:: وزن کلمات
:: مانيفست ايرانی وبلاگ
:: چند نکته ساده در باره احتمال زن بودن شمس
:: زيباشناسی تلويزيونهای ايرانی خارج از کشور
:: ارزش های رسانه ای سايت های اصلاح طلبان
::  فهرست 100 روشنفکر برتر
:: مثل تکه ای از وطنی که برايمان باقی مانده است
:: جمهوريت، مشی اجتماعی و باقی قضايا
:: پريسا، نهال و بابک
:: نسل دريغ
:: تقويمی که از جولای شروع می شود
:: شرح روزهای از دست رفته ما - يک نقد
:: ريخت شناسی قرآن
:: چشم مان به روی خودمان باز شده است
:: چگونه يک نامه تهديد به قتل را بخوانيم؟
:: روشن تر از خاموشی
:: چشم جهان بين
:: کرم ها و غول ها
:: Body language
:: از جهان بی نهايت تا حياط مدرسه افغان
:: يک روز با فيلسوف ايرانی
:: باز هم حافظه تاريخی
:: نقد شيوانی بر لوئيس
:: مولوی خوانی
::  شيوا
 
 
گفتگویی ویدئویی با آموزشکده توانا در باره زندگی و کنشگری  |:|   شهرآشوبی رسانه ای راه مبارزه با جمهوری اسلامی نیست  |:|   بخارا؛ رسانه نجبای ایرانی  |:|   توئیت هایی که می تواند شما را از کار بیندازد  |:|   واژه نامه کوچک مهاجرت، تبعید و آوارگی  |:|   فروغ در بریندیزی؛ برای ساخت فیلم کوتاه  |:|   قفل ارسطو، کلید حافظ، و ایمان آشوری  |:|   جامعه کلنگی یا ضعف تئوری تاریخی؟  |:|   رسانه، مرکز و پیرامون، وحدت و کثرت  |:|   تاریخ شفاهی رسانه: گفتگو با مهدی جامی  |:|   [بايگانیِ لينکدونی]
 
 
 
 

حلقه ملکوت
دفتر زمانه
سايت فيلم چرخ و فلک
خدا و انسان در گودر، لندن: اچ اند اس مدیا، 2011
ادب پهلوانی، تاریخ ادب دیرینه ایرانی از زرتشت تا اشکانیان، تهران: ققنوس، 1388
منطق الطیر رسانه های خرد
انشاالله طبقه متوسط را به خاک خواهیم سپرد
چرا استیو جابز ایرانی نبود؟
به سوی ضد-انقلاب آینده
در باره شریعت و عقلانیت
وبلاگ ایرانی: 60 هزار سردبیر
هند در هویت ایرانی
شبهای موسیقی در ریگستان سمرقند - ویدئو و عکس
از شهر خدا تا شهر دنیا
شراب نیشابور
سکس، جنسیت و عشق در ایران
زندگی خصوصی و عرصه عمومی، سوی ناگفته زندگی ایرانی
ورقی چند از تاریخ گل و گلفروشی در ایران
سیمین و شعر طلایی اش
کارت پستالهایی از تاجیکستان
سمرقند
فرهنگ تاجيک
چهره های فرهنگ تاجيک
تاجيکان از چشم دوربين
بهشت تقسيم شده
مثل نان سمرقندی
از سمرقند تا دوشنبه
هويت تاجيکی
لينکستان تاريخ ايران
Wong Kar Wai
HAWCA
Alan Sokal
Davlatmand and Whirling Tajik Dancers
The Prokudin-Gorskii Photographic Records
آرزو بر باد - پی‌دی‌اف
 




