:: ملت ما "ملت باهوش"ی است؛ مشکل گزاره های "یک"سان ساز
:: چرا رفتم و چرا مانده ام؟
:: در باره برهنگی گلشیفته
:: بیرون جهیدن از چنبره هر اخلاق ایده آلی و انقلابی
:: شکافهای فکری و ابهامات گفتمانی در بیان رفیق ملکوتی
:: ما اپوزیسیون عربستان نیستیم
:: فعالیتی مدنی برای همگان وجود ندارد
:: ضعف حافظه ما ایرانیان تاریخمند
:: تغییر پایه ای را فراموش کنید
:: مهرت از دل کی برون کنم
:: تابوهای سه گانه ایرانی
:: وطن نام تک تک فرزندانش را می داند
:: چرا مردم آنطور که ما فکر می کنیم رفتار نمی کنند
:: در دایره مغول نایستاده باشیم
:: خرمشهر آزاد شد اما آباد نشد
:: وبلاگی برای روايت ما از غرب
:: مرا آنگونه که هستم بپذير
:: ما دختران مان را دفن می کنيم
:: فاصله ما از غرب به نمونه ژازه طباطبايی
:: غرب لذت
:: تاريخ تحول شخصی ما در نگاه به غرب
:: انقلاب بوسه و گل
 
 
گفتگویی ویدئویی با آموزشکده توانا در باره زندگی و کنشگری  |:|   شهرآشوبی رسانه ای راه مبارزه با جمهوری اسلامی نیست  |:|   بخارا؛ رسانه نجبای ایرانی  |:|   توئیت هایی که می تواند شما را از کار بیندازد  |:|   واژه نامه کوچک مهاجرت، تبعید و آوارگی  |:|   فروغ در بریندیزی؛ برای ساخت فیلم کوتاه  |:|   قفل ارسطو، کلید حافظ، و ایمان آشوری  |:|   جامعه کلنگی یا ضعف تئوری تاریخی؟  |:|   رسانه، مرکز و پیرامون، وحدت و کثرت  |:|   تاریخ شفاهی رسانه: گفتگو با مهدی جامی  |:|   [بايگانیِ لينکدونی]
 
 
 
 

حلقه ملکوت
دفتر زمانه
سايت فيلم چرخ و فلک
خدا و انسان در گودر، لندن: اچ اند اس مدیا، 2011
ادب پهلوانی، تاریخ ادب دیرینه ایرانی از زرتشت تا اشکانیان، تهران: ققنوس، 1388
منطق الطیر رسانه های خرد
انشاالله طبقه متوسط را به خاک خواهیم سپرد
چرا استیو جابز ایرانی نبود؟
به سوی ضد-انقلاب آینده
در باره شریعت و عقلانیت
وبلاگ ایرانی: 60 هزار سردبیر
هند در هویت ایرانی
شبهای موسیقی در ریگستان سمرقند - ویدئو و عکس
از شهر خدا تا شهر دنیا
شراب نیشابور
سکس، جنسیت و عشق در ایران
زندگی خصوصی و عرصه عمومی، سوی ناگفته زندگی ایرانی
ورقی چند از تاریخ گل و گلفروشی در ایران
سیمین و شعر طلایی اش
کارت پستالهایی از تاجیکستان
سمرقند
فرهنگ تاجيک
چهره های فرهنگ تاجيک
تاجيکان از چشم دوربين
بهشت تقسيم شده
مثل نان سمرقندی
از سمرقند تا دوشنبه
هويت تاجيکی
لينکستان تاريخ ايران
Wong Kar Wai
HAWCA
Alan Sokal
Davlatmand and Whirling Tajik Dancers
The Prokudin-Gorskii Photographic Records
آرزو بر باد - پی‌دی‌اف
 




 
April 15, 2007  
به دوستان و خوانندگان ام در وبلاگستان فارسی  
 

فراخوانی برای تعمير پلهای شکسته ميان ما و غرب

مدتی است ذهن ام را مساله ای به خود مشغول داشته است. از همان روز نخست که يک دوست روزنامه نگار هلندی گفت می خواهد بفهمد ايرانی ها به غرب چگونه نگاه می کنند موضوع مرا به خود مشغول کرد و از ذهنم خارج نشد. شايد آن دوست هلندی دقيقا نمی دانست که چه موضوع مهمی را مطرح کرده است. اما من هر قدر به آن فکر کردم پهنای کار را بسيار وسيع ديدم. او دلش می خواست من کسی را به او معرفی کنم که بتواند در اين زمينه با او مصاحبه کند. برای او شايد مساله در حد يک مقاله تمام شود. اما برای من و ما می تواند تازه اول يک بحث جدی و داغ باشد. شايد اولين بحث بنيادين در وبلاگستان فارسی.

