:: خودشناسی و وبلاگ شناسی
:: عياری زنانه
:: نوشته هايی که يادواره اند
:: سال-نماهای وبلاگی
:: همه وبلاگ های من
:: دعوت به منطق نبرد-گفتمانی
::  از بازی نفرت بيزارم
:: وبلاگ نویسی به شیوه توده ای
:: وبلاگستان چونان يک گروه اجتماعی
:: کدام مسائل ارزش مطرح شدن دارند؟
:: وبلاگ اسلحه نيست
:: هفتان: از يک نياز اطلاع رسانی تا يک کارگاه دموکراسی
:: چهل وبلاگ پر طرفدار فارسی
:: وبلاگ نويسان در مقام حشرات الارض
:: وبلاگی شدن فرهنگ
:: سربازی رفتن روشنفکران وبلاگ نويسی است
:: وضعيت بی ستارگی
:: سياسی شدن سپهر وبلاگی تا کجا؟
::  وبلاگ ايرانی: نهادی برای بی نظمی
:: مانيفست ايرانی وبلاگ
:: جای چه کسانی در وب خالی است؟
:: وبلاگ: سگالش در حضور ديگران
:: فاشگويان حلقه ملکوت
:: سردبير خودم
 
 
گفتگویی ویدئویی با آموزشکده توانا در باره زندگی و کنشگری  |:|   شهرآشوبی رسانه ای راه مبارزه با جمهوری اسلامی نیست  |:|   بخارا؛ رسانه نجبای ایرانی  |:|   توئیت هایی که می تواند شما را از کار بیندازد  |:|   واژه نامه کوچک مهاجرت، تبعید و آوارگی  |:|   فروغ در بریندیزی؛ برای ساخت فیلم کوتاه  |:|   قفل ارسطو، کلید حافظ، و ایمان آشوری  |:|   جامعه کلنگی یا ضعف تئوری تاریخی؟  |:|   رسانه، مرکز و پیرامون، وحدت و کثرت  |:|   تاریخ شفاهی رسانه: گفتگو با مهدی جامی  |:|   [بايگانیِ لينکدونی]
 
 
 
 

حلقه ملکوت
دفتر زمانه
سايت فيلم چرخ و فلک
خدا و انسان در گودر، لندن: اچ اند اس مدیا، 2011
ادب پهلوانی، تاریخ ادب دیرینه ایرانی از زرتشت تا اشکانیان، تهران: ققنوس، 1388
منطق الطیر رسانه های خرد
انشاالله طبقه متوسط را به خاک خواهیم سپرد
چرا استیو جابز ایرانی نبود؟
به سوی ضد-انقلاب آینده
در باره شریعت و عقلانیت
وبلاگ ایرانی: 60 هزار سردبیر
هند در هویت ایرانی
شبهای موسیقی در ریگستان سمرقند - ویدئو و عکس
از شهر خدا تا شهر دنیا
شراب نیشابور
سکس، جنسیت و عشق در ایران
زندگی خصوصی و عرصه عمومی، سوی ناگفته زندگی ایرانی
ورقی چند از تاریخ گل و گلفروشی در ایران
سیمین و شعر طلایی اش
کارت پستالهایی از تاجیکستان
سمرقند
فرهنگ تاجيک
چهره های فرهنگ تاجيک
تاجيکان از چشم دوربين
بهشت تقسيم شده
مثل نان سمرقندی
از سمرقند تا دوشنبه
هويت تاجيکی
لينکستان تاريخ ايران
Wong Kar Wai
HAWCA
Alan Sokal
Davlatmand and Whirling Tajik Dancers
The Prokudin-Gorskii Photographic Records
آرزو بر باد - پی‌دی‌اف
 




 
March 21, 2006  
وبلاگ، کارخانه مفهوم سازی  
 

بند يکم:

