده. مردان تقوا و پرهیز و مردمگرا. شیعیان اومانیست و انسانگرا. محققان عالی مرتبه دین خدا. علامه فضل الله. آیت الله سیستانی. دکتر فلاطوری. جعفر شهیدی. مدرس طباطبایی. احمد مهدوی دامغانی. رضا علیجانی. ماشاء الله شمس الواعظین. نورعلی تابنده. نصرالله پورجوادی. محمد خاتمی. بهاءالدین خرمشاهی. جلال جلالی زاده. جلال خسروشاهی. رهامی. کدیور. ملکیان. آیت الله شریعتمداری. موسی صدر. محمد جعفر یاحقی. صالحی نجف آبادی. همین حاج قربان نازنین سلیمانی که این روزها درگذشت. دور و برمان را نگاه کنیم. در بین فقها و علما و هنرمندان و نویسندگان و پژوهشیان نامهای نامدار و حق مدار کم نیست. حق مداران گمنام هم بس بسیارند. هر کسی که اخلاصی دارد. سوزی دارد. منشی دارد. دینش را نمی فروشد. بر زمین سبک می رود. حق مردم را زیر پا نمی نهد. همه چیز را در اصحاب قدرت که ولایت قدرت دارند خلاصه نکنیم. خود را از سرمایه بزرگ انسانی که داریم تهی نکنیم. همه چیز را دوباره از صفر شروع نکنیم. مردمداران را در کنار مردمخواران جای ندهیم. - سیب

Posted by: خیابان شماره ۱۱ at January 21, 2008 3:28 PM



اعتراض و خشمي كه در اين نوشته تان بود دلم را تكان داد. البته كه ما و شما و هيچكس نمي توانيم كه پاسخگوي همه ظلم ها و قتل هاي اينها باشيم. نمي توانيم. خيلي وقتها سكوت كرده ايم و سكوت كرده اند آنها كه از ما خيلي توانا تر و مصون تر بودند و اين است امروز ما. اما راستي را، حسين چه نياز به عزاداري و شمع دارد وقتي جوان مردم به هيچ و پوچ مي گيرند و شكنجه مي كنند و مي كشند.خيال مي كنند هنوز سال 67 است كه مردم هيچ راه حرف زدن نمي دانستند و از سايه خودشان هم مي ترسيدند. اينها هنوز با همان تصورات و عادات منحوس 20 سال پيش زندگي مي كنند و همين دخلشان را مي آورد.

Posted by: fereshteh Shakib at January 21, 2008 3:18 PM



درود بر قلمت که به حق جنبيد. درود بر شرف ايرانيت.

Posted by: آرش at January 21, 2008 3:14 PM



من یک سنندجی هستم .از همدردی همه شما سپاسگزارم . از رنج و درد مردم کرد کمتر میشه وقتی می بینیم که هموطنانمون از غم ما باخبرند .

Posted by: Anonymous at January 21, 2008 1:17 PM



سلام
امیدوارم تصور نکنید که من از مرگ این جوان ها دلم نگرفته است. تأثر من هم کمابیش همانند هر انسان دیگری است که این فاجعه ها را می بیند و یا می شنود. اما به گمانم نحوه ی سخن شما و یا درست تر بگویم چشم اندازی که از آن سخن می گویید، چیزی مثل زاویه ی دید مرحوم شریعتی است. یعنی در واقع شما در بنیان سخنتان دارید به همان گفتاری می پیوندید که عامل این فاجعه هاست. تصور می کنم این که بخواهیم از کشته شدن امام حسین و عزاداری مردم بر او به یک سیستم فکری منسجم و همزمان برحق برسیم که در آن کسی بی گناه کشته نمی شود، رویکردی اشتباه است. حالا فرقی نمی کند که این یک گفتار شورشی باشد ـ مثل گفتار شما ـ و یا یک گفتار مستقر باشد ـ مثل گفتار آقایان ـ در هر حال این گفتاری است که خودش کربلاساز است. تصور می کنم شاید بهتر باشد مردم را و فرهنگ عاشورا و قیمه و نذری هایشان را به حال خود بگذاریم و دوای دردهایمان را در چیزهایی دیگر بجوییم.
-------------------------
و آن چیزهای دیگر چیست؟ - سیب

Posted by: محمد at January 21, 2008 12:46 PM



آقاي جامي عزيز و گرامي

اي كاش بتوانند نبش قبر كنند تا بفهمند چه بلايي اينها به سرش آورده اند

بسيار ازتون سپاسگزارم كه از اين جوون بيگناه يادكرديد.
ديروز مرتب صداي برادرش رو كه قصد تماس با صداي امريكا رو داشت قطع كردند. يعني تلفن از داخل ايران قطع ميشد. نميخواهند هيچكس خبردار بشود كه قبر او را باسيمان پوشانده اند. ميخواهند جسد بپوسد تا معلوم نشود چه بلايي برسرش آورده اند.

