:: شکافهای فکری و ابهامات گفتمانی در بیان رفیق ملکوتی
:: روشنفکران و بازی در نقش آیت الله سکولار
:: گناه قم آب انگور و آب شیرین است
:: من با کنکاش در نیمه پنهان آدمها مخالف ام؛ با افشاگری هم
:: حق متفاوت بودن حق پایه و عام است و استثنا هم ندارد
:: پاتولوژی یک رفتار: تعطیلی جن و پری
:: ريشه کن نکنيم
:: پيغمبران لاکتاب مدرنيزاسيون
:: تفکر با ترجمه به دست نمی آيد، تجربه هم می خواهد
:: ترجمه راه روشنفکرانه زيستن نيست
:: روش بقای زنانه
:: چه کسی باور می کند رامين؟
:: حسادت آقای مرديها مشکل فرانسوی ها را حل کرد
:: انديشه اجتماعی بدون مناسک مرده است
:: آلترناتيوهای دينی و دیالکتیک نفی و رقابت
:: کدام مسائل ارزش مطرح شدن دارند؟
:: در آسيب شناسی روشنفکران
:: روشنفکران برای کدام مخاطب کار می کنند؟
:: انقلاب تک نفره
:: وداع با دکتر سروش
:: سربازی رفتن روشنفکران وبلاگ نويسی است
:: پايان عصر ابهام
:: در ستايش سادگی و روشنی بيان به سبک آلن سوکال
:: حاشيه در غياب متن، نگاهی دوباره به جنبش دانشجويی
:: اگر خاتمی می خواست به نامه سروش پاسخی بنويسد
 
 
گفتگویی ویدئویی با آموزشکده توانا در باره زندگی و کنشگری  |:|   شهرآشوبی رسانه ای راه مبارزه با جمهوری اسلامی نیست  |:|   بخارا؛ رسانه نجبای ایرانی  |:|   توئیت هایی که می تواند شما را از کار بیندازد  |:|   واژه نامه کوچک مهاجرت، تبعید و آوارگی  |:|   فروغ در بریندیزی؛ برای ساخت فیلم کوتاه  |:|   قفل ارسطو، کلید حافظ، و ایمان آشوری  |:|   جامعه کلنگی یا ضعف تئوری تاریخی؟  |:|   رسانه، مرکز و پیرامون، وحدت و کثرت  |:|   تاریخ شفاهی رسانه: گفتگو با مهدی جامی  |:|   [بايگانیِ لينکدونی]
 
 
 
 

حلقه ملکوت
دفتر زمانه
سايت فيلم چرخ و فلک
خدا و انسان در گودر، لندن: اچ اند اس مدیا، 2011
ادب پهلوانی، تاریخ ادب دیرینه ایرانی از زرتشت تا اشکانیان، تهران: ققنوس، 1388
منطق الطیر رسانه های خرد
انشاالله طبقه متوسط را به خاک خواهیم سپرد
چرا استیو جابز ایرانی نبود؟
به سوی ضد-انقلاب آینده
در باره شریعت و عقلانیت
وبلاگ ایرانی: 60 هزار سردبیر
هند در هویت ایرانی
شبهای موسیقی در ریگستان سمرقند - ویدئو و عکس
از شهر خدا تا شهر دنیا
شراب نیشابور
سکس، جنسیت و عشق در ایران
زندگی خصوصی و عرصه عمومی، سوی ناگفته زندگی ایرانی
ورقی چند از تاریخ گل و گلفروشی در ایران
سیمین و شعر طلایی اش
کارت پستالهایی از تاجیکستان
سمرقند
فرهنگ تاجيک
چهره های فرهنگ تاجيک
تاجيکان از چشم دوربين
بهشت تقسيم شده
مثل نان سمرقندی
از سمرقند تا دوشنبه
هويت تاجيکی
لينکستان تاريخ ايران
Wong Kar Wai
HAWCA
Alan Sokal
Davlatmand and Whirling Tajik Dancers
The Prokudin-Gorskii Photographic Records
آرزو بر باد - پی‌دی‌اف
 




 
December 30, 2007  
دسترسی است که فرهنگ می سازد  
 

حرفهای اخیر پیام یزدانجو در گفتگو با محتبا پورمحسن از آن دست حرفهایی است که آدم دلش می خواهد با آن دست و پنجه نرم کند. این حرفها هم مرا خوشحال می کند و هم اندوهگین. خوشحال چون می بینم پیام حرفی می زند که به آن اندیشیده است و گاه راه حلهایی هم در خود نشان می دهد. اندوهگین اما چون می بینم افه های تمام نشدنی روشنفکری ما در آن پراکنده است. من سالها پیش با خود اندیشیده بودم که روشنفکران وجدان های معذب جامعه هستند. در همین سیبستان هم به آن اشاراتی آورده ام. این معذب بودن نوعی گریز-به-خود و در-خود را همراه می آورد. نوعی تحقیر و ادای اشرافیت که من آن را آفت بزرگ رابطه با مردم می بینم. روشنفکری ما میراث-بر اشرافیت است. درست. اما اینکه نتوانسته این اشرافیت را خودمانی کند ناشی از باقی ماندن در دیسکورس رعیت پروری است. بی تعارف. این یعنی آماده دموکراسی هم نیست.

