گفته بودند که شباهنگام، سبک غذا خورده و بیشتر سر در جیب تفکر و تفحص و مطالعه در احوالات پیران و اولیا فرو برده و دمی غافل نشوم از آموختن ×. اما کجاست آن دو گوش شنوا و هرچه که بوده و زین پس آید، نبوده الا از برای همان تغافل و خیره سری، به جای مانده از عهد شباب.
و اینک هم از دولتی همان سست عهدی در پایبندی به امر حکما و بزرگان، غافل ماندم از خبر باز آمدن و رفتن حضرت میز مهد ی خان سیبستان الممالک، اهم و الاعلم علما ملکوتیه البریطانیه (اند××) العز و اولادهم علی خان جامی نشان به بلاد نیو انگلندیه. حاشا و کلا که اگر زودتر، خبر یافته بودمی، گوسفندان به مذبح برده، هوبره و دراج ها به تیر از آسمان افکنده و سوروسیات بر قرار کرده تا مگر، آن عزیزان را قدم رنجه ای، زحمت افتاده و به این خراب آباد تورنتو نیز گذری و نظری بر می افکندند×××.
چه حاصل که نومیه نابهنگام و عدم صلای خاقان، این سید حقیر را باز شرمنده تر از پیش نمود.
حالیا، انتظار ملاطفت بیشتر است که اگر حضرتش، گذری و یا نظری بر این سوی آبهای اطلسیه دارند، آهسته ندایی دهند که به هنگام و حاضر به یراق، آماده باشند مخلصان و نوبرانه هم که شده، از پیش چند تایی غاز وحشی الکانادایی (همان گوس خودمان)را بابت عصرانه فراهم شده باشد.
این بار را عذر تقصیر دارند، خرد بچگان، باشد تا زین بعد بیشتر آماده و ملتزم رکاب باشیم.
باقی هم بقای هر دو یتان
×_ گرانسنگ نصحیتی که از ولیعهد عظیم الشان، که هر تار سبیلش را باید با دنیای الماس توزین نمود، بیادگار برای حقیر مانده.
××- گفته بودند که تهاجم فرهنگی شده، اما پنداری فراموشمان شده بود که باید به لسان مملکت غیاث آبادی خودمان صحبت کنیم. ببخشید که این همه از وجود آب همین ولایت کانادا است و ...
×××_ گویا، که این چند صباح را هم نزد ظهیرجان، به مشاعره و ... دلمشغول داشته اید، اما راستی دور از چشم خاقان و ...
××××- آخرشم اینکه، کلی مخلصیم.