:: شعر، دشمن مدرنیته نیست
:: ورقی چند از تاريخ گل
:: در معنای لطافت و ادراک امر بلاکيف
:: جادوی تخيل: کودک و عروسک
:: آرزو بر باد - انتشار در وب
:: سبک شناسی ابتذال در زبان و شعر - گام اول
:: اشتياق به هر آنچه ممنوع است؛ ايدئولوژی نسلی شورشگر
:: آخر شاهنامه شعر
:: امشب به قصه دل من گوش می کنی
:: شرق اندوه
:: گام دوم
:: حافظ و حافظه قومی ما
::  کوتاه مثل آه
::  ف ص ل حضور
 
 
در وضع امروز ایران هر اتفاقی محتمل است  |:|   خانه بدوش یا خدا بدوش  |:|   نشانه های فروپاشی در دانشگاه  |:|   یک متن کمیاب از ثبت یک مشکل عمومی: بلد نبودن رقص  |:|   جدی ترین وبلاگ فارسی در سیاست  |:|   هزارتو در سال یک-هزار-روزگی  |:|   گالری هنرهای ایرانی  |:|   مردم چه منتی می گذارند می خواهند دو کلمه بنویسند  |:|   تب اتوریته ستیزی  |:|   برای خدمت به خلق خدا ترویج خرافه لازم نیست  |:|   [بايگانیِ لينکدونی]
 
 
 
 

 




 
March 6, 2006  
تن و زنانگی زن  
 

در فراسوی مرزهای تن می توان دوست داشت؟

موضوع تن فقط به زن محدود نيست روشن است اما ظاهرا اين هم روشن بايد باشد که رابطه زن و تن رابطه ای بنيادين است (بنيادی تر از رابطه مرد و تن اش) که در ميان ما جماعت هنوز در باره اش بحث نشده است يا بحث ها در حد ابتدايی است به همين دليل بسياری از ما نمی دانيم ايستارمان در کجای اين بحث طيف بندی می شود. (اصولا من به جای اين همه حرفهای رطب و يابس که به اسم فلسفه روز به خورد جماعت داده می شود و بيشترش هم ترجمه ناکارامد است طرفدار بحث هايی تاليفی در باره اين موضوعات جدی و واقعا روز هستم. اما کو گوش شنوا؟!)

روز جهانی زن معمولا به بحث های اجتماعی و سياسی اختصاص می يابد. اما من فکر می کنم يادداشت زير از شيرين احمدنيا مقدمه غيرمتعارفی می تواند برای بزرگداشت زن باشد هرچند خود نويسنده آن را به اين مناسبت ننوشته باشد. ديگر اينکه برای من که منازعات و مخاصمات وبلاگستان را دنبال می کنم اين نوشته از اين منظر هم جالب است که اگر آن را يک مرد نوشته بود احتمالا از سوی خانمها (و چه بسا آقاها)ی فمينيست متهم می شد به اينکه زن را از چشم مردانه و مردسالارانه ديده است اما نکته اينجاست که اين نوشته تفسيری از چشم يک زن از خطاب عاشقانه شاملو به معشوق خود است برای فراتر رفتن از بدن.

خب حالا برای اينکه مقدمه از متن مفصل تر نشود بخوانيد:  

دو سه روز قبل که بخشی از شعر شاملو رو نقل کرده بودم واکنشهای جالبی رو دریافت کردم. دوست عزیز عالم مجازی ام حسن هم اخیرا این کامنت رو اضافه کردن که منو به فکر فرو برد:

"مگه می شه در فراسوی مرزهای تن هم دوست داشت؟"

در حیطه ی "جامعه شناسی بدن" تاکید زیادی می شه بر نقش کلیدی بدن در تعاملات اجتماعی و روابط انسانی. یعنی ما چه بخواهیم یا نخواهیم روابط انسانی مون از واسطه ای به نام بدن تاثیر می پذیره. من وقتی در این باره سر کلاس جامعه شناسی پزشکی مثال می زنم مثلا به نقش و اهمیت ویژگیهای بدنی در انتخاب همسر یا حتی در انتخاب یک کارفرما وقتی با متقاضیان استخدام روبرو می شه اشاره می کنم.

تقریبا جای تردید نیست که ویژگیهای ظاهری تا حد زیادی نقش تعیین کننده برای پیشرفت و موفقیت افراد در زندگی شون دارن حتی اگر این نقش خودش رو به شکل غیر مستقیم مثلا از طریق اعتماد به نفس بیشتری که در فردی که دارای بدن سالم یا زیبایی هست ایجاد می شه نشون بده! نمی شه اهمیت بدن رو نادیده گرفت هرچند مطلق نیست. اما در مورد دوست داشتن چی؟ در اون مورد هم من شکی ندارم که تاثیر زیادی داره. اما به نظرم در عین حال ممکنه که بشه در یک "دوست داشتن متعالی" از محدود ماندن به ویژگیهای بدنی فرا تر رفت یا لااقل مقام "تعیین کنندگی" رو از اونها سلب کرد.