درود بر شما كه از او ياد كرديد
پاينده باشيد

Posted by: مانی at January 21, 2008 12:30 PM



ازشيعه وعاشورا وكج فهمي اين مردمان بيزارم.
-------------------
من دوستار شیعه و عاشورا و دشمن کج فهمی ام. از من می شنوی علیه هیچ مذهب نباش. - سیب

Posted by: مهرداد at January 21, 2008 11:22 AM



تا قبل از 10بهمن حتمن به بلاگم بیا، بعدش هرگز نیا...

درباره ي اين سنت هم اگه خواستي به اينجا سري بزن
http://bamdadi.com/2008/01/18/why-ashura-is-dangerous/#comment-579

چه روزگار تلخ و سیاهی
نان، نیروی شگفت رسالت را
مغلوب كرده بود
پیغمبران گرسنه و مفلوك
از وعده گاه های الهی گریختند
و بره های گمشده
دیگر صدای هِی هِی چوپانی را
در بهت دشت ها نشنیدند
و بر فراز سر دلقكان پست
و چهره ی وقیح فواحش
یك هاله ی مقدس نورانی
مانند چتر مشعلی می سوخت
دیگر كسی به عشق نیندیشید
دیگر كسی به فتح نیندیشید
و هیچ كس
دیگر به هیچ چیز نیندیشید
_فروغ_

به هوش باشي رفيق.....

Posted by: رام اشتراك at January 21, 2008 10:27 AM



اهای دوستای عزیزی که دم ازعقیده و آزادی می زدین کدوماتون حاضرین یه صبح سرد زمستونی از لحافای خوشگلتون دل بکنین یا ظهرای تابستون از زیر کولراتون .حسین (ع) اگه هیچی نبود اونقدر مرد بود که از بچه هاش از زندگیش وهمه چیزش بزنه در راه آرمانش . نه عزیزم هیچ دیوانه ای هم نمیره گریه کنه تا تفریح کرده باشه .بعید می دونم این جوونایی که شبا کنار کامپیوترشون خوابشون می بره اینقده سطحی نگر باشن .شما هم میتونی حداقل حرمت اعتقادات دیگرونو نگهداری نه؟ و مگه آخرین حرف حسین (ع) این نبود که اگه دین نداری آزاده باش .
----------------------------
ما هم می گوییم دین ندارید ازاده باشید. آزادگی در جوان کشی نیست. حرف عجیبی است؟ حرمت اعتقاد به حرف من ویران می شود به عمل ایشان نمی شود؟ این چه قضاوتی است؟ - سیب

