:: اجرای قانون را نمی شود شناور و داوطلبی کرد
:: سیاه نامه تر از خود کسی نمی بینم
:: ما اپوزیسیون عربستان نیستیم
:: قتل نویسنده در نظام مقدس با اصلاح قوانین چاره نمی شود
:: آیت الله وهابی و وکیل کراواتی
:: پایان فصل مصالحه، پایان بازگشت به قانون اساسی
:: بیست سال پیش چطور «فتنه» به وجود آمد؟
:: دروغ نشانه کفر است
:: در شهرخدای خامنه ای شهروندان به «اوباش» تبدیل می شوند
:: زن-هراسی طالبان ایرانی
:: خمینی تصویر 30 سال پیش ما ست اما خامنه ای تصویر امروز ما نیست
:: دین جمهوری و فراماسون های ولایت
:: میراث نواب صفوی با جمهوری قابل جمع نیست
:: جواز خشونت برای حفظ قدرت از دید طلبه ولایتی
:: استناد به تاریخ علی یا قانون اساسی؟
:: من چندان طلبه متحجری نیستم - بخش دوم از گفتگو
:: گفتگو با یک طلبه طرفدار حکومت اسلامی
:: قرآنی که خدا به علم الهدی نازل کرده است
:: او همه آن چیزی بود که جمهوری اسلامی نبود
:: آینده ای که از چاه نامه آب می خورد و به فتنه نوید می دهد
:: علل ناکامی مسلمین اصلاحگر و کامیابی مستبدان
:: روز شرمندگی
:: اخباريگری وبلاگی
:: اگر خاتمی می خواست به نامه سروش پاسخی بنويسد
 
 
گفتگویی ویدئویی با آموزشکده توانا در باره زندگی و کنشگری  |:|   شهرآشوبی رسانه ای راه مبارزه با جمهوری اسلامی نیست  |:|   بخارا؛ رسانه نجبای ایرانی  |:|   توئیت هایی که می تواند شما را از کار بیندازد  |:|   واژه نامه کوچک مهاجرت، تبعید و آوارگی  |:|   فروغ در بریندیزی؛ برای ساخت فیلم کوتاه  |:|   قفل ارسطو، کلید حافظ، و ایمان آشوری  |:|   جامعه کلنگی یا ضعف تئوری تاریخی؟  |:|   رسانه، مرکز و پیرامون، وحدت و کثرت  |:|   تاریخ شفاهی رسانه: گفتگو با مهدی جامی  |:|   [بايگانیِ لينکدونی]
 
 
 
 

حلقه ملکوت
دفتر زمانه
سايت فيلم چرخ و فلک
خدا و انسان در گودر، لندن: اچ اند اس مدیا، 2011
ادب پهلوانی، تاریخ ادب دیرینه ایرانی از زرتشت تا اشکانیان، تهران: ققنوس، 1388
منطق الطیر رسانه های خرد
انشاالله طبقه متوسط را به خاک خواهیم سپرد
چرا استیو جابز ایرانی نبود؟
به سوی ضد-انقلاب آینده
در باره شریعت و عقلانیت
وبلاگ ایرانی: 60 هزار سردبیر
هند در هویت ایرانی
شبهای موسیقی در ریگستان سمرقند - ویدئو و عکس
از شهر خدا تا شهر دنیا
شراب نیشابور
سکس، جنسیت و عشق در ایران
زندگی خصوصی و عرصه عمومی، سوی ناگفته زندگی ایرانی
ورقی چند از تاریخ گل و گلفروشی در ایران
سیمین و شعر طلایی اش
کارت پستالهایی از تاجیکستان
سمرقند
فرهنگ تاجيک
چهره های فرهنگ تاجيک
تاجيکان از چشم دوربين
بهشت تقسيم شده
مثل نان سمرقندی
از سمرقند تا دوشنبه
هويت تاجيکی
لينکستان تاريخ ايران
Wong Kar Wai
HAWCA
Alan Sokal
Davlatmand and Whirling Tajik Dancers
The Prokudin-Gorskii Photographic Records
آرزو بر باد - پی‌دی‌اف
 




