:: درون ذهن يک تروريست- آموزه يکم
:: همزيستی با اروپا، همزيستی در اروپا
:: ضدمقدس، تلويزيون و ترور
:: بعضی روزها
:: مانيفست ايرانی وبلاگ
:: حسين شريعتمداری: مرد عنکبوتی
:: جای چه کسانی در وب خالی است؟
:: حاشيه نشينی بزودی بزرگتر از متن شهرنشينی ما خواهد شد
:: استعاره های 22 تجاوز و قتل
:: اشتياق به هر آنچه ممنوع است؛ ايدئولوژی نسلی شورشگر
:: کنفورميسم و مدرنيسم
:: باز هم در باره کافه نادری ما
:: كافه نادرى نسل ما کجاست؟
:: بازار خودفروشی تهران
:: بازسازی جهان ما اگر شدنی باشد از بم آغاز می شود
:: آن 20 هزار نفر
:: ما هم مردمی هستيم
:: سکس، سنت، و قديسين
:: امنيت مکانيکی و امنيت الکترونيکی
:: شکستن اقتدار پدران
:: آينده از آن کيست؟
:: دست و دهان غربی
::  ماهی در خاک
:: ريشه در باد
::  چرخ و فلک
 
 
در وضع امروز ایران هر اتفاقی محتمل است  |:|   خانه بدوش یا خدا بدوش  |:|   نشانه های فروپاشی در دانشگاه  |:|   یک متن کمیاب از ثبت یک مشکل عمومی: بلد نبودن رقص  |:|   جدی ترین وبلاگ فارسی در سیاست  |:|   هزارتو در سال یک-هزار-روزگی  |:|   گالری هنرهای ایرانی  |:|   مردم چه منتی می گذارند می خواهند دو کلمه بنویسند  |:|   تب اتوریته ستیزی  |:|   برای خدمت به خلق خدا ترویج خرافه لازم نیست  |:|   [بايگانیِ لينکدونی]
 
 
 
 

 




 
September 2, 2007  
نیاز به «قهرمان» یا «فضایل» قهرمانی؟  
 

دکتر کاشی مثل همیشه مطلبی خواندنی نوشته است. اما برخی مطالب او آدم را نخست به تایید وا می دارد اما کمی بعد متوجه می شوی که منظری که از آن نگریسته می تواند یا باید تغییر کند تا طرح بهینه تری از مساله رخ نماید. مساله قهرمان در یادداشت اخیر او چنین است.

در نظر نخست به نظرم رسید که حرف او را باید نشانه بازگشتی به ایده نیاز به قهرمان گرفت. بخصوص که یادداشت او برای یک شماره ویژه از شهروند امروز است که به همین موضوع اختصاص دارد و احتمالا نوعی بازنگری در ایده های پذیرفته شده است (این شماره را ندیده ام هنوز و منتظر نسخه آنلاین آن می شوم). اصلاح طلبان و همفکران آنها مدتهاست بر سر ایده نیاز به قهرمان بحث کرده اند و ظاهرا همه قبول کرده بوده اند که امروز دیگر نیازی به قهرمان نیست. نوع بحث دکتر کاشی گویا تجدیدنظری را در عدم لزوم قهرمان نشان می دهد. او با نوشته خود می گوید قهرمان لازم است چون مانع از فرومایه شدن جامعه است.

من در باره قهرمان چندبار در سیبستان نوشته ام (مثلا: سیمرغ قهرمان یا سی مرغ قهرمان). بخصوص بر این نکته از میان نکات پیشین باید تاکید کنم که هر قهرمانی به ایده پشتیبان نیاز دارد. دو سه نکته را با توجه به همین موضوع ایده پشتیبان باید در نظر گرفت:

ایده های پشتیبان بزرگ و جذاب برای طبقات شهری به شکلی که در دوره جنگ سرد و دوره استقلال خواهی کشورهای قرن بیستم رایج بود از میان رفته است بنابرین امکان ظهور قهرمانانی با آن ابعاد و شهرت و اعتماد به نفس وجود ندارد.