 
July 8, 2007  
مساله زن اخلاقی نيست حقوقی است  
 

زن در سياست رهبر ايران - بخش يکم

اين چند روزه حرفهای آیت الله خامنه ای در باره زنان ذهنم را سخت مشغول کرده بود. کمی دست نگه داشتم به اين اميد که شايد کسی ديگر حرفهای رهبر ايران را نقد کند و من بياموزم. اما ظاهرا يا حرفها برای دوستان تکراری بوده يا به نظرشان کم اهميت آمده که بدان نپرداخته اند. شايد هم فکر کرده باشند که بهتر است کار خود را بکنند و با نقد مستقيم اين حرفها برای خود دردسر نخرند. اما من فکر می کنم نقد شفاف و بی تعارف نظرات رهبر ايران اهميت اساسی دارد. خاصه در موضوعی مانند مساله زن که مهمترين محل نزاع فکری و اجتماعی در ايران امروز است.

آقای خامنه ای می گويد: «بارها من اشاره كرده‏ام، در مسأله‏ى زن از دنيا طلبگاريم؛ ما مدعى دنيائيم. حالا مؤسسات وابسته به سازمان ملل يا غير آنها يا فلان مجموعه‏ى روزنامه‏نگار بيايند به اسم حقوق بشر، موضوع حجاب و بعضى از اين قبيل چيزها را زير سؤال بكشند و اظهار طلبگارى كنند، اين واقعيت قضيه را عوض نميكند. ما از دنيا طلبگاريم.»

ايشان تمام مساله زن و حقوق او را به مساله حجاب تقليل می دهد تا با دفاع از حجاب مساله را حل شده بداند. اما واقعيت اين است که مساله زن در ايران حجاب نيست. حقوق اجتماعی برابر با مردان و داشتن پشتوانه قانونی و ساختاری برای دفاع از حق خود است در خانواده و جامعه و رفع تبعيض های بی شمار است در مقابل زنان و پايان دادن به تعيين تکليف برای زنان از سوی مردان حاکم در خانه و در جامعه. ايشان طلبکار چه چيزی است؟ ظاهرا مساله ايشان عمدتا و اصلا بر سر اخلاق است. اما اين نوع نگاه به زن يعنی طفره رفتن از مساله اصلی که همانا حقوق اوست. اخلاق امری است که از دينی به دين ديگر و از جامعه ای به جامعه ديگر متغير است و اختصاص به مساله زن هم ندارد. اما حقوق امری عمومی و بشری و جهانی است. بهتر است ايشان از کارنامه ايران در دفاع از حقوق زن حرف بزنند تا ببينيم واقعا می توانند از دنيا بابت هموار کردن راه حقوق زنان باز هم طلبکار باشند يا خير.

نگاه اخلاقی ايشان به دنيای غرب هم بر اساس مدل کليشه ای مابعد انقلابی است که در آن «با كشاندن زن و مرد به وادى ابتلائات جنسى و برافروختن و دامن زدن به آتش زياده‏روى‏هاى جنسىِ بى‏قانون و بى‏نظم در جامعه، با آوردن زن به شكل متبرج به وسط ميدان» به زن خيانت شده است. من به محتوای گزاره و صحت و سقم آن کاری ندارم اما ايشان طوری حرف می زنند که انگار تمام آنچه در غرب پذيرفته شده يک نقشه از پيش تعيين شده بوده است. در اين نگاه هيچگونه اعتباری برای تحولات تاريخی و فکری غرب ديده نمی شود. ولی اگر اين مدل واقعا کارگر است سوال اينجاست که چرا غرب توانسته به مدل دلخواه خود دست بيابد ولی جمهوری غيرغربی ما نمی تواند زنان را چنانکه می خواهد بپروراند؟ و بعد هم اينکه آيا اکنون جامعه ايران جامعه ای است که از آتش زياده روی های جنسی در امان است؟

ايشان همه تحولات را سياسی می بيند چنانکه معتقد است «اين كار را سياستهاى غربى كرده‏اند». امری که بيش از آنکه واگوی واقعيتی در غرب باشد واگوی واقعيتی در مديريت سياسی ايران است که تصور می کند همه چيز از راه تصميم سياسی حل و فصل می شود. اما خود ناکامی سياست در ايران برای پرورش زن به صورتی که مايل است بايد نشان داده باشد که تحول اجتماعی امری است بزرگتر از تصميم سياسی و نديدن آن و بی اعتبار شمردن آن چيزی از واقعيت را تغيير نمی دهد تنها سياست را به مقابله با واقعيت اجتماعی سوق می دهد. يعنی همان چيزی که مشخصه اصلی سياست ورزی در ايران بعد از انقلاب است.

