:: ملت ما "ملت باهوش"ی است؛ مشکل گزاره های "یک"سان ساز
:: چرا رفتم و چرا مانده ام؟
:: در باره برهنگی گلشیفته
:: بیرون جهیدن از چنبره هر اخلاق ایده آلی و انقلابی
:: شکافهای فکری و ابهامات گفتمانی در بیان رفیق ملکوتی
:: ما اپوزیسیون عربستان نیستیم
:: فعالیتی مدنی برای همگان وجود ندارد
:: ضعف حافظه ما ایرانیان تاریخمند
:: تغییر پایه ای را فراموش کنید
:: مهرت از دل کی برون کنم
:: تابوهای سه گانه ایرانی
:: وطن نام تک تک فرزندانش را می داند
:: چرا مردم آنطور که ما فکر می کنیم رفتار نمی کنند
:: در دایره مغول نایستاده باشیم
:: خرمشهر آزاد شد اما آباد نشد
:: وبلاگی برای روايت ما از غرب
:: مرا آنگونه که هستم بپذير
:: فاصله ما از غرب به نمونه ژازه طباطبايی
:: غرب لذت
:: تاريخ تحول شخصی ما در نگاه به غرب
:: به دوستان و خوانندگان ام در وبلاگستان فارسی
:: انقلاب بوسه و گل
 
 
منطق رسانه سبز پیشروتر از رسانه های بزرگ است  |:|   غدیر قم یا تاجگذاری اسلامی  |:|   سلطان به سلام حوزه می رود  |:|   A Day with Ridley Scott, who excluded us  |:|   سلطان، ارمنی کشی از روزنامه نگاران و ریدلی اسکات  |:|   ژورنالیسم ایرانی و اکتیویسم انقلابی  |:|   فیل های رسانه ای از نفس افتاده اند  |:|   متن پیشنهادی قانون اساسی جمهوری آینده ایران  |:|   تنها یادداشت بدردبخوری که پس از مرگ هانتینگتون به فارسی دیده ام  |:|   داستان زمانه و گسست ارتباط آن با مخاطب  |:|   [بايگانیِ لينکدونی]
 
 
 
 

حلقه ملکوت
دفتر زمانه
سايت فيلم چرخ و فلک
نامه های عاشقانه يک پيامبر
مصحف با قرائت و امکان جستجو
شريعت عقلانی
در باره شریعت و عقلانیت
ايران و جامعه اطلاعاتی
کتابخانه فارسی آنلاين
وبلاگ ایرانی: 60 هزار سردبیر
هند در هویت ایرانی
شبهای موسیقی در ریگستان سمرقند - ویدئو و عکس
از شهر خدا تا شهر دنیا
شراب نیشابور
سکس، جنسیت و عشق در ایران
زندگی خصوصی و عرصه عمومی، سوی ناگفته زندگی ایرانی
ورقی چند از تاریخ گل و گلفروشی در ایران
سیمین و شعر طلایی اش
کارت پستالهایی از تاجیکستان
سمرقند
فرهنگ تاجيک
چهره های فرهنگ تاجيک
تاجيکان از چشم دوربين
بهشت تقسيم شده
مثل نان سمرقندی
از سمرقند تا دوشنبه
هويت تاجيکی
لينکستان تاريخ ايران
سايت جامع پارتيان
نمايه مجلات داخل ايران
راهنمای سايت های افغان
آينه افغانستان
Wong Kar Wai
Thoughtland
HAWCA
International Crisis Group
Alan Sokal
Prospect Magazine
Counter Punch
New Yorker
Davlatmand and Whirling Tajik Dancers
The Prokudin-Gorskii Photographic Records
Kargah
Marge Casey
Fleurs du Mal
آرزو بر باد - پی‌دی‌اف
 




 
April 25, 2007  
ما دختران مان را دفن می کنيم  
 

ريشه مبارزه با پوشش دختران با آن آيين دفن کردن فرزند دختر در عصر جاهليت يکی است. تعارف نکنيم. همه حرفها بهانه است. نه خدا خواسته نه قرآن نه اسلام نه پيامبر. اصلا گوش ما به کدام حرف قرآن و خدا و پيامبر باز است که به فرض به اين يکی باشد. سر تا پامان ضديت با دين سلام و صلح و آرامش است. کدام شادی را به ارمغان آورده ايم ما عبوسان؟ کدام آرامش را ايجاد کرده ايم ما استيزه جويان؟ نگاه کن و تماشا کن چگونه جامعه بزرگ ايران را در تنش و عصبيت و تندی غرق کرده ايم. نگاه کن به عمرهای کوتاهی که برای مردم ارمغان آورده ايم. اين زندگی که ما ساخته ايم نه بهشت اسلامی که جهنم جاهلی است. کفر مردم را درآورده ايم. اين دين است؟ دين کجاست؟ دين کيست؟ اين محتسب صفتی ريشه اش در جهالتی است که از جهل خود نيز بی خبر است. دين بزرگ است اما از بس کوچک ايم به قامت ما گريه می کند. دينی که مردم را فراری دهد دين نيست راه اهريمن است. اسير نام نبايد بود. ای بسا زنگی که نامش کافور است.