1  توی سر وبلاگ نزنيم ديدخود را عوض کنيم: وبلاگ امروز می‌دانيم که آن رسانه انقلابی که فکر می‌کرديم نيست. همه چيز را زير-و-رو نمی‌کند. اما وقتی می‌بينيم از آنچه توقع می‌کرده ايم وبلاگ نااميدمان کرده است به نظر من مضحک است که به سر وبلاگ بزنيم و وبلاگ‌نويسان، يا اظهار نااميدی کنيم و بگوييم شايد در آينده دور وبلاگ اميد ما را برآورده سازد! راه ساده‌تر و انسانی‌تر و البته منطقی‌تر اين است که ديدمان و دستگاه نظری را عوض کنيم يا دقيق‌تر: تصحيح کنيم و در آن بسته به شرايط و چگونگی‌های مکشوف‌شده وبلاگ متناسب‌سازی کنيم. همه چيز که ايدئولوژی نيست نتوان به آن دست زد!

می‌گويند ملا نصرالدين به مردم می‌گفت خانه فلانی آش می‌دهند وقتی ديد همه روانه خانه فلانی شدند با خود گفت شايد هم راستی آش می‌دهند! اين حکايت نظريه پردازی‌های ما در باره وبلاگ هم هست. می خواسته ايم وبلاگ انقلاب کند و باورمان شده بوده است که می‌کند.

2  نقشگرايی نگره ای راهگشا: راه حل اتخاذ يک ايستار نقشگرايانه است. وبلاگ تا اينجا نقش های مهمی بازی کرده و دوره های چندی را پشت سر گذاشته است. بهترين راه معاينه وبلاگ روش بالينی است. بايد ديد امروز درد وبلاگ چيست. در باره وبلاگ و استعدادها و دردهايش نظر واحد و عمومی و نسبتا-جاودانه نمی‌توان داد.

بر اساس يک رهيافت نقشگرا، بايد گفت که امروز وبلاگ ايرانی کارخانه مفهوم‌سازی است. دستگاه معناسازی است. وبلاگ برد اجتماعی اوليه ای که برايش گمان می‌رفت ندارد اما برد نخبگانی‌اش کاملا قابل توجه است. به زبان ديگر، وبلاگ امروز محل طرح نظرها و بحث و درگيری فکری گروههای معينی از جامعه است که معمولا از اليت جامعه ايرانی به حساب می آيند: روزنامه نگارند، معلم دانشگاه اند، اهل تخصص اند، دانشگاه ديده اند، سياست شناس اند، زبان شناس اند، مترجم اند، روشنفکرند يا دقيق‌تر: کار روشنفکری می‌کنند.

3  وبلاگ ها منظومه های آزاد بحثهای نخبگان: اگر ارزش بحث‌های وبلاگی را با ميزان انعکاس آنها در عرصه عمومی جامعه بسنجيم احتمال بسيار نااميد می شويم چنانکه ديگران شدند و گاه در وبلاگ‌شان را هم تخته کردند و خداحافظ. اما وبلاگ‌ها بويژه وبلاگ‌هايی که می توان آنها را وبلاگ مرجع ناميد – من عمدا از صفت پرخواننده پرهيز می‌کنم-  حلقه‌های بسيار قابلی برای گفتگوی نخبگان هستند.  نخبگان را هم با اغماض به کار می‌برم. حالیا کلمه بهتری ندارم. قصد هم ندارم صف بندی نخبه و غيرنخبه کنم و يا مدعی شوم که همه بحث‌های نخبگانی در وبلاگ‌هاست که دارد مطرح می شود. به هيچوجه. نکته ام اين است که نقش/کارکرد وبلاگ در حال حاضر اين است که «حلقه های مفهوم ساز»ی بين گروههايی ايجاد کرده که جنس بحث آنها از بحث های نخبگانی است. يعنی ادعای بزرگ ندارم. ادعای من می‌نی‌مال است و ناظر به وبلاگ‌های مرجع. مرجع بودن را هم بر اساس ميزان ارجاع و مورد بحث قرار گرفتن و انعکاس يافتن نظر وبلاگ‌نويس تعريف می‌کنم. در اين نوع نگاه دو نکته ديگر هم وجود دارد: اولا -و اين بسيار مهم است- وبلاگی که ديده نشود و خوانده نشود و مورد بحث کامنت‌نويسان و وبلاگ‌نويسان قرار نگيرد وبلاگ نيست. بنابرين وبلاگ‌ها حلقه‌های تو-در-تويی هستند که هر زمان يکی در ميان آنها به مرجع بحث تبديل می‌شود. در واقع منظومه‌هايی که به طور پيوسته باز و بسته می‌شوند. از اين حلقه بحث به حلقه بحث ديگر می‌پيوندند. شناخت وبلاگستان يعنی شناخت وبلاگ‌های مرجع اش و منظومه‌های بحثی آن. و البته بحث های آن!