 
April 27, 2006  
شرع ناب و عرف ناباب  
 

مخالفت تنی چند از مراجع تقليد با فرمان رئيس جمهوری برای اختصاص جايگاهی به زنان در ورزشگاهها از آن موارد نادر و بسيار جذاب برای تحليل و نشانه شناسی و مطالعه فرهنگی و سياسی است. به جنبه هايی که به نظرم می رسد گذرا اشاره می کنم اما هم اقدام آنها هم متن فتواها و دلايل آنها و هم نتيجه سياسی حاصل از فشار فتاوی ايشان و نيز تاثير ماحصل آن در جنبش و خودآگاهی زنان محل دقت های بسيار است:

1 حکم مراجع تنها برای مقلدانشان اعتبار دارد. بنابرين حداکثر سقف پرواز اين فتواها محدود به دايره مقلدان است. يعنی اين احکام برای آن مقلدان و زنان و دختران و خانواده هاشان نافذ است نه بيش. مردم مجبور به اطاعت از آن نيستند. قانون دولت است که اعتبار همگانی دارد و مقلد و غيرمقلد نمی شناسد و عمومی است.

2 درست است که استفتای از اين مراجع به انتشار نظر مخالف آنها انجاميده است. اما فردا ممکن است استفتا از مراجع ديگر به نتايج ديگری بينجامد. از نظرگاه دولتمداری هيچکدام رجحانی ندارند مگر افکار عمومی آن را حمايت کند. مرجع زمانی بر کار دولت می تواند تاثير داشت که نماينده افکار عمومی باشد. يعنی مجموعه ای از سياستمداران که اولين نگرانی شان همان افکار عمومی است. در اين مورد خاص به نظر نمی رسد حکم مراجع از افکار عمومی نمايندگی کند بلکه حکم رئيس جمهور است که افکار عمومی را بيان می کند. هر نوع ناکامی مراجع در موقعيت امروز و آتی آنها تعيين کننده خواهد بود.

3 بر اساس همان فقه که مراجع به آن متکی اند وقتی در کشوری فقيهی حاکم است به ديگر مراجع نمی رسد که حکم دولت را نقض کنند. اگر اينطور باشد سنگ روی سنگ بند نمی شود. هر فقيهی گوشه ای از احکام و مقررات دولتی را بنا به اعتباری نقض می کند و حاکميت دولت را زير سوال خواهد برد. اين خود هم دليل عقل است بر نادرستی اتکا به فتوای مراجع برای اداره امور و هم نشانه بارزی از نياز به فاصله گذاری ميان نهاد دين و دولت.

4 شرع تا جايی معتبر است که عرف آن را می پذيرد. محدوده شرع عرف است. هيچ مرجع تقليدی نمی تواند عرف را ناديده بگيرد و حکم بدهد. عرف امروز ايران به حق زنان برای حضور در ورزشگاهها حکم می دهد. اين متن است نظر مراجع محترم حاشيه است. در اين ميان اصلا مهم نيست که شرع را ناب بدانيم و عرف را ناباب. اين اصل قطعی است که نابابی همين عرف است که آن شرع ناب را انضمامی می کند و آينه بی صورتش را تصوير می بخشد. سخن گفتن مراجع از «فسادی که مع الاسف درنهادهای داخلی هم از بابت اختلاط زن و مرد موجود است» (نقل به مضمون) خواستاری جامعه ای بهشتی است که ماقبل آدم است نه مابعد آدم. فقه آنان برای همين حکومت و همين جامعه است نه برای جابلقا و جابلسا.

5 روند تصميمات آقای رئيس جمهور نشانه تاثيرگذاری قدرت زنان ايران و نيروی فشار عظيمی است که آنها می توانند برای پيشبرد خواسته های خود وارد کنند. همچنين نشانه اهميت بی رقيب زنان در عرصه اجتماعی ايران است. دورتر را نگاه کنيم نشانه انقلاب آرامی است که به دليل تکاپوی بی ملال زنان در ايران در جريان است. فتح انديشه و تصميم مردی مثل احمدی نژاد به معنی آن است که ديگر هيچ سياستمداری در ايران پيدا نخواهد شد که بتواند در برابر خواست زنان مقاومت کند. مراجع هم بهتر است به اين نکته ساده توجه کنند.