من نامهايی را برای او برشمردم ولی به خود گفتم اين موضوعی نيست که از پس يک تن برآيد. مهم نيست که آن يک نفر چقدر درسخوانده و باسواد و متفکر است. مساله اين است که اين يک موضوع عمومی است و مثل هر موضوع عمومی ديگر وقتی بدرستی شناخته می شود که افراد بسياری در باره آن نظر دهند.

من می دانم که عصر کارشناسان تمام شده است. عصر تصميم گرفتن يک نفر يا يک گروه معدود از نخبگان برای جمع بزرگ تمام شده است. حضور هزاران نفر بلکه صدها هزار نفر درسخوانده و کنجکاو و پيگير مسائل اجتماعی و حساس به مساله ايران ما را ناچار می کند به جمع مراجعه کنيم. من هميشه بر خلاف نظر رايج که می گويند چرا همه نظر می دهند طرفدار اين بوده ام که همه نظر بدهند. وبلاگ اين عرصه را برای ايرانيان گشوده است و يکباره هزاران نفر با نظرات متفاوت وارد صحنه شده اند. اين قابل بازگشت نيست. اگر راهی برای مردمی وجود داشته باشد که روی پای خود بايستند همين است که نظر بدهند و نظرات متفاوت و مخالف را بشنوند. وبلاگستان صحنه تمرين ما ست برای يک عرصه اجتماعی واقعی. تا گوش کنيم و نيز مشارکت کنيم و نظر بدهيم. وبلاگستان گلخانه انديشه اجتماعی ما ست. من باکی ندارم که بگويم در شرايط ما اگر ما بتوانيم انديشه اجتماعی را به صورت گلخانه ای هم حفظ کنيم کاری کارستان کرده ايم زيرا اميد اين هست که سپس تر فضايی به وجود آيد که ما بتوانيم گلدانهايی را که در آن گل کاشته ايم به باغچه جامعه ببريم و بکاريم. وبلاگستان منطقه حفاظت شده انديشه ما ست. ما به اين فعاليت گلخانه ای نياز داريم. بسيار زياد. به دليل ماهيت گلخانه ای کار ما هم هست که من به دنبال تاثير فوری آنچه می گوييم در جامعه نيستم. انتظار يک رابطه مستقيم بين انديشه وبلاگستان و جامعه ايرانی انتظاری ناپخته  است.

ساليانی پيش خانمی با نام مستعار نسرين علوی کتابی منتشر کرد از برگزيده وبلاگهای فارسی و نام اش را گذاشت: ما ايران ايم. به نظرم آن عنوان نمونه ای از همين انتظار ناپخته بود. ما ايران نيستيم. ولی ما آينده ايران ايم. درک اين تفاوت بسيار اساسی است.

تا به حال بحث های بسياری در وبلاگستان به راه افتاده است. بحث هايی که رويهمرفته به ما کمک کرده است درک بهتری از تنوع و چندگونگی هامان داشته باشيم. امروز وبلاگستان فارسی حتما رشد يافته تر و پخته تر از سالهای آغازين خود است. اما هنوز به اندازه ای که وبلاگستان جا و توان دارد بحث های اساسی به راه نيفتاده است. عمده بحث ها حالت درگيری فکری داشته اند و گاه چالشهايی شخصی بوده که به صحنه عمومی وارد شده است و بازتابهايی يافته. اما هنوز ما از خود سوالهايی اساسی نپرسيده ايم.

من وقتی فيلم 300 را ديدم بار ديگر و به شکلی اندوهبار دريافتم که ميزان شناخت غرب از ما مردم چقدر محدود است. سالهايی که در موقعيت روزنامه نگار هم کار کرده ام به من اجاره می دهد بگويم درک رسانه های عمومی غرب حتی رسانه های نخبگان نيز از ما چندان عميق نيست. به همين ترتيب است درک سياست سازان غربی. من امروز بروشنی می بينم که غرب تلاش می کند ايران را بازشناسی کند. ما فرصتی داريم تا در اين بازشناسی سهم بگيريم. ايران پيچيده ترين کشور خاورميانه است. هيچ تصويری از ايران که در اينجا يعنی غرب انعکاس می يابد کامل نيست. مشکل ايران با بمب و حمله و هجوم حل نمی شود. راه ما گفتگو کردن است و گفتگو ناچار دو سو دارد. بايد قدمی برداريم و حرف خود را بزنيم. اينجا گوش شنيدن هست.