 اينکه ايشان معتقد است «الان مسأله‏ى همجنس‏گرائى در دنياى غرب يكى از ابتلائات است. البته به رو نمى‏آورند؛ اما حقيقت قضيه اين است كه امروز براى انديشمندان و آنها يكى از دردهاى بزرگ و غيرقابل علاج شده است» نيز به نظر نمی رسد بر اساس مطالعه ای عميق باشد. قبول همجنسگرايی بخشی از يک نهضت بزرگتر شفاف سازی و فردگرايی و تزويرگريزی است که در غرب جريان دارد. وگرنه نيم نگاهی به تاريخ ايران نشان می دهد که ما هم از اين «ابتلائات» کم نداشته ايم. امروز هم داريم اما ترجيح می دهيم از آن حرف نزنيم و در پرده زندگی دوگانه خودمان آن را «به رو نياوريم». ايشان برای مستند کردن حرف خود خوب است نام چند تنی از آن انديشمندانی را که مدعی اند بياورند تا ما هم بدانيم کدام انديشمند غربی با قبول همجنسگرايی مشکل دارد. گرچه مفهوم اين سخن که «برای انديشمندان درد بزرگ و غيرقابل علاج شده» اين است که همه انديشمندان در غرب به اين درد اذعان دارند. چنين مفهومی حقيقتا هيچ پايه ای ندارد و نتيجه تصورات ايشان است. 

  «ادبياتِ پرده‏درانه و عريان در زمينه‏ى مسائل جنسى و ارتباط زن و مرد» هم الی ماشاءالله در ادب و عرف ديروز و امروز ايران هست. اين دست مسائل اختصاص به غرب ندارد و اختصاصی ديدن آن بخشی از شيطان سازی از غرب است که سه دهه است در ايران دنبال می شود و البته ادبيات مشابهی را هم در آمريکا در قبال ايران ايجاد کرده است تا ايران شيطان ديده شود. شايد شاخه هايی از پورنوگرافی خاص غرب باشد اما حتی پورن هم در تاريخ غيرغربی ما سابقه دراز دارد. گرچه عمدتا در پرده و خفا و برای شاه و وزير و دربار. اينکه ايشان ايران را مرکز عفاف و نجابت عالم قلمداد کنند و خط روشنی بين غرب و شرق از اين بابت بکشند هيچ مستندی ندارد. نقش اين دست گزاره ها بر آب است.   

ايشان منتقد به ميدان آمدن يا آوردن زن «براى شغل، براى تبليغات، براى كار» است زيرا «از لبخند او، از زيبائى‏هاى او، از جسم او، از چهره‏ى او براى ترويج فلان جنس بى‏ارزش و پست، براى به دست آوردن پول استفاده» می شود. من مدافع روشهای کاپيتاليستی در استفاده ابزاری از زن نيستم اما نمی توانم درک کنم که اگر ابزارانگاری محکوم است چرا بايد به غرب اختصاص داشته باشد؟ آيا ابزارگرايی دينی ممدوح است؟ کاپيتاليسم هر کار کرده باشد ابزارگرايی اش را تحميل نکرده است. زنانی که مثلا به عنوان مدل کار می کنند آزادانه شغل خود را انتخاب می کنند. آيا ابزارگرايی دينی جمهوری ما نيز غيرتحميلی است؟   