6 رئيس جمهور احمدی نژاد با فرمان خود سرانجام به اين خصلت سياست تن داده است که حسابگری در باره افکار عمومی است- و در اين مورد افکار عمومی زنان به طور خاص. من اين را فاصله گرفتن از ايدئولوژی می بينم و وارد شدن به عرصه مصلحت سنجی که گويا از پايه های مهم سياست جمهوری اسلامی است. و البته پايه مهمی از سياست عرفی ( و نه شرعی).

7 تحول رئيس جمهوری تحول مهمی است که چه از پيش وجود داشته و حال علنی شده و چه بتازگی در اثر درک موقعيت سياسی ايجاد شده باشد نشانه تحول مهمی در راست ارتدوکس در ايران است. اين سنگر مهمی است که تحولات ايران آن رافتح می کند. به زبان ديگر بايد گفت راست ايران نيات چپ را برآورده می کند تا بر کرسی قدرت بماند. اگر چنين باشد بايد منتظر بود که محبوبيت راست در ميان طبقات شهری افزايش يابد.

8 حکم رئيس جمهور و حکم مراجع يک بار ديگر تمايز عظيم رفتار شرعی و رفتار سياسی را نشان می دهد و نياز به حفظ فاصله نهاد دين از سياست. درست است که در عمل بسياری از سياستمردان ايران اين تمايز را پذيرفته اند ولی مهم است که در بنيانهای نظری اينک-کهنه-شده خود هم تجديد نظر کنند و در نظريه هم اين تمايز را به رسميت بشناسند. به اين ترتيب حدود مراجع نيز روشن تر خواهد شد.

9 از زاويه ديگر مراجع محترم در باره مساله ای حکم می دهند که قطعا هيچ تجربه دست اولی از آن ندارند. هيچ يک از آنها نه به استاديومی رفته اند و نه ميزان اشتياق زنان ايرانی را برای شرکت در استاديوم ها می شناسند و نه به اهميت اجتماعی اين دستاورد مدنی آگاه اند. اين را من از تقليل دادن کل ماجرا به "نظر زن به بدن مرد" می فهمم. مرجعی که مسائل زنان را صرفا از ديد جنسی / شهوانی نگاه کند مرجع روزآمدی نيست نه در فقه اش و نه در نظريه اجتماعی اش. فهم مراجع مخالف از زن بسيار با واقعيت زن ايرانی شهرنشين و پرتکاپوی امروز متفاوت است. آقايان در کجا سير می کنند اگر واقعيت ها را نمی شناسند يا بها نمی دهند؟

10 حکم مراجع با ديد تبعيض آميز شديدی نسبت به زنان صادر شده است و اگرچه به نوعی محمل فقهی متکی است که گيرم لازم الاتباع باشد اما در مقابل اصول مهمتر استنباط فقهی و مسائلی مانند مقتضيات زمان بی اعتبار است. در واقع مراجع شماری از مسائل اصلی دين و اجتهاد پويا را فدای مساله ای جزئی کرده اند که نگاه زن به بدن مرد است. نقد فقهی حکم آنها کار من نيست ولی می توان اين را بروشنی ديد که بر اساس حکم آنها بسياری از امور ديگر هم که امروزه در جمهوری اسلامی رواج دارد بايد تعطيل شود. زيرا نظر زن به بدن مرد مختص و منحصر به ميادين ورزشی نيست.

بنابرين در همان مساله نگاه هم اين محمل فقهی توجيه محکمی ندارد. اگر اصل نگاه گناه است نگاه به بدن مرد در تلويزيون هم گناه است و بعلاوه تنها شامل فوتبال که از ورزش های پوشيده تر است نمی شود و تا کشتی و شنا را هم بايد برای پخش و تماشا از تلويزيون ممنوع کرد و يا دايره جداسازی جنسی را به خيابان و بازار و دانشگاه و اداره هم کشاند. امری که آشکارا در طول عمر انقلاب اسلامی آزموده شده و ممکن نشده است. اگر دايره توجيه فقهی اينقدر تبعات وسيع دارد که عملا اجرايش را ناممکن می سازد بر اساس اصل فقه /دين/شرع برای زندگی است نه زندگی برای فقه و دين و شرع، مراجع بهتر است در اصول استنباطی خود تجديد نظر کنند نه آنکه عرف های اجتماعی را دستکاری کنند يا مانع تقاضاهای مدنی شوند. کار فقيه سياست نيست. مگر به مقام سياسی انتخاب شده باشد. 

