|
|
 |
 |
 |
March 10, 2006 |
 |
|
 |
 |
ما و تابوی آمريکا
|
 |
 |
|
 |
 |
 |
 |
| |
افشاری و عطری تابوی بزرگی را شکستند
روشن است که ايران و آمريکا به سوی يک رويارويی تمامعيار میروند. اما وضعيت دقيقا همان نيست که سال گذشته بود وقتی زمزمههای حمله به ايران مطرح شد. من رفتن افشاری و عطری را به آمريکا نشانه مهمی از تغيير در وضعيت می بينم.
افشاری و عطری دانسته يا ندانسته به راهی قدم گذاشته اند که طبقه متوسط ايران مدتهاست به آن فکر میکند و از آن حرف میزند اما شايد هرگز فکر نمیکرده است روزی کسانی مانند افشاری و عطری نمايندگان اجرای آن شوند. اينکه اجرا شدن سياست مورد علاقه طبقه متوسط با نقش يافتن افشاری و عطری آغاز میشود خود نشانه ديگری از تغييرهايی است که صورت گرفته است.
در فاصله ناکام ماندن اصلاحات حکومتی و سفر افشاری و عطری به آمريکا دست کم دو گسست مهم اتفاق افتاده است: ناکارآمدی اصلاح طلبان وفادار به حاکميت، اميد به هرگونه تغيير را از ناحيه آنها نقش بر آب کرده است و درست به همين دليل فضا را برای رهبران تازه ای گشوده است که ديگر از اردوی اصلاح طلبان نيستند. رهبران تازه می دانند که در داخل حاکميت همه راهها رفتهشده و هيچ روزنه تازهای وجود ندارد. همزمان آنها از پتانسيل عظيم گرايش طبقه متوسط به آمريکا آگاه اند. واقعيتهای جهانی هم مداوما به سمتی ميل میکنند که آمريکا را در سرنوشت ما نقش قاطعی میبخشد. بنابرين رهبران جديد - که ما امروز تنها نام معدوی از آنها را میدانيم اما خيل آنها در راه اند- هم راه ديگری ندارند و هم جسارت کافی دارند که ميل درونی طبقه متوسط را پيکرينه کنند و به سمت گفتگوی مستقيم با آمريکا حرکت کنند.
گسست دوم دقيقا در همين جاست. يعنی گسست از امکانات و تلاشهای داخلی و حرکت برای تاثيرگذاری بر تصميمات آمريکا. اگر اين کار از عهده دستگاه منجمد سياست خارجی ايران بر نمیآيد رهبران جديد ابتکار عمل را در دست میگيرند تا سياست حفظ منافع را خود بر عهده بگيرند. در اين ماجرا تا اينجا هيچ چيزی که اسباب شرمساری باشد اتفاق نيفتاده است.
آرمان اين حرکت جديد کنار راندن سياستهای حاکميتی است که جز به ضرر منافع ملی ايران کار نکرده است و ممکن است در هفته های آينده بسياری از داشتههای مردم ايران را نيز در مسير ضدعقلی که می پيمايد به خطر بيندازد. اما سوال اساسی اين است که اولا آيا میتوان بر سياست های ايالات متحده به اين ترتيب تاثير گذاشت؟ و ثانيا تا کجا می توان به رهبران جديد اعتماد کرد که بر سر منافع ملی ايران معامله نکنند؟
من جواب روشنی برای قسمت دوم ندارم اما در وضع فعلی که اعتماد به هوشياری و سياستمداری و کارآمدی رهبران حاکم مخدوش شده است چاره ای جز اعتماد مشروط به رهبران جديد نمیبینم. در باره قسمت اول هم من بشدت معتقدم که میتوان بر سياستهای آمريکا تاثير گذاشت. مهم اين است که صداهای ناشنيده-مانده شنيده شود. صدايی که روح صلحطلب ايرانی را منعکس کند. انقلاب ايران از آغاز تا ديروز که زنان ما در تهران با روش های بیخشونتی خواستههای خود را بيان کردند انقلاب مردمی صلحطلب بوده است. ما نخستين و بزرگ ترين انقلاب مخملی جهان بوده ايم و هنوز هم با همه سرگيجهها و سردرگمیها و رنج خشونت رسمی کشيدنها ضدجنگ و ضد روحيه جنگطلب ايم. از سوی دولت آمريکا باشد يا از سوی دولت ايران.