عرب جاهلی دختر را زير خاک می کرد. نمی کرد در پستو می کرد. نمی کرد در ذهن اش روی او خاک پاشيده بود. اين تفکر صورتهای مختلف دارد. بيزاری از فرزند دختر نمونه ديگر آن است. دختر به دنيا نيامده دفن شده است.

حالا دختران تسليم نيستند. نمی توان دفن شان کرد. نمی توان رويشان خاک پاشيد. بر می خيزند و می گريزند. يا می ايستند و خاک به چشم ات می پاشند. يا نگاه ات می کنند عميق و زهردار که شرمنده شوی. و تو نمی آموزی. نمی بينی. اسير آن آيين کهن هستی. تسخير شده شيطان. دختران ما را هرزه می خوانی. هرزه حکم اش در چشم تو معلوم است. تو دختران ما را کشته ای. دفن کرده ای. تو آنها را تحقير می کنی. تو به آنها اهانت می کنی. تو آنها را آدم نمی بينی. شيطان تصور می کنی. و نمی دانی که پيش چشم ات بود آيينه کبود لاجرم دنيا کبودت می نمود.

ما از زيبايی می ترسيم. زيبايی خطرناک است. زيبايی وسوسه گر است. ما از وسوسه می ترسيم. خودمان دلمان برای زيبارويان غنج می رود. دلمان می خواهد با هر پری رويی بخوابيم. اما برای همان پری رو هم آبرويی قائل نيستيم. زن برای ما مردان ايرانی مظهر عشق است و ترس و نفرت. زن زنی که مهار ناشدنی می نمايد. ما زن مهارشده را دوست داريم. وقتی مهارناشدنی شد اژدها جلوه می کند. می گوييم با خود زن و اژدها هر دو در خاک به.

زيبايی قدرت زن است. ما از قدرت زن می ترسيم چون قدرت ما را به خطر می اندازد. پس از زيبايی می ترسيم. می خواهيم به زور هم که شده زيبايی او را پنهان کنيم. ما زيبايی را دفن می کنيم. خودمان مليشيا راه می اندازيم تا قدرت نمايی کنيم. اما از بروز قدرت زن در کوچه و خيابان وحشت می کنيم. ما زن را با ميلی شهوانی سرکوب می کنيم.

مساله جمهوری دينی است؟ نه مساله جمهور است. مادرانی است که دست در دست مردان خانواده دختران را به قربانگاه می برند. مردانی است که به زور ابزار قهريه زيبايی را مقهور می خواهند. برای همين است که پليس دختران ما را به خانواده تحويل می دهد. خانواده همان پليس است. تعارف نکنيم. هر کسی که با پليس موافق است خود پليس ديگری است. از همان تفکر سيراب می شود. رفتار پليس بازتاب گرايش خانواده های ما ست. حتی جايی که پليس نيست برادران و پدران و مردان خانواده هستند تا دختران ما را سرکوب کنند.

ما هنوز و همچنان تا سالها با لباس مساله داريم. با لباس شهری. با شيوه تردد. با اين ظهور خيابانی. اين مساله مدرن ما ست. ما مدرن ايم؟ پوشش و لباس دختران و زنانی که می خواهند به انتخاب خود زندگی کنند برای ما مهمترين مساله اجتماعی است. در جامعه ای که انتخاب معنا ندارد.

در دوبی که بودم می گفتند و می ديدم که هيچ عربی در اتوموبيل خود زن در کنارش نداشت. آنها از زنان عار دارند. آنها زنان را دفن کرده اند. گيرم در خانه هايی که کف شان مرمر است و تمام وسايلش آمريکايی است. آنجا پليس منع نمی کند. خانواده خود پليس است. مشکل ما از آنجا ست که دوشقه شده ايم. جامعه نامتوازن است. پليس را برخی قبول ندارند. ولی بسياری از ما پليس هم که نباشد خود برای دختران و زنان شان پليس اند. مشکل ما با زن، قديمی است. جمهوری دينی تنها اين مشکل را روی دست و دامن ما استفراغ کرده است. 


Send to    Friend's Email:
Your Email : 
 
آدرس دنبالک اين نوشته
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/1233
نقد و نظر

گیرم که در باورتان به خاک افتاده ام
و ساقه های جوانم به ضرب تبرهاتان زخمی است
با ریشه چه می کنید؟
گیرم که بر سر هر بام
بنشسته پرنده ای در کمین
پرواز را علامت ممنوع می زند
با جوجه نشسته در آشیان چه می کنید؟
گیرم که می زنید گیرم که می برید گیرم که می کشید
با رویش ناگزیر جوانه چه می کنید؟

Posted by: بهرام at September 4, 2007 7:41 PM



با سلام. از چند جمله از نوشته تون با ذكر منبع استفاده كردم. حقيقتش و ديدگاهش نسبت به اين حقيقت تكان دهنده بود.

Posted by: neo at June 27, 2007 8:04 AM



در جامعه ای که زنان خود به همدیگر احترام نمی گذارند- چه توقعی از مردان می توانیم داشته باشیم؟
خانمی تحصیلکرده با من صبحت می کرد. می گفت فلان مرکز خرید رفته بودیم- خانمی ایستاد بود با لباس بنفش و.. معلوم بود چه کارست..
گفتم چه کارست...؟ بجز اینکه جسارت داره که رنگی رو که دوست داره بپوشه!!
ما می ترسیم خودمان باشیم - چه زن چه مرد. از حرف دیگران -قبل از اینکه از پلیس بترسیم.
مطلبتان خیلی جالب بود. ممنون و امیدوار شدم.

