:: آیا ما مردمی عقبمانده هستیم؟
:: افسردگی روشنفکران به عنوان شایستگان ناکام
:: دسترسی است که فرهنگ می سازد
:: پاتولوژی یک رفتار: تعطیلی جن و پری
:: ريشه کن نکنيم
:: پيغمبران لاکتاب مدرنيزاسيون
:: تفکر با ترجمه به دست نمی آيد، تجربه هم می خواهد
:: ترجمه راه روشنفکرانه زيستن نيست
:: چه کسی باور می کند رامين؟
:: حسادت آقای مرديها مشکل فرانسوی ها را حل کرد
:: انديشه اجتماعی بدون مناسک مرده است
:: آلترناتيوهای دينی و دیالکتیک نفی و رقابت
:: کدام مسائل ارزش مطرح شدن دارند؟
:: در آسيب شناسی روشنفکران
:: روشنفکران برای کدام مخاطب کار می کنند؟
:: انقلاب تک نفره
:: وداع با دکتر سروش
:: سربازی رفتن روشنفکران وبلاگ نويسی است
:: پايان عصر ابهام
:: در ستايش سادگی و روشنی بيان به سبک آلن سوکال
:: حاشيه در غياب متن، نگاهی دوباره به جنبش دانشجويی
 
 
ژورنالیسم ایرانی و اکتیویسم انقلابی  |:|   فیل های رسانه ای از نفس افتاده اند  |:|   متن پیشنهادی قانون اساسی جمهوری آینده ایران  |:|   تنها یادداشت بدردبخوری که پس از مرگ هانتینگتون به فارسی دیده ام  |:|   داستان زمانه و گسست ارتباط آن با مخاطب  |:|   گفتگوی من و بیلی با نویسنده سیبستان - نشر مجدد  |:|   فروش دستگاه های استراق سمع ده هزار تومانی و قطره خواب کردن زنان  |:|   فیلترینگ با 5 میلیارد تومان بودجه دوسال آینده اش کجا را هدف قرار داده است؟  |:|   هلندی های طرفدار قصاص  |:|   وقتی بسیچ شیرینی پخش می کند!  |:|   [بايگانیِ لينکدونی]
 
 
 
 

حلقه ملکوت
ملکوت غربی
سايت فيلم چرخ و فلک
نامه های عاشقانه يک پيامبر
مصحف با قرائت و امکان جستجو
شريعت عقلانی
در باره شریعت و عقلانیت
ايران و جامعه اطلاعاتی
کتابخانه فارسی آنلاين
وبلاگ ایرانی: 60 هزار سردبیر
هند در هویت ایرانی
شبهای موسیقی در ریگستان سمرقند - ویدئو و عکس
از شهر خدا تا شهر دنیا
شراب نیشابور
سکس، جنسیت و عشق در ایران
زندگی خصوصی و عرصه عمومی، سوی ناگفته زندگی ایرانی
ورقی چند از تاریخ گل و گلفروشی در ایران
سیمین و شعر طلایی اش
کارت پستالهایی از تاجیکستان
سمرقند
باغ ايرانی
کاخ گلستان
آيدين آغداشلو
وبستان: رضا دقتی
فرهنگ تاجيک
چهره های فرهنگ تاجيک
تاجيکان از چشم دوربين
بهشت تقسيم شده
مثل نان سمرقندی
از سمرقند تا دوشنبه
هويت تاجيکی
لينکستان تاريخ ايران
سايت جامع پارتيان
ايران در سايت روزنامه گاردين
نمايه مجلات داخل ايران
راهنمای سايت های افغان
آينه افغانستان
الخليج العربی
Tehran Avenue
Wong Kar Wai
Thoughtland
Andrew Sullivan
HAWCA
International Crisis Group
Alan Sokal
Prospect Magazine
Counter Punch
New Yorker
Economist
Davlatmand and Whirling Tajik Dancers
The Prokudin-Gorskii Photographic Records
Time photoessays
Best British Blogs
Kargah
Marge Casey
Fleurs du Mal
Forugh Farrokhzad


آرزو بر باد - پی‌دی‌اف
 




 
October 15, 2006  
روش بقای زنانه  
 

ديشب با گنجی و رخ صفت در رستورانی ايرانی در آمستردام شام خورديم همراه با چند نفری از بر و بچه های زمانه. گفت و گو بسيار شد. در يک نکته ظاهرا توافق داشتيم. آموختن از زنان. گنجی که طرفدار نوعی فمينيسم است. رخ صفت هم که از پايه گذاران مجله های کيان و زنان بوده است.