اقدام افشاری و عطری اقدامی شجاعانه است در موقعيتی که بسياری از رهبران ما هنوز و همچنان در عصر تمام-شدهای زندگی می کنند که ستيز با جهان خاصه نيمه غربی آن انقلابيگری دانسته میشد. هيچ رفتاری و هيچ اقدامی با نيت حفظ منافع ملی و پرهيز از رويارويی خسارتبار بين ايران و جهان تابو نيست. حرکت در مسیر پرهیز از این رویارویی امروز معیار تشخیص رهبران آینده است.
پس نوشت: مردم ايران را دشمن خود نکنيم: اين مقاله ای که در وبسايت مجله پراسپکت آمده است بسيار خواندنی است. ديد متفاوتی دارد از جرياناتی که معمولا از غرب در ايران شناخته می شود. حرف اصلی اش اين است که «اشتباه نکنيم مردم ايران بر خلاف اغلب مردم مسلمان خاورميانه طرفدار اروپا و آمريکا هستند. با حمله به ايران و قلدری با ايرانيان مردم ايران را به صف دشمنان خود وارد نکنيم.» اين غربگرايی ايرانيان دارد به يک وزنه در مباحثات سياسی تبديل می شود و می تواند پايه استدلالی مهمی برای تلاشهای فعالان سياسی خارج از حاکميت باشد در پرهيز دادن از جنگ و قلدری با ايران. در عين حال توصيه ای هم به آنهاست که به قول اين بر و بچه های تحکيمی خط قرمزتان را کجا بگذاريد. خط قرمز هر دو طرف و بلکه همه طرفها يکی است: مردم ايران را دشمن خود نکنيد. Misreading Iran (again), by Michael Axworthy
|
|
| آدرس دنبالک اين نوشته |
| http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/818 |
|
تابويي شکسته است يانه، اصل ماجرا نيست. فقط پرونده فلاکت و مصيبتي که دولت احمدي نژاد و رهبر مسئول ايجاد آن هستند، کامل تر شده و از حضور و سخنراني آقايان افشاري و عطري به عنوان شهادتي براي
استناد به آن استفاده شده و خواهد شد. |
Posted by: احمد at March 13, 2006 4:38 PM
|
دوري از قدرت كه مي گفتند همين بود.
ظاهرا به قول يكي از آقايان دوستان دفتر تحكيم اتفاقاهميشه چسبيدن به قدرت را انتخاب كرده اند. حالا هم با بي دولت شدن اصلاح طلبان اين دوستان رفته اند دم قدرتي را كه از نظر آنان به زودي مستقر خواهد شد ببينند.
آقاي افشاري آقاي عطري دست كم نفرماييد كه مردم را نمايندگي مي كنيد.
ايرباس - فاو - تحريم- سقوط دولت مصدق و ... باز هم بگويم. |
Posted by: یک بد سکتور at March 13, 2006 8:22 AM
|
کدام تابو را جناب جامی ؟!ظاهرا این تابو شکنی معیاری متداول برای تحلیل حرکات سیاسی ژان گولریستی این روزهای جوانان وطن شده است . اما مگر آن آقای بندباز مدتی پیش سفر شخصی اش به اسرائیل را تابوشکنی نخوانده بود و مگر ان موقع در نقدش نگفتیم که تابوشکنی اگر مبتنی بر حقیقتی نباشد به مفت نمی ارزد؟!