به هر حال می خواستم یک نکته مرکزی را هدف قرار دهم و بر یک نکته آموزنده از سخن او هم دست بگذارم. مساله من درکی است که پیام از فرهنگ همچون اخلاقیات دارد و به آن خصلت تاریخی و تبارشناختی می دهد. این برای او که نوعی پراگماتیسم را راه حل می داند ناشی از ابهام در اندیشه راهنما ست. می گوید:

«می­خواهم بگویم «فرهنگ ایرانی» اصلا" وجود ندارد، چه رسد به این که بخواهد در ستیز با فرهنگ غربی خودش را تعریف کند. آن­چه من به آن باور دارم وجود «اخلاقیات ایرانی» است، اخلاقیاتی که بر اساس باور نیچه­ای باید آن را آمیزه­ی مولفه­های مختلفی دانست که ریشه در تاریخ تبارشناسانه­ی ما دارد.» 

تعریف باید راه تغییر را هم نشان دهد

این نوع درک از فرهنگ کاملا ایستا و غیرمدرن است و از  آن هیج راه حلی هم بیرون نمی آید. فرض کنیم حرف پیام درست باشد. حال اگر بپرسیم چگونه می توانیم فرهنگ=خلقیات ایرانی را دگرگون کنیم پاسخ چه خواهد بود؟ ظاهرا راهی نداریم! چون تبار و تاریخ به نحوی دترمینیستی ما را اینسان ساخته است که هستیم. تغییر تاریخ و تبار هم که ممکن نیست (تبارش البته هست مثلا با مهاجرت و ازدواج و تغییر نسل ولی راه حلی عمومی نیست). مشکل دیگر این نوع تعریف این است که قابل تعمیم نیست. خب اگر قرار است فرهنگ ما خلقیات ما باشد چرا فرهنگ اروپایی مساوی و معادل خلقیات او نیست و اگر هست چرا فرهنگ او هم ناشی از تبار و تاریخ نیست؟ و اگر باز هم بگوییم که هست پس فرق فرهنگ ایرانی و فرهنگ اروپایی در فرهنگ بودن چیست که پیام می گوید اروپایی اش فرهنگ است و ایرانی اش فرهنگ نیست و خلقیات است. بعد هم اینکه خلقیات فرقش با فرهنگ چیست؟ مگر نه این است که فرهنگ از یک نگاه پراگماتیستی همان خلقیات عمومی-شده است؟ 

به نظر من برای کسی که نگاهی پراگماتیستی به جهان دارد و می خواهد از عالم رمانتیک فاصله بگیرد لازم است نخست از تبار و تاریخ دست بشوید چون اینها خود از ابزارهای مهم رمانتی سیسم فکری اند. بعد هم که فاصله گرفت باید بتواند به صورتی عملا موجود فرهنگ و راه های تشکیل و تغییر و توسعه و پیشرفت و پسرفت آن را نشان دهد. فرهنگ فرهنگ است. فرهنگ خوب و بد بعد از نشان دادن فرهنگ قابل بحث است. 

تاریخ و تبار ربط بعید فرهنگ است

مثال می زنم. فرهنگ اسب سواری در میان ترکمن ها وجود دارد و در میان تهرانی ها وجود ندارد. فرهنگ بلم سازی و بلم رانی در جنوب وجود دارد و در خراسان وجود ندارد. زنان کرد با مردها اختلاط بیشتری دارند و زنان قم اصلا ندارند. از این شمار بسیار می توان نمونه داد. فرهنگ به تاریخ و تبار ربط ندارد ( در واقع ربط اش ربط بعید است نه قریب) بلکه به محیط پرورش فرد و گروه (قریب ترین وجه) مربوط است. اگر از اینجا شروع کنیم شاید بتوانیم تعریف کاربردی تری از فرهنگ بدهیم. آنگاه راه تغییر در تغییر محیط خواهد بود. چنانکه مشاهده گر می تواند مثلا شیوه رفتار و اخلاق و واکنشها را پیش از یک رشد یک عامل محیطی و پس از آن بسادگی ببیند و اندازه گیری کند. مثلا پیش از فراگیر شدن دسترسی به کامپیوتر و پس از آن یا اگر مایل اید قدیم تر بروید پیش و پس از سینما و تلویزیون و جاده شوسه و آب لوله کشی و بهداشت شهری و تحصیل همگانی و ورود دختران به مدرسه و دانشگاه و دهها تغییر دیگر.