در وب:
همه اميدها و شوقهايی که چه زود سرد شد (با کلی لينک و کامنت)
واقعيت دولتمردی و تعارض دينی

پس نوشت:
ولايت فقه يا ولايت فقيه


Send to    Friend's Email:
Your Email : 
 
آدرس دنبالک اين نوشته
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/842
نقد و نظر

باسلام عیدتان مبارک
به نظر من موضوع خیلی جالبیه البته وقتی
دقیقتر میشه که اصلا ببینیم چیزی به اسم عرف غلط است یا خیر ؟(مورد 4)
من خودم می حواهم در این مورد تحقیق کنم
یعنی در مورد عرف .
اگر ممکن است مرا راهنمایی بفرمایید.

قبلا از لطف شما متشکرم.
-------------------------
والله تحقیق با سوال شروع می شود. سوالهاتان چیست؟ - سیب

Posted by: مرجان at March 25, 2008 7:44 AM



امیدوارم اینگونه مباحث در روشن شدن مشکلات وجایگاه عرف/ شرع ودین/سیاست در
حوزه های عمومی وتخصصی موثر وافع شود.

Posted by: کامی at May 2, 2006 2:11 PM



پاسخ نا اميد كننده اي بود . فرض كنيد كه من اعتراف نمي كردم كه اطلاعاتم از شرعیات در حد كتابهاي مدرسه اي است .در آن صورت جواب تان چه بود ؟ این پاسخ واقعا در شان شما نبود (حتی اگر برای سئوال کننده و سئوالش شانی قائل نیستید) سئوال من ساده بود . چگونه ممكن است حكمي مثل منع شرابخواري تحت تاثير شرايط عرفي تعديل يا تحديد شود؟ در واقع چگونه مي توان از كساني كه فقه برايشان اصل تائين كننده ي دين داري است توقع داشته باشيم دست عرف را در همه ي مسائل باز بگذارند؟ در جامعه شناسي دين هم حتما همانطور كه فرموده ايد دستي داريد و من در اين زمينه هم يك آماتور تمام يارم. اما واقعا جامعه شناسي دين ( بعنوان یک معرفت درجه ي دوم از دين ) چه دخلي به مسئله ي مورد نظر ما كه يك مسئله داخلي و معرفت اول ديني است (فقه )دارد ؟ اسلام ایرانی و المانی و امریکایی و بورکینافاسویی هم داریم . اما مطابق دیدگاهی که دین را محصول و برآمده ی محیط اطرافش می داند .در حالیکه مخاطب شما کسانی هستند که به این پیش فرض معتقد نیستند ( می خواستند سروش را بخاطر اینکه گفته بود اگر محمد آلمانی بود زبان قرآن آلمانی می شد تکفیر کنند ! ) ...در نهايت از شما مي خواهم اگر قرار است از همين قبيل پاسخ هاي دندان شكن بدهيد اصلا اين كامنت را پابليك نكنيد. تاكيد مي كنم كه من براي گفتگو و صيقل دادن ديدگاههاي خودم به اينجا مي آيم .براي جدل كردن و ناك اوت كردن حريف بیرون از نت فضا زیاد است .

------------
در باره سواد مدرسه ای از لحن من بايد می فهميدی که مزاح بود. ولی خب جدی اش اين است که اگر وافعا سواد آدم مدرسه ای باشد نمی تواند جوابی به اين نوع سوالها بدهد. به قول سروش ندانسته ها بر دانسته ها رنگ می زنند. باری بحث مفصل است ولی هم شراب تاريخی دارد که نشان می دهد چگونه فقه از عرف پيروی کرده است و انواعی از مسکرات را مجاز دانسته و هم بحث عرف مطلق نيست وگرنه لازمه اش تبعيت کامل شرع از عرف می شد و بی معنا شدن شرع. که اين سخن من نيست. سخن من اين است که شرع در حوزه عرف معنی دارد و نه بيرون از آن و در اصول استبناطی فقه هم عرف جای روشنی دارد مثلا در تشخيص لباس شهرت معيار عرف است.