تلاش های آکادميک در سالهای اخير جان تازه ای گرفته است در معرفی ايران و رفت و آمدها بيشتر شده است. اما سه دهه جدايی ايران از غرب باعث شده است که درک روزآمدی از ايران وجود نداشته باشد و ايران مداوما به تصويرهايی ناقص تقليل داده شود. ميزان نفوذ کارهای آکادميک در محافل رسانه ای و سياست نيز چندان نيست. با اينکه مجله های خوبی منتشر شده اند و ويژه نامه های ارزشمندی در آمده اند - از جمله در همين هلند - اما تصوير ايران هنوز مانند تصويری در آيينه ای شکسته است.

يک بخش مهم از اين اعوجاج و فقر اطلاعاتی بر پايه تصوير نادرستی است که غربی ها از تصور خود در ذهن و جامعه ايرانی دارند. اگر کاريکاتوری از اين تصوير بخواهيم به دست دهيم تصور آمريکايی ها پيش از ورود به خاک عراق خواهد بود. آنها خود را منجی می ديدند. و نبودند. کسی از عراقی ها ايشان را منجی نمی ديد. اگر می ديد امروز عراق بهتر از ديروزش می شد.

غرب ما را نمی شناسد. آنها نمی دانند که چه ديدگاههای منتقدانه گسترده و گاه عميقی در باره آنها در جامعه ايران طی نيم قرن اخير رشد يافته است دست کم از غربزدگی آل احمد به اين سو. نمی دانند که دخالتهای سياسی آنها چه تصوير منفی پاک نشدنی در ذهن مردم ما به جا گذاشته است. آنها نمی دانند احمدی نژادها بر کدام موج سوار می شوند که می مانند. آنها نمی دانند که مردم ما را بيمار کرده اند و آنها همه جهان را به توطئه انديشی ارزيابی و تحليل می کنند. آنها نمی دانند که موج مهاجرت گرچه در آغاز به سودای رسيدن به بهشت غربی شروع می شود اما در پايان بسياری از مهاجران را از توهماتی که در باره غرب داشته اند خارج می کند. همه اينها و بسياری ويژگيهای ديگر در راه تفاهم ما و غرب اخلال می کند. سياست بازان داخلی از اين اخلال بهره می برند و سياست سازان غربی به آسانی به دام جهل خود از جامعه ايرانی می افتند و بهانه های تازه تری به دست طراران داخلی می دهند.

من گمان ام اين است که ما غرب را بهتر می شناسيم. البته ما نيز در روياهای خود از غرب اسير می شويم. اما درک عمومی ما از غرب بسيار بهتر از درک عمومی غربی ها از ما ست. اما مساله اين است که تا کنون هيچکس تلاش نکرده است در يک سطح عمومی اين شناخت را طرح کند تا محک بخورد. به نظرم نتيجه طرح عمومی آن دادن تصوير بهتری از ايران و ايرانی است. ما می توانيم نشان دهيم که درک ما از غرب تا چه حد با روياهامان و آزردگی هامان و تاريخ روشنفکرانه غربشناسی مان و نيز نوع مبارزات سياسی مان شکل گرفته است. غرب با ما منصفانه رفتار نکرده است زيرا ما را نمی شناخته است. يا ما آنقدر پيچيده بوده ايم و درعين حال پشت شعارهای چپ و راست مان موضع گرفته بوده ايم که امکان شناخت جز از ورای حجاب نداشته است. فاصله سه دهه ای ما از غرب نيز بر مشکل بسيار افزوده است. به قول يکی از دوستان می گفت من هر وقت می بينم غربی ها با به وجود آمدن يک بحران سياسی دوباره مجاهدين خلق را علم می کنند خنده ام می گيرد. اين نشان می دهد که آنها چيزی از ايران نمی دانند. اين خنده ناکی فقط به مجاهدين ختم نمی شود. ميزان نشناخت گاه فاجعه آميز است. 

من از دوستان خوب ام در وبلاگستان، دوستان ديده و ناديده ام، اصحاب تحليل و فکر، آنها که به ايران می انديشند، آنها که حرفی برای زدن دارند از مذهبی و سکولار و مدرن و سنتی و مدافع و مخالف حاکميت می خواهم بنويسند. خوب است که افراد بسيار بنويسند و بگويند غرب را ما مردم چگونه می بينيم و بگويند که می خواهند غرب ما را چگونه ببيند. کدام تصوير از غرب در ذهن ما ست و می خواهيم کدام تصوير از ما در ذهن غربی ها باشد. کدام گوشه تصوير ما از غرب نياز به تصحيح دارد و کدام تصوير از ما در ذهن آنها ست که تصوير ما نيست.   