Posted by: someone at June 26, 2007 1:14 PM



سلام
كاش ميشد مطمئن بود كه همان مرد هايي كه گفتين پليس يا پليس نما
ارزش واقعي خودشونو فهميده بودن
اون وقت شايد ما هم رسيديم كه قبل از يك زن يك انسانيم مشكل مال 1400يا 2000سال يا هر چيز ديگه اي نيست
مشكل خود ماييم با ديدمون به زندگي ......

Posted by: nil at May 19, 2007 9:06 PM



به نظرم اینکه شما زیبایی زن را قدرتش و وسیله احترامش میدانید کمی کم لطفی به او باشد. زن و مرد هر دو باید از قدرتهای اکتسابی مثل علم و معرفت و هنر و ... که با تلاش و زحمت به دست آورده اند کسب قدرت و مشروعیت کنند. اینگونه استفاده از زیبایی آدم را یاد چیزهای خوبی نمی اندازد...
----------------------------------
دوست عزيز فرق است بين آنچه هست و آنچه ما می خواهيم باشد. من سعی می کنم خواسته هايم را بر اساس واقعيت شکل دهم و واقعيت تاريخی زن می گويد او هميشه از زيبايی اش چونان قدرت برتر استفاده کرده است. - سيب

Posted by: عطریاس at May 19, 2007 7:56 AM



بيچاره زنی که قدرتش زیباییش است.
---------------------
زن چه بخواهی يا نخواهی زيبايی قدرتش است و داشتن قدرت توانايی است نه بيچارگی! - سيب

Posted by: asiyeh at May 17, 2007 1:03 AM



از نوشته ات با ذکر منبع استفاده کردم ...ممنونم

Posted by: بهناز at May 7, 2007 8:00 AM



نه چيزي به اسم دين معني داره نه وجودي به اسم انسان ،حالم از همه چيز به هم مي خوره

Posted by: شيما at May 5, 2007 7:44 PM



خیلی جالب بود . از مطالبت با ذکر منبع استفاده کردم .

Posted by: خانوم at May 5, 2007 6:49 PM



سلام. خيلي زيبا نوشته بوديد... حس همه ما را به خوبي منتقل كرديد... زمانه بدي است... همه خسته ايم... اي كاش راه فراري پيدا مي شد...

Posted by: shadbanoo at May 2, 2007 2:04 PM



سلام.خوشحال میشم در مسابقه نامه میترا شرکت کنید.که دیگران از مطالبتون بیشتر استفاده کنند.متشکرم

Posted by: مادر نگران at May 1, 2007 9:49 AM



خيلي جالب بود ممنون

Posted by: نسيما at April 29, 2007 6:44 AM



هرجا دفنمان كنند جوانه مي زنيم .

Posted by: roseola at April 28, 2007 12:01 PM



زيبايی قدرت زن است؟!

Posted by: فريبا at April 28, 2007 8:58 AM



دوست عزيز با نظر شما موافق هستم.وضعيت فعلي زنها در ايران ناشي از ورود قوم وحشي عرب در 1400 سال پيش است.بحث در باره اين موضوع وقت زيادي مي طلبد .واما شما هم بهتر است به عنوان يك ايراني با فرهنگ از به كار بردن واژه هاي ركيك خودداري كنيد.در برخورد با انسانهاي بي منطق و بي فرهنگ نيازي به فحاشي مانند خود آنها نيست.
موفق باشي
---------------------------------
دوست عزيز، بحث مرا تقليل ندهيد به مقابله عجم و عرب. اگر هم عرب وحشی بود حالا ديگر نمی شود مساله روزمان را به 1400 سال پيش ارجاع بدهيم. مساله اين است که امروز مشکل از کجا آب می خورد و امروز چه بايد کرد. برگرداندن دعوا به 1400 سال پيش مشکل را حل نمی کند. تنها ما را از ديدن واقعيتی که ما هستيم محروم می کند. عزيز مشکل در بيگانه نيست مشکل در خود ماست. گيرم آنها 1400 سال پيش آمدند در اين 1400 سال ما چه می کرديم به عنوان قوم غيروحشی که هنوز داريم از آنها می ناليم و کار آنها را تکرار می کنيم؟ متاسفم که بگويم هيچکدام از اين دست راه حل ها و تحليل ها به نتيجه ای نمی رسد. چون تا به امروز هم نرسيده است. بهتر است فکر نو کنيم و خودمان را در آينه واقعيت ها مان ببينيم. اين يکی ممکن است به نتيجه ای برسد. راه های رفته و بن بست را رفتن و بازرفتن و بحثهای هزار بار شده را دوباره پيش کشيدن راه آينده ما نيست. با نفرت از عرب يا غرب و با عرب ستيزی يا غرب ستيزی مشکل ما حل نمی شود. - سيب

Posted by: MAZIYAR at April 28, 2007 8:54 AM



یکی از بهترین دیدگاها را داشتی دست مریزا
ادامه بده

امیر ونکور کانادا

Posted by: امیر at April 28, 2007 1:51 AM



"غم همچو ابر است.
چون برآيد ببارد پاره اي ،
و برود." بهاء ولد

Posted by: رهگذر at April 27, 2007 9:37 PM



واقعا از خواندن مطلب شما لذت بردم، از دیدگاهی به قضیه نگاه کردید که فعلا کمتر یافت می شود.یک نکته هم راجع به نظرات خوانندگان:آیا همه آنها مربوط به همین مقاله هستند؟ شاید اشتباهی شده!