آقای خامنه ای به جای اينکه دو کلمه در دفاع از حقوق زن در جمهوری اسلامی و از منظر اسلامی و اجتماعی بگويد می کوشد جبهه تبليغاتی مساله را تقويت کند و می گويد: «ما در تقابل با تبليغات معارض - از جمله تبليغات فمينيستى - آنچنان كه بايد، كار درستى، كار قوى‏اى، كار پُرحجمى و با كيفيتهاى بالا نكرده‏ايم. من از همين‏جا به دستگاه‏هاى تحقيقاتى، به پژوهشگاه‏ها، به دانشگاه‏ها، به حوزه‏هاى علميه و به صاحب‏نظران توصيه ميكنم و از آنها مطالبه ميكنم كه در اين زمينه كار كنند.» ايشان گمان می برد لابد اگر دنيا از حقوق زن حرف می زند و به آن اهتمام دارد صرفا از راه تبليغات قوی و پرحجم و با کيفيت است. ايشان هيچ محلی برای اينکه واقعا حق زن در جامعه غربی پشتوانه قانونی و ساختاری دارد و تبليغ محض نيست نمی بيند.

 آقای خامنه ای افزايش شمار نخبگان زن را در ايران «نشان‏دهنده‏ى موفقيت نگاه نظام اسلامى و نگاه اسلام به زن» می داند زيرا «ما اين همه زن نخبه در دوره‏ى حاكميت طاغوت نداشتيم.» ايشان تمام «محققين زن، اساتيد زن، دانشمندان زن در رشته‏هاى مختلف، متفكرين و نويسندگان زن كه در رشته‏هاى گوناگون فكر مى‏كنند، صاحب‏نظرند و قلم ميزنند، ادباى زن، شعراى زن، هنرمندان زن - قصه‏نويس‏ها، شاعرها، نقاش‏ها» را در رده محصولات موفق  جمهوری اسلامی می شمارد و ناشی از اينکه جمهوری ما «حجاب و عفاف و وجود فاصله‏ى بين زن و مرد» را رعايت کرده است: «امروز ما در نظام جمهورى اسلامى و زير پوشش حجاب، زير چادر، زير مقنعه، اين تعداد عظيم نخبه‏ى فكرى، علمى، عملى، فعال سياسى، صاحب‏نظران فرهنگى و هنرى داريم». آيا واقعا چنين است؟ آيا زنان نخبه امروز ايران بجز بخشی از آن گروه که در سازمانهای دولتی مشغول اند واقعا محصول فکری جمهوری اسلامی اند؟ خوب است مثلا نگاهی به سينماگران زن ايران بيندازيم. و يا قصه نويسان و نقاشان. آيا همين ها نيستند که در معرض سانسور مداوم اند؟

به نظر ايشان و با اين تحليل که نکاتی از آن را آوردم و معلوم نيست چه درصدی از خود غربی ها با آن موافق باشند «دنياى غرب بايد پاسخگو باشد؛ چون به زن ضربه زده‏اند؛ به حقوق زن تجاوز كرده‏اند؛ ارزش زن را تنزل داده‏اند؛ به اسم طرفدارى، به او خيانت كرده‏اند.» اما من فرض می کنم حرف ايشان درست. آيا اگر غرب از اين راه به حقوق زن تجاوز کرده است و شما نکرده ايد هيچ راه ديگری غرب رفته است که احتمالا به ارتقای حقوق زن انجاميده باشد و شما نياز ببينيد از آن پيروی کنيد؟ آيا در غرب هر چه هست تجاوز به حقوق زن است واقعا؟ و آيا در ايران هر چه بر سر زن می رود حق ايشان است؟ آيا آنچه ايشان می کند و می گويد سياسی کردن مساله زن و حل آن در حملات و مدافعات سياسی نيست؟ آيا اين گزاره ها کوچکترين تغييری در وضع زنان ايران ايجاد می کند؟ البته وضع را برای فعالان حقوق زن دشوارتر خواهد کرد و ظاهرا قدرت قاهره دولت را استحکام خواهد بخشيد اما آنچه وضع زنان را تغيير می دهد تغيير تناسبات اجتماعی و قوانين و پشتوانه دولتی و قضايی از حق زن است در خانواده و انتخاب شريک و در آموزش و کار و امور مالی و سفر و پوشش. تعيين تکليف برای زنان به نفع حکومت است نه به نفع زنان.
-------------------------------------------------------------
*نيم بعدی حرفهای رهبر ايران را در يادداشتی ديگر بررسی می کنم