------------
* فقط کامنتهايی که به پروراندن موضوع کمک کند منتشر خواهد شد. نقد و نظر به زبان راست و روشن دری، نه برچسب و ذرت پرتاب کردن به زبان دری وری! - سيبستان محل بحث است نه جای يقه دری.


Send to    Friend's Email:
Your Email : 
 
آدرس دنبالک اين نوشته
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/814
نقد و نظر

طرح جالبی است .. درفراسوی مرزهای تن کجاست ؟ بیرون از این تن.. بیرون از دست و گوش و دهان ..بیرون از نگاه که محل تلاقی دو روح است کجاست حس کردن دیگری؟ درک کردن او و لمس عواطفش ؟ من فکر می کنم این نوع دوست داشتن از جنس عشق نیست .. نیازی است که در خود می خواهد جواب بیابد خود به خود به کمال برسد و دیگری بهانه است. این دوست داشتن و قائل به حضور دیگری شدن تنها بهانه است مثل ادبیات کلاسیک ما حضور معشوق واسطه است برای گفتن چیزی که می دانی بیرون از ما جوابی ندارد و این عین پرستش خود است و شاملو در ادامه اشاره می کند که: سال گشتی ست این
که بخواهی اش بی اینکه بفشاری اش؟
من وعده شاعر را در فراسوی مرزهای تن باور می کنم اما عاشق بودن او را در این شعر نه! اینجا دیگری تنها آینه است برای شاعر : داشتن دستاویزی برای غریدن .برای از خویش روییدن و چون تاک به خود پیچیدن!
سپاس

Posted by: رکسانا at October 8, 2007 9:53 PM



تصور من اين است كه به علت سلطه ي يك نوع عجيب از ضد فرهنگ ، به اين بيماري دچار شده ايم كه يا عشق كاملا حقيقي ( يعني عشق انسان به انسان ) را مي پذيريم و يا تنها صورت ممكن از عشق را عشق مجازي ( انسان به موهوم ) مي دانيم . حتي مولانا كه به نظر بسياري از ما استاد فنون عشق است ، بيتي به اين مزخرفي دارد كه : عشق هايي كز پي رنگي بود / عشق نبود ، عاقبت ننگي بود
در حالي كه به نظر من ، عشق را نمي توان به اين صورت قالب بندي كرد . عشق عشق است ، يعني خواستن با همه ي وجود . گاه ممكن است به انساني با تن و جان باشد ، و گاه به چيزي كه وجود نداشته باشد .
...
فعلا اندر آن نمي توانم بيش از اين بنويسم . سر فرصت شايد چند سطر به درد بخور نوشتم . خواهيد بخشيد .

Posted by: mehdi sohrabi at March 7, 2006 2:15 AM



سلام ماني عزيز

با توجه به اينكه يك زن هستم و در معرض اطلاع از واكنش هم جنس هايم نسبت به موضوع پریود ماهانه، بی مناسبت نمی بینم که به اطلاع شما برسانم:
اکثریت زنان ایرانی پریود شدن را به عنوان یک مزاحمت و حتی گاه تا سرحد بدبختی زنان معرفی می کنند یا حتی مادر شدن را. از اینگونه نزدیکی با تن به نظر من با آنچه که رابطه آگاهانه و اندیشیده با جسم هست بسیار متفاوت است.
در واقع رابطه با تن به خودی خود نه زن و نه مرد را به آشتی با خود سوق نمی دهد. رابطه پذیرا و آشتی جویانه با تن است که می تواند منشاء اثری انسانی در زن و مرد هر دو باشد. در نظر من حتی مرد ایرانی هم با وجود آزادی ویژه ای که دارد پذیرای جسم اش نیست بل که از جسم اش برای تنش های روانی و ذهنی اش "سوء استفاده" می کند و بيگاري مي كشد.

Posted by: نی لبک at March 6, 2006 10:45 PM



آقای جامی عزیز سلام... یکی از دوستان مطلبی در مورد نوشته قبلی شما نوشته... متاسفانه ترک بک شما کار نمی کرد، ببخشید که کامنت مرتبط با موضوع نبود. پایدار باشید

Posted by: آلیوس at March 6, 2006 9:14 PM



سلام. نیم ساعت است دنبال شعری از شاملو می گردم که در آن زنان را به عنوان مانعی برای مردان مبارز معرفی می کند. ...
عشق در فراسوی تن ها؟
این عشق نیست، تبلور نهیلیسم کشنده ایرانی است که هم دنیا و هم آخرت را نفی می کند.
زن ها به تن خود بسیار نزدیک هستند. تن بطور مستمر هر ماه چند روز کل توجه آن ها را به خود اختصاص می دهد.
این که یک زن از چنین عشقی دم می زند، برای من هم جالب و در عین حال حیرت انگیز است. و نشان می دهد که فقط ما مردها نیستیم که از خودمان اینقدر فاصله داریم.