دوم هم اين که آنچه در اينجا می‌گويم چيزی از ديگر خصايل طبيعی وبلاگ را که قبلا هم من هم ديگران بحث کرده ايم نفی نمی‌کند. من به همه تعريف های پیشگفته که متکی بر نقش/کارکرد وبلاگ باشد اعتقاد دارم. با آنچه گفتم در واقع يک نقش ديگر وبلاگ را برجسته می‌کنم. نقشی که گرچه ناشناخته نيست و اين جا و آنجا از آن به ابهام و اجمال سخن رفته است اما با تاکيد بر آن و برجسته کردن‌اش ما وبلاگ را با نقشی به ياد می‌آوريم که در دقيقه اکنون احتمالا مهمترين نقش آن است. شناخت اين مساله به طور طبيعی بر رفتار وبلاگ نويسان – آنها که مرجع شماری از بحث ها بوده اند يا بالقوه می‌توانند مرجع شماری از بحث‌های آينده شوند-  تاثير خواهد گذاشت. زبان و رهیافت آنها را جهت می دهد و مخاطب آنها را روشنتر خواهد ساخت.

4  تنظيم توقع از وبلاگ: اگر وبلاگ‌ها حلقه‌های بحث‌های نخبگان اند و اگر کار عمده آنها که بالقوه ارزش اجتماعی داشته باشد مفهوم‌سازی است روشن است که وبلاگ‌نويسان بايد به اين دو جنبه نقش بالقوه خود توجه خاصی داشته باشند. ممکن است بپرسيد مفهوم‌سازی چيست و چه ارزشی دارد. می گويم مفهوم‌سازی طرح انديشه و نظری است که پيش از آن مطرح نبوده يا برجسته نشده بوده و نور نورافکن صحنه بر آن نيفتاده بوده است. ارزش رسانه‌ای وبلاگ در اين زمينه کمابيش شبيه ارزش کميسيون‌های مجلس شورا ست. بحث‌ها در حلقه‌های کوچک طرح می‌شوند و تست می شوند و ورز می‌يابند و سپس می‌توانند راهی رسانه های بزرگ و روزنامه ها و کلاس‌های درس و مانند آن شوند. طبعا اين نگاه، ارزش آموزشی-کارشناسی وبلاگ را بسيار بالا می برد. ضمن آنکه توقع ما را از وبلاگ هم تنظيم می کند. امری که بسيار در آن خطا می کنيم.     

در باره مفهوم مفهوم‌سازی سخن باز هم دامنه دارد. من کوتاه می کنم.

بند دويم:

1 اين يادداشت قرار بود در حکم مقدمه ای باشد بر گزينه ای از سيب ها/مفاهيم مطرح شده در سيبستان. اما چندان جدی شد که به نظرم می رسد خودش متن شد تا مقدمه! به هر حال فکر اوليه اين بود که از يادداشتهای هر ماه يک و اگر لازم بود دو و اگر نمی شد چشمپوشی کرد حداکثر سه مطلب انتخاب شود و چونان کتاب سال سيبستان به خوانندگان عرضه شود (نسخه پی دی اف هم از همه آنها در يکجا تهيه خواهم کرد - اگر خدا خواهد- که بعدا می افزايم). اين فهرست هم نوآمدگان به سيبستان را به کار می‌آيد و هم اصحاب قديم اين باغ را و حتی هم خود صاحب سيبستان را!  نوآمدگان به سابقه بحث ها و سوانح فکری سيبستان آشنا می‌شوند و اصحاب بخشی از تاريخ معنوی سال 84 را که در سيبستان منعکس شده می بينند و خود صاحب باغ هم می‌تواند خود را يکبار ديگر در آينه اين يادداشت‌ها ببيند و تطور نظرات خود را به معاينه گيرد.