Send to    Friend's Email:
Your Email : 
 
آدرس دنبالک اين نوشته
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/1368
نقد و نظر

عجيب است كه تمام اظهار دهندگان مردها هستند كه از حقوق زنان دفاع نموده اند!!!!
----------------
کجاش عجیب است؟ - سیب

Posted by: شهلا at July 22, 2008 10:03 AM



با سلام و احترام
وقتي همين صفحه باز شد و به جاي عنوان نظر خواهي كلمات "نقد و نظر" را ديدم دلگرم تر شدم تا به قسمتي از متن شما نقدي وارد كنم.
نوشته ايد :
ظاهرا مساله ايشان عمدتا و اصلا بر سر اخلاق است. اما اين نوع نگاه به زن يعنی طفره رفتن از مساله اصلی که همانا حقوق اوست. اخلاق امری است که از دينی به دين ديگر و از جامعه ای به جامعه ديگر متغير است و اختصاص به مساله زن هم ندارد. اما حقوق امری عمومی و بشری و جهانی است.

به نظر ميرسد كه در اين قسمت كمي دچار مشكل شده ايد ، در اين پاراگراف يقينا منظور و نظر شما اخلاق نبوده بلكه تعريفي همانند قانون يا فرمان دولتي بيشتر با مصاديق ذكر شده و معناي احتمالي مورد نظر سازگار است. رابطه دو سويه و متقابل حق و تكليف در بستر اخلاق متبلور است. پس هنگامي كه اخلاق از ديني به دين ديگر و از جامعه اي به جامعه ديگر فتاوت مي كند يقين داشته باشيد كه حقوق هم نسبي اند و تغيير خواهند كرد. اما به صورت مطلق مي توانيم ثابت كنيم كه حقوقي حداقلي در جهان وجود دارد كه در هر جايي از اين كره خاكي برقرار است و اين حقوق براي ديگراني تكليف ايجاد مي كند كه مثلا در اين جا و در اين كشور اين حقوق نقض مي شود . مثلا آزادي يا حقوق زنان ناديده انگاشته مي شود.
پس پيشنهاد ميكنم در متن فوق به جاي واژه اخلاق از قوانين حكومتي يا چيزي شبيه به قانون دولتي و به جاي حقوق از مصاديق حقوق اوليه بشر استفاده كنيد تا در اين صورت مفاهمه در اضطراب نيفتد و نيت خير شما صائب تر گردد و صاحب نتيجه اي بهتر باشيد.

اما كمي درد دل:
در قسمتي از مقاله تان در مورد سخنان اخير آقاي خامنه اي و جملات او در باب تنزل ارزش زن در غرب خواندم كه عميقا احساس ميكنم واقعيات موجود كاملا بر عكس سخنان اويند. ايدئولوژي جامعه ما ايدئولوژي با ويژگيهاي مرد سالار است اين مرد سالاري را در اخلاق جامعه ميشود ديد كه مردها به زن به شكل يه ابژه جنسي نگاه ميكنند(كافيست به سر مردان در خيابان توجه كنيد تا حدس بزنيد كه زني در حال عبور است ) و شعارات دولتي هم دست كمي از اين نگاه مادي و بي ارزش انگار نداره. در يكي از خيابانهاي ميدانهاي اصفهان تابلويي نصب شده بود با اين نوشته كه : خواهرم هر چه محفوظ تر ناياب تر. واقعا تاسف بار است.
با تشكر از شما