از منظر جامعه شناختی هم دين در قرآن نيست در انعکاس قرآن در جامعه های قرآنی است. و نهايتا اينکه هيچ لزومی ندارد عرف تماما شرعی باشد و در طول تاريخ هم نبوده است. گرچه حتی اگر همه چيز هم شرعی باشد به معنای اين نيست که جامعه ای دينی داريم. باز به قول سروش اگر همه ازدواجها شرعی باشد و همه آنها هم به طلاق بينجامد و طلاقها هم شرعی باشد از نظر فقهی مشکلی نيست ولی نشانه مشکل بزرگی در خانواده است که فقه آن را حل نمی کند و نمی تواند بکند. در عين حال من از اين زاويه هم ايراد دارم که حکم در باره ورود به ورزشگاه کار فقيه نيست چون بحث مصداق است حال آنکه کار فقيه در موضوع است نه مصداق.

آخر اينکه من هم برای ناک اوت کردن جواب نمی دهم برای روشن کردن مساله برای خواننده از منظر خودم جواب می دهم و توضيح نظراتی که دارم و نوشته ام. دنبال منطق روشن هستم نه دنبال استبداد رای و کوبيدن حريف چه اهل مدرسه باشد يا دانشگاه. - سيبستان

Posted by: mekabiz at April 29, 2006 7:11 PM



والله اطلاعات مدرسه اي من ( اين را براي فروتني نمي گويم ، واقعا اطلاعاتم از شرعيات در حد كتابهاي مدرسه اي است ) مي گويد شرع بعضي مسائل را به تشخيص عرف واگذار مي كند ( مثلا مسئله شانيت را) اما مسائلي هم هست كه اگر تمام مردم كره زمين خلافش را معتقد باشند تحديد نمي شود ( مثلا درزمان -مكانهايي كه عرف با شرابخواري سازگار است جكم منع شرابخواري تحديد نميشود ) ...بنابراين من واقعا متوجه نمي شوم چراحكمي نظير عدم اختلاط زن و مرد بايد مشمول محدوديت نگاه عرفي قرار بگيرد .مگر اينكه ما با نگاهي سكولار دست عرف را در تمامي احكام شرعي دراز كنيم. البته من نمي خواهم از موضع كساني كه بخاطر ضديت شان با اسلام هر نوع تفسير مدارا گرايانه از اسلام را رد مي كنند اين موضع شما را محكوم كنم . فقط مي گويم شما مرتكب يك مغالطه شده ايد. براي نقد رفتار طرف مقابل از اصولي استفاده كرده ايد كه به آن معتقد نيست. كه اگر به آن معتقد بود اصلا مشكلي به عنوان جمهوري اسلامي وجود نداشت !
درباره ي احمدي نژاد هم اصراري ندارم . اين چيزها حدس هايي است كه ما درباره ي انگيزه ها مي زنيم و اينده ثابت خواهد كرد كه احمدي نژاد تا چه حد واقعا به خواست مردم اهميت مي دهد و اين رفتارهاي متناقضش ناشي از اويزان بودن او ميان حقوق مردم و حكومت است يا اصولا بدون فكر دنبال جلب محبوبيت عامه است .شخصا زماني او را متمايل به دموكراسي ( و دور از پوپوليسم ) مي دانم كه ببينم دارد از حقوق اقليت مغضوب رژيم دفاع مي كند .در غير اينصورت بر مبناي شيوه ي شركت اش در انتخابات و رفتارهاي چند ماه اخيرش همان گرايش هاي پوپوليستي اش را عامل اصلي تلقي مي كنم .

---------------
خب فرق ما اين است که من شرعيات ام در حد اطلاعات مدرسه ای نمانده و بعد هم کمی تا قسمتی از جامعه شناسی دين چيزهايی به گوشم خورده است! من حرف عجيبی نزده ام. اينها از اصول کار جامعه شناسی دين است. برای همين هم اسلام ايرانی داريم و اسلامهای عربستانی و افغانی و مصری و مراکشی و هندی و مالزيايی و بريتانيايی. - سيبستان

Posted by: mekabiz at April 28, 2006 9:55 PM



جناب مهدي جامي عزیز.
ببخش که ساده ترین راه را برای دعوتت انتخاب کردم. خوشحالم می کنی اگر به سوالی که در پست در "قلمرو فلسفه" گذاشتم جواب دهی یا نظرت را بگوئی که بدانم اصلا این گونه سوالات را جائی هست در این وادی یا خیر. خلاصه اگر حالی بود مرا از نظرات ارزشمندت بی نصیب مگذار.
یاحق.