اگر اين فراخوان به نتيجه ای در خور برسد که اميد من همين است تلاش خواهم کرد مجموعه ای از نوشته های دوستان را از طيفهای مختلف به انگليسی برگردانم و به صورت آنلاين و کاغذی منتشر کنم. پيشنهادهای خلاق را نيز استقبال می کنم. ما بايد با جهان گفتگو کنيم و گرنه هيچ تغيير محسوسی رخ نخواهد داد. زمان صحبت کردن افراد نخبه و مشهور و متفکر و فعال سياسی و فيلسوف از-جانب-ما گذشته است. ما خود بايد صحبت کنيم. صدای جمع رساتر و رنگارنگ تر و صميمی تر است. و به راه حل نزديک تر.  


Send to    Friend's Email:
Your Email : 
 
آدرس دنبالک اين نوشته
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/1216
نقد و نظر

به نظر من ايران از ديد يك غربي درصورتي كه در خيابانهاي آن قدم بزند تا اينكه وبلاك و كتاب بخواند خيلي متفاوت خواهد بود. در خيابان آدم هايي را خواهد ديد كه با بي تفاوتي كامل تمامي قانونها را زير پا ميگذارند ‘ هيچ احترامي براي هم قائل نيستند . انسانهايي از عصر حجر با تكنولوژي جديد . مغزهايي كوچك ‘ تنبل و بي تفاوت . دروغگو و كلاه بردار . گرفتار در سنت و بي اعتماد به مدرنيزه .
من الان 34 ساله هستم با تحصيلات بالا در ايران زندگي مي كنم براي اولين بار ماه پيش براي يك هفته از ايران خارج شدم با مقايسه با كشوري كه بودم حال اينطور فكر مي كنم .
شايد درصد كمي از ما اينگونه نباشيم ولي اكثرا بيشتر خصوصيات ذكر شده در بالا را در خود نهفته داريم

Posted by: ali at May 1, 2007 7:09 AM



سعی کردم موضوع رو شروع کنم اگه این دریچه به کس دیگری هم کمک کنه ادامه اش میدهم...
http://yasnababa.blogspot.com/2007/04/blog-post_28.html

Posted by: پیمان at April 29, 2007 7:17 AM



فکر نکنم همه اون چیزی که غرب در مورد ایران میدونه چیزی شبیه 300باشه و یا اینکه همه اون چیزی که ایرانیها در مورد غرب میدونند در بضاعت همین چندتا وبلاگ نویس باشه،ولی کل این قضایا بخشهای گم شده یک پازل هستند که وقتی کنار هم بشینند میتونند بخشی از تصویر کل و بخشی از نگاه معتدلتر رو بوجود بیارند،با همین دیدگاه فراخوانتون رو جدی میگیرم....
------------------------------------
ممنون. اگر مطلبی نوشتی خبرم کن- سيب

Posted by: پیمان at April 28, 2007 2:55 PM



سلام.
صادقانه اش اين است كه اين "چيزي"كه من نوشته ام در پاسخ به فراخوان شما نيست.اما الان فكر كردم بالاخره اين هم يك جور از جورهاي مواجهه ي "ما"با غرب است:)
http://zeno.blogfa.com/post-101.aspx

Posted by: mekabiz at April 24, 2007 9:33 PM



آيا ما نگاه واحد و يا نزديك به همي در بين روشنفكران و حتي عوام از آنچه هستيم داريم كه از غرب بخواهيم ما را آنگونه ببيند؟ آيا بهتر نيست به تعريفهاي نزديك به هم و واحدي از خود برسيم؟
شايد غرب تحت آن شرايط ديدگاهش اين قدر با انچه ما هستيم فاصله نداشته باشد.
-------------------------
عزيز من دنبال نگاه واحد نيستم. دنبال نگاه متکثری هستم که نوعی وحدت را در خود نشان خواهد داد احتمالا. روش من استقرايی است. - سيب