2 پيشنهادم به اصحاب و دوستان قديم هم-بحث اين است که هر يک از آنها هم گزينه ای و سبدی فراهم آورد از سيب هاش. اگر اين اتفاق افتاد لينک آنها را همينجا خواهم آورد.  هنوز، پارسانوشت، محمد جواد کاشی، نيک آهنگ، فل سفه، فرنگوپوليس، خوابگرد،  حامد قدوسی، مسعود برجيان، محسن مومنی، راز پويان، مادام ميم، عنکبوت، الپر، نقطه ته خط، پيام يزدانجو، فانوس، نی لبک، مهدی خلجی از کسانی هستند که اميد می‌برم سبد سيبهاشان را بزودی ببينم (قصد احصا نداشتم و شمار وبلاگ‌نويسان مفهوم‌ساز/مرجع بيش از اين است).

3 و اما سبد سيب‌های سيبستان: بعضی از اين يادداشتها مفصلا مورد بحث و انتقاد خوانندگان و منظومه هايی که بر گرد بحث تشکيل شد قرار گرفته است. بعضی هم نه، اما اهميتی از چشم من دارد. همه آنها نوشته من نيست (مثلا: چرا در ازبکستان انقلاب نمی شود). در يک مورد مطلب اساسا برای وبلاگ نوشته نشده است(: تاريخ گل). گاه سخنی را نقل کرده ام و بر آن حاشيه زده ام. يعنی طرح بحث با نقد و گاه صرفا نقل شروع شده است. طبقه بندی موضوعی را هم می گذارم به درايت خوانندگان. می‌شد يک فهرست از پرخواننده‌ها هم به دست داد (که شماری از مطالب زير هم جزو آنها ست) اما ترجيح دادم بر مساله مفهوم‌سازی تکيه کنم نه بيش.   

افزوده ها و ترتيبات:
برای ديدن فهرست سيب های سيبستان ادامه مطلب را ببينيد. لينک سيبهای ديگر دوستان هم که پيشنهاد سيبستان را پذيرفته اند به ترتيب تقدم زمانی از اين قرار است:

سیب های مستور،‌ گزیده یادداشتهای محسن مومنی که در کمتر از يک سالی که می نويسد به يک وبلاگ بحث برانگيز تبديل شده است.

سيب های راز: از پويان که می گويد نگاهش به وبلاگ حداقلی/ کمينه گرا ست. من فکر می کنم در باره نقش اجتماعی کمينه گرا بودن خوب است اما در باره نقش مفهوم سازی می توان با گرايش بيشتر به تعامل و گفتگو بين گروههای بحث انتظار بيشتری داشت. هرچند که کمينه گرايی روِيهمرفته شرط عقل است!

گزيده های پارسايانه: پارسا صائبی ضمن گزينش مطالب اش چکيده مانندی از مفهوم/مفهوم های اصلی هر نوشته اش به دست داده است. اين بخش اول از گزيده های اوست مربوط به شش ماه اول سال 84. 