از تابوشکنی گذشته چه الزامی وجود دارد که پیام صلح طلبی و اصلاح طلبی ما به گوش سنای آمریکا و نه مثلا مجلس کویت یا نمی دانم مجلس ترکیه برسد؟ جز این است که این دو تا آدم مرکز قدرت را تشخیص داده اند و رفته اند امان نامه بگیرند (برای خودشان یا ملت؟ فرقی هم نمی کند) کاش یک ذره از همت رفقا برای تابوشکنی از طریق سفر کردن به مناطق خوش اب و هوا مصروف شکستن "تابوي" ولی فقیه و دیکتاتوری مذهبی می شد. اکبر گنجی می تواند در این مسیر بعنوان یک معیار معرفی شود. به شمارش سرکار خانم شفیی پنج روز تا آزادی اش مانده . |
Posted by: مکابیز at March 12, 2006 12:31 AM
|
سلام
حضور افشاري و عطری در سناي آمريكا قابل درك است؛ نه از آن رو كه عقلانيتي در اين كار نهفته باشد و سودي متوجه ملت ايران نمايد؛ بلكه به خاطر اينكه ايشان از جانب حكومت، فشارها و صدمات زيادي را متحمل شدند؛ و ميتوان اين رفتار را واكنشي در قبال آن برخوردهاي ناصحيح دانست. انتظار رفتاري برامده از عقلانيتي ناب از هيچ انساني عقلاني نيست؛ انسانها غالبا اسير عواطف و احساسات، منافع، خوشآيندها و بدآيندهايند؛ عواطفي كه البته در جوانان غلياني افزونتر دارد. من وقتي رفتار برخي از مسؤولين نظام را ميبينم كه چگونه راه را بر گفتگو و تعامل با منتقدين ميبندد؛ و از آنان سكوت و رضايت ميطلبند، به سختي ميتوانم رفتار افشاري و عطری را شماتت كنم. ...
اما ميدانم كه كار آنان اگر خسارتبار نباشد، هيچ سودي به حال مردم ايران نخواهد داشت، ميدانم كه دموكراسي آمريكايي در دنيا تا كنون ميليونها قرباني گرفته است؛ هنوز تأثيرات تلخ برشقهري در روند تحولات اجتماعي ـ سياسي ايران را كه با كودتاي آمريكايي بر ملت ايران تحميل شد، شاهدم و ميدانم كه آمريكا دلارهايش را براي رضاي خدا و خلق خرج نميكند. گفتگو با چنين كشوري آن هم از موضعي آنگونه حقيرانه، بيتوجهي به واقعيات و حاصل گذري عاطفي و روانشناختي است.
نميدانم تا به كي بايد شاهد رفتارهاي راديكاليستي و خسارت بار عناصر مرتبط با دفتر تحكيم باشيم. نگاهي به سوابق اين تشكل نشان ميدهد كه اين دفتر در هر دورهاي و در چارچوب هر گفتماني كه وارد شده، سويه افراط و هيجان انقلابي را ـ هر چند در جامه اصلاحطلبانه ـ به نمايش گذارده است.
|
Posted by: مهدي كمانگير at March 11, 2006 3:41 PM
|
سلام.
حرف شما در مورد اين كه كسي مي بايست اين تابو را مي شكست درست است اما به نظر من آقايان افشاري و عطري (با احترام به رنجي كه تا كنون كشيده اند) حق ندارند خود را نماينده ي مردم ايران معرفي كنند چون مردم ايران هيچگاه ايشان را نماينده ي خود نداسته اند. اين آقايان حتا نماينده ي جنبش دانشجويي ايران هم نيستند چون اولآ دانشجوي ايران نيستند ثانيآ جنبش دانشجويي هميشه استعمار گريز و استقلال طلب بوده و هميشه با دست به دامان بيگانه شدن و مخصوصآ كشورهاي استعمارگر (چه مدرن و چه كلاسيك) مبارزه كرده است. جنبش دانشجويي كجا و پناه بردن به دامان آمريكا كجا؟
* من از دوستانی مانند شما دو سوال دارم اولا اينکه اگر گفتگو با لحاظ کردن شرايط باشد با استقلال طلبی چه منافاتی دارد؟ دوم اينکه اگر آمريکا منتظر ما نماند که تصميم به گفتگو بگيريم يا نگيريم به نظر شما برای مهار خسارتهای احتمالی مقابله آمريکا با ايران راه بهتر کدام است؟ - سيبستان |
Posted by: مهدی هنرپرداز at March 11, 2006 11:56 AM
|
سلام ...