Posted by: ققنوس at April 21, 2007 2:41 PM



فكر مي كنم اين دغدغه بسياري از ما باشد كه "غرب درباره ما چه فكر ميكند؟" طنز تلخ ماجرا در اين است كه شناخت متقابل ما و غربي ها درست در اوج عصر حاكميت اطلاعات و برداشته شدن مرز زمان و مكان توسط تكنولوژي هاي ارتباطي به پايين ترين حد خود رسيده است.
بله ما غرب را بهتر مي شناسيم چون در دانستن از آنها مشتاقيم و آنها ما را درست نمي شناسند چون (حداقل اكثريت جامعه آنها) نيازي به شناخت ما ندارند. چون آنچه مي خواهند را دارند و نيازي در خود نمي بينند كه به دنبال كشف اسرار شرق باشند. چون ما در تيترهاي مربوط به جنگ و زلزله و تروريسم روزنامه هاي سر ميز صبحانه شان خلاصه مي شويم..به همين راحتي.

Posted by: آپاچی at April 21, 2007 12:55 PM



Posted by: محسن at April 19, 2007 6:37 AM



ببخشيد از ادمهاي عادي هم فراخوان كرديد يا حتما بايد روشن و كتابخونده و غرب شناس باشيم. مطلبي كه ميخواهيد ببينيد بايد يك پاراگراف باشه يا يك پست دراز؟

آخرش كاش دو خط جمع بندي ميكرديد خواسته تون رو.
------------------------------------------------
دوست نازنين هر کسی علاقه مند باشد و بتواند بنويسد ارزش دارد من آدمها را تقسيم بندی نمی کنم فقط نکته اينجاست که خيلی تئوريک نشود انضمامی باشد. دراز و کوتاهی اش هم مهم نيست. بسته به اين است که شما در چه حجمی می توانيد مطلب را ارائه کنيد که از ديد شما کامل باشد. نوشتيد به من خبر بدهيد. سپاسگزارم - سييب

Posted by: anar at April 18, 2007 4:59 AM



استاد! برای اینکه ببینید غربیها چقدر ما را نمی شناسند باید تشریف بیارید امریکای شمالی! اروپا که خیلی بد نبود!
ما هم شناخت مان از غرب بهتر از آنها نیست: آنها ما رو با 20 ثانیه تصویر کلیشه ای در اخبار یا فیلمهایی مثل 300 یا «بدون دخترم هرگز» می شناسند ما هم در شرق اینها را با فیلمهایی که از هالیوود میاد: Las Vegas, Friends, OC, Desparate Housewives , و الی ماشالله

Posted by: همکار سابق at April 17, 2007 3:13 AM



دوست عزيز آيا اينكه در خلال هر بحثي مربوط با نامربوط حالا يك لگدي هم به مجاهدين زده بشود زكات قضيه اس يا واجب كفائي يا فقط يك ژست ... پسند. شايد هم اينطور نخ دادن به خوشايند حكومت به سياق نوري زاده و صفاحائري براي از قافله عقب نماندن بد نباشد.گاهی اوقات تکرار یک نامردمی و زشتی دیگر قباحتش میریزد و عادی میشود ولی بد نیست آدم همواره و در هر شرایطی اولا خودش را گم نکند و بعد مغلوب موج غالب و مدیا نشود و خلاصه آزادگی اش را حفظ کند.والله از شما چه پنهان منهم هر وقت این رفتار ناپسند و تکراری را میبینم خنده ام میگیرد هر چند پیش از آن تاسف بارند. تکرار اتهامات حکومت ساخته و اثبات نشده بر وزن هیچ کس نمی افزاید و هیچ وجدان آگاهی خود را به آن آلوده نمیکند. هر که هستی آزاده باش.
--------------------------------------
من ابتدا به ساکن به مجاهدين کاری ندارم اما ارزش آنها در بحث به اندازه ارزشی است که گروههايی از غربی ها به آنها می دهند و من نمی توانم آن را ناديده بگيرم. پس اگر کسی فکر کند که آنها نيرويی آلترناتيو برای ايران هستند حق داريم خنده مان بگيرد همانطور که شما هم خنده تان می گيرد. اين نمونه ای از دهها مثال از نشناختن جامعه ايران است. مجاهدين اگر رفتاری دموکراتيک پيشه کنند ممکن است جايی برای خود در آينده ايران داشته باشند اما فعلا غربی ها به خطا روی آنها و قدرت احتمالی آنها مانور می دهند. و اين نه فقط به خاطر تکيه بر مجاهدين خطاست که به دليل اينکه راه حل ايران ربطی به گروههای مسلح مخالف ندارد هم خطاست و خنده دار. در ضمن اگر راه انتقاد از مجاهدين را ببنديم با اين اتهام که به خوشايند فلان و بهمان حرف نزن آنها را به گروهی نقدناپذير تبديل کرده ايم. مجاهدين با ديگران هيچ فرقی ندارند و بايد انتقاد شوند و به انتقادها هم جواب دهند. در اين عرصه استثنا وجود ندارد و اگر کسی خود را مستثنا دانست ديگر نمی تواند بگويد رفتاری دموکراتيک دارد. - سيب

Posted by: Anonymous at April 16, 2007 9:18 AM



بسیار درست است.
این نشناختن در همه ی طبقات اجتماعی واضح است. تا حد توان باید در این ترمیم کوشید.

