قلمدون [16]
مفهوم‌ها [70]
مفهوم‌ها 2 [17]
ما و آمريکا [27]
مانيفست ايرانی وبلاگ [38]
نقد و نظر [65]
همسايگان [11]
هويت ايرانی [33]
هویت ما ایرانی ها [9]
و مثلا شرح حال [29]
کلمات [7]
کارگاه نشانه شناسی [6]
گنجی و کلمات [13]
پرونده انتخابات 84 [24]
پرونده تئو ون گوک [7]
پرونده رياکاری، هرزنويسی و وبلاگ [10]
آنها که می‌شناسم [33]
آسيای ميانه [17]
ايران [77]
ايرانشناخت [11]
اجتماعيات [58]
اروپا [35]
از خامه‌ ديگران [34]
بوطيقا [15]
تک‌گويی [13]
جن نامه يا سيبستون [2]
دين [37]
روشنفکران [20]
زبان [15]
سفر نوشته [39]
سنت و مدرنيسم [21]
سينما [15]
سياست [57]
سيبستانه [2]
شهرانديشی [6]
شعرها [23]
عکس [45]
 
 
September 2008 | August 2008 | July 2008 | June 2008 | April 2008 | March 2008 | February 2008 | January 2008 | December 2007 | November 2007 | October 2007 | September 2007 | August 2007 | July 2007 | June 2007 | May 2007 | April 2007 | March 2007 | February 2007 | January 2007 | December 2006 | November 2006 | October 2006 | September 2006 | August 2006 | July 2006 | June 2006 | May 2006 | April 2006 | March 2006 | February 2006 | January 2006 | December 2005 | November 2005 | October 2005 | September 2005 | August 2005 | July 2005 | June 2005 | May 2005 | April 2005 | March 2005 | February 2005 | January 2005 | December 2004 | November 2004 | October 2004 | September 2004 | August 2004 | July 2004 | June 2004 | May 2004 | April 2004 | March 2004 | February 2004 | January 2004 | December 2003 | November 2003 | October 2003 | September 2003 | August 2003 | July 2003 | June 2003 | May 2003 | |مطالبِ پيشين - بايگانی ماهانه
مطالبِ پيشين - بايگانی روزانه
بايگانیِ عناوين پيشين
 
 




June 23, 2007  
همانقدر زيباييد که خوب ايد  
 

خوابهای روشن و زنده ای می ديدم. يکی دو صحنه اش حتی آنقدر روشن است که به درد اضاقه کردن به فيلمنامه ام کامه سوترای بخارا می خورد. نوعی الهام سينمايی! اما لابد خطی پس از آن مرا رسانده بود به بحث خوبی و زيبايی. چرا که در خواب به این فکر می کردم که چرا زیبایی دلنشین است و چرا همیشه زیبا زیبا نیست. چه اتفاقی می افتد که زیبا از زیبایی می افتد. و چه می شود که گاه صورتی نه چندان زیبا را زیبا می یابیم؟

 چرا زیبایی همیشه دلنشین نیست؟ گاهی زننده است. گاهی فخرفروشنده است. گاهی فقط به کار روی جلد مجله ای می آید و دیگر هیچ.  فکر می کنم زیبایی و خوشگلی یکی نیست. توجه به این نکته راهنمای خوبی است که مردم را می توان خوشگل کرد به هزار راه، اما زیبا نمی توان کرد. زیبایی وجودی است.

در زیبایی صورتی از بهشت هست. بی گمان. کودک زیباست. معصومیت زیباست. خوبی زیباست. کودک از خوبی چیزی نمی داند اما معصوم است. همین فراسوی نیک و بد بودن است که زیبایی بخش است. سادگی به همین سبب زیباست. کودک ساده است و کنجکاو و آسان باور می کند. آن که بی باور است و دیرباور و براساس سوءظن رفتار می کند و قضاوت می کند زیبا نیست. بی شیله پیله بودن زیباست. گوهر زیبایی است. زیباترین زنان نیز آنان اند که آسان می خندند. شادی زیباست و زیبایی بخش. شادی خوبی است.