به نظر من مساله اصلی در امکانات و دسترسی ها ست. دسترسی است که فرهنگ می سازد. تنوع دسترسی ها تنوع فرهنگها و پاره فرهنگها را می سازد. تغییر دسترسی هم کار روشنفکران است. کاری که مثلا پیام می کوشد با ترجمه بکند یا با وبلاگ نوشتن در محدوده ای معین. ترجمه خود ایجاد دسترسی است. و بنابرین مقدمه تغییری مورد انتظار.

 با تحقیر فرصت تغییر را می سوزیم

به این ترتیب چگونه می توانیم بگوییم که هدایت مثلا از اینکه به زبان فارسی تولید می کرده شرمنده بوده و ما را تحقیر می کرده است؟! کار هدایت همین نوشتن به فارسی بوده است. روشنفکر در زبان و برای زبان و جامعه خود وجود دارد و معنی دارد. چطور می شود گفت که هدایت هم علاقه مند بوده هنر داستانگویی مدرن اروپایی را در زبان خود بازتولید کند و هم همان زبان را تحقیر می کرده است؟ من از درک این ماجرا عاجزم. و تا آنجا که می دانم هدایت برعکس مهری عمیق به فرهنگ ایران و شناختی دانشورانه از آن داشت. هیچ کسی که برای تغییر می کوشد نمی تواند به ماده و محیط و پذیرنده تغییر بی اعتنا باشد و گرنه کارش بی ارزش خواهد بود یا لطف و صمیمیت و تاثیر نخواهد داشت. من حتی می توانم برای این که مرگ او را هم در همین جهت ببینیم درجه ای از اعتبار قائل باشم. یعنی موثر ساختن و تغلیظ آن تغییر که او عمری در کشاکش آن کوشید و خلق کرد و پژوهید. تفسیر پیام تفسیری کاملا رمانتیک است.

به عبارت دیگر، کسی که تحقیر می کند روشنفکر نیست. یعنی اگر روشنفکر کارش تغییر سطح دسترسی باشد و تغییر بدون همدلی با زبان و جامعه ممکن نباشد پس تحقیر هر جا پیدا شد روشنفکری همانجا مرده است. ممکن است مثل ادیب نیشابوری بگوییم من برای یک نفر حرف می زنم اما همزمان نمی توان مدعی روشنفکری بود. فضل جای دیگر نشیند.

پراگماتیسم رادیکال

نهایت اینکه من حرف پیام را ارج می نهم که می گوید رادیکال بودن امروز در پشت کردن به رادیکالیسم است. این سخن شجاعانه و مهمی است: «در شرایط روشنفکر «ایرانی»، رادیکالیته­ای که من از آن حرف می­زنم تنها می­تواند به معنای جسارت در گسستن از رادیکالیسم باشد، تنها می­تواند یک محافظه­کاری پراگماتیستی باشید. در واقع، مشکل ما محافظه­کاری نیست: برعکس، مشکل نبود رادیکالیته­ای است که گسست از همه­ی اشکال رادیکال اندیشه­ی رادیکال را رقم زند. رادیکالیسم از دیرباز اعتیاد اندیشه­ی «ایرانی» بوده، و اگر امروزه فضیلتی در رادیکال بودن باشد این رادیکال بودن تنها می­تواند با جسارتی بی­بهانه برای گسستن از رادیکالیسم رمانتیک «ایرانی» معنا پیدا کند.» اما بر این نظرم که محیط رمانتیک روشنفکری ایرانی هنوز بندهای رمانتیک چندی بر رادیکالیته مطلوب او که مطلوب من هم هست فروبسته است.


