:: ما دختران مان را دفن می کنيم
:: غرب لذت
:: تاريخ تحول شخصی ما در نگاه به غرب
:: به دوستان و خوانندگان ام در وبلاگستان فارسی
:: انقلاب بوسه و گل
 
 
بهتر است دلتنگ وطن باشی و دور تا متنفر از وطن باشی و نزدیک  |:|   در وضع امروز ایران هر اتفاقی محتمل است  |:|   خانه بدوش یا خدا بدوش  |:|   نشانه های فروپاشی در دانشگاه  |:|   یک متن کمیاب از ثبت یک مشکل عمومی: بلد نبودن رقص  |:|   جدی ترین وبلاگ فارسی در سیاست  |:|   هزارتو در سال یک-هزار-روزگی  |:|   گالری هنرهای ایرانی  |:|   مردم چه منتی می گذارند می خواهند دو کلمه بنویسند  |:|   تب اتوریته ستیزی  |:|   [بايگانیِ لينکدونی]
 
 
 
 

 




 
April 25, 2007  
فاصله ما از غرب به نمونه ژازه طباطبايی  
 

امشب شنيدن حرفهای ژازه طباطبايی کام ام را تلخ کرد. پيرمرد در اوج نااميدی بود. او آدم عجيبی است. اشتباه نکنم اول بار کارهایش را در مجله خوب تماشا ديدم. مجله ای که ديگر هرگز در ايران تکرار نشد. او مدام می گويد آن دوران و مقايسه می کند آن دوران را با اين دوران. دوران کنونی. ما آن دوره ژازه ها را می ساختيم. اين دوره آنها را تف می کنيم. حتی ناشران مان ديگر ژازه را نمی شناسند. او تندخو شده است. لابد اگر نيمی از زندگيش را در اسپانيا نمی گذراند تا حال مرده بود زير فشار اين ناشناس ماندن اين قدرناشناسی ديدن. می گويد خانه اش در اسپانيا مجسمه ندارد ولی در تهران پنج هزار مجسمه دور و برش هست و هست و هست. کسی نمی خرد. کسی قدر نمی شناسد. و او می آيد به وطن و می رود. او غرب را خانه هنر خود می بيند. اما خانه خودش اينجاست. خانه ای که در آن بيگانه است. مردم گرفتارند. روشنفکران گرفتارند. ثروتمندان کارهای بهتری دارند انجام دهند تا خريدن اثر هنری. ناشران کارهای بهتری دارند انجام دهند تا چاپ دهها اثری که او می گويد نوشته و چاپ نخواهد کرد. ما او را ساخته ايم و سوخته ايم. هنرمندی که با معيارهای دنيای ديگری می زيد ولی ميان ما زندگی می کند به زبان ما حرف می زند. بايد زنگ بزنم به مجتبا ببينم نشانی او را در اسپانيا می توانم بگيرم. تا يک روز آفتابی بروم به ديدارش. ديدار شرقی گريخته از شرق. غربی ايرانی. کسی که ميان فرهنگ خانگی خود و فرهنگ مهاجری که او را در خود جای داده دو پاره شده است. اينها سرمايه های مايند. اما هميشه از سفر آغاز می کنيم. دلم می خواست او از تصوير غرب می گفت.

پس نوشت:
متن و فايل صوتی اکنون در زمانه منتشر شده است: برای کی شعر بنويسم؟


Send to    Friend's Email:
Your Email : 
 
آدرس دنبالک اين نوشته
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/1231

مراسم شمع‌آجين ژازه، يا تاجگذاری من
                                       نقل از راديو زمانهمهدی سيبستان مطلبی زيبا نوشته بود درباره‌ی ژازه طباطبايی. برخی نوشته‌ها که با درد بر کاغذ می‌نشيند، آدم را وا می‌دارد. و بر دل می‌نشيند. مهدی نوشته بود: «امشب شنيدن حرف‌های ژازه طباطبايی کام... [ادامه ...]

Tracked on April 27, 2007 11:32 PM


نقد و نظر

اسم اون فيلم آقاي سينايي "كوچه پاييز" بود

Posted by: shirin at April 29, 2007 7:03 PM



BTW, the link doesn't work!
-------------------------
بايد کار کند چون تست اش کرده ام. اما اگر نشد به اين لينک مراجعه کنيد که هم متن را دارد هم فايل صوتی را:
http://www.radiozamaneh.org/literature/2007/04/post_260.html
- سيب

Posted by: Rouzbeh at April 26, 2007 8:09 PM



Ten years ago I saw a documentary by Khosrow Sinaei about him. I think a good thing to introduce him to public is spreading that movie or at least talking about it. Unfortunately I forgot the name of the movie but It was up in the "FarhangsarAye Sarv".

Posted by: Rouzbeh at April 25, 2007 2:56 PM


نظر دهيد









اطلاعات به خاطر سپرده شود؟









 
پيوند  
دنبالک 1
نقد و نظر 3
چاپ کن
بفرست