:: ادونيس نماينده جهانی ناشناخته برای ما
:: آن که عمل کرد و آن که خيال بافت
:: ماه و اسب
:: نوشی و نگرانی هايش
:: Love is the answer
:: روش گنجی به نتيجه رسيد
:: آن که گفت نه آن که گفت آری
:: وداع با دکتر سروش
:: آموختن از مارکس
:: دفاع از آزادی بيان: مجرد يا انضمامی؟
:: تاريخنگاری، روش شناسی بومی و فرهنگ مصرفی
:: برگ آخر کتابچه
:: يهوديانی که مثل شارون فکر نمی کنند
:: ايرانيان دات کام
:: مرکز نشر دانشگاهی، رصدخانه مراغه ما
:: خشت و آينه وبلاگ
:: چنين گفت داريوش آشوری
:: حلقه فرخنده
:: مهر لعنت
:: شهر هشتم
:: زمستانی بود آن سال...
:: با همه شکستگی ارزد به صد درست
:: حلقه ملکوت
:: مايل هروی
:: دو رند خراسانی
 
 
در وضع امروز ایران هر اتفاقی محتمل است  |:|   خانه بدوش یا خدا بدوش  |:|   نشانه های فروپاشی در دانشگاه  |:|   یک متن کمیاب از ثبت یک مشکل عمومی: بلد نبودن رقص  |:|   جدی ترین وبلاگ فارسی در سیاست  |:|   هزارتو در سال یک-هزار-روزگی  |:|   گالری هنرهای ایرانی  |:|   مردم چه منتی می گذارند می خواهند دو کلمه بنویسند  |:|   تب اتوریته ستیزی  |:|   برای خدمت به خلق خدا ترویج خرافه لازم نیست  |:|   [بايگانیِ لينکدونی]
 
 
 
 

 




 
April 7, 2006  
مرگ استاد بزرگ مری بويس  
 
مری بويس
مری بويس از ايرانشناسان بزرگ بود و از دانندگان رازهای دين و زبان و ادب و فرهنگ باستانی ما. پژوهش های زرتشت شناسی او از کارهای پر آوازه اوست. از نويسندگان و ويراستاران مشاور دانشنامه ايرانيکا هم بود. نام او نام استاد يگانه مهرداد بهار را به يادم می آورد که يک چند سال با مری بويس درس گذرانده بود در همين لندن. در مقدمه پژوهشی در اساطير ايران اشاره نادری آورده است به فقر و شب بيداری هاش در اين دوره و گفته است که نگهبانی يتيم خانه می کرد و همهنگام درسهای زبان پهلوی اش را آماده می کرد. مری بويس سالهای کار خودم را روی متن ادب پهلوانی به يادم می آورد که نامش همه جا بود در کتابها که می خواندم و برگه ها که می نوشتم و ارجاعاتم. خاصه که از معدود منابع موسيقی باستانی ايران بود که مدتها ذهن مرا به خود مشغول داشت و از معدود استادان ادبيات پارتی. مری بويس نام يکی از دريغهای بزرگ من خواهد ماند. در سالهايی که روزنامه نگار بوده ام گاه بختيار بوده ام که به ديدار کسی که می خواستم برسم و گاه و بيشتر دريغاگوی مانده ام. هميشه می خواستم مری بويس را ببينم و با او مصاحبه کنم و هيچوقت نشد. خيلی ها اصلا نمی دانستند مرده است يا زنده است. بعضی نشان مبهمی از او را در جايی دورافتاده می دادند. و اينکه منزوی است. برای من او ساکن دير مطالعات ايران باستان بود. اين همه آوازه داشت و هيچ کس از او خبر نداشت. حالا هم که رفته است لابد کسی خبر نخواهد شد. اگر استاد دوستخواه به تورج پارسی نگفته بود و او هم برای جهانشاه ننوشته بود اين سوی آب هم لابد کسی باخبر نمی شد. مرگ بويس از نشانه های پايان دوره ای است که اين سو کسانی پيدا می شدند که کنجکاو تاريخ و فرهنگ آنسو می شدند چنانکه عمر بر سر آن می گذاشتند.     
Send to    Friend's Email:
Your Email : 
 
آدرس دنبالک اين نوشته
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/834
نقد و نظر

خيلي از اين مطلب تان لذت بردم. قدرشناسي هميشه زيباست به خصوص در ارتباط با چنان اساتيدي.

Posted by: شيرين احمدنيا at April 9, 2006 9:22 AM



سلام. روحش شاد باد.
اولین بار است که عکس شما را در وبلاگ بیلی دیدم. اولین چیزی که به ذهنم رسید این بود که نثر شما به قیافه تان نمی آید!
به نظرم یا باید قیافه تان را عوض کنید (که به نظر من حیف است) یا کمی نثرتان را گردگیری کنید. منظورم از گرد، نوعی غبار قرن نوزدهمی ست!

Posted by: مانی at April 8, 2006 10:08 AM


نظر دهيد









اطلاعات به خاطر سپرده شود؟









 
پيوند  
دنبالک 0
نقد و نظر 2
چاپ کن
بفرست