در ادب و حکمت ایران خوبی همان زیبایی است. ادب قدیم ایران را که نگاه کنید به زیبا می گوید خوبرو. یا اصلا خوب. خوبان طراز یعنی زیبارویان شهر طراز. سالمترین زبان و سرراست ترین و انسانی ترین زبان زبانی است که رابطه مفاهیم را نشان دهد. زبانی که مقاهیم در آن آمیخته اند و روابط به نادرستی بازتابیده اند بیمار است. مثلا وقتی زیبایی و خوشگلی یکی شده باشد. زبان باید رسانا باشد. وقتی نارسا شد از زبان بودن اش چه مانده جز لقلقه ای پریشان و راهزن؟ در چنین زبانی اگر بنا به آرزوی زبان- پاک -خواهان حتی یک واژه تازی و بیگانه هم نمانده باشد باز سلامت به آن بر نمی گردد. زیرا زبان هم مقوله ای وجودی است. با ذهن زبان-ور پیوند دارد تا با واژه ها. درست مثل زیبایی که با خوبی ما پیوند دارد تا با قیچی و قلم و رنگ آرایش. و البته اکثر ناس به دنبال ظاهرند. همین است که در جستجوی خوبی به جای زیبایی خوشگلی را جستجو می کنند. خوش-گل بودن البته سهم عمومی نیست ولی زیبایی هست. اگر بدانیم. مشکل این است که ما معیارهای خود را بر جهان می افکنیم تا اینکه معیارهای جهان را کشف کنیم. وگرنه آسان می یافتیم که میل ما همیشه به زیبایی است. یعنی به خوبی. یک نگاه به آنان که برایشان حرمت و دوستی قائل ایم بیندازید. غیر ممکن است که همه آنها خوشگل و خوش قیافه باشند. رمز کار جای دیگری است. رمز تعلق و دوستی و دلنشین بودن و محبوبیت و معشوقیت. یعنی همان «آن»ی که حافظ می گوید و زیبارویان هم بدون آن ملاحتی و لطفی ندارند.  

 
پيوند  
دنبالک 0
نقد و نظر 5
چاپ کن
بفرست  
June 2, 2007  
انقلاب رسانه ای  
 

می کوشم مرز سيبستان و زمانه را حفظ کنم اما برای تکرار اين مطلب از زمانه در اينجا بر من خرده نگيريد. زمانه مخاطبان خود را دارد و سيبستان مخاطبان خود را. دوست داشتم نظر مخاطبان سيبستانه را هم بشنوم. هر قدر فکر کردم ديدم اين مطلب بدجوری در هر دو مملکت به کار می آيد هم ارض ملکوت و هم سماء زمانه! - می گوييد نه بخوانيد و دستگيری کنيد: 

مردم غنی ترين منبع ايده ها هستند. اين را گردشی مفرح و لذت بخش در بخش وی-پاد ببين تی وی بار ديگر به من نشان داد. طنز و صراحت آنها و خلاقيت و رنگارنگی آنها پايان ناپذير است. زندگی به روايت آنها زنده ترين روايت است. رسانه عصر ما رسانه قرن بيست و يکم رسانه مردم است.

مشهور است که قرن بيستم قرن مردم بود. تلويزيون بی بی سی يک مجموعه مستند عالی با همين نام و با محوريت همين ايده ساخت که محتوای آن به صورت کتاب هم در دو جلد بزرگ منتشر شده است. اما واقعيت اين است که قرن بيستم قرن خلق بود. قرن توده بود. قرن بی شکلی و همشکلی توده بود. قرن دولت بود که هر طور می خواست به مردم شکل می داد. قرن بيستم در حقيقت قرن دولت بود. قرن پروپاگاند بود و جنگ سرد. قرن ايده های کلان و فراگير و وعده بهشت های دست نيافتنی بود.

کسی مثل همه کس

قرن بيست و يکم اما قرن مردم است به معنای فردی آن. قرن اهميت يافتن تک تک مردم. قرن ابداع بی نهايت از سوی فردهای کثير و بی شمار. قرن بهشت های کوچک است و خواستهای نزديک. قرن کشف خويشتن است. رسانه اين قرن هم رسانه ايده های بی شمار است. ايده های کوچک بی شمار. هر خواننده ای هر مخاطبی با خود ايده ای می آورد. نظام جهان دوباره مانند نظامی می شود که در آن دوبيتی های مردمی سروده می شد. ترانه های مردمی سروده می شد. دوره ای که دوبيتی مهم بود و کسی نمی پرسيد شاعرش کيست. ترانه دهان به دهان می گشت و نمی دانستی ترانه سرای اش کيست. و اگر هم می دانستی نامی بود عمومی. محمد درزی بود يا علی ماستی يا شاطر عباس. کسی مثل همه کس. کسی که می توانست حرفی بزند که حرف ما باشد. رسانه ما باشد. قرن بيست و يکم بازگشت است به اين ارتباط فراموش شده. تکنولوژی اين بار جهان را مردمی تر می کند.