Posted by: حامد at July 20, 2007 10:38 PM



مهدیِ جامی عزیز!
در نقد از منظر سیاسی - اجتماعی چیره دست هستید و چند نمونه یِ اخیر این را بخوبی نشان داد.
به یادِ مقاله یِ بی نظیرتان در وبلاگِ زمانه در موردِ تحلیل رابطه یِ پلیس و حکومت با زنانِ شهروندِ جمهوریِ اسلامی افتادم.
رهبر ایران سرافرازانه از آپارتایدِ مذهبی حاکم بر ایران حمایت می کند و از تمدنِ جدید هم طلبکار است.
در سخنانِ خامنه ای نکته یِ جالبِ دیگری هم بود. اینکه جامعه حق ندارد حقوق زنان را جدا از نظر دین مطالبه کند و باید صبر کند تا فقیهانِ شیعه دست و رویی بر سر این دینِ پوسیده بکشند بلکه آینده آبستن تحولی در احکام اسلام نسبت به زن گردد و تا آن زایمانِ نامعلوم، جامعه همچنان باید در زیر یوغِ احکام دینی که اینک جنبه یِ قانون ملک و کشور را نیز یافته است، درد و تحقیر اسلامی را تحمل کنند.
این فراز از سخنانِ خامنه ای من را به یادِ مصاحبه یِ زمانه با دایوش همایون انداخت که او همین معضل را در قبالِ سیاستمدارانِ اصلاح طلبِ مدافعِ رژیم بیان کرده بود.
نخبگانِ جامعه یِ ایران (همان ها که داریوش همایون مدعی است در بهترین شرائطِ فرهیختگی و اندیشه ورزی طی صد ساله اخیر قرار دارند) حق ندارند منتظر تحولِ نو در دین نوستیز یا گشایش احتمالی فضا به دستِ آقازادگانِ اصلاح طلب باشند.
معنایِ دقیق سکولاریزم همین است که جدا از اینکه دین چه نظری در بابِ روابطِ اجتماعی و سیاستِ جمعی دارد، باید از این حیطه ها به حوزه یِ شخصی و فردیِ متدینان عقب نشینی کند.
ورژنِ روشنفکریِ دینی این سکولاریزم به سببِ گرفتاری در چرخه یِ احتجاجاتِ دینی (که همیشه این تفاسیر نواندیشانه در مصاف با تفاسیر راست کیشانه شکست خورده عرصه را واگذار کرده است) و تلاش جهتِ دست و پا کردنِ مشروعیتِ دینی برایِ جهان بینی سکولار، هم ناصادقانه است و هم ناکام.

Posted by: مخلوق Creature at July 13, 2007 4:00 PM



با سلام
نگاه بسیار روشنگری بود به صحبت های اقای خامنه ای و باید در نشان دادن ضعفهای ان به شما تبریک گفت.
اما شخصا یک سئوال از شما دارم. ایا همانطور که شما نوشته اید
حقوق امری عمومی و بشری و جهانی است
ایا میتوان تصور کرد که حقوق بشر امروزی را 200 سال پیش در همان امریکا به اجرا دراورد. امریکایی که تا 60 سال پیش رفتاری دیگر با سیاهان داشت.
ایا میتوانید تصور کنید که همین حقوق بشر امروز در پاکستان اجرا شود؟
حقوق امری بشری است اما باید تاکید کرد زمانی و مکانی هم هست و با رشد عامل انسانی رشد میکند و تحول میابد.
به یقیین برداشت های اقای خامنه ای از حقوق زن عقب مانده اند و جا دارد همانطور که شما ضعفهای انرا بر شمردید مورد نقد قرار گیرند. اما به باور من مشکل اصلی در انجاست که این نگاه به زن هنوز در ایران خریداران بسیاری دارد. گوشهای زیادی شنوای این سخنان هستند. تا زمانی که گوشها این سخنان را میشنوند و در ان ایرادی نمی بینند ویا از کنار ان میگذرند, گویندگان انان به سخنوری ادامه میدهند. باید ذهن مخاطبان تحول یابد. ایراد اصلی در سخنور نیست در فهم شنوندگان است. در اینده نیز چنین سخنورانی خواهند بود اما روزی خواهد اما که دیگر گوشی شنوای انان نخواهد بود. و باید یاداوری کنم مقاله شما گامی است به سمت انروز.
پیروز باشید