Posted by: شمیم at January 21, 2008 9:58 AM



مثل اينکه شما را هم شور حسينی گرفته وگرنه در عين اينکه از قتل مشکوک آن جوان کرد دلگير بايد بود، زدن به صحرای کربلا دوای درد آیین​پرستی و خردگریزی تاريخی ما نيست. برای سنت عاشورا احترام قائل هستم اما دليل نمی​شود که آفات عاشورا را ندیده گرفت. متاسفانه حسین اللهی گری چنان در تار و پود ما شیعیان غالی رخنه کرده که تحلیلهایمان هم همپای سینه​زنیهایمان پر از غلیان احساسات و شور است. ربط مستقیمی بین فرهنگ عاشورا و ظلم ستیزی مردم (آنچه که شما توقع دارید باید باشد) نمی​بینم. باید از است چنان که می دانید برنمی​خیزد. تاریخ​ عاشورا هم همین بوده، نگاه کنید به عصر ناصری یا دوران بعد از شاه سلطان حسین صفوی و حمله افغانها که اوج رونق عاشوراگری بوده، کدام جنبش اجتماعی، سیاسی پا گرفته یا به بیان شما کدام ظلم ستیزی، کدام ایثار و کدام اعتراض شیعی، کدام مبارزه علیه جور در آن اعصار بوده که تاریخ از آن خبر داشته باشد؟ کدام احقاق حقی به کف آمده؟ کاری به این ندارم حتی و نگران این هستم که باز از دل عاشورا بخواهیم عاشورایی دیگر بنا کنیم و تریاک را تبدیل به خون که جسارتاً دخل همه​مان باز آمده. بیا از زبان عاشورا دنبال پیگیری​های حقوق بشری نباشیم که خیلی نگران کننده است و به قول شاعر من از چیز دگر می​ترسم.
-----------------------------------
راههای دفاع از حقوق بشر به عدد انفس خلایق است. هیج راهی که به دهی ختم شود بی اعتبار نیست. من آنچه ظرفیت در فرهنگ خود می بینم برای دفاع از حق مردم پایه استدلال قرار می دهم. راه الترناتیوی نمی شناسم. بدون بنیان کردن از فرهنگ مردم به جایی نمی رسیم. منطق انتزاعی به کار نمی آید. منطق من انضمامی است. - سیب

Posted by: پ.ص. at January 21, 2008 5:51 AM



مطلبي در نقد اين مطلب شما نوشتم استاد اگرچه رسم شاگردي چنين نيست. اينها را هم به حساب تعارف نگذاريد بگذاريد به حساب ارادتم به شما و قلم تان .

Posted by: مسيح علي نژاد at January 21, 2008 12:52 AM



باور کن امروز می خواستم تقریبا همین چیزا را در وبلاگم بنویسم. ولی اینقدر دلم از این نامردمی ها و از این تظاهر ها، از این بی خیالی ها از این خرافات از این عقب افتادگی ها گرفته بود که نتونستم. فرهنگ تظاهر مردم مون غیر قابل درکه. واقعا سراپا درد میشم وقتی می بینم مردم جامعه ام زمینه مداحی و چاپلوسی و تظاهر را بیشتر از همدردی و همراهی دارند.
مقاله زیبایی بود. مرسی
من با اجازه لینک برای گویا می فرستم

Posted by: اختر at January 21, 2008 12:09 AM



قلمتان پايدار... عين واقعيت است آنچه نگاشته ايد .

Posted by: diroz at January 20, 2008 10:15 PM



ممنون

Posted by: دوست at January 20, 2008 9:58 PM



جناب جامی از عزاداران حسین لطفا ایراد نگیرید این ها تفریح دیگری ندارند درایران دلشان به این نوع تعطیلات خوش است

هزاران زهرا و ابراهیم در این 30سال گذشته کشته شدند که از مجموع لشگریان حسین هم بیشتر است

بر این شهیدان باید افتخار کرد نه عزاداری
برای مغبونین گریه می کنند والابرای شهدا باید تبریک و تسلیت گفت
----------------------------
اینها آمار نیستند برادر. آدم اند. هر یک آدم حساب است. - سیب

Posted by: مانی خان at January 20, 2008 8:59 PM



شما وقتی جوونای سپاهی رو توی کردستان سر می برند هم همینقدر علم خونخواهی بلند می کنید؟
--------------------
منظورتان این است که فرضا چون کسی سر کسی را بریده حکومت حق دارد هر ناروایی را انجام دهد؟ ابراهیم سر بریده بود؟ زهرا سر بریده بود؟ - سیب

Posted by: sahar at January 20, 2008 8:26 PM



چقدر زیبا نوشتید...متاسفانه مرگ و شکنجه عادی شده؛ کاش به جای شمع روشن کردن برای شام غریبان یک لحظه به رنج زندانیان و محکومان به مرگ و شکنجه فکر می کردیم. کاش...

Posted by: علی at January 20, 2008 7:59 PM



خيلي خوب نوشتي..لينك دادم..

Posted by: navid at January 20, 2008 7:10 PM



لينك دادم با اجازه! دستت را بايد جواهر نشان كرد با اين نوشته!

Posted by: علی at January 20, 2008 6:55 PM



دمت گرم خیلی مردی

Posted by: امیر at January 20, 2008 6:21 PM



دوست گرامی
هزاران درود بر شما.
بسیار بسیار زیبا بود و تامل برانگیز.
درود بر سرزمینی که اندیشمندانی چون شما دارد.
ای کاش مردم ما بیشتر اندیشه کنند.