Posted by: کاوه at April 27, 2007 7:26 PM



آخه ما خيلي چيزها مون مثل عرب هاست سنت هاي غلط و فرهنگ هاي جاهل مابانمون اينها رو مي دونيم اما بازم به روي خودمون نمي ياريم. دولت با اين كارش فرهنگ و انديشه و تفكر رو قرباني كرد .

Posted by: ليدا at April 27, 2007 6:19 PM



اون خانمي كه گفته بزرگترين شاعر عرب زن بوده (اشرف) نمي دانند كه اشرف صفت تفضيلي مذكر است و در عرب نمي تواند اسم زن باشد؟
در ضمن آخرش هم نفهميديم كه بالاخره دين خوب است يا بد؟

Posted by: The11ave at April 27, 2007 6:00 PM



اول با یک مثال شروع می کنم. فرض کنید شما با سرمربی تیم فوتبال مورد علاقه تان مشکل دارید و می خواهید تا او برکنار شود. اما می دانید که او مشروعیت کافی برای نشستن روی نیمکت تیم را دارد (مثلا تخصص کافی دارد، افراد زیادی از او حمایت می کنند و ...). کاری که شما می کنید این است که به مظاهر مربیگری او اعتراض می کنید: مثلا نتایج بدی که تیم می گیرد. و میدانید که قدرت مستقیم حمله کردن به او را ندارید. نمی توانید به هدفتان برسید مگر از طریق غیر مستقیم. نمی گویید که او مربی بدیست می گویید او نتایج بدی می گیرد. نمی گویید او را برکنار کنید، می گویید از وضع فعلی راضی نیستید.

در واقع فاصله ی ظریفی بین این دو شق وجود دارد که همه ی مطالب ( در این سطح) در همین فاصله ی کوتاه می گنجد. سوال اصلا این نیست که چرا ما پسران با دختران همراه نمی شویم و به این مسائل اعتراض نمی کنیم. این سوال ما از مسئله ی اصلی منحرف می کند. سوال اصلی این است که چرا دختران خود به وضع موجود اعتراض نمی کنند؟

از سوال فاصله بگیریم و فرض کنیم که این اعتراض از سوی دختران انجام گرفت. تجمعی شکل می گیرد و دختران پلاکاردهایی را بر سر دست می گیرند تا مواضع خود را روشن کنند. روی آنها چه می نویسند؟ آیا می نویسند که "ما حجاب نمی خواهیم"؟ ما " بی حجابی را ترجیح می دهیم"؟ آیا اساسا ضد حجاب اعتراضی می کنند؟ مسلما نه. بلکه آن چیزی که به آن اعتراض می کنند، این خود طرح مقابله با بدحجابی است، نحوه برخورد و مطرح شدن این قضایاست.

حال بر میگردیم به سوال اصلی: چرا دختران خود به وضع موجود اعتراض نمی کنند؟ آنچه باعث این انفعال شده است باور نداشتن به درستی امریست که به آن اعتراض می کنند. دختران در این جامعه حتی اگر به حجاب هم اعتقادی نداشته باشند نمی توانند به صورت علنی به آن اعتراض کنند. آنها مجبورند به مظاهر باورهای جاری در جامعه اعتراض کنند.

ریشه اینها اصلا مردسالاری نیست. مردسالاری کلمه ی ساده ایست که ما را از ریشه یابی اصلی غافل می کند. در اینجا هنوز مسایلی از قبیل حقوق فردی و احترام به اختلاف سلیقه جای نیفتاده است. هنوز می گویند چون دستور اسلام این چنین است باید در اجرای آن سختگیری نمود، دیگر نمی گویند خب اگر کسی به اسلام اعتقاد نداشته باشد چه؟ و البته در این راه به انواع دلیل تراشی مثل حفظ حریم جامعه و ... روی می آورند.

بر می گردیم به آن دو شق اول که بر شمردیم. چون اعتراض به مظاهر در واقع اعتراض به اصل قضیه تلقی می شود (به علت عدم احترام به وجود تکثر آرا) پس معترضان حتی نسبت به اعتراض به مسایل سطحی هم سست می شوند.
--------------------------
از کجا می گوييد دختران اعتراض نمی کنند؟ اين حکم ها را همينطوری بلاسند نمی شود صادر کرد اخوی! - سيب

Posted by: کشتی نوح at April 27, 2007 8:39 AM



سلام
می دونی مشکل همینجاست که همین ما که می نویسیم , نمی دونم از ترس , از تنبلی ذهن یا هرچیزی که الان به ذهن من نمی رسه حاضر نیستیم بپذیریم که این ها همه بازی دینه. دینی که ارث من رو نصف تو فرض کرده ارزش وجودی من رو نصف تو فرض کرده بچه من رو مال پدر تو می دونه تو رو مالک من و سه تای دیگه مثل من می دونه و الی آخر. تا کی باید خودمونو گول بزنیم و بگیم نه این دین نیست, دین رویای قشنگیه که شریعتی از علی ساخته و... بگذریم. تنها چاره ما مطالعه اس. کمی تاریخ بخونیم بد نیست. بدونیم که اعراب جاهلیت! بزرگترین شاعرشون (اشرف) زن بود یکی از تجار بزرگشون خدیجه بود و ... :)
--------------------------------
اشرف؟! - سيب

Posted by: Anonymous at April 27, 2007 7:51 AM



يه روزي دخترا و پسرايي که با هم دوست بودن به قدم زدن در پارک راضي بودن. وقتي نيروي انتظامي شروع به گرفتن دخترا و پسرا کرد. همه به خانه‌ها رفتند و اين سرآغاز شکل‌گيري رابطه‌اي ديگر شد.... نميد‌دانم کي مي‌خواهند بفهمند با زور نمي‌شود چيزي را درست کرد.