Send to    Friend's Email:
Your Email : 
 
نقد و نظر

سلام .بنظر مي رسد كه مسلمان باشيد و مقيم كشورهاي غربي و از آن مهمتر كشور هلند !جايي كه اين روزها پرچمدار مبارزه با اسلام و مسلمانان شده است و ژيامبر اسلام را آماج حملات ناجوانمردانه قود قرار داده اند از جمله يكي از نمايندگان مجلس هلند ده دقيقه فيلم بر عليه پیامبر اسلام ساخته و بد ترين اهانتها را به به ايشان وارد كرده اند ؟! من مي خواستم ببينم آيا بعنوان يك مسلمان از اين اهانتها آزرده خاطر نشده ايد و چون در تماس مستقيم با اينه هستيد تحليلي نداريد در وبلاگتان بنويسيد زبانا يا كتبا اين اهانتها را تقبيح كنيد آياپیامبراسلام به اندازه يك شاعر درجه دهم براي شما عزيز نيست كه در وبلاگت هم شده ناراحتي خودت را نشون بدهيد ؟يا شايد هم دچار دگرديسي شدي و يا اينكه مي ترسي منافع اين جهاني و مادي ات را از دست بدهيد؟اينجاست كه بايد آزادگي و بلند نظري و قير قابل فروش بودن شريعتي را ستود البته من نمي توانم مگس را با عقاب مقايسه كنم در قياس با آن مرد بزرگ دكتر شريعتي تو مگسي بيش نيستيد .جا دارد در استانه رحلت رسول اكرم تو مرده با احساس مسئوليت زنده شويد !
----------------------------------
از پیگیری این رفیق مان با آی پی 217.219.183.140 خوشم می اید. هر روز با اسمی می نویسد و همیشه هم فحاشی می کند اما این بار دو کلمه حرف قابل نشر دارد. من در بار ویلدرس خواهم نوشت. شما هم مقسم بهشت و جهنم نباش. بعد هم سوال می کنی یا قضاوت می کنی؟ اول می گویی می نویسید؟ و بعد می گویی فلان فلان شده چرا نمی نویسی! خدا شفا بدهد و آن پیامبر و دین اش را از هوادارانی مثل شما محافظت کند. - سیب

Posted by: اهری at March 6, 2008 10:43 AM



با بهترین آرزوها

آنچه‌که شما فرهنگ اسب‌سواری ترکمن و ... نام بردید، فرهنگ نیسند، بلکه رسم و عادت، خرده فرهنگ نام دارد. بزرگ‌ترین سرمایه یک کشور تاریخ آن کشور است. وضع امروز ما ضعف تاریخ ما نيست‘ بلکه عدم شناخت به گذشته‌ای است که الگوی طلایی سازمان ملل است .
----------------------
فرهنگ خرده و کلان اش فرهنگ است. آنچه استمرار دارد فرهنگ است. و از منظر استمرارسنجی تداوم امکانات و دسترسی بسیار مهم است و گرنه دچار قطعی فرهنگ می شویم یا اتصال و انقطاع اش. - سیب

Posted by: ادن at February 22, 2008 6:14 PM



با این حرفتون موافقم که می گید دسترسی است که فرهنگ می سازد ، و به محیط پرورش فرد و گروه (قریب ترین وجه) مربوط است . تا اینجا درست ، اما نمی تونیم بگیم با تاریخ و تبار ارتباط بعیدی دارد برای اینکه همون تاریخ و همون تبار برخی دسترسی ها را به راحتی در اختیارت می گذارد یا به سختی آنها را از فرد دور می کند . همان مثالی که خودتان زدید وقتی کسی کرد است همان کرد بودن بسیاری از مناسبات بین دو جنس و نوع فرهنگ برخورد بین زنان و مردان را رقم می زند ! حال اگر در قومیتی دیگر مثلن در قبیله ای عشیره ای در زاهدان متولد شی همان قومیت برای فرد دسترسی های متفاوتی را رقم می زند .

------------------------
من در مورد نظر شما بحثی نمی کنم ولی معتقدم که نگاه جزئی و نشانه شناسانه به دسترسی ها بهتر به ما کمک می کند تا فرهنگ و پاره فرهنگها را بشناسیم تا بحثهای قوم شناسانه. در واقع از نظر من بدون درک جزئیات درک کلی نیز نامطمئن خواهد بود حال انکه ما معمولا از کلیات شروع می کنیم و کمتر به جزئیات توجه داریم. مسیر را باید عکس کرد. - سیب