Posted by: مانی at March 6, 2006 8:26 PM



متن زير حد اقل نقش بدن رو در كشش جنسي كه به عقيده من لازمه تنازع بقا و بخشي از دوست داشتن بين دو انسان حتي از نوع متعالي اش است معلوم ميكنه:

http://golkhooneh.blogspot.com/2005/02/blog-post_110947820179741502.html

Posted by: Anar at March 6, 2006 4:56 PM



سلام

درباره تن اي كاش درباره كشف و يا ديدن مستقيم و بدون پرده هم كمي مي نوشتي. اينكه تن كشش دارد كسي منكر نيست براي من زماني مهم است كه اين تن تا كجاي كار مي تواند همين كشش را نگاه دارد. آيا تن هميشه براي يكي ديگر چه زن باشد و يا مرد همين تن است يا اينكه كمتر مي شود. هميشه نگاه همان است كه روز اول بود و يا اينكه تن با كاهش اعتبار در نگاه مواجه مي شود؟

موفق باشي

Posted by: ایران امروز at March 6, 2006 3:47 PM



آقاي جامي عزيز

شعر ميعاد شاملو:
در فراسوی مرزهای تنت ترا دوست می‌دارم!
......
در فراسوی مرزهای تنم
ترا دوست می‌دارم.
.....
در فراسوهای عشق
ترا دوست می‌دارم
در فراسوهای پرده و رنگ ...

در فراسوهای پیکرهایمان
با من وعده‌ی دیداری بده....

زماني جزو اشعار محبوب و همذات پندارانه من بود، اما زماني كه تن برايم خوار بود و در مرتبه پست تري نسبت به ايده هاي مقدس ام!!! قرار داشت.من با دريافت اكنوني ام(باور به پيوستگي تنگاتنگ جسم و ذهن يا تن و ايده كه اي بسا عواطف محصول چنين پيوستگي باشند) دو فرضیه برای سروده شدن این شعر دارم،
1- واكنشي در برابر شيءانگاری زن در جامعه خودمان می دانم، مقاومت در برابر تقلیل زن به جسم محض.
2-خوار انگاشتن تن و تنانه گی و دوري گزيني از اين خفت در شعر ميعاد

در واقع فرض دوم در من دلیل محبوبیت شعر میعاد بود.
اما اکنون از دو انگاری تن و ذهن یا ایده گریزانم.و اصلا با اطلاق عنوان ظرف یا واسطه یا کالبد روح برای تن موافق نیستم.نمی دانم به چه دلیل تن برای ما مدام به مرتبه پایین و اولویت بعدی و غیرضرور افت می کنه؟
در توضیح برداشت خودم از آنچه که هستم خودم را مجموعه ای از جسم+ ایده+ دیگرانی که آنها هم جسم+ذهن هستند می دانم.جسم را نه در کارکرد سکسی آن و نه در کارکرد صرفا خورد و خوراک و نه در کارکرد فیزیکی آن و نه به خصوص در کارکرد فیزیک چهره خلاصه می کنم.
به نظر من دوست داشتن (و نه محترم یا ارج گزاردن) فراتر از مرزهای تن ممکن نیست و شکل محتمل چنین دوست داشتنی(یعنی دوست داشتن فراتر از مرزهای تن را ) در سرکوب درونی ممکن می دانم.
به هر حال وقتی که پزوهشها و مباحث بنیادی در این زمینه( شاید بتوان فلسفه عشق نامیدش که از علوم و فلسفه های دیگر هم وام می گیرد) حداقل تا جایی که من اطلاع دارم در نزد ما مطرح نیست به ناچار از نظرات و تجارب کاملا شخصی کمک گرفته می شود مثل خودم که نظراتم را با توجه به تجارب زندگی شخصی ام نوشتم.
به هر حال بحث جذابي است.
آقای جامی
می توانم بپرسم که چرا رابطه زن-تن را بنیادی تر از رابطه مرد-تن می بینید؟

Posted by: نی لبک at March 6, 2006 3:41 PM


نظر دهيد









اطلاعات به خاطر سپرده شود؟









 
پيوند  
دنبالک 0
نقد و نظر 8
چاپ کن
بفرست