Posted by: مريم at April 27, 2007 7:43 AM



سلام آقای جامی،
مدّتهاست که وبلاگ شما را می‌خوانم و هرگز نیازی به کامنت نوشتن حس نکرده‌بودم.
امّا،
این نوشته‌ با لحن و رویه‌ای که از شما سابقه دارم تفاوت زیادی دارد و من نمی‌فهمم دلیل این تندی و هیجان چیست. طرح اخیر دولت ایران برای «مبارزه با بدحجابی» هر قدر هم نامعقول باشد، نسنجیده‌تر از بسیاری اقدام‌های دیگرشان نیست که وقت به وقت انجام می‌دهند و شما هم گاهی درباره‌ی آنها قلم می‌رانید.
برای من عجیب است که شما و بسیاری ایرانیان دیگر خارج از کشور، تندتر به این طرح می‌تازید و بیشتر عصبی شده‌اید تا ایرانیان داخل کشور، در حالی که (لااقل در حریم وبلاگستان) چندان دلیلی برای ترس و ملاحظه وجود ندارد و می‌بینیم که اعتراض‌ها از سوی جماعت داخل کشور هم ابراز می‌شوند.
به نظر من اقدام پلیسی جدید دولت برای کنترل پوشش مردم، در ناسازگاری و تناقض درونی‌اش به همان فیلم 300 می‌ماند که شما هم درباره‌اش نوشتید. غرض بانیان این طرح هرچه که باشد به هدف خود نمی‌رسند و کارشان جستن از غیر محل است. در عین حال آسیب و تنشی که با این اقدام نادرست به جامعه وارد می‌کنند هم آن قدر بزرگ نیست که ما بخواهیم هیجان‌زده و بی‌قرار شویم. جهت اطّلاع شما بگویم که مشاهده‌ی خود من از اجرای این طرح، برخوردی نسبتاً ملایم و به قول خودشان «ارشادی» بوده تا بگیر و ببند و این نوع وقایع، هرچند قبول دارم که حتّی برخورد ملایم هم توجیه‌کننده‌ی فکر غلطی نیست که در پس ماجراست.
درباره‌ی این که نوشته‌اید زیبایی زن قدرت اوست با شما موافقم. امّا این که ترس ما (=مردان؟) از قدرت (زیبایی) زن را ظاهراً نامشروع می‌دانید، مطمئن نیستم ماجرا به همین سادگی باشد. زن زنانگی خود را به هر حال بروز می‌دهد. مرد چه؟ فکر نمی‌کنید نگرش شما در این مورد اقتدار مردانه را کلّاً نفی می‌کند؟ قبول که حکومت قیّم مردان در برابر زنان نیست. امّا من مطمئن نیستم که مجال دادن بی‌منتها به ابراز زنانگی زن (یا مردانگی مرد) برای جامعه مفید باشد، چه برای مردان و چه نهایتاً برای خود زنان.
تأکید می‌کنم که موافق این بند و بساط جدید پلیسی نیستم، و این شاید نقطه‌ی اشتراک نظر من با شما است، امّا دلایل شما در ردّ این مسأله را (بر خلاف معمول) چندان قوی نمی‌دانم.
-----------------------------------
دوست عزيز، بايد توجه کرد که ملايمت پليس هم دليل خوبی برای دخالت در مساله پوشش نيست. ملايمت در اين زمينه مثل مودبانه و با لبخند توهين کردن است. اصل ماجرا را عوض نمی کند. ضمن آنکه ملايمت مردم هم دليل خوبی برای پذيرش دخالت پليس و تحمل پذير بودن آن نيست. مردم هزار دليل دارند برای اينکه اين برخوردها را فراموش کنند يا ناديده بگيرند. اما جامعه ای که به خود اجازه دهد برای زنان تعيين تکليف در پوشش کند فقط اسباب حيرت است چه ايران دينی باشد چه فرانسه سکولار. به نظرم روشهای ايرانی با هم سازگاری دارند. سوی ديگر اين حجاب اجباری سکوت اجباری است. ديديد که آقای وزير ارشاد چگونه روزنامه ها را تهديد کردند که زيادی حرف نزنيد وگرنه با اقتدار با شما برخورد خواهيم کرد؟ مساله زور است برادر. چه زور ملايم چه زور قانونی چه زور آشکار. - سيب

Posted by: مصطفی at April 26, 2007 11:54 PM



سلام.

این متن بر خلاف نوشته های قبلیتان خیلی شتاب داشت.