نمی دانم چه شده است که این دو بزرگوار به عنوان نماینده طبقه متوسط و آغازگر مذاکره و مصالحه با غرب دلچسب معرفی شده اند اما خود نیز خوب می دانید که امثال این بزرگواران یک شعار اساسی دارند :
دموکراسی به هر قیمت !
تاریخ همه چیز را روشن خواهد کرد ...
یا حق |
Posted by: عباس at March 11, 2006 5:54 AM
|
اقای جامی شما از ایرانی هایی استفاده کنید که خادم دمکراسی هستند نه خاین ملت ایران
اما عطری و افشاری بعنوان دو دانشجوی پیرو مصدق!! !در روز ملی شدن نفت بسناتورهای امریکایی
دخیل بستند مثل همه مخالفان انقلاب و ضد انقلاب داین مردم ایران که استقلال را جلو تر ازادی
فریاد زدند را در کارشان راسخ تر و اندو دوست شما را در رده ضد استقلال ایران و نوکری و بندگی امریکا
متاسفم که دروغ میگویی و پرچم امریکا را که روی قلبت خالکوبی شده را نشان نمیدهی |
Posted by: Sadegh at March 11, 2006 5:28 AM
|
یکی از کارهای ارزشمند از طرف این بچه ها بود چه به اسم جنبش دانشجویی یا به هر اسم دیگری. متاسفانه این برائت جستنهای سعید حبیبی از این حرکت حال آدم را بهم می زند. البته می توان او را درک کرد بلاخره در ایران است و باید همان بدنه ی نحیف انجمن را زنده نگه دارد. ولی کار آن بچه ها هم حرف نداشت. خلاصه و شسته رفته از آمریکایی ها خواسته اند که به ایران حمله نظامی نکنند. اما در تغییر رژیم فعلی همراه مردم باشند. حرف بدی نزده اند. خدایشان نگه دارشان باد |
Posted by: عزیزدوردونه at March 11, 2006 12:10 AM
|
سلام تا حدود زيادي با نظراتتان موافق هستم. كسي بايد كاري كند و الا اين خشك مغزان حاكم و آن لات هاي جمهوري خواه به تيپ و تبار هم مي زنند و اين ميان ملت ايران هستند كه بايد هزينه حماقت هر دو گروه را از جيب مباركشان پرداخت كنند و تازه بعدش هم بار شماتت هر دوطرف دعوا كه "شما مردم مقصر بوديد" را از هر دو طرف شنيده و بر دوش بگيرند. |
Posted by: Mohammad at March 10, 2006 9:12 PM
|
ِDear Mr Jami
Like it or not, many people (including authors (Behnood for instance and politicians e.g SHirzad see them as the representative of Student movement.
You see this movement as a lobby, but to do lobbying you have to do it from with. Do you belive encouraging US to sanction us (any sort of sanction) is a dialog
I wish I could write more, but this framework is not convenient especially to put
., and this sort of things
|
Posted by: Ali at March 10, 2006 8:57 PM
|
دفتر تحكيم با همهي وضعيت در هم و بر همي كه دارد بالاخره روزگار ميگذراند تا بلكه با بازسازي خود به دوران شكوفايي تاثيرگذاري در عرصهي سياسي بازگردد، اما این دو عضو سابق چهها كه نكردند با آن؛ شركت در جلسهي سناي آمريكا و استمداد از آنها براي دخالت در امور داخلي ايران.