من گفتم ما بايد از زنان بياموزيم که در طول عمر انقلاب هم ادامه حيات اجتماعی و مطبوعاتی دادند و هم پيش رفتند و حق و حقوق خود را به کرسی نشاندند و هنوز هم پيش می روند. نمونه اش خود مجله زنان. کيان تعطيل شد اما زنان ادامه حيات داد. ما بايد روش بقا را از زنان بياموزيم.

مردان ما انعطاف پذيری ندارند. قبول کنيم. برای زنها انعطاف داشتن غريزه ثانوی است. دست کم در فرهنگ ما زنان آموخته اند که انعطاف داشتن و مطابقت يافتن عيب نيست. آنها هنری دارند که مردها ندارند يا کم دارند. يک مقايسه ميان زنان در سالهای آغازين انقلاب و زنان در سالهای اخير بخوبی نشان می دهد که زنان پيش رفته اند در آنچه می خواسته اند. اما سرنوشت مردان شايد درست برعکس بوده است.  

من پيشتر هم نوشته ام که اگر انقلاب ديگری در ايران ممکن باشد انقلاب زنان است.

گنجی تنها کسی بود در جمع که اسامی دهان پر کن ياد می کرد. از ديدارهاش با چامسکی و هابرماس و مک اينتاير می گفت و چندنفر ديگری که می شناختم و چندنفری هم که اصلا نمی شناختم. فکر کردم گنجی هنوز اسير نامها است.

ادبيات زنانه بر خلاف آثار و مقالات مردانه، درگير مسائل حاد اجتماعی ماست. بايد از زنان آموخت. مردان روشنفکر ما بسيار می کوشند از نظر تئوری از جهان عقب نباشند. خوب است. اما کافی نيست. علم تنها غرور می آورد. فکر می کنی حل مسائل کرده ای. در حالی که حل مساله در عمل است. در اين حيطه زنان اند که پيشگام اند.

جامعه ايران پر از تئوری های مختلف است. کار اجتماعی به تئوری های فراوان نياز ندارد. به بصيرت اجتماعی برآمده از مرز-و-بوم نياز دارد. تئوری ها می توانند ابهام آفرين باشند. بخصوص که هر يک از آنها برگرفته از محيط خاصی اند که وارد کردنش به محيط ايرانی معنای اوليه آنها را دگرگون می سازد و به جای گره گشايی گره افکنی می کند.

گنجی يک هفته ای اينجاست. ديدارش شيرين بود. او نمادی از رمز بقا شده است. می تواند از زنان بيشتر بياموزد اگر از آدمهای مشهور فاصله بگيرد و نام آنها را فراموش کند و به بصيرت خود از مرز-وبوم خويش تکيه کند.

جای دانيال کشانی هم خالی بود. با آن شمع زيبايش که با اين شعار همراه شده بود: گنجی بايد زنده بماند. خوشحالم که گنجی زنده ماند تا شيرينی زندگی را بچشد. زندگی او پايان دوره ای است که ديگر نمی توان و نبايد به آن بازگشت. رها شدن از دگماهايی که بر ذهن روشنفکری ما سايه انداخته است.


Send to    Friend's Email:
Your Email : 
 
آدرس دنبالک اين نوشته
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/882
نقد و نظر

Once I had a look at a couple of articles in a book about Zionism, The Zionist Idea. I expected to see deeply theoretical discussions but what I saw was not that theoretical. Now that I saw your name for this "Basirate Ejtemaaei" I think I have found the name for that thing.

Talking about whom we should learn from, reminds me of muslim problems in the current global situation. I think we muslims should learn from two group that we usually hate: Zionists and gays These guys has done a great job in advancing their cause and we can learn many things from them if we realize that there are things that we should learn even from those we don't like