Posted by: سوشیانت at April 28, 2006 2:35 PM



با شما آقاي جامي موافقم. من هم فكر مي كنم چيزي كه در اين اقدام احمدي نژاد اهميت دارد - فارق از اينكه اين كار را بخواهد يا بتواند عملي كند - ژستي است كه مي گيرد. شعارها و وعده هاي سياستمداران در موقع انتخابات و بعد از آن بسيار معني دار هستند. بقول شما نشانه شناسي مي طلبند و به دلايل خاصي مطرح مي شوند. اين نشان مي دهد كه مطالبات زنان و بخصوص اين يكي(يكي از بي ضرر ترين هاشان براي حكومت اگر درست نگاه كنيم و شايد حتي بي فايده ترينشان براي خود زنان) بخش مهمي از آنچه افكار عمومي مي ناميم را تشكيل مي دهد و قضيه اينقدر شور است كه به آقا هم رسيده!
در صمن به نظر من احمدي نژاد هنوز هم در فضاي شعاري - احساساتي انتخابات به سر مي برد و انگار هنوز خودش هم باور ندارد ديگر رييس جمهور شده، هنوز مي خواهد راي جمع كند.

Posted by: fereshteh shakib at April 28, 2006 12:01 PM



1)اینکه شرع تاجایی معتبر است که عرف اجازه می دهد ( یا همچین چیزی ) که البته یک حکم سكولار است .یعنی نباید توقع داشته باشیم که مراجع تقلید و حكمرانان جمهوری اسلامی ان را بپذیرند . اگر اینها به چنین اعتقادی می رسیدند که کلا مسئله جمهوری اسلامی حل شده بود!
2)خاستگاه تصمیم اولیه ی احمدی نژاد تن دادن او به پوپولیسم بی مهاری است که می ترسم روزی وادارش کند برای جماعت تماشاچی عملیات ژان گولری ( از نوع راه رفتن دست و ایستادن روی دماغ و ...الخ ) اجرا کند .این خبر خوشی نیست . شاید آخرین خواسته ی زنان تماشای مسابقه در استادیوم بوده باشد اما او آنی را قبول کرده که بیشتر تاثیر پوپولیستی را دارا است.به عبارتی سرو جان فدای محبوبیت میان عوام !
3)در پاسخ يكي از كامنت ها فرموده ايد كه اين حركت ارزش نمادين دارد. من واقعا متوجه ارزش نمادين اش نمي شوم .نماد چه چيزي است؟ آخر اين تابو هم نيست چون اگر اشتباه نكنم قبلا يك بار اين اتفاق افتاده ( گيريم بصورت محدود )و مسئولين تربيت بدني هم معمولا علت منع زنان را عدم توانايي در برقراري امنيت ذكر مي كردند ( توجه كنيد كه اين بار ابدا مسئله را ناموسي نكرده بودند ! )
خلاصه اينكه اين مرد نيمه مجنون را كه عاشق اين است كه درباره اش صحبت كنند ( محمودخان را مي گويم ) انقدر جدي نگيريد .

------------
* رابطه شرع و عرف يک حقيقت تاريخی است و نه يک حکم سکولار. مثال ساده اش دستور قرآن به شيردادن مادر به کوردک به مدت دو سال است که قديمترها بيشتر اجرا می شد و اين روزها تقريبا رو به زوال است چون عرف تغيير کرده است. پس عرف است که حکم شرع را محدود می کند يا قابل اجرا می سازد. نمونه ها بسيارند. تمام مجازاتهای اسلامی که امروزه مظهر خشونت تلقی می شوند همه بر اساس عرف جديد است که مورد طعن قرار می گيرد و مقامات را ناگزير می کند از حکم شرع عقب نشينی کنند. تحول روابط شرع و عرف موضوع تحقيق نشده ای است مثل صدها موضوع ديگر ولی اين باعث نمی شود که ما مسائل خود را جدی نگيريم و به آنها فکر نکنيم. در باره احمدی نژاد هم من کاملا ماجرا را از زاويه ديگری می بينم و هر نوع تحليلی را که بر پايه دست کم گرفتن او و يا حکم به ورود به ورزشگاه باشد مردود می دانم. - سيبستان

Posted by: mekabiz at April 28, 2006 2:47 AM



آقا اينها كه منطق و استدلال اون سه چهار مورد اول رو قبول ندارن.