من هم در این مورد مطلبی نوشته ام اما بعید می دانم با موفقیت روبرو شود. حتی اگر در ظاهر هم بتواند جلوگیری کند در باطن امر کمک می کند که ما ایرانیها در ظاهر در بیرون در دید دیگران یک جور باشیم و در خلوتمان نوع دیگر. این تصمیمهای دولتی ما را ریاکار بار می آورند.

Posted by: صبح روز بعد at April 26, 2007 10:52 PM



سلام

واقعا" چي داره به سر ما مياد يا بهتره بگم چي به سر ما اومده؟

نوشته ات خيلي منطقي به قضيه پرداخته بود....

Posted by: سحر at April 26, 2007 10:00 PM



تمامی جوانان و خانواده های انان از این طرح ناراضی هستند.تو دانشگاه تو جامعه از هر کی میپرسم اعم از پیر و جوان ناراضی هستند.انگار حکومت نظامی بر پا شده.و ما جوانان هم تصمیم گرفتیم برای مقابله با نیروی انتظامی از این به بعد در جمع های خصوصی و خانوادگی نه تنها بی حجابی بلکه سکسی پوشیدن را ترویج کنیم.دیگه تو خونه مردم را که نمیتونن ببینن.2 سال دیگه ببینید فرزندانتان در محفلهای خصوصی چه میکنند.ای کار را هم فقط برای مقابله با این کار نیروی انتظامی انجام میدهیم وگرنه به این کار معتقد نبودیم.منتظر باشید و ببینید

Posted by: ali at April 26, 2007 9:24 PM



چادر كثيف ترين پوشش و گور همراه زنان است...
---------------------------
من تنها با حجاب اجباری و توسری زدن و اهانت به زنان مخالف ام. اما اگر واقعيت را نبينيم که بسياری از زنان اين پوشش را ترجيح می دهند به هر دليلی که دارند، از آن سوی بام افتاده ايم. مادر من هم چادر سر می کند و زنی دلير است و سرزنده. خانم اعظم طالقانی هم زنی است بزرگ. چادر سر می کند. بسياری زنان ديگر هم. آنچه می خواهيم بايد شفاف و روشن و با حفظ تمايزها و اصول انسانی باشد. ما به هيچوجه به پوشش کسی که چادر دارد و مشکلی هم با آن ندارد اهانت نمی توانيم کرد وگرنه چه فرقی است بين ما و آنها که به بی-چادرها اهانت می کنند؟ مساله اين است که زنان برای خود تصميم بگيرند. بپوشند يا نپوشند. آنچه من هم نوشته ام تحليل يک اجبار و فلسفه پنهان آن است. نه فراتر از آن. - سيب.

Posted by: علیرضا at April 26, 2007 9:22 PM



بزرگترين مشكل اينه كه در ايران هميشه درون خانواده ها با اجتماع تعارض داره،شايد براي همينه كه ما ايرانيها انقدر محافظه كار هستيم و به پنهان كاري و دروغگويي عادت داريم(واقعا باعث تاسف است)
مساله ديگه هم اينه كه اينها در پي ايجاد تنش در جامعه هستند؛با افزايش استرس به جوانان و طبعا خانواده هاي آنان كه به دليل نگراني دائما به جوانانشان تذكر مي دهند و در نتيجه جو خانواده هم متشنج مي شود.
خدا همه ما را از شر بندگان mokhless نجات دهد.

Posted by: ژوكر at April 26, 2007 6:17 PM



سلام. من به اين مطلب شما لينك دادم.

Posted by: Nafiseh at April 26, 2007 6:06 PM



عالي بود

Posted by: ali at April 26, 2007 4:06 PM



لينك دادم

Posted by: علی at April 26, 2007 3:14 PM



اين كه ميگوييد خانواده خود پليس شده چقدر به دل مي نشيند آقاي جامي عزيز...
ميدانيد دلم ميخواهد بگويم كه ناتوانم و ناتوانيم در درك اين فرهنگ و خيل آدمهايي كه پذيرفته شده اند و شايد بيش از شناخت غرب لازم به شناخت چرايي اين فرهنگ است :(

Posted by: صورتک خیالی at April 26, 2007 2:14 PM



بسیار نغز اما...اما چرا نگوییم در این مورد شرع به کمک آن عرف آمده؟ و در این مورد این عرف از آن شرع (با هر تفسیری که شده و می شود)چقدر قابل تفکیک است؟ و مگر ایراد شرع را نباید گفت؟ نه آن که عرف بی ایراد باشد. هرگز. اصلن. اما بده و بستان های این شرع و این عرف با هم انکار ناشدنی است.ریشه کدام در کدام است؟ کدام از آن دیگری تغذیه می کند؟ مغز جاهلیت کدام است؟ از عرف ریشه به آن جاهلیت می بریم یا شرع؟ اصلن آیا باید تفکیک شان کرد مهدی عزیز؟ مرز این تفکیک کجاست؟ وقتی که شرع پلیس این عرف می شود، پلیس این جامعه می شود و جامعه هم او را آنقدر می برد بالا، بالا تا ماه، تا حک تصویر شرع بر ماه، آن وقت چه طور تفکیکشان کنیم از هم؟ اگر بگویی این شرع را ابزار ترس و اختناق و تدوام قدرت کرده اند آن وقت چرا نگوییم این چه شرع صلح و سلامی است که می بیند این تاراج را و دم نمی زند؟ و اگر دم نمی زند، لابد نفسی از سر رضایت و ارضاء شهوت از قدرت می زند.لابد؟