Posted by: سعید at July 11, 2007 9:15 AM



تا وقتی ایشان کلا در مورد زنان که حرف می‌زنند می‌گویند «مساله» ی زنان، یعنی ایشان زنان را یک مساله و مشکل می‌بینند، نه انسان. چرا هیچ‌گاه نمی‌گویند مساله‌ی مردان؟

Posted by: S at July 9, 2007 4:07 PM



سلام
من از طرفداران وبلاگ بسيار زيباي شما هستم و کلا با نوع نگارش و مطالب شما خيلي حال مي کنم. بسيار خوشحال شدم وقتي شنيدم يکي از مقامهاي برتر وبلاگهاي فارسي شديد. مطمئن هستم شايستگي وبلاگ شما فراتر از اين ها بوده است.
به ويژه، از پست مربوط به سخنان رهبري و كنسرت شجريان لذت فراوان بردم. من هم با شما در فقره استاد شجريان و كنسرت هاي ايشان موافقم و با همه احترامي كه براي حضرت ايشان قائلم عقيده دارم كنسرتهايشان فاقد جذابيت هاي حداقلي يك برنامه هنري است.
من در حوزه مديريت بازاريابي و تبليغات كار مي كنم و به دليل علاقه اي كه به كارهاي هنري دارم معمولا نحوه برگزاري كنسرتها و مراسم هنري را دنبال مي كنم. براي مثال برنامه سلين ديون در سال 99 در استاد دو فرانس و يا تور اروپايي فيل كالينز نمونه هاي شگفت انگيزي از هماهنگي و هارموني اجرايي به شمار مي روند.

راستي. آيا شما در مورد اولين اجراي اپراي ايتاليايي در تهران چيزي شنيده ايد؟
اپراي مکبث براساس شاهکار ويليام شکسپير - ساخته نابغه شهير اپراي جهان جوزپه وردي - به صورت اپراي عروسکي توسط بهروز غريب پور از اواخر تيرماه قرار است روي صحنه باشد.
براي خود من جاي بسي خوشحالي و شعف دارد که پس از مدتهاي مديدي مي توانيم شاهد اجراي يکي از زيباترين انواع هنر يعني اپرا آن هم به زبان ايتاليايي باشيم.
دوست داشتم از شما خواهش کنم خوانندگان وبلاگتان را که حتما از قشر فرهنگ دوست و هنرشناس و هنردوست هستند را از اين رويداد فوق العاده هنري فرهنگي مطلع کنيد تا حمايت و پشتيباني خودمان را از روندهاي فرهنگ سازي از اين دست اعلام کرده باشيم.
من نشاني سايت رسمي اپرا را هم برايتان مي گذارم تا اطلاعات بيشتر را از آنجا بگيريد.
www.macbethopera.ir
خيلي از شما ممنونم و بابت اينکه وقت مي گذاريد و وبلاگي به اين قشنگي ايجاد مي کنيد بسيار سپاسگزارم. فقط بدانيد که ما ملت خيلي وقت کامنت گذاشتن نداريم ولي به طور جدي وبلاگها را دنبال مي کنيم. خسته نباشيد و هيچگاه دست از تلاش برنداريد.

سرفراز و پاينده بماني
مصطفي

Posted by: مصطفي at July 9, 2007 8:46 AM



لذت بردم

Posted by: امين منصوري at July 8, 2007 3:30 PM


نظر دهيد









اطلاعات به خاطر سپرده شود؟









 
پيوند  
دنبالک 0
نقد و نظر 7
چاپ کن
بفرست