آقای آقا مهدی جامی عزیز،
من این آقای دکتر کاشی را نمی شناسم. کتاب هایش هم نخوانده ام. ولی این مقاله مشخص ایشان که شما به آن استناد کرده اید مطلقا چرند است.
نوشته ایشان از مشتی کلی گویی انتزاعی تشکیل شده که نه تنها معلوم نیست چه سوالی را طرح می کند یا به چه سوال جواب می دهد، بلکه ساختار درونی آن هم ایراد دار و قناس است.
1. کلی گویی های انتزاعی: مفاهیمی که ایشان استفاده می کنند مبهم هستند. معلوم نیست نویسنده از کلمات «فرومایه» «میان مایه» یا حتا خود «قهرمان» چه منظوری دارد و هر خواننده ای می تواند درک خود را از این کلمات داشته باشد. نتیجه این ایراد ساختاری این می شود که (فرضا) آقای جامی دچار این سوء تفاهم می شود که درک او و درک آقای کاشی از کلمه «فرومایه» یکی است.
مثلا توجه کنیم که گزاره زیر چقدر مبهم و حتا بی معناست. «هزینه کردن ارزش و هنجار اجتماعی» برای «خواسته های کم ارزش فردی» واقعا یعنی چه؟
"فرومایگان، همه ارزشها و هنجارهای اجتماعی را هزینه میکنند تا به فوریترین و کم ارزشترین خواستههای فردی خود واصل شوند. چوب حراج به سرمایههای اجتماعی میزنند و به طرفه العینی جامعه را به عرصه جدال بی رحمانه برای تامین خواستههای فردی بدل میکنند."
علاوه بر این مقاله ایشان ظاهرا در بی مکانی و بی زمانی روی می دهد. مخاطب این مقاله کیست؟ این مقاله کدام جامعه را مخاطب قرار داده است و امور کدام جامعه را تحلیل می کند؟ این جا هم متن گنگ و مبهم است و مخاطب دچار سوء تفاهم دیگری می شود که او و آقای کاشی به پدیده های مشترکی فکر می کنند.
2. مزه پرانی هایی مبهمی از قبیل «وضع طبیعی هابزی» و اظهار فضل درباره ارسطو و این که «یونانیان» به جای چه از چه سخن می گفتند هم بیشتر ازینکه ارزش تحلیلی داشته باشد در حد همان اظهار فضل می مانند. توجه کنیم که فلسفیدن در این کانتکست فقط می تواند عبارت از اخذ تحلیل هابز (به عنوان پدیده ای که تنها در فرهنگی که آن را پدید آورده است معنی دارد) و استفاده از آن در تحلیلی درباره فرهنگ ما باشد و لاغیر. اظهار فضل هایی که ناشی از این سوء تفاهم کودکانه باشند که گویا مفهوم «وضع طبیعی» که آقای هابز پانصد سال پیش در رابطه با نظریه «قرارداد اجتماعی» و «حق طبیعی» خود خلق کرده می تواند ربطی به جامعه امروز ما داشته باشد چیزی نمی تواند باشد جز نمونه ای کانکریت از همان «میان مایگی» که استاد به آن بسیار علاقه دارند (نمونه دیگر این اظهار فضل ها را می توان در کامنت اول این پست یعنی همان «منطق فوکویی» دید).
3. آقای کاشی از «ابلهان» نوشته اند در حالی که ابلهانه این است که گروهی نشسته باشند و بخواهند تصمیم بگیرند که آیا ازین به بعد «قهرمان» داشته باشیم یا نه. و این قهرمان مشکوک معلوم نیست که دقیقا چیست فقط گویا شباهتی به «پیامبران بزرگ خداوند، امام علی(ع)، امام حسین(ع)، رستم دستان، مولانا جلال الدین رومی» داشته باشد.
هیچ کس (ظاهرا جز ابلهان) نمی تواند تصمیم بگیرد که قهرمان داشته باشیم یه نه. قهرمان خود به خود خلق می شود و از آقای کاشی هم اجازه نمی گیرد. «قهرمان» شدن یک آدم چیزی نیست جز توافقی در وجدان جمعی یک جامعه. آقای کاشی که هیچ، خودم رژیم اسلامی هم با آن همه اهن و تلپ اش هرگز نخواهد توانست در این وجدان جمعی دست ببرد.
از مطلب قبلی تان خیلی لذت بردم.
قربان شما