Posted by: Anonymous at October 16, 2006 7:41 AM



آق مهدی سيبستان عزيز،
بحث سابق ما در باب فتيشايز کردن زنان در زبان خاطرتان هست که...روش نقد من شايد کمی لات وار بود ولی من از نتيجه همه آن بحث ها خيلی خوشحالم چون هرگز همان فتيشايز کردن زن ها را دوباره در نوشته ها تان نديدم. این مطلب شما هم برای من خيلی جالب بود. من يک سال کامل روی مساله اسلام سياسی کار می کردم. تمام شماره های کيان را خواندم و خوب چون بيشتر تغيير تحولات سياسی افراد برايم مهم بود (در چهارچوب مطالعات ديسکورسیو) توجه خاصی به "مردان" پشت مجله های کيان و زنان داشتم (اینکه مردان را در گيومه می گذارم به خاطر این نيست که مثلاً آقای رخصفت از لحاظ بيولوژيک جنسيت مردانه دارند. منظورم کسانی که سياست شان مردانه است. يعنی به دنبال قدرت سياسی و اقتصادی هستند بدون در نظر گرفتن نظام های سرکوبگرانه قدرت. به عنوان مثال مارگرت تاچر نمونه خوبی از کسی است که زن است اما سياست مردانه دارد. يا در همين ایران خودمان خانم لاهيجی که هويتش با هويت جنبش زنان در مطبوعات گره خورده يک نمونه از زنانی است که سياست سرکوب مردانه را پيش گرفته است که به قدرت اقتصادی/سياسی دست پيدا کند...اميدورام که منظورم را فهميده باشيد.) دوست داشتم شما از آقای رخصفت می پرسيديد که چرا در مجله های کيان و زنان سرمايه گذاری کرده اند. يا مثلاً چرا بعد از این همه سال دوری از سياست ناگهان این شغل جديد همراهی گنجی را پذيرفته اند. سرمايه گذاری در مجله زنان می تواند در چهار چوب سياست های مردانه باشد. به صرف اینکه کسی در مجله زنان سرمايه گذاری می کند به دنبال رهایی زنان از سرکوب های اجتماعی و سياسی نيست. نمونه خوب اش هم همين خانم لاهيجی خودمان است که با اینکه بطور غير مستقيم باعث و بانی چاپ هزاران کتاب در زمينه مطالعات زنان شده (و دستش هم درد نکند)،روش انتخاب این این کتاب ها و نظام سياسی حاکم بر انتشارات روشنگران بسيار سرکوبگرانه بر عليه نويسندگان و تا حدود زيادی به نفع سياست های نظام حاکم (با عوض شدن وزير ها سياست های روشنگران در چاپ کتاب های مربوط به مسائل زنان عوض می شود.) حالا اگر این اسمش انعطاف پذيری است که من با آن خيلی مشکل دارم. از طرف ديگر کسی را هم مثل خانم اعظم طالقانی داريم که در چهار چوب محدود کننده نظام سياسی-اجتماعی اسلامی به دنبال راه حل می گردد که همان سرکوب را کم کند و نه که به آن بيافزايد که من این نوع انعطاف پذيری را تحسين می کنم (اگر کسی تاريخچه نشريه پيام هاجر را مطالعه کند است که می فهميد ایشان چه ها که نکرده اند.)
اینکه به طور کلی بگوييد که زنان انعطاف پذيرند و این خصلت غريزی شان است و لاقل اگر خيلی هم غريزی نباشد در فرهنگ ما اینطور است خيلی مشکل ساز می شود .این مساله "زنان پيشرفت کرده اند" را بايد در پروسه تاريخی این پيشرفت ببينيد نه که ماهيت آن را محدود کنيد به انعطاف پذيری
غريزی زنان. فرهنگ آقای آشوری ام را پيدا نمی کنم ولی این ديگر آخر اسنشالايز کردن است. بسياری از محققين معتقدند که این "پيشرفت" نتيجه ثانوی فضای عمومی اسلامی شده در ایران بود. يعنی جامعه اسلامی شد مامن امنی برای زنان، لااقل در ظاهر، که از محدوديت های خانوادگی و اجتماعی حضور زنان در عرصه های عمومی کاست.