برای ديدن بقيه سالنامه/سال-نماها يادداشت روز 23 مارس را ببينيد: سال-نامه های وبلاگی

اين هم سبد مفاهيم سيبستانی:

26 مارس 2005 دموکراسی استصوابی
29 مارس ورقی چند از تاريخ گل

17 آوريل  انقلاب گل سرخ يا انقلاب زنان ايرانی - به بهانه اخراج مسيح علی نژاد از مجلس هفتم


23 می  وبلاگی شدن فرهنگ
20 می  چرا در ازبکستان انقلاب نمی شود

6 ژوئن  جايی که نه خدا هست نه قانون 
18
 ژوئن  شکست حزب ليبرال دموکرات وبلاگستان
27 ژوئن  دموکراسی ايرانی، تقلب و درويشی

29 جولای  انقلاب تک نفره -در باره ناکامی محتوم اکبر گنجی
30 جولای  شمعی به ياد گنجی روشن می کنم

8 اوت  چهل وبلاگ پرطرفدار فارسی
9 اوت  مهدويت دموکراسی و سالاد دکتر سروش

9 سپتامبر  انحطاط در انديشيدن به ايران – در باره حرفهای مصطفی ملکيان
26 سپتامبر  روشنفکران برای کدام مخاطب کار می کنند- در ستايش سادگی و مردمگرايی

12 اکتبر  انسان شناسی بکارت
21 اکتبر  مدرنيته و کهن الگوی زن بدکاره
26 اکتبر  صنعت کردن در محبت – کنکاشی در فلسفه مخملباف و سکس

5 نوامبر  که ما به دوست نبرديم ره به هيچ طريق – زن و زمان در سکس و فلسفه مخملباف
11 نوامبر  حسادت آقای مرديها مشکل فرانسویها را حل کرد

30 دسامبر  چرخه آشوب و ظهور – همه زمانها آخرالزمان است

17 ژانويه 2006 عليه کائوس – در نقد خرافه پراکنی روشنفکرانه
19 ژانويه  عادی، محرمانه، فوق سری – در باره اسطوره رها شدن از ممنوعات

3 فوريه  چرا مسلمانان شهروندان خوب اروپا نيستند –  آسيب شناسی شيوه اعتراض مسلمانان
10 فوريه  سر ارادت ما و آستان حضرت دوست – تاريخ معنوی ما تاريخ ارادت است
14 فوريه  تصويرهای عشق ما کجاست؟

4 مارس  تقويم جنسی و روشنفکر بازی
10 مارس  ما و تابوی آمريکا


Send to    Friend's Email:
Your Email : 
 
آدرس دنبالک اين نوشته
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/824
نقد و نظر

يا علي گفتيم عشق راآغاز كرديم

Posted by: fazel at September 1, 2006 12:03 PM



درود .خوب این بحث خوبی است که باید دنبال شود.

Posted by: تاراز at April 7, 2006 12:28 PM



پیشنهاد بسیار خوبیست این کار را کردم

Posted by: saleh at April 4, 2006 10:16 AM



صحبت جالبي را مطرح كرديد و بايد بگم به نوعي مفهوم جديدي را ساختيد. ولي مفهوم جديدتان من را كه يك وبلاگ نويس تازه كار هستم كمي ترساند و شايد اين طبقه بندي شما و استفاده از كلمه نخبگان خودش شكاف عميقي در ميان وبلاگها بياندازد چون در جامعه ما نخبه اصولا واژه سنگيني است.
لازمه مفهوم سازي شناخت و لازمه شناخت مطالعه هست و واقعا بايد بررسي كرد كه مفاهيم چه تعداد از وبلاگهاي بحث برانگيز از نهاد آدمهاي با مطالعه بر مياد كه البته قطعا خيلي از وبلاگ نويسان با مطالعه هستند ولي خيلي از وبلاگهاي مطرح و پربيننده مفهوم جديدي را ارائه نميكنند و بلكه در دايره اي بسته دور ميخورند.