Posted by: اعظم at February 5, 2008 8:36 PM



سلام .سئوالي در مورد دكتر شهيدي از شما شده وجوابي هم شما داده ايد كه با اجازتون من مي خواهم پاسخی به شما بدهم بنظر نمی رسد که ننوشتن دوخط از جانب شما در مورد آقای شهیدی احتیاج به مطالعات عمیق و شناخت کامل داشته باشد . بلکه علت را باید جایی دیگر جستجو کرد !شما برای مطربی چون مهستی یک آوازه خوان دوران شاه گریبان چاک کردید و در مرثیه او نوشتید و مصاحبه کردید و خاطرات درج کردید و مراسم دفن و شب هفت و چهلم برپاداشتید و تا چهل روز سر در رادیو زمانه را با پارچه سیاه به یاد آن بانوی هنرمند آراستید !!! آنوقت برای مردی که سالها عمرش را صرف ادب و فرهنگ این مرز و بوم کرده شناخت نداشتید شمایی که عنوان وبلاگتان (سیبستان) را هم از نوشته های این مرد گرفته اید من نخستین بار کلمه را در یکی از کتابهای آقای شهیدی که تاریخ نشر آن اوایل دهه 40 بود دیدم و البته در آثار آقای الهی قمشه ای هم در بحث آدم و حوا از کلمه سیبستان استفاده کرده است حالا ممکن است از یکی از این دو اقتباس کرده باشید . آقای جامی مشکل شما شناختن و نشناختن آقای شهیدی نیست مشکل شما این است که ایشان مذهبی بودند و از آمام حسین و زینب و کربلا و نهج البلاغه و ...می گفتند و می نوشتند و اما شما که سکولار و لائیک هستید برای شما افت دارد که از یک نویسنده ارتجاعی مذهبی ذکری بکنید ! از اینه گذشته شما این آزادی را ندارید که در هر مورد اضهار نظر کنید !آنچه گفت بنویس مینویسید به شما که پول نمیدهند که هر چی خواستید بنویسید بلکه هر آنچه آن صنم خواست باید بنویسید باز هم ضایعه درگذشت هنرمند فرزانه و جاودانه آن یکتای بی همتا و آن نادره روزگار را به شما تسلیت عرض می کنم !
بیچاره شب پرستان تیغ به کف هلهله زن
با صلاله خورشید و نسل ایمان چه خواهند کرد.
------------------------------
بیچاره شما که نه آن مرد بزرگ را می شناسید و نه از انچه من گفتم سر در می آورید. کاش همان نهج البلاغه را که شهیدی ترجمه کرد خوانده بودید. بیچاره شهیدی که شما مدافع اش باشید. کسانی چون شما نه دوست و مدافع خوبی هستند نه منتقد خوبی. اگر شاگرد شهیدی بودید شما را از کلاس اخراج کرده بود. اول بروید غلط های املایی تان را درست کنید بعد مدافع اهل ادب شوید. - سیب

Posted by: تهرانی at January 29, 2008 12:00 PM



سلام .در وبلاگتان مطلبي در مورد آقاي سيد جعفر شهيدي نديدم شايد ايشان را جزو اديبان نمي دانيد! حداقل در فرهتگستان در كنار ايشان بوديد
-------------------------
دوست عزیز، من از شاگردان استاد نبوده ام متاسفانه. ولی با ایشان حشر و نشر مختصری داشته ام. مقام ایشان برای من بزرگ است و ننوشتن من دلیلی بر بی اعتنایی من نیست. آدم باید حرفی خواندنی و شنیدنی داشته باشد و تازه. من با شناخت مختصری که از ایشان داشتم به خود اجازه ندادم وارد بحثی در باره ایشان شوم. - سیب