پايان عصر «مديريت» رسانه ای

از آنجا که جهان کهنه تا مدتها بر جهان نو سايه می اندازد تا زمانی که اين نهال نو ستبر گردد و جای خود را باز کند بسياری کسان هنوز تا مدتها به چشم کهنه مسائل نو را قضاوت می کنند. هنوز بسيارند کسانی که فکر کنند رسانه های نو تحت سيطره فکر و دستور واحدی اداره می شوند. آنها مدل ذهنی شان دولت-مدار است. در جهان کهنه هر چه بود زير سر دولت بود و لاجرم مديران رسانه ای دانای اسرار بودند و توطئه انديش و متهم يا ستوده از جانب مخاطبان. اما رسانه نو به معنای قديم «مديريت» نمی شود. کسی نمی گويد اين بکن يا آن نکن. ايدئولوژی وجود ندارد. گزينش و شورای تيتر و تيغ سانسور نيست. مخاطب است که رسانه را می سازد. چيزی برای پنهان کردن نيست.

البته اين دست منتقدان و قاضيان تقصيری ندارند. آنها هنوز با مدلهای دولتی رسانه آشناترند. مدلهايی که آشکارا تحريف می کنند و آشکارا ناديده می گيرند و جانبدارند و مثلا در کشور خود ما سه دهه است می کوشند جريان فکری خاصی را تبليغ و القا کنند و جا بيندازند. رمز اينکه موفق نمی شوند درست همين است که جهان نو ترفندهای کهنه را بر نمی تابد. رمز تلاش شان اما تعلق شان به جهانی است که ديگر گذشته است. می کوشند بی آنکه نتيجه ای بگيرند که می خواهند. دير يا زود مقتضيات جهان نو رسانه ای راه خود را باز خواهد کرد. رسانه جمعی مثل سينما ست. سينمای خوبی که مشتری نداشته باشد بايد خود را بازانديشی کند. سينما و رسانه بی مخاطب معنا ندارد. همين ضرورت مخاطب داشتن مثلا سينمای ايران بخصوص نوع دولتی اش - يا تحت حمايت دولت و نزديک به شعارهای دولت - را تغيير داده است و رسانه های جمعی را نيز دير و زود دگرگون خواهد کرد.

 مردم پديدآورنده رسانه اند

رسانه ای مثل راديو زمانه يا ببين تی وی را بايد با معيار عصر نو سنجيد. بايد جای بيشتری برای مردم باز کرد. نه مردمی که فقط تلفن می زنند و فکس می فرستند و پيام می گذارند و سوالی دارند و کامنتی. بلکه مردمی که پديد آورنده اند. از زندگی خود می گويند. از خواست و ناخواست خود می گويند. مردمی که نيروی تازه ای  هستند که بسيار چيزها را دگرگون خواهد کرد.

عصر تکصدايی و قهرمانهايش و استانداردهايش گذشته است. رسانه جديد تعريفی ديگر دارد. تعريفی که در قدم اول دولتی نبودن است. نفی اقتدار تسلط ايدئولوژی دولت است. و همزمان نفی اقتدار ايدئولوژی های رقيب دولت. اين رسانه مردم کوچه و بازار است و به ميزانی که آنها در آن مشارکت می کنند وزن پيدا می کند.

انقلابی بی دولت

سياستمداران آينده نگر در دولت يا در اپوزيسيون نيز بهتر است از هم امروز خود را برای فردايی آماده کنند که رسانه فارسی نيز دهها شبکه چند رسانه ای مانند زمانه و ببين تی وی داشته باشد. اين رسانه ها صدای مردم خواهند بود. صدايی که نمی توان ناشنيده گرفت. بی اعتنايی به آن يا مخالفت با آن و سنگ اندازی در راه آن نيز کار خردمندانه نيست. چشم به روی واقعيت بستن است. اين ايده ای است که دارد جهان رسانه را فتح می کند. اين دست شبکه ها گرچه هنوز نونهال اند اما قدرت واقعی رسانه در همانها ست. منظورم در نام نيست در مدل است. اين مدل آينده رسانه است آينده ای نه چندان دور.

امروز نه رسانه های ابودلقکان کمانچه کش جواب نيازهای ما ست و نه رسانه های ايدئولوژيک دولتی يا آنتی-دولت. قدرت در بازگشت به مردم و نو کردن روشهای رسانه ای و تعريف مجدد آنها برای همسويی با مردم همچون پديدآورندگان رسانه ای است. کنار گذاشتن گله و شکايت از دست مردم و نظر های تيز و صريح ايشان است. راه باز کردن برای پسند آنها ست و دست برداشتن از هدايت ايدئولوژيک و تعيين تکليف کردن برای مخاطب که چه بپسندد و چه نپسندد. تصديق می کنيد که اين انقلاب ديگری است. انقلابی که با رسانه ممکن می شود. رسانه ای که خود انقلاب است. انقلابی بدون انقلاب. بدون دولت. انقلابی که وبلاگ نمونه اول آن است اما نمونه آخر نخواهد بود.

مردم پديدآورنده رسانه اند
 
پيوند  
دنبالک 0
نقد و نظر 11
چاپ کن
بفرست