----------
* گفتگو از اينکه وبلاگ کارخانه مفهوم سازی است مانعی برای وبلاگهايی که به مسائل ديگری می پردازند نيست. فکر کنم دستکم در جامعه وبلاگی ما بايد بپذيريم که انجمن ها و گروههای مختلف داشته باشيم و کافه ها و پاتوق های مختلف. وبلاگهای بحث برانگيز هم محدود به شمار معين و موضوعات و آدمها و گرايش های معين نيستند. به نظرم جزاير وبلاگی وجود دارد که نوعی با هم ارتباط نزديک تر يافته اند. در همه اين همبسته های وبلاگی جريان مفهوم سازی ديده می شود. قديم و جديد و کهنه کار و تازه کار هم ندارد. گرايش ها مهم است. شما هم دير يا زود به يکی از اين گروهها می پيونديد و ديگر کسی از شما نمی پرسد تازه آمده ايد يا نه می پرسد چه برای عرضه کردن داريد. - سيبستان

Posted by: Majhoulebivasete at March 30, 2006 12:04 PM



ضمن تبريك مجدد سال نو براي شما دوست گرامي، آقاي جامي
ببخشيد من الان اين مطلب را ديدم. مي خوانم و برميگردم.

Posted by: نی لبک at March 27, 2006 6:44 PM



كار خوبيست. اميدوارم بتوانيم استفاده كنيم. ايده ي جالبي داده اي كه جاي تامل دارد.

Posted by: بهروز at March 26, 2006 11:42 AM



دلايلم رادر وبلاگ خودم نوشتم جناب جامي .در صورت تمايل مطالعه بفرماييد .

Posted by: mekabiz at March 23, 2006 11:30 PM



سلام و نوروز پیروز ...
1)تا وقتی خود و طرز فکرمان تغییر و تحول نکند، با کمک هیچ فنون و علمی نمیشود انقلاب مثمر کرد!!!
2) فکر نکنم وبلاگ دردی یا مرضی داشته باشد، بلکه بعضی از (شاید هم اکثریت) وبلاگنویسان دردی دارند که نتوانستند خیالات خود تجسم کنند و طبق معمول بخاطر انتظارات شخصی وبلاگنویسی کردند و میکنند .....
3. اولا با این تعريف و توضیح وبلاگ مخالفم، دوما همان معنی اولی وبلاگ هم دفترچه الکترونیکی خاطرات، هم دیگر تطبیق نمیکند و یک خوبی اینترنت این هست که به قضاوت قاضیان نیازمند نیست و این طبقاتی کردن وبلاگها را هم فقط در میان ایرانیان دیدم. وبلاگ یک سیستم بروز کردن صفحات اینترنتی هستی تا از خاطره، دری وری، بیخود، پرمحتوی، سیاسی و غیرسیاسی و خلاصه هرچه دلت خواست بنویسی حالا با و بدون بحث و چه میدانم دیگر چه بازیها
4. چه توقعی تا تنظیمی باشد !!!؟


* دوست عزيز چه بخواهيم چه نخواهيم وبلاگ ها دارای خصايص و طبقه بندی های خود خواهند بود. کار ما چشم پوشيدن بر اين طبقه بندی ها و گروه بندی ها نيست. کار ما شناختن آنهاست. حرف خود را در باره روزنامه يا احزاب يا بازار و مانند آنها تکرار کنيد تا ببينيد چقدر دور از واقعيت می شود که هر پديده يا گروه يا نهاد اجتماعی را با تعريف های بسيط بخواهيم بشناسيم. - سيبستان

Posted by: آرمین گیله مرد at March 23, 2006 1:32 PM



دليلم را انشالله تعالي در يك نوشته ي مجزا در وبلاگ خودم مي نويسم و خبري هم به شما مي دهم تا اگر خواستيد مطالعه بفرماييد. نه اينكه از سنت حسنه ي كامنت نويسي نا اميد شده باشم ( چيزي كه الحمدالله زياد دارم اميد است ) اما گمان مي كنم موضوع مفصل تر از آن است كه در يك كامنت بگنجد.بخصوص كه شما ماشالله زود به زود آپديت مي كنيد و هر آن خطر پيوستن اين پست و كامنت هايش به آرشيو و در نتيجه خارج شدن اش از چشم انداز وجود دارد .

Posted by: mekabiz at March 22, 2006 9:47 PM



سلام :) من هم بفرموده، سيبهايم را برگزيدم و در راز گذاشتم. خواستم دنبالك بگذارم كه نميدانم چرا، نشد.
شاد باشي.