Posted by: سعید at January 26, 2008 9:44 AM



سلام آقاي جامي خوب شد كه بالاخره اين امكان را داديد كه كسي نظري در وبلاگتون بنويسد . من راجع به حساسيتهاي شما سئوالي داشتم بنظر مي رسد كه تنها هم و غم شما و چيزي كه سر ذوقتان مي آورد ديدن و خواندن يك كلام موزون و يا يك شعر سروده شده است حالا از طرف هر كس كه باشد از بعد زيبا و شيوا و اديبانه و فاخر نويسي به جهان و نوشته ها و نويسنده نگاه مي كنيد ولي درد و رنج و مشكلات مردمان و انسانها براي شما اهميتي ندارد و انگار وجود ندارند مثلا بگيريم همين جريان بمب باران مردم بيگناه در غزه و قطع آب و برق و گرسنگي كودكان و زنان فلسطيني جايي در خيال و دغدغه هاي شما ندارد !!آنوقت مي بينيم يك وبلاگ نويس صهيونيست افراطي (زيتون)كه خواهان نيست و هدم و مرگ دشمنان اسرائيل و فلسطينيها و اعراب و حتا ايراني ها است در هر فرصتي براي صهيونيستها در لفافه جامه دراني مي كند شما او را بخاطر زيبا و اديبانه نويسي و با طنز و كنايه و ..مورد ستايش قرار مي دهيد و آن را وبلاگ برتر مي ناميد و به او لينك مي دهيد من به اين كاري ندارم فقط مي خواهم بدانم شما فقط اديبانه و شيوا و شاعرانه و سليس نويس را بر همه چيز ترجيح مي دهيد خوب جاي اخلاق رحم انسانيت عدالت ...نزد شما كجاست ايا در جنگي كه اسرائيل بر لبنان تحميل كرد و هزاران زن و كودك را به خاك و خون كشيد امثال زيتون بايد با زبان اديبانه و طنز و كنايه جنايات اسرائل را توجيه كند و لبناني ها را تروريست و شايسته مرگ بداند و آنوقت شما براي نحوه نگارش (زيتون ) و اديبانه بودن هورا بكشيد! من تعجب مي كنم از اين رفتار شما !آيا اگر يك وبلاگ نويس كه اديبانه و شيوا و شاعرانه و با كلاس نمي نويسد اما همين وبلاگنويس با نوشته هاي غير اديبانه از حق و انسانيت و اخلاق و عدالت و دردهاي انساني بنويسد جايي نزد شما دارد؟متر و معيار شما انگار موزن و مقفي و شاعرانه نوشتن است اگر اينكه اين شاعر و موزن نويس شما ارزشي براي جان انسانها قائل نباشد من از نوشته هاي شما اين نتيجه را گرفتم حالا خدا كند اشتباه كرده باشم . راستي جرات مي كنيد بگوييد بالاي چشم اسرائيل ابرو است ؟؟!!
----------------------------
اخوی فکر کنم تازه با سیبستان آشنا شده ای. یک چرخی بزن در این باغ بعد بیا با هم حرف بزنیم مثلا این گوشه باغ را ببین:
http://sibestaan.malakut.org/archives/politics.html
ضمنا من برای تحسین از کار و اثر کسی اول نمی پرسم که عقاید سیاسی اش چیست
- سیبدار

Posted by: تورج at January 24, 2008 8:27 AM



استاد گرامی با سلام مجدد . اگر خیال می کنید که من آدم مزاحمی هستم خیالتون را راحت کنم .
شک نکنید که من دانشجوی شما بوده ام و فوق را هم در تهران گرفتم ...
----------------------
خانوم عزیز من به ایمیل شما دو خط پاسخ نوشتم و برگشت خورد و معلوم شد شما اینقدر صادق نیستید که ایمیل صحیحی از خودتان بگذارید. متاسفانه من نمی توانم به شما پاسخ دیگری بدهم. سیب

Posted by: لیلا at January 23, 2008 11:54 AM



سلام استاد جامی ! من یک سئوال را از شما پرسیدم و طی 24 ساعت گذشته ده ها بار به سیبستان مراجعه کردم تا پاسخ شما را ببینم ....
-----------------------------
لیلا خانوم عزیز من ایمیلی در کنار کامنت شما ندیدم که به شما جواب بدهم نوشته بودید که ایمیل هم ندهم! چون به ایمیل مراجعه نمی کنید. اسم کامل هم نداده اید. با اینهمه سوالهایی در باره زندگی خصوصی من می پرسید و می خواهید حتما هم درهمین بخش نظرات جواب بدهم. متاسفانه باید بگویم این رفتار برای من قابل فهم نیست. - سیب

Posted by: لیلا at January 22, 2008 7:50 AM



شما چرا سيستم نظرات تان هميشه غير فعال و اظهار نظر در وبلاگتان مشكل است خود شما در هر مورد كه مي خواهيد نظر مي دهيد و نظراتت منتشر مي شود اما اگر كسي بخواهد در مورد شما نظر بدهد بايد از 7 خوان رستم بگذرد تازه خسته و منصرف مي شود راستي با اين همه دلار هاي اهدايي هلندي ها چكار مي كنيد؟؟؟؟!!!چقر شما برای ازادی اندیشه نگران هستید !!!!خوش بگذرد با این همه اعتبار مالی هلندیها و.....
-------------------------
برادر ما نگرانی مان را برای پاسداشت اندیشه از دلار هلندی نگرفته ایم که بود و نبودش تعیین کننده سمت و سوی اندیشه مان باشد. شما از کسی پول گرفته اید که اینقدر نگران اید؟ چرا رفقایی مثل سرکار همه چیز را ناشی از پول می دانند؟ هیچ فکر کرده ای؟ ضمنا انکه پول می دهد لابد حساب و کتاب هم دارد. شما در کدام فرهنگ مالی بار آمده اید که فکر می کنید پول بی حساب است؟ خوش گذاشتن ما یعنی کار شبانه روزی. برای شما چه باشد نمی دانم. لابد فکر کرده اید پول نفت است مفتامفت بدهند و شما خوش باشید. خوش باشید. - سیب