افشاري و عطري واقعا هر آنچه در توان داشتند براي سوءاستفاده از نام تحكيم گذاشتند و چه ناراحت كننده است مدعياني اينچنين كه تشتشان سالهاست از بالاي بوم افتاده بود دير از اين مجموعه كنار گذاشته شدند. مطمئنم هيچ مخالفي نميتوانست با بدنهي نحيف فعلي انجمنهاي اسلامي دانشجويان و دفتر تحكيم وحدت اين چنين كند كه آن دو مدعي كردند.
ماندهام عجب كه يعني اين دو مدعي پرچمداري جنبش دانشجويي در سالهاي گذشته كمترين فهمي از وضع موجود ندارند كه با پشنوانهي سالها عضويت در دفتر تحكيم وحدت اينچنين دست به پيش بيگانگان دراز ميكنند و گذشته از اين درخواست حقيرانه، به نام «دانشجوي فعال سياسي» موجب فشار بر فعالان دانشجويي داخلي ميشوند؟
و اما با اطلاع ميگويم كه فيالواقع كمترين بخشي از دانشجويان عضو انجمنهاي اسلامي دانشجويان هم با چنين نگاهي همراه نيستند، خوب است كه بيگانگان هم بدانند كه دانشجوي اصلاحطلب ايراني هيچ گاه دست پيش آنها دراز نميكند، زيرا استقلال مهمترين ويژگي جنبش دانشجويي ايران بوده است. |
Posted by: علي اصغر شفيعيان at March 10, 2006 8:26 PM
|
با حرفات موافقم مشابه نظر تو را اما از منظري ديگر نوشته ام بد نيست اگر فرصت كردي بخواني |
Posted by: نیما at March 10, 2006 5:29 PM
|
چه جالب! خوشحالم كه در اين باره نوشته ايد
منم دارم در اين باره مي نويسم. برام جاي تعجب داشت كه در اين باره ابتدائا از سوي اهل سياست سكوت حاكم شد و سپس محكوميت ها شروع شد بدون تاملي عقلاني در نفش قضيه.
از نظر من حمايت از و توجه در خوري به اين حركت بسيار عقلاني و سنجيده افشاري و عطري نشد و بسيار جالب هست كه معتدل ترين ومعقول ترين حركت را اين بار بخشي را جنبش دانشجويي در ايران بر عهده گرفته است.
و تلخ است كه سرنوشت سازترين تصميم گيريها در باره منافع ملي ايران دچار چنين تابوهايي است و بدين وسيله ضرباتي جبران ناپذير به اين منافع وارد مي شود. |
Posted by: نی لبک at March 10, 2006 2:42 PM
|
Aghaye Jami
Mano bebakhshid ke pinglish minevisam choon be narmafzare Farsi dastresi nadaram.
1- Man yeki az hamoon tabaghe motevaset hastam ke manei baraye goftego ba US nemibinam amma man va kheilihaye digeh esme inkaro goftego nemizarim. Esme inkar goftego nist, in darkhaste komak az gheire ensani tarin regime donyast. Ye harkatiye bara inke beshan Chalbi ya Karzai.
2- Daftare Tahkim Vahdat hichvaght namayandeh aksariyate daneshjooha naboodeh, har chand fa'al tarinesh boodeh. Ino man az doreh daneshjooyim 62-.. ta alan ke dar daneshgahe Amirkabir dars midam mibinam o midoonam.
Eshtebah mikoni azizam ina momkeneh Rahbar bashan vali Borde Rahbarishoon hata daroon tabagheye daneshjooyi ham toori nist ke besheh aslan omid bast. Vagheiat ine ke behtarin shanse Jomhori Eslami ine ke hich alternative bedard bokhori nadareh.