در مورد گنجی هم من در شمال آمريکا او را هم در نيويورک و هم در بوستون ملاقات کردم و به سخنرانی هايش هم رفتم. مردی است ساده لوح که خوب متاسفانه این بار سوراخ دعا را اشتباه پيدا کرده است. این مساله که شما به آن اشاره می کنيد شده بود مضحکه خيلی ها. گنجی در صحبت های خصوصی اش (مخصوصاً با غير ایرانی ها) عمده بحث اش این بود که " هابرماسو می شناسی؟" و "چامسکی رو می شناسی؟" و سپس با افتخار می گفت که با آنها ملاقات کرده است. به قدری این مرد هيجان زده بود از ديدار با مردان بزرگ که بزرگ مردی خودش را فراموش کرده بود. این توجه خاصی هم که امروز به مساله زنان نشان می دهد به خاطر شکست جنبش دست و پا شکسته ای بود که می خواست آن را از جلوی سازمان ملل رهبری کند. غافل از اینکه مهمترين بخش هر جنبشی تخمين قابليت "بسيجيدن" يا همان موبالايز کردن است. گنجی که هرگز نظر لطفی به مسايل زنان نداشت با شکست جنبش اش تازه دوذاری اش افتاد که از نصف قابليتی "بسيجيدن" این جنبش استفاده بهينه نکرده است.
این بود که يک شب قبل از مصاحبه اش در صدای آمريکا تصميم گرفت که این بار فمنيست بشود، آن هم به قول شما آن نوع خاص از فمنيسيم که خودش می گويد. داوطلبانی که کار های تکنيکال گنجی را می کردند از دست "از این شاخ به آن شاخ" پريدن هايش ديوانه شده بودند. وب سايتی را که برای جنبش روبروی سازمان ملل تهيه کرده بودند را بايد يک شبه تبديل می کردند به وب سايت مسائل زنان زيراکه گنجی شب خوابيد بود و صبح بلند شده بود و ياد زنان افتاده بود.
این را هم اضافه کنم که بحث از "شکست جنبش" به معنی این هست که جنبش به اهداف از قبل پيش بينی شده اش دست نيافت. وگرنه هيچ جنبشی شکست نمی خورد. رابطه هر جنشی با اجتماع پيرامونش يک رابطه ديالکتيک
است. يعنی که حتی اگر به هدفش نرسد در جامعه پیرامونی خود تحولی ایجاد می کند که باعث می شود شرايط هيچ وقت به شرايط ماقبل جنبش باز نگردد. همين توجه گنجی به مسائلی زنان خودش محصول این جنبش دم در سازمان ملل بود.


این درگيری گنجی هم با بزرگ مردان مختص او نيست. این هم باز خاصيت فرهنگ "مردانه" ما ست. سياست مردانه روی مردان بزرگ سرمايه گذاری می کند. نگاه کنيد به تاريخ معاصر فارسی نويسان. چند نفر از افراد مطرح از عرصه نوشتاری زبان فارسی از روشنفکر و نويسنده تا آخوند و روزنامه نگار به دلايل داشتن شايستگی است که مطرح اند؟ حمايت شما از جوانان هزارتو مثلاً ستودنی است اما چند نفر از این آقايان عرصه های نوشتاری به دنبال يافتن صداهای تازه اند....چرا مثلاً يک روزنامه نگاری مثل مسعود بهنود اینقدر مطرح می شود؟ سياست هايی که (اینجا سياست هم در چهار چوب دولت است هم نظام فرهنگی اجتماعی) شرايط مطرح شدن افراد نالايق را فراهم می آورد بسيار قابل بررسی است. مخصوصاً اینکه اگر بخواهم اسنشالايز کنم، ماهيت هيئتی فرهنگ ما باعث می شود که در رودربايستی ناگهان رهبری این نالايقان را هم در زمينه های مختلف بر گردن بياندازيم.

راستش الان کمی خسته شدم ولی در این باب حتماً بايد بنويسم. مخصوصاً وقتی سياست های بين الملی درباره سرنوشت کشور ایران هم به ماجرا اضافه می شود و سرمايه گذاری مالی می کند روی عده محدودی از روشنفکران تبعيدی است که هنوز روی روابط ميان قبيله ای شان برای به دست گرفتن قدرت سرمايه گذاری می کنند.
مخلص شما

Posted by: Sibil at October 15, 2006 8:22 PM



آقا سیبستان عزیز خیال کنم که با این دایکوتومی خواهران-برادران که در این نوشته درست کرده اید به زودی مملکت سیبستان مورد تهاجمات گسترده ای از شمال و جنوب و شرق و غرب قرار گیرد.
ازین گذشته خواستم بگویم ما شخصا مخلص آقا گنجی هم هستیم ولی نمی دانیم چرا به عنوان یکی از عوام نادان که نشسته ایم و با دهان باز هنرنمایی های نخبه گان روشنفکر برجسته مان را نگاه می کنیم ناخودآگاه همه اش شباهتی بین ایشان و کوروش ضیابری احساس می کنیم انگار که این آخری بچه گی های آن اولی باشد.
قربان شما

Posted by: qolang at October 15, 2006 8:03 PM


نظر دهيد









اطلاعات به خاطر سپرده شود؟









 
پيوند  
دنبالک 0
نقد و نظر 3
چاپ کن
بفرست