Posted by: حرف حساب at April 27, 2006 11:02 PM



مراجع و فقيهان را نبايد جدا از فقه و شريعت، تحليل كرد. هيچ استبعادي ندارد كه مرجعي خلاف عقل و انديشه و تجربه خود فتوا بدهد؛ به اين صرافت كه اقتضاي شرع چنين است و فرمان شارع.
بيرون آمدن از اين چهارچوب ‌هاي پوسيده يا مقدس، در توان و استعداد آنان نيست. هميشه ديگران چارچوب ساخته‌اند و عده در آن فضا فتوا صادر كرده‌اند. چارچوب‌شكني به هيچ روي از چنين كارگران سخت‌كوشي ساخته نيست. ناظر كردن تحليل‌ها به قوت و اراده مراجع، حاكي از نااشنايي شما با نهاد حوزه و مرجعيت است.
اما اينكه پارادايم‌سازان چه كساني هستند، با نگاهي به دو سده اخير به نيكي پيداست، و اگر پيدا نيست، اقلا مراجع هم در ميانشان ديده نمي‌شود. ماجراي اخير، زخم كوچكي است كه نشان از بيماري جانكاهي مي‌دهد. آن بيماري صعب‌العلاج در جان و قلب انديشه ديني است، نه در چند فتواي سنتي يا مدرن.

Posted by: رضا at April 27, 2006 7:52 PM



نامه سرگشاده به مراجع تقليد: فتوای شما در مورد حضور زنان در ورزشگاه ها پشتوانه قرآنی و تاريخی ندارد، گويا نيوز
http://news.gooya.eu/politics/archives/047166.php

Posted by: آرش (Mother Earth) at April 27, 2006 7:05 PM



سلام.اين نوشته اتان را دقيق تر از هميشه خواندم. نمي دانم چه گمان خواهيد برد اما، هم فقها ميان عامه ي مردم منزلتي بخصوص دارند هم اينكه به قول اين دوست عزيز، به راستي چند درصد زنان و چرا مي خواهند در استاديوم حضور داشته باشند؟! ديدگاهشان، خواستشان، آمالشان و هدفشان چيست؟! تنها چون در غرب چنين و چنان است؟! چون اين يعني شروع جاده ي بي سرانجام آزادي؟! و آيا نه اين است كه همواره، ورود وسيله پيش از فرهنگ سازي جز درد و فساد چيزي در پي نداشته است؟! ... نمي دانم. اما اين اصلن بوي خوبي ندارد ... مثل گندي كه خاتمي زد به ريشه ي اين درخت ... بوي گندش پيچيد توي شاخه هايش ... ساقه هايش ... برگ هايش ... حالا جوانه هايش ... و چه باري خواهيم برداشت ... نمي دانم ... من مي ترسم از اين قوم اقا ... مي ترسم از بي سرانجامي اين پيدايي ... مي ترسم از خواب هاشان ... تعبيرهاشان ... من از ندانسته هاي بي جستجوشان، از دانسته هاي فراموش شده اشان ... از آنچه كه بود و هست و خواهد شد ... مي ترسم ...

Posted by: سوسن جعفری at April 27, 2006 5:21 PM



سلام آقاي جامي عزيز
من در اينكه اين تصميم احمدي نژاد"نشانه تاثيرگذاری قدرت زنان ايران و نيروی فشار عظيمی است که آنها می توانند برای پيشبرد خواسته های خود وارد کنند" تردید دارم. به نظر من علت اینکه زنان عرصه مانور جمهوری اسلامی در سیاست داخلی هستند ضعف این نیمه ملت است و نه قدرت و تجمع خواسته های زنانه. البته این را در نهایت ناراحتی میگویم و از چنین امری خوشحال نیستم.
به نظر شما این که یکی از فمنیست ترین های وبلاگستان این موضوع را نه دستاورد جنبش فمنیستی در ایران ،که "تصمیم مردانه پشت درهای بسته" می نامد یا برخی فمنیستها خود به دیده تردید به این تصمیم احمدی نژاد به عنوان دستاورد جنبش زنان نگاه می کنند، جای تامل ندارد و فرضیه شما را زیر سوال نمی برد؟