Posted by: دوست at April 26, 2007 1:51 PM



سیبستانِ عزیز!
من دورانِ پیش از انقلاب را در قید و بندِ حیات نبوده ام اما گویا آنزمان برایِ بخش قابل توجهی از طبقه یِ متوسطِ ما، لباس مساله نبوده است. ما دوره ای را در حیاتِ اجتماعی ایرانیان داریم که چادری و بی حجاب در کنار هم زندگی کرده اند. این تجربه یِ بس ارزشمندی بوده که با از میان بردنِ این بختکِ اسلام گرایی، می توان دوباره آنرا زنده ساخت.
اینکه "نه خدا خواسته نه قرآن نه اسلام نه پیامبر" البته جایِ بحث دارد اما بر آفتاب افکندنِ تشابهِ این رفتار متدینانه با رفتار عربِ جاهلی تیز بینانه و تحسین برانگیز است!
جملاتی از این متن شاهکار و درون مایه یِ دردمند، پر نهیب و نافذِ آن نیز شایسته یِ سپاس است!
یادداشتِ شما حکم مرهم داشت.
شرائطِ فعلی مثل یک کابوس باور نکردنی ست که شاید اگر عمیقاً باور شود آنگاه سعی کنیم تا از آن بیدار شویم.
جمهوریِ اسلامی جز "تحقیر ویرانگر" متاعی برایِ شهروندانِ ایرانی به ارمغان نیاورده است.

Posted by: مخلوق Creature at April 26, 2007 1:27 PM



آقای جامی عزيز
سخنم فرای اين طرح و اين گونه طرح‌هاست و نيازی به بيان کردن دلايلمان برای مخالفت با آن شايد نباشد
اما يک سؤال و ايراد اساسی دارم:

«زيبايی قدرت زن است.»
من به اين ايراد دارم. مگر زن، انسان نيست؟
به گمان من، اين دانايی و توانايی يک انسان است که بايد قدرت و سلاحش باشد. چرا که اين دانش است که انسان «به دست می‌آورد» و نماد تلاش‌هايش است و نه زشتی و زيبايی که امری خدادادی و مقدر است
من با اين به اصطلاح «قدرت» زنان مشکل دارم. چرا که هر گونه استفاده از چنين قدرتی را سوءاستفاده از قدرت می‌دانم.
در همين چند سال اخير، چه بسيار مورد ظلم واقع شده‌ام به خاطر همين قدرت. به اين خاطر که ديگری مؤنث بوده و من مذکر. به اين دليل که او زيبا و خوش‌هيکل بوده و من زشت و چاق
آری؛ من مخالفم با همه اين کلمات و باورهايی که در شرق و غرب، به زن می‌آموزند تا عشوه بيايد، دل‌فريبی کند، زيبايی‌اش را به رخ بکشد و با «ابزارهای زنانه» کار خويش را به پيش ببرد. زن بايد ياد بگيرد که انسان است و زيبايی و جاذبه، قدرت و قابليت نيست. اگر زن اين گونه فکر می‌کرد، نه شرق سعی می‌کرد که او را پنهان کند و نه غرب، آشکارش می‌کرد. زن، بايد ايمان بياورد که انسان است و بس

Posted by: بهرنگ at April 26, 2007 1:08 PM



ما مردان این روزها غیرتمان را چادر می‌کنیم بر سر خواهرانمان و با چشمانمان به همخوابگی با دخترک زیباروی می‌رویم. هر چقدر هم که زن شاهکار خلقت باشد به خاطر کوچکیمان می‌خواهیم بزرگتر از او باشیم این اسلام ماست رها بودن زن از دید ما اینک برابر با هرزگی‌ست...

Posted by: فؤاد at April 26, 2007 12:32 PM



تو جامعه ی ما انقدر توی سر زیبایی زدن که آرایش و زیبایی زن ها دیگه اینقدرها هم که تو می گویی لطیف و شاعرانه نیست. بیشتر یه جور اعتراضه. آرایش های خیلی از دخترها جوریه که انگار داره به همه ی آدما فحش میده! البته برخورد نیروی انتظامی واقعا خارج ازین حرفاست. اونا همونجوری که تو گفتی از زیبایی می ترسن.
وضعیتیه والله! حکومت به شدت از مردم می ترسه. مردم هم از حکومت به شدت می ترسن!

Posted by: گربه at April 26, 2007 11:25 AM



خوب به هدف زده ايد آقاي جامي. موقع انتخابات رياست جمهوري كه اين آقا برنده شد من همه اش مي گفتم شعار حقوق زنان در ايران خريدار ندارد. ما را فضاي مجازي و در حقيقت جمعيت مجازي آن گول مي زند هميشه. اكثريت خانواده هاي ايراني اگر جيبشان خالي نباشد و اوضاع روبراه باشد هيچ بدشان نمي آيد يكي توي سر دخترشان بزند كه بي آبرويي نكند و با پسر مردم توي خيابان راه نيافتد. اين آزار و اذيت جوانها (كه پسر ها هم از آن مستثني نيستند) ريشه خانگي دارد. اين تفكري ايست كه از داخل مي آيد، جوان و و به طريق اولي دحتر جوان مايه شرو آبرو ريزي است. باور كنيد كه حتي مختص مذهبي ها هم نيست. آدمي را مي شناختم از نزديك كه يك كمونيست قديمي و يك مبارز سر سخت بود و از هر نظر ديگر حتي روشنفكر، اما شب عقد كنان دخترش كه چقدر به او مي باليد وهميشه مي گفت دلش مي خواست يك روز رييس جمهور بشود به خانواده داماد مي گفت اميدوارم دخترم آبروي ما را پيش شما حفظ كند و كاري نكند كه آبروي ما پيش شما برود. اگر دولت مي دانست كه با اين كارش واقعا افكار عمومي به خشم مي آيد اين كار را اين همه سال ادامه نمي داد.