Posted by: پویا at April 16, 2007 5:42 AM



مي گوييد "ما" اما كدام "ما"؟ ماي ساكن ايران؟ ماي مهاجرت كرده از ايران؟ ماي روستايي؟ ماي شهري؟ ماي روشنفكر؟ ماي بيسواد؟ يا هزاران ماي ديگر؟
مي گوييد "غرب" اما كدام "غرب"؟ اروپاي شرقي؟ اروپاي غربي؟ امريكا؟ سياست دولتمردان غربي؟ فلسفه هاي غربي؟ زندگي غربي؟ يا هزاران جز’ گاهن متضاد كه طيف وسيعي از مفهوم "غرب" را در طيف وسيعي از "ما" بوجود مي آورد؟
اين كلمات بظاهر ساده تا بدرستي تجزيه و مصداق يابي - بهتر است بگوييم مصاديق يابي - نشوند ما را به جايي رهنمون نخواهند شد.
----------------------------------------------
قرار نداشتم همه چيز را تجزيه و تحليل کنم. شما اين کار را بکنيد. غرب را هم در معنای اروپای غربی و شرکای گفتگوهای افنتقادی با ايران بگيرد فعلا و آمريکا و کانادا. ما هم يعنی آنها که در گلخانه وبلاگستان تنفسی می کنند. روشن نبود؟ از همه چيز به اصلی ترين ها و پرنقش ترين هاش در زندگی ايرانی بسنده کنيد. بحث رئاليته های سياسی است. - سيب

Posted by: يك دوست at April 16, 2007 4:39 AM



چه فکر بکری آقای جامی ..
من هم امروز 300 را دیدم و پشت بندش برنامه ء تلوزیون ایران در این باب، عالمی را اورده بودند و حرفهای جالبی میزد حرفهای در باب هخامنشی و امپراطوری ایران که تا بحال از این تلویزیون زده نشده و در کنار و زورچپانش حرفهایی که گوینده میزد که این حس به ادم دست میداد این هیچ از غرب نمی داند درست آنها که این فیلم را ببینند و باور کنند هیچ از ایران و فرهنگش نمی دانند- شاید بعضی ها می خواهند باور نکنند؟!

راستی نقطه ء غرب در رسانه های غرب افتاده شده رسانه های عرب!

Posted by: صورتک خیالی at April 16, 2007 1:08 AM



ببخشيد اگر ميشود آدرس فيدتان را دستي
بكشيد تا مطالب را كامل نشان دهد
اينجا سانسور شده !
ممنونم

Posted by: amin at April 15, 2007 10:17 PM



جناب جامی بسیار زیبا ! به نکته ای اشاره کردید که همه در عین حالی که می دانیم اما اصلا بروی خودمان نمی آوریم و همچنان داریم گره بروی گره های قدیمی می زنیم که قابل تاسف هست فقط در شرایط تعامل و مفاهمه است که مانند برف تمام پلشتی ها آب می شوند و در زمین فرو می روند. بهتر است بکوشیم تا همه را به گفتگو، تعامل و مفاهمه بکشانیم، همه باید با گفتگو و در گفتگو حل شوند، آنهامثلا سیصدی ها ! نباید فرصت "تمایزافکنی" و "گزینه سازی" را برای خود فراهم آورند، گفتگو و مفاهمه آنان را از برج عاجی که در منظر جامعه برای خود دست و پا نموده اند به پایین می کشد. آفتاب "گفتگو" شرایط داغی را فراهم می آورد تا این "آدمک های برفی غول آسا" که با دستان توده های بازیگوش ساخته شده اند به سرعت آب شده و ناپدید شوند

Posted by: امیر فرشاد ابراهیمی at April 15, 2007 6:59 PM


نظر دهيد









اطلاعات به خاطر سپرده شود؟









 
پيوند  
دنبالک 0
نقد و نظر 15
چاپ کن
بفرست