* علی عزيز، توجه کن که من دارم از تاثيرگذاری بر سياست آمريکا حرف می زنم و در حال حاضر رابطه ای بين افشاری و عطری و جنبش گمشده دانشجويی نمی بينم. به نظر من همه چيز دارد دوباره بازتعريف می شود و مجددا صف بندی و شکل گيری پيدا می کند با معيارهايی ديگر. حرف زدن از رابطه با دانشجويان مثل اين است که بگوييم جک استرا در زمان دانشجويی اش چه رابطه ای با جنبش 1968 داشته است. جنبش دانشجويی در بهترين حالت مساله ای داخلی است و در مسائل داخلی می تواند موثر باشد. - سيیستان |
Posted by: Ali at March 10, 2006 2:33 PM
|
چه عجب یه نفر جرات کرد و از پاره شدن قبای ژنده یک تابو نترسید. |
Posted by: toloue at March 10, 2006 10:43 AM
|
سلام در باب اينكه رفتن به سناي آمريكا نوعي تابو شكني است موافقم . سوال بزرگي كه هميشه مطرح بوده اين است كه چرا حركتهايي از اين قبيل كه اصولا مانع و رادعي نداشته است همواره بصورت يكطرفه از سوي ملت ما مورد توجه قرار نگرفته است . شما نگاه كنيد كه وقتي رسانه ها افراد فرهنگي و بعضا سياسيون آمريكا به راحتي به ايران مي آيند و بامردم و مسئولين مامصاحبه و مراوده دارند چرا ما از اين امكان كه هيچ منع منطقي و قانوني ندارد استفاده نكرده ايم ؟ بياد ندارم تاكنون هيچ خبرنگار يا فعال سياسي غير دولتي مستقيما رو در روي سياست مداران آمريكا يا حتي اروپا قرار گرفته باشد و ابهامات اين چنددهه ي روابط ما را مطرح كرده باشد و ديگر نياز به اينهمه ابهام و نقل قول و خط و نشان نباشد ؟ |
Posted by: رضا at March 10, 2006 8:56 AM
|
مطلب خيلي خوبي بود.لينكش را ميگذارم. |
Posted by: reza khojasteh at March 10, 2006 8:54 AM
|
مرسي ! با اين مطلب شما بسيار موافقم و من هم همين گونه فكر ميكنم |
Posted by: Armin at March 10, 2006 8:47 AM
|
كاملا با نظر شما موافقم. آنقدر حكومت ايران گفتگو با آمريكا را تقبيح كرده است كه در ناخودآگاه همه هر كسي كه با آمريكا مذاكره كند خود به خود تبديل به جاسوس و خائن مي شود. |
Posted by: reza at March 10, 2006 8:04 AM
|
ظاهرن فشار چندين ساله حكومت براي جلوگيري از فعاليت NGO ها سبب شده تا NGO ها مجبور شوند وظايف حكومت ترمزمدار را به عهده گيرند.
به قدرت رسيدن كسي مانند احمدي نژاد يعني اينكه حكومت پس از 30 سال به سر جاي اولش برگشته. احمدي نژادها مانند جوانان 30 سال پيش مي گويند ايران كشوري است كه خاك زرخيزي دارد ولي چون مسئولان فاسدي داشته نتوانسته پيشرفت كند. البته اينان فراموش مي كنند كه مسئولان فاسد موردنظرشان همان انقلابيون سابق و رهبر و مسئولان طراز اول فعلي جمهوري اسلامي اند.
البته مردمي كه 30 سال پيش فكر مي كردند دولت پس از انقلاب پول نفت را صرف مردم مي كند، ديدند كه دولت به جاي اين كار جشن هايي به منظور جمع آوري اعانات مردمي برگزار مي كند و ديدند 30 سال گذشت و فقر محو نشد كه تشديد شد.
آيا دولت امروز ايران مي تواند مردم را به دنبال همان وعده هاي مندرس بكشد؟ |
Posted by: يك دوست at March 10, 2006 7:10 AM
|
|
|
|
 |
|
 |
|
 |
|
 |
 |
 |
 |
 |
 |
 |
 |
 |
|