:: آشوبگران ۱۶ ساله و پایان عصر ایدیولوژی
:: عریان شدن سرطان مهاجرت
:: انفعال در برابر قتل عام
:: مديريت بحران
:: وقتی مردم نباشند
:: فيلسوف "خاطره جمعی" به خاطره پيوست
:: وضعيت بی ستارگی
:: خداوند و رنج ما
:: غول نابينايی که وزير شد
:: دموکراسی و خرد بريتانيايی
:: کليپی در باره ايتاليا که هيچ ايرانی نبايد از دست بدهد
:: دفاع از آزادی بيان: مجرد يا انضمامی؟
:: تروريست: قيصر، قاتل يا سرباز؟
:: افسانه جهانی شدن هنر و ادبيات ما
:: شارون مبشر صلح
:: معمای خشونت و اسلام در چشم برنده نوبل ادبی
:: آيا مدرنيسم سکولار خصلت مسيحی دارد؟
:: کنفورميسم و مدرنيسم
:: جمکران اروپا
:: پست مدرنيسم مارک تجارتی روشنفکران
::  فهرست 100 روشنفکر برتر
:: اروپای لعنتی
:: حجاب، فرانسه و رويای زمان از دست رفته
:: سکس، سنت، و قديسين
:: کرم ها و غول ها
 
 
در وضع امروز ایران هر اتفاقی محتمل است  |:|   خانه بدوش یا خدا بدوش  |:|   نشانه های فروپاشی در دانشگاه  |:|   یک متن کمیاب از ثبت یک مشکل عمومی: بلد نبودن رقص  |:|   جدی ترین وبلاگ فارسی در سیاست  |:|   هزارتو در سال یک-هزار-روزگی  |:|   گالری هنرهای ایرانی  |:|   مردم چه منتی می گذارند می خواهند دو کلمه بنویسند  |:|   تب اتوریته ستیزی  |:|   برای خدمت به خلق خدا ترویج خرافه لازم نیست  |:|   [بايگانیِ لينکدونی]
 
 
 
 

 




 
February 19, 2006  
ما قربانيان فضای دوقطبی  
 


برای من بسيار قابل تامل است که کداميک از انديشه گران و بسيجگران مسلمان در باره بحران کاريکاتورها می نويسند. بسياری ها ننوشته اند. اما کسانی که نوشته اند کسانی اند که حساسيت اجتماعی بالايی دارند. مثل عماد باقی يا مثل شيرين عبادی. گفته های نغز محمد خاتمی را هم فراموش نکرده ام. دکتر سروش را هم. اما سوال من اين است: حساسيت اجتماعی ديگران کجا رفته است و قرار است در کدام زمان برانگيخته شود اگر اکنون نمی شود؟ ديد جهانی نيست يا موضوع ديگری است؟ من براستی نمی فهمم اين سکوت کشدار و معنادار را. يعنی معنای اين سکوت بی-معنا را نمی فهمم.

من به احترام عبادی سخن او را که سخن صلح است و سخن چهره جهانی ايران می آورم تا يادمان باشد ما قربانيان دو-قطبی-سازی فضا هستيم. پس بهتر است صدای خود را بلندتر کنيم:

در هفته اي که گذشت، واکنش هاي انتشار کاريکاتورهاي توهين آميز به پيامبر اسلام، ابعاد غير منتظره اي پيدا کرد. تا جايي که مي توان گفت که اکنون، ماجراي کاريکاتورها به يک "بحران" جديد در روابط مسلمانان و غرب تبديل شده است.

در ارتباط با منتشرکنندگان کاريکاتورهاي فوق، نکته اي که تذکر آن لازم به نظر مي رسد، اشاعه کاريکاتورها بر مبناي يک "تصميم مديريتي" و نه يک "خلافيت فردي" است. اگر يک روزنامه نگار کاريکاتورهايي را کشيده و منتشر کرده بود، بسياري از منتقدان فعلي انتشار کاريکاتورها- که جزو بنيادگرايان به شمار نمي آيند- موضع متفاوتي مي داشتند. اما نطفه شروع ماجرا، تصميم مديريت يک روزنامه، مبني بر "به مسابقه گذاشتن" اقدامي است که براي مسلمانان همان قدر توهين آميز به حساب مي آيد که - از باب نمونه- افسانه دانستن هولوکاست براي پيروان آيين يهود.

به عبارت ديگر، آنچه از اين ديد بيش از همه مورد انتقاد قرار دارد، "سياستگذاري" انجام شده توسط مديريت نشريه اي است که براي ترغيب توليد کاريکاتورهايي خاص مسابقه ترتيب داده؛ اقدامي که در نگاه طيفي از منتقدان آن