Posted by: نی لبک at April 27, 2006 2:42 PM



جامی عزیز،
نکات بسیار درستی در نوشته شما هست، منتهی شاید نتوان با خوشبینی اتان تمام و کمال موافق بود. چون استنتاجاتی که جا به جا کرده اید در حالت بطئی و شدن است و نه واقعیتی قطعی مربوط به امروز. در واقع هنوز هم توازن قوا ظاهرا چنان است که تا رسیدن به استناجات شما کارزارها و دست و پنجه نرم کردن های بیشتری را می طلبد. این که حکم رییس جمهور در مورد حضور زنان در ورزشگاه ها بلافاصله پس از اعتراض مراجع زیر سوال رفته و مشاوران احمدی نژاد از تعدیل و تغییر آن سخن می گویند را بگذارید کنار تصمیم مربوط به تثبیت ساعات تابستانی و زمستانی که برای رضایت علماء صورت گرفت و همه نقدها و اعتراضات از سوی درون و برون حکومت هم خلل چندانی در آن ایجاد نکرد. این دو مورد شاید به خوبی وضعیت توازن قوا میان شرع و عرف را بنمایاند و دشواری های کار و چند و چون راه کوبیده نشده ای که برای برهم زدن هر چه بیشتر این توازن به سود عرف پیش روست را بهتر بنمایاند.

ممنون از ظرافت نظر و نکته بینی هاتان
احمد سمایی

Posted by: سمایی at April 27, 2006 11:06 AM



دوريد از ايران! پايگاه عرفي و قانوني مراجع در ايران قوي‌ست؛ شنيده‌ام فرداي انتشار نامه‌ي حماسه‌ساز (!) بخشنامه‌اي در راديو منتشر شده كه برنامه‌سازان را از اظهارنظر در اين باره منع كرده است؛ رئيس تربيت‌بدني هم ديروز تقريبا كنار كشيد!

Posted by: ... و غيره! at April 27, 2006 6:16 AM



ظاهرن دو چيز مهم را جدي نگرفته ايد:
1- دولتمردان جمهوري اسلامي بارها در مواقع حساس وعده هاي سرخرمن داده اند. هنوز وعده هاي اصلاح طلبان حكومتي فراموش نشده اند!
2- ورود به استاديوم ورزشي خواست چنددرصد زنان ايراني است؟ ورود به استاديوم ورزشي، در ميان نيازهاي بي شمار زنان ايراني، از نظر ضرورت، در رتبه چندم قرار مي گيرد؟

-----------------
* از اين نکته غفلت نکنيد که ارزش نمادين ورود به استاديومها بسيار است. اگر به همين خاطر نبود رئيس جمهور فرمان ويژه نمی داد يا مراجع در مقابل دولت نمی ايستادند. نفر و تعداد اينجا آنقدر مهم نيست که وزن درخواست و پيشگامی و تابوشکنی آن. يک اصل ديگر را هم فراموش نکنيد: کار را بايد از شدنی ترين قسمت آغاز کرد. - سيبستان

Posted by: يك دوست at April 27, 2006 6:14 AM



غير فقيه‌ها هم دلايل خودشان را براي مخالفت دارند. يك نماينده مجلس انگار كه رييس جمهور حكم داده باشد: از فردا زنان «بايد» به ورزشگاهها بروند و زوري فوتبال ببينند، چنان از جو بد ورزشگاه گفته و اينكه آقايان خودشان راضي مي‌شوند زن و بچه را به اين فضاها ببرند؟ كه آدم مي‌ماند حيران منطق كاربردي‌انها...كاش بحثي هم در نظر مخالفان غير فقيهي كه هيچكدام دغدغه‌اي از اين دست ندارند وفقط مي‌خواهند مخالفتي كرده باشند، مي نوشتيد. اين مطلبتان عالي بود.

Posted by: سارا at April 27, 2006 6:00 AM



آقا شما هميشه خوب مينوشتي اما تازگي ها مسائل را جوري مينويسيد كه نثر ساده و رواني دارد.
من به اين هم لينك دادم.

Posted by: anar at April 27, 2006 4:40 AM


نظر دهيد









اطلاعات به خاطر سپرده شود؟









 
پيوند  
دنبالک 0
نقد و نظر 17
چاپ کن
بفرست