Posted by: بی نشان at January 20, 2008 5:50 PM



حرف دل من رو زديد.لينك دادم.

Posted by: شعله at January 20, 2008 5:45 PM



با درود های بیکران
حقیقت را بسیار صادقانه و چه صمیمانه تصویر کرده اید.
شهامت و راستگوئی شما را میستایم. همیشه این ناله نی شما، پر آوا باد .

Posted by: ازات بلوچ at January 20, 2008 4:55 PM



با سلام
من نمي‌دانم درمورد چه چيزي صحبت مي‌كنيد پيش كشيدن يك موضوع بدون اشاره به ابتدا و انتها به نظر من يك بهره‌برداريست تا طرح يك مسئله.
اگر شما آزاده‌ايد مي‌بايست اين موضوع را به جد پيگيري كنيد نه اينكه يك موضوع را به صورت يك داستان بيان كنيد؟ در ضمن مسئله عاشورا و عزاداري امام حسين در اصل يعني بيان حقيقت ولو سر شما بالاي نيزه رود نه طرح داستان وار يك موضوع آنهم در يك سايت بلكه بيان آن بدون ترس و واهمه؟؟
در ضمن از عزاداري امام حسين ايراد گرفتن آنهم به خاطر بدعتهاي بعضي افراد بي‌انصافي محض است. پوست و گوشت انسانها با اين واقعه عجين است. بنابراين خواهشمندم اين موضوع را اينگونه مطرح نكنيد كه جايگاهي ندارد.

Posted by: حميد at January 20, 2008 3:48 PM



راستش من مي خواستم اينها را بنويسم ديدم شما اين كار را كرديد. كاش همه اين مطالب را مي خوندند.

Posted by: mani ahmad at January 20, 2008 1:52 PM



http://azadkooh.blogspot.com/ سلام مهدي
لينك كردم و گريستم !

Posted by: عباث at January 20, 2008 12:49 PM



اصل حرف که حق هست اما این سئوال آزار میدهد که امسال باور نکردید؟ یعنی در 28 سال گذشته باور داشتید؟ "کشته شدن ناحق جوان سنندجی عاشورا را از رونق انداخته بود." در حالیکه بطور معمول در محرم اعدامی صورت نمیگیرد،راستی اهل وبلاگ وقتی در خود روز عاشورا حجت زمانی را در اوین رسما به جوخه اعدام سپردند کجا بودند؟ یا شاید دفاع از برخی که از قضا گناهشان عدم سکوت و بیداری هست جایز نیست. راستی چرا برخی از حلقه دادخواهی ما خارجند. البته شهامت میخواهد که سراغش را نباید اینجاها گرفت، ظاهرا آنها که خود دربندند و زیر تیغ هنوز هم که هنوز هست باشهامت ترند.
http://hra-iran.org/Arshiv_86/578.html
-------------------------
بدترین کار یقه گیری در مراسم عزا ست برادر - سیب

Posted by: علي at January 20, 2008 12:48 PM



اين مزد گورکن است که از آزادي آدمي افزون شده.

Posted by: طاها بذري at January 20, 2008 12:39 PM



كنون كه شهر دمادم به دست تاراج است
تو جام را بگذار
و تيشه را بردار
چرا؟
كه ريشه ي اين رشد كرده زهراگين
به تيشه محتاج است....

Posted by: فرزانه at January 20, 2008 12:27 PM



جوان خوبی بود
قبرش را با بتن پر کردند تا آثار شکنجه را کسی نبیند...
کسی با امام حسین هم این کار را نکرد!
سر امام حسین بر سر نیزه ها بود.
قاتلینش به کارشان افتخار می کردند...
ولی قاتلین ابراهیم بعد از 8 روز از زندانی کردنش به خانواده اش زنگ زدند و گفتند:
پسرتان در زندان خودکشی کرده! جنازه اش را دفن کردیم تا برای شما زحمتی نباشد...
آدرس قطعه قبرش را از قبرستان سنندج بگیرید. در ضمن فقط اجازه 3 روز عزاداری را دارید...!!!

Posted by: یک همشهری ابراهیم... at January 20, 2008 12:04 PM



حسین (ع) سه درد داشت: درد ضربه‌های نیزه و خنجر، درد تشنگی و درد تنهایی... افسوس که او درد خنجر و تشنگی را نمی‌فهمید و ما درد او را.
درود بر این شرفتان.