Posted by: fereshteh at April 26, 2007 10:26 AM



سلام ! به وبلاگتون در رازنو لینک دادم. ممنون میشم در صورت تمایل شما هم به این روزانه ها لینک دهید !!

Posted by: سیامک قاسمی at April 26, 2007 9:29 AM



سيبستان عزيز كاملا موافقم. مسئله ما شرع نيست مسئله ما عرف است. مسئله ما همان نقل "دختر آفتاب مهتاب نديده" و "دختر نجيب" و صدها مثل ديگر در مورد نجابت و بايد نبايد هاي دختر "خوب" است كه همانطور كه مي گويي الزاما شرع و مذهب نيستند. بلكه ريشه در فرهنگ روزمره بسياري از خانواده هاي سنتي ايراني دارد. حالا تصوير قشري از جامعه را در مورد "دختر نجيب" را جمهوري اسلامي دارد به كل جامعه تسري مي دهد و از آن الگويي براي تمام اقشار جامعه مي سازد. اشكال ما اين است كه عاشق الگو سازي هستيم و بدون الگو امكان تشخيص مسئله را نداريم.
يكي از الگوهايمان هم اين است كه بگوييم كه زن زيباست كه زيبايي زن قدرت اوست. در اين مورد با تو اصلا موافق نيستم. مگر زن زشت نداريم؟ آيا زن زشت ضعيف است؟ آيا زن زشت ديگر لزومي ندارد حجاب داشته باشد؟ چون كسي نگاهش نمي كند؟ بعد مگر مرد زيبا نداريم؟ اصلا كه گفته كه زن زيباست (مردها مي گويند) ما زن ها هم مي توانيم بگوييم كه مرد زيباست. بنابراين مسئله زيبائي نيست (اين هم تلطيف كردن مطلب به علت وجود عنصر زن است) بلكه مسئله بر سر كنترل زن و قدرت است. مرد از آن مي ترسد كه زن اگر حجابش را بردارد در برابرش بايستد كه او را ديگر به شاهي و سروري قبول نداشته باشد غافل از اين كه در دنياي امروز براي ايستادن در برابر مرد داشتن و نداشتن حجاب براي زن چندان تاثير ندارد. اصل جربزه و آگاهي و شوري است كه عده اي دارند و عده اي هم هنوز هرچي آقاشون بگه با حجاب يا بي حجاب

Posted by: Madame M at April 26, 2007 8:47 AM



ممنون مطلبت بسيار عالي بود

Posted by: مريم at April 26, 2007 7:36 AM



مرسي. صريح و زيبا بود..

Posted by: neda at April 26, 2007 5:56 AM



عالي بود. جان كلام را گفتيد. اما كدام خانواده؟ ميدانيد چرا براي دختران و پسران جشن تكليف مي گيرند و به آنها ميگويند شما از امروز در نه سالگي و چهارده سالگي ديگر زن و مرد شده ايد؟ براي اينكه نميخواهند اين بچه ها ديگر براي پدر و مادرانشان تره خرد كنند. ميدانيد اگر دختر و پسري را بگيرند و دختر بگويد كه با اطلاع و اجازه’ پدرش با آن پسر بيرون رفته به او مي گويند پدرت گه خورده؟ پدران و مادراني كه با دو سه شيفت كار لقمه را از دهان خود در مي آورند و به دهان دلبندانشان مي گذارند كه زندگي بهتر از آنها داشته باشند، حتي به اندازه’ يك اجازه براي گردش هم اجازه و اعتبار ندارند. هستي زن و مرد و بنياد خانواده نيز همگي يكسر به باد فنا سپرده شده. همگي يكجا زنده به گور شده ايم.

Posted by: Nazy at April 26, 2007 5:18 AM



عجب قشنگ نوشته ای! با تمام احساس.
مهدی، تو در اين چهره شاعری. سيب.

Posted by: عباس معروفی at April 26, 2007 2:05 AM



دست مريزاد! به این می‌گويم نوشته‌ی زنده، جاندار، صميمی و در عين حال پر شور و حرارت. نمی‌دانم صفت وبلاگی هم می‌توان به آن افزود يا نه. مهم اين است که اين حرف، مغز حرف است. بسيار به جا بود.

Posted by: داريوش at April 26, 2007 12:55 AM



برای ما که متصلب و بی خیال ایستاده ایم شاید همین نهیب ها لازم باشند که یادمان بیافتد چه مدرنی؟ که هنوز متحجریم.

Posted by: میرزا at April 25, 2007 11:56 PM


نظر دهيد









اطلاعات به خاطر سپرده شود؟









 
پيوند  
دنبالک 0
نقد و نظر 47
چاپ کن
بفرست