* اين سيبستان می دانی که جن دارد! کارهايی می کند که خودم هم سر در نمی آورم. مثلا اگر يک مطلب چاپ شده را بخواهی تصحيح کنی و دوباره دکمه حفظ يا انتشار را کليک کنی بعيد نيست که نيم اش بپرد يا يک پاراگرافش بدود برود ته مطلب و غيره! لينک سالنامه ات را اضافه می کنم. ممنون.- سيبستان

Posted by: Pouyan at March 22, 2006 6:48 AM



من مي خواهم بدترين سيب شما را هم از اين سبد انتخاب كنم . به عبارتي ( اگر تمثيلم برخورنده نباشد كه انشالله نيست ) گنديده ترين سيب را انتخاب كنم .نوشته ي "انقلاب تك نفره " بدترين نوشته اي است كه در سيبستان خوانده ام . نوشته اي كه اگر قرار بود نويسنده ي اين وبلاگ را با آن قضاوت كنم چيزي در ردبف حسين درخشان در وبلاگ نويسي يا قاضي مرتضوي در امر قضا يا همين خامنه اي خودمان در رهبري يك ملت محسوب مي شد . اما خوشبختانه سيب هاي بسيار سالم تري هم در اين سبد هست .


* من که همچنان آن را از سرخ ترين سيب های سيبستان می دانم! ولی بهتر است دليل خود را هم بنويسی که چرا به نظر تو گنديده آمده است. - سيبستان

Posted by: mekabiz at March 22, 2006 2:24 AM



با سلام و تبريك سال نو.به آسيب شناسي خوبي اشاره كرده ايد. اما فكر مي كنم بايد شاخص و معياري براي محك زدن وبلاگ ها از حيث تاتير گذاري و محتوا تدوين شه. هر چند در جامعه نيمه سنتي-نيمه صنعتي ما هنوز وبلاگ آنطور كه بايد موثر نيست. شايد مبالغه باشد اما انگار مولفين وبلاگ ها بيشتر از مخاطبين آنهاست. و اين خود وبلاگ رو محدود به دايره بلاگر ها مي كنه


* عزيزجان من دارم همين رو می گم که حتی اگر مخاطبان وبلاگها خود وبلاگ نويسان باشد هيچ ايرادی ندارد. می شود حلقه های بحث. انتظار موثر بودن اجتماعی يعنی چه؟ مسائل بايد اول در هسته های فکری و بحثی طرح و نقد شود بعد به تناسب اهميت و نفوذ و قدرت خود راه به عرصه عمومی ببرد يعنی همان جامعه نيمه سنتی- نيمه صنعتی که می گويی. - سيبستان

Posted by: سجاد at March 21, 2006 1:12 PM



مهدی عزيز! اول نوروزت مبارک باد و سرت سلامت.
دوم سخن از "مفهوم سازی" و اين حرفها به ميان آورده ای، گفتم خُب چرا از همين "نوروز" و "سال نو" شروع نکنيم. پرسش و موضوع مورد بحث من اين است:
راستی چرا اغلب کسانی که زمينه های ذهنی مذهبی دارند، "سال نو" را تبريک می گويند به جای "تبريک نوروز"؟ حتی من معتقدم که اغلب اين کار را ناآگاهانه انجام می دهند. مثل اينکه "نوروز" چندان به دلهاشان راه ندارد. آخر "نوروز" بسی بيشتر و فراتر از "سال نو" است. تنها سال نو نمی شود در نوروز، جشن و سرور و شادی نيز درکار است. و درست به همين خاطر است که در ضمير ناآگاه آنان که با فرهنگ دينی رشد يافته اند، "نوروز" و جشن و سرور و شادی همراه با آن، به گونه ای "گناه" است. يا اينکه اشتباه می کنم؟

Posted by: شهروند مستقل at March 21, 2006 7:49 AM


نظر دهيد









اطلاعات به خاطر سپرده شود؟









 
پيوند  
دنبالک 0
نقد و نظر 13
چاپ کن
بفرست