نوشتهی بسيار آشفتهای است با تداخلهای مفهومی و معنايی فراوان و احکام کلی و شخصی صادر کردنهای بسيار. مفصل در اين باره در ملکوت خواهم نوشت، اما به اختصار خلل عمدهی اين نوشتهات را در اين میبينم: خلط بی حساب و کتاب «معماری» (به معنای خاص معماری در عرف آکادميسينها)، «مهندسی» (به معنای خاص و دقيقی که امروز از آن میشناسيم: مهندس عمران، مهندس راه و ساختمان و حتی بساز و بفروش؛ باز هم در عرف آکادميسينها و حتی اهل بازار) و «روشنفکری». چيزی که من میفهمم اين است که خواستهای با استفاده از اين سه، مفهوم تازهای بسازی و تئوری نوينی (يا حتی کهنهای) را با تکيه بر اينها بازآفرينی يا ايجاد کنی.
نخست: فهمات از معماری پر اشکال و مشوش است. اينها که گفتهای کار معمار نيست. بهتر است اصلاً کلمهی معمار و آرشيتکت را برداری از اين ميان. قرار نيست نوشتهات عاميانه باشد و بگويی هر چه مردم کوچه و بازار میفهمند منظورم همان است. بنويس بساز بفروش. بنويس بنّا. هر چيزی. نگو معمار، نگو آرشيتکت. در بستر جامعهی ايرانی اين ايراد دارد.
دوم: اصلاً نتوانستهای با اين مقدماتی که چيدهای ربط درستی ميان معماری يا بساز و بفروشی و روشنفکری بر قرار کنی. اين مقدمات هيچ ربطی به نتايجات ندارند. هيچ نسبت روشنی ميان اينها نيست. نمیشود توی ذهن خودت رابطه بر قرار کنی و بگويی بله هست. خودت همين بند را بخوان:
«اما روشنفکر معمار ايرانی همان خصايص عمومی روشنفکر ايرانی را داراست جز اينکه دست اش بيشتر به کار می رود و عمل. ارزش افزوده نتيجه و حاصل کار و زحمت اش هم بسيار بيشتر است و خواهان بيشتری هم دارد. چه کسی است که آرزوی زندگی کردن در يک آپارتمان زيبا و گرانقيمت و تصاحب اين حاصل روشنفکرانه را نداشته باشد؟ من در ايران کمتر کسی را می شناسم که قادر به رفض اين "اثر" روشنفکرانه باشد. از يک منظر ايرانی امروز بيشتر از هر زمان ديگری به فکر خانه ساختن و تصاحب خانه ای از خود است. حتی چند خانه. دست کم دو تا. دومی برای اينکه يک خانه خالی هزار جور کاربرد دارد»
آخر اين جملات يعنی چه؟ لطفاً نام دو معمار روشنفکر ايرانی را ذکر کن. مثلاً از ديد تو استاد محمد کريم پيرنيا کجای معادلهات قرار میگيرد؟ روشنفکر است؟ معمار است؟ دنبال مدل آمريکايی است؟ يا چه میدانم «نادر خليلی» از ديد تو در اين منظومه بيکرانهای که ساختهای کجا واقع میشود؟ بعد هم، اين چه تصوير معوجی است که از روشنفکری میدهی و توی دلاش هم معماری را میگنجانی؟
واقعاً جای تعجب دارد. من به نوشتههای پيشينات کار ندارم چون واقعاً شخصاً نمیتوانم آنقدر در آنها تشکيک کنم. اما برای اين نوشتهات میشود صدها مثال در نقضاش آورد. دست بر قضا، من نوشتهی آقای کاشی را دقيقاً در خلاف جهت نوشتههای پيشين و حاضر تو فهميدم.
به هر حال، زياد وارد جزييات نمیشوم تا فردا مفصلتر بندهای جداجدای نوشتهات را نقد کنم. به حساب اين میگذارم که نوشتهات را شتابزده نوشتهای. شاید خودت توضيح بيشتری تا پيش از نقدِ من بنويسی و گرنه خطوط کلی نقدِ من اين است که نوشتهام تا شرح و تفصيلاش بيايد.
با مهر،
داريوش