رسوبات ایده های قهرمان پرور پیشین امروزه معمولا ایده های افراط گرایانه ای است که برای طبقات شهری جذابیت ندارد. نمونه آن ایده های اسلامگرایانه ای است که طیف رنگارنگی از آنها در سرتاسر دنیا وجود دارد و عمدتا واگوی نوعی تازه از ایدئولوژی های دهقانی است بدون اینکه مانند سلف خود با روشنفکران شهری پیوند داشته باشد.

از این دو نکته فراگیر که بگذریم یک نکته دیگر این است که ایده های قهرمان ساز هم الان هم در کارند اما وسعت و نفوذ دوره های قبلی را ندارند. مثلا در ایران بسیاری از این ایده ها در کنار هم وجود دارند. طبعا چنین وضعی امکان برآمدن قهرمانهای بزرگ را فاقد است. زیرا قهرمان بر اساس نوعی توافق عمومی به وجود می آید. قهرمانهای محافلی البته قهرمان ملی نیستند.

یک موضوع دیگر که در ایده های قهرمانی خلل می افکند گسترش ایده های ضدقهرمان و پذیرش اندیشه های مبتنی بر همه-قهرمان است. مثلا نگاهی بیندازید به فیلمهای دهه 50 و فیلمهای دهه اخیر. در حالی که در فیلمهای کلاسیک شده یک قهرمان مرکزی وجود دارد در فیلمهای امروز که مثلا با حذف ستارگان ساخته می شود یا حتی با حضور همانها، قهرمانها متعددند. در کار با نابازیگران که اصولا ایده ضد-ستاره حاکم است و همه-ستاره بودن 

رشد فردیت در ایران و جهان در مسیری است که به نظر بازگشت ناپذیر می نماید. ایده همه-قهرمانی نزدیکتر به واقعیت است تا قهرمانان بزرگ و الگوهای محورین.

با اینهمه این حقیقت است که وقتی ایده های قهرمانگرا کنار گذاشته شد زیرساخت تازه ای برای گسترش ایده های همه-قهرمان هم شکل گرفت. ایده های مخاطب-محوری در رسانه مثلا که راه همه را به رسانه باز می کند در شکلهای مختلف خود جا باز کرده است. به دلیل کم رشدی در زمینه آموزش و زیرساخت در جامعه ایران واقعیت آزار دهنده این است که قهرمانگرایی از بین رفته یا بشدت ضعیف شده است اما همه-قهرمانی هم رشدی ناموزون و ناهموار داشته و روندی سالم و اطمینان بخش نبوده است. آشوب فکر و عمل اجتماعی در ایران خود، هم نمونه این مساله و هم موید آن است. در چنین شرایطی شاید با توجه به همه جوانب در جامعه ما، توجه به اخلاق و فضایل قهرمانی تاثیرگذارتر و مثبت تر باشد تا تبلیغ قهرمانگرایی. از داخل آن فضایل جسارتهایی رشد می کند که امروزه در موارد متعدد جامعه ایرانی و خاصه نخبگانش فاقد آن شده است ولی از ایده قهرمانگرایی ممکن است عوامفریبان تازه ای پیدا شوند که خود را به صورت منجی وانمایند. منجیانی که فاشیسم نظامی و افراطگرایی را تکیه گاه خود خواهند کرد.

بحث باز است البته. ولی آنچه باید از آن پرهیز کرد هموار کردن راه برای کسی است که در قالب قهرمان ممکن است وعده رفع آشوب بدهد و در عمل به بستن همه جانبه فضای اجتماعی و سیاسی بگراید. امری که فرومایگی را نهادینه خواهد کرد.  