Posted by: سعید جعفری at January 20, 2008 11:14 AM



بی انصافیه آدم این پست رو بخونه و احسنت نگه به نویسندش.. نفست حق که سخن از زبان ما می گویی!

Posted by: عرفان at January 20, 2008 11:12 AM



لينك داديم

Posted by: بی ایوان at January 20, 2008 10:53 AM



دوست گرامی!
وقتی کشتار زندانیان سیاسی سالهای 60ببعد اتفاق افتاد جای این برخورد شمامی توانست سوال برانگیز و کاملن بجاباشد گورهای دسته جمعی انزمان اگر بسکوت گذشت حالا هم همان دنباله روی ها ادامه دارد! هنوز خیلی توهم دارید دنبال اسلام راستین و شاید اسلام نوع معتدل تر اصلاح طلبان می گردید اما بدان جایی که مذهب با حکومت درآمیزد همین روند ادامه خواهد داشت احمد باطبی را حتمن بیاد داری گناهش چه بود دفاع از آزادی و نشان دادن خون ریخته بقول شما «جوانان اعلامیه به دست»!

Posted by: ترانه تیرداد at January 20, 2008 10:15 AM



دوستي مي گفت اين مردم آن قدر مشغول خودشان شده اند كه واقعا اين زنداني ها برايشان يك اتفاق عادي ست. شايد اين يك نگاه دم دستي كليشه اي باشد ولي وقتي كمي دقت ميكني مي بيني حقيقت همين است!!!

Posted by: میثم یوسفی at January 20, 2008 9:25 AM



راستی من فکر می‌کنم عاشورای هر سال روز شرمندگیه نه فقط امسال! سال‌های پیش کم زندانی سیاسی و دانشجوی دربند داشتیم...زهرا كاظمي و بقيه زنداني ها كه به ناحق و فقط به خاطر عقيده شان زندانند..ولی قبول دارم كه امسال دیگر شورش را درآورده‌اند.

Posted by: زیتون at January 20, 2008 9:08 AM



در عجبم از مردمی که خود در زیر شلاق ظلم و ستم زندگی میکنند و بر حسینی میگریند که آزادانه زیست و آزادانه مرد!!! (دکتر علی شریعتی)

Posted by: گمان at January 20, 2008 8:51 AM



دست مریزاد آقای جامی. خیلی زیبا و تاثیرگذار نوشته‌اید.اشک چشمانم شاهدم است... دلم برای خودمان می‌سوزد...

Posted by: زیتون at January 20, 2008 8:46 AM



شرمشان باد! با اجازه لينك دادم. سلام بر جامي عزيز...

Posted by: سام الدين ضيائي at January 20, 2008 6:40 AM



چقدر دلنشین نوشتی از روزی که این جوون سنندجی رو کشتن و اون قیافه معصومشو دیدم خواب از چشمم رفته نمیدانم چه باید کرد ؟

Posted by: nazli at January 20, 2008 5:21 AM



وحشتناك، فقط مي تونم بگم وحشتناكه.با اجازتون به اين مطلب در وبلاگ خودم لينك دادم.

Posted by: loobia at January 20, 2008 4:19 AM



عزاداريهاي دوراني كه شما ديده ايد را من نديده ام اما فكر هم نمي كنم آن عزاداريها هم چيزي در خود داشته باشند اين فرهنگ مرده خوري! يعني همين نمايش رنگ و نزري! قدرتنمايي ...
دوستي چقدر خوب گفته بود :
هر چه دارند و نداریم از محرم و صفر است !

Posted by: صورتک خیالی at January 20, 2008 4:07 AM



راست می گویی آقای جامی. راست می گویی. آه! راست می گویی.

Posted by: سخیداد هاتف at January 20, 2008 2:31 AM



درود بر شرفت! لینک دادم بالاترین از زنده بودن خودم و سکوت کردن شرمنده شدم.
https://balatarin.com/permlink/2008/1/20/1214503

Posted by: amirreader at January 20, 2008 2:00 AM


نظر دهيد









اطلاعات به خاطر سپرده شود؟









 
پيوند  
دنبالک 0
نقد و نظر 71
چاپ کن
بفرست