Posted by: سینا at January 21, 2008 7:02 AM



من يه ايميل زدم بهتون صد سال (5 روز) پيش جواب نداديد :) قبلا ايميلتون رو از طريق وبلاگتون به زور و زحمت! ازتون گرفتم...رفتم براي خانم سمرقندي هم توي راديو زمانه يادداشت گذاشتم آخر .....مي دونم البته سرتون شلوغه اما من بايد غرغرمو بكنم...!
----------------------
من برای شما جواب فرستادم. ولی یافتن ایمیل شما هم سخت بود چون اینجا نبود. خدا را شکر اسمتان خیلی خاص است و با سرچ جی میل پیدا شد - سیب

Posted by: malile at January 19, 2008 8:26 AM



واااااااي خداي من
معذرت ميخوام اما من به سختي ياد گرفتم كه چطور اينجا بايد نظر داد! راستش تا حالا براي نظر دادن اينقدر مشكل پيدا نكرده بودم! هفت خان رستم داره.... تازه اگه بخواي خصوصيش كني بايد چيكار كني؟ من نميدونم! لطفا بهم بگيد ....
ممنونم ....
-------------------------
چون کامنتها خودبخود منتشر نمی شود خصوصی هم می توانید نطرتان را بنویسید. فقط بنویسید منتشر نشود. نمی شود. - سیب

Posted by: زهرا at January 18, 2008 12:34 PM



سلام
من چند باره اينجا ميام ولي اگه بهم نميخنديد ميمونم كه كجا بايد نظر بدم!
----------------
خدا رو شکر که پیداش کردید. - سیب

Posted by: زهرا at January 18, 2008 12:29 PM



با متن مصاحبه، يك مشكل كوچكي هست. به جاي ايراني، در كل مصاحبه ميتوان چيني يا عرب يا نامهاي سرزمين ديگري را گذاشت، و همچنان جملات معنا-نما باقي بمانند. بنابراين تصور ميكنم برخلاف تصور آقاي يزدانجو، موضوع نه ايراني، بلكه غير غربي و نه امتناع تغيير در اين فرهنگهاي حاشيه اي غرب، بلكه در نگريستن از منظر غرب به ديگران است. اين پيش فرض بزرگ اين گفتگو است كه گوينده به جاي غربي شرقشناس سخن ميگويد و دارد شرقشناسي ميكند. مهم نيست اسمش را چه بگذارد ايراني شناسي يا هر چيز ديگر. آنچه در سوال مصاحبه كننده بود و درك دوسويه غرب و ما بود، با چنين نگاهي، ابتر باقي ميماند، چون بزعم آقاي يزدانجو، مايي وجود ندارد كه حرفي براي گفتن داشته باشد، حال آنكه حداقل در باره لزومش ميتوان دلايل بسيار چيد، يك دليل ساده اش اينكه، همه ما و ديگران، ميراثخوار يك زمينيم و نميشود ديگران را به صرف صغارت، از ارث محروم كرد كه اين محرومين نيز ممكن است همه بازي را بهم بزنند.
البته يكي از نكات قابل برداشت از مصاحبه، شايد نه دعوت به بريدن راديكال از راديكاليسم، بلكه تلاش براي نقد است. اما فرض اساسي نقد هر چيزي، از جمله فرهنگ، پذيرش وجود و حضور آن چيز است.

Posted by: محسن at January 12, 2008 11:22 AM



... به نظر من تقدس‌يابي انحرافي از دين اصلي است ...

Posted by: رضا كلاهي at January 5, 2008 7:06 AM



با سلام و درود بر جناب آقاي جامي

مطالب زيادي مطرح شده كه بنظر حقير آوردن آنها باهم در يك مصاحبه يا پست وبلاگي كمي به بغرنج نمودن نتيجه گيري مي انجامد اصولن فرهنگ را كي توانسته تا حالا تعريف كنه انرا در ايران به اخلاقيات انهم به ريشه هاي تاريخي و نژاد و تباري اسناد كردن در تطابق با آنچه نمود هاي فرهنگ است بشدت كم مي اورد فرهنگ را بقول بزرگي شايد بتوان ارايش ذهنيست شايد سر به اخور اتيك ببرد ولي به مورال حقيقتن نمي دانم.اگر به تبار متوسل شويم برا تعريف فرهنگ چنانچه شما نيز اشاره كرده ايد ديگر مليت كنار ميرود چون مثلن كرد ايراني عراقي و تركيه اي داريم يعني قاطي ميشه تعريف فرهنگمون قاطي شدني. اين هم كه بايد با روش راديكال به جنگ راديكاليسم رفت كمي قابل تامل بنظر ميرسد وبسيار قابل بحث .بحث ترجمه هم كه شايد از مهمترين چالشهاي زمانه ما باشد دانستن يك زبان بحد عالي شرط لازم ترجمه است ولي در رديف پايه هاي فهم درست يك مطلب (حالا چه در متون لاتين برا ي فهم فلسفه غرب چه در زبان عربي براي فهم درست فلسفه و عرفان اسلامي )درجه سوم و جهارم هميت راهم ندارد ولي در سده اخير خصوصا دو دهه گذشته هر از مادر قهركرده اي به ترجمه متوني سنگين پرداخته كه بعضا اگر مترجمي متن فارسي را به زبان اصلي دو مرتبه بر گرداند و به صاحب اثر در دنيا يا اگر مرده باشد دربرزخ نشان دهد و در كنار هردو مرغ پخته اي هم باشد چه بسا هر سه از بيربط بودن ترجمه اول ريسه روند. و در اين اشفته بازار ترجمه هاي آقاي يزدانجو و چند نفر ديگر استثنا ئاتي بيش نيستند .يعني بعضن مطلبي را نقد ميكنيم كه اصولن در خيال يه مترجم نا بلد فقط وجود دارد ولي هيچكس نميگويد نفهميدم بلكه با افه روشنفكري انرا بالاتر ازفهم عموم نشان ميدهد.ضمن اينكه اصولن رو شنفكرهاي ايراني (البته واضح است كه همشون نه)بين سخن و عمل و پرسوناليتيشان چنان دره ه هاي عميقي از فاصله وجود دارد كه در بهترين حالت يك غر زن مغرور مينمايانند.
القصه سيبستان جان ,مطالب مناقشه بر انگيزي را پي انداختي كه اميد است ادامه دهي كه سخت تشنه اين مطالب و واضح شدن آنيم.
---------------------------------------
فرهنگ بارها و بارها تعریف شده است و در فارسی دست کم کتاب مستطاب فرهنگشناخت به ترجمه آشوری موجود است که دهها تعریف آن را گردآورده است. تعریف من از فرهنگ کارکردگرایانه است و در تعریفهای دیگری که از دموکراسی و رسانه می شود کرد قابل گسترش است. در باره باقی مطالب هم باز تاکید می کنم که من در مقام خوب و بد کردن نیستم. بحث من در روش شناخت فرهنگ است که مقدم است بر بدی و خوبی مولفه ها و نتایج آن. در عین حال می فهمم که کمی باید این مساله را بازتر کرد که دسترسی چگونه فرهنگ می سازد. فرصتی پیش آید به این بحث بر می گردم. - سیب

Posted by: فرزاد at January 2, 2008 12:14 PM



مهدی عزیز؛ داشتم مطلب مفصلی می نوشتم بر این مصاحبه که وقت نشد و نصفه ماند. فکر می کنم خود یزدانجو با آن که هشدار می دهد به رادیکالیسم و می گوید باید به طور رادیکال از رادیکالیسیم برید اما حرفش در باب وجود نداشتن فرهنگ در حد کلیات باقی می ماند. پاره فرهنگ ها (یا خرده فرهنگ ها) آن طور که یزدانجو می بیند در تمام حوزه های فرهنگی هست. اصلن انکار وجود "فرهنگ" ایرانی یا انیرانی چه دردی را دوا می کند؟ حتا به کار یک تحلیل تاریخی نیز نمی آید. جمله ای است در حد کلیات که دقیق نمی شود یا شاید مصاحبه امکان دقیق شدنش را نمی دهد. نمی دانم. به هرحال خوب شد که یادداشتی نوشتی در این مورد.

Posted by: بیژن at January 1, 2008 9:42 AM



Barakallah! Besyar khosheman aamad! Dast marizad! We want more of this! Yousef

Posted by: Yousef Naghdi at December 31, 2007 6:36 PM



آهان! اين يادداشت‌ات و آن مطلب اخير سيبستانک‌ات حسابی وبلاگی است و در حال و هوای سيبستانی. اين دو تا حسابی خودِ تو‌اند. خوش‌مان آمد.

Posted by: داريوش at December 30, 2007 3:50 PM



اما اینکه نتوانسته این اشرافیت را خودمانی کند ناشی از باقی ماندن در دیسکورس رعیت پروری است. بی تعارف. این یعنی آماده دموکراسی هم نیست.

احسنت! احسنت! لذتی تمام بردم از این نتیجه گیری.

Posted by: سوشیانت at December 30, 2007 3:34 PM



دقت عجيبي در بينش خويش داريد

اين مهمترين عامل ايجاد ديالوگي مدرن است

عالي بود عزيز

Posted by: ahmad at December 30, 2007 2:35 PM


 
پيوند  
نقد و نظر 20
چاپ کن
بفرست