Send to    Friend's Email:
Your Email : 
 
آدرس دنبالک اين نوشته
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/2530
نقد و نظر

ادامه ماجرا

Posted by: آنيا at September 6, 2007 9:26 PM



سلام
1)آيا طبقه شهري كه به زندگي ميانمايه عادت كرده است از ساخت قهرمان عاجز است يا به آن بي توجه؟ فكر نمي كنم بي توجه باشد بلكه عاجز است چون اسارت در گردونه مناسبات سازماني گسترده كه از هر طرف وي را اسير كرده است چنين اجازه اي به وي نمي دهد.
2) رشد فرديت يعني چه؟ كدام فرديت ؟ فرديت "آزادي از ..." است كه قابل دستيابي براي هر كسي نيست . آنچه كه من ميبينم تنها تعويض گروههاي مرجع است وگرنه هنوز همه اكثريت مردم از نظر رفتاري قابل رده بندي شدن هستند گيرم در رده بندي تعداد رده ها كمي بيشتر شده است.3) منظورتان از فيلمهاي جديد هري پاتر و اسپايدرمن و بتمن و حتي در شكل غير فانتزي آن آخرين سامورايي و ... كه نيست؟

Posted by: حق پرست at September 3, 2007 5:45 AM



اخراج دكتر بشيريه به دليل غيبت غير موجه اوست. ايشان گفته است من مدارك پزشكي خود را به دانشگاه داده ام و علاوه بر اين در اين مدت با چاپ مقاله در مجله دانشگاه ازتباظ خود را با دانشگاه حفظ كرده ام. دانشگاه هم گفته است كه در صورت كامل بودن مستندات بشيريه برمي گردد. اين خيلي ساده است و در مورد هر استاد ديگري هم ممكن است اتفاق بيفتد.پس از جيبمان حرف در نياوريم و به يك مساله اداري بال و پر سياسي ندهيم.
--------------------------------
یادم هست که معاون اداری دانشگاهی می گفت من کاری کرده ام که فلان استاد که بورس گرفته و رفته و برنگشته هر وقت برگشت مجبور باشد بیاید دانشگاه ما درس بدهد. استاد پیدا کردن مثل خرید زردآلو نیست که برادر. - سیب

Posted by: تو گويي... at September 2, 2007 7:38 PM



آقای آقا مهدی جامی عزیز،

من این آقای دکتر کاشی را نمی شناسم. کتاب هایش هم نخوانده ام. ولی این مقاله مشخص ایشان که شما به آن استناد کرده اید مطلقا چرند است.

نوشته ایشان از مشتی کلی گویی انتزاعی تشکیل شده که نه تنها معلوم نیست چه سوالی را طرح می کند یا به چه سوال جواب می دهد، بلکه ساختار درونی آن هم ایراد دار و قناس است.

1. کلی گویی های انتزاعی: مفاهیمی که ایشان استفاده می کنند مبهم هستند. معلوم نیست نویسنده از کلمات «فرومایه» «میان مایه» یا حتا خود «قهرمان» چه منظوری دارد و هر خواننده ای می تواند درک خود را از این کلمات داشته باشد. نتیجه این ایراد ساختاری این می شود که (فرضا) آقای جامی دچار این سوء تفاهم می شود که درک او و درک آقای کاشی از کلمه «فرومایه» یکی است.

مثلا توجه کنیم که گزاره زیر چقدر مبهم و حتا بی معناست. «هزینه کردن ارزش و هنجار اجتماعی» برای «خواسته های کم ارزش فردی» واقعا یعنی چه؟

"فرومایگان، همه ارزش‌ها و هنجارهای اجتماعی را هزینه می‌کنند تا به فوری‌ترین و کم ارزش‌ترین خواسته‌های فردی خود واصل شوند. چوب حراج به سرمایه‌های اجتماعی می‌زنند و به طرفه العینی جامعه را به عرصه جدال بی رحمانه برای تامین خواسته‌های فردی بدل می‌کنند."


علاوه بر این مقاله ایشان ظاهرا در بی مکانی و بی زمانی روی می دهد. مخاطب این مقاله کیست؟ این مقاله کدام جامعه را مخاطب قرار داده است و امور کدام جامعه را تحلیل می کند؟ این جا هم متن گنگ و مبهم است و مخاطب دچار سوء تفاهم دیگری می شود که او و آقای کاشی به پدیده های مشترکی فکر می کنند.

2. مزه پرانی هایی مبهمی از قبیل «وضع طبیعی هابزی» و اظهار فضل درباره ارسطو و این که «یونانیان» به جای چه از چه سخن می گفتند هم بیشتر ازینکه ارزش تحلیلی داشته باشد در حد همان اظهار فضل می مانند. توجه کنیم که فلسفیدن در این کانتکست فقط می تواند عبارت از اخذ تحلیل هابز (به عنوان پدیده ای که تنها در فرهنگی که آن را پدید آورده است معنی دارد) و استفاده از آن در تحلیلی درباره فرهنگ ما باشد و لاغیر. اظهار فضل هایی که ناشی از این سوء تفاهم کودکانه باشند که گویا مفهوم «وضع طبیعی» که آقای هابز پانصد سال پیش در رابطه با نظریه «قرارداد اجتماعی» و «حق طبیعی» خود خلق کرده می تواند ربطی به جامعه امروز ما داشته باشد چیزی نمی تواند باشد جز نمونه ای کانکریت از همان «میان مایگی» که استاد به آن بسیار علاقه دارند (نمونه دیگر این اظهار فضل ها را می توان در کامنت اول این پست یعنی همان «منطق فوکویی» دید).

3. آقای کاشی از «ابلهان» نوشته اند در حالی که ابلهانه این است که گروهی نشسته باشند و بخواهند تصمیم بگیرند که آیا ازین به بعد «قهرمان» داشته باشیم یا نه. و این قهرمان مشکوک معلوم نیست که دقیقا چیست فقط گویا شباهتی به «پیامبران بزرگ خداوند، امام علی(ع)، امام حسین(ع)، رستم دستان، مولانا جلال الدین رومی» داشته باشد.
هیچ کس (ظاهرا جز ابلهان) نمی تواند تصمیم بگیرد که قهرمان داشته باشیم یه نه. قهرمان خود به خود خلق می شود و از آقای کاشی هم اجازه نمی گیرد. «قهرمان» شدن یک آدم چیزی نیست جز توافقی در وجدان جمعی یک جامعه. آقای کاشی که هیچ، خودم رژیم اسلامی هم با آن همه اهن و تلپ اش هرگز نخواهد توانست در این وجدان جمعی دست ببرد.

از مطلب قبلی تان خیلی لذت بردم.

قربان شما

Posted by: Qolang at September 2, 2007 4:32 PM



چه نيازي به قهرمان ؟
دكتر كاشي قهرمان گرايي را دوري از فرومايگي مي پندارد و شما توجه به اخلاق و فضایل قهرمانی را تاثیرگذارتر و مثبت تر مي دانيد
اماقهرمان خواهي چه خودش و چه فضايلش نفي ديگران و نخبه سالاري را تقويت مي كند با منطق فوكويي مي توان اين واژه را حذف كرد... .
شما را لينك كرده ام لينكم كنيد خيلي ممنون ميشم .
--------------------------------
من منطق فوکویی نمی دانم چیست اما منطق من ایرانی است. فوکو هم سقف تفکر معاصر نیست یکی از راه حلها و نگرشها ست. بعد هم خوب است دو کلمه بگویی چه جوری می توان قهرمان را حذف کرد. من که در این طرف آب هنوز آن را زنده می بینم یعنی در همسایگی فوکو شما آنطرف آب چه جوری می خواهید قهرمان را حذف کنید؟ - سیب

Posted by: ابوذر آذران at September 2, 2007 5:54 AM



مطلب شما را که به بهانه بسته شدن جن و پری بود خواندم. آفرین به این تحلیل.
اسمتان را که نمی دانم .
زنده باشی

Posted by: تاریخ و جغرافیا at September 2, 2007 1:46 AM


نظر دهيد









اطلاعات به خاطر سپرده شود؟









 
پيوند  
دنبالک 0
نقد و نظر 6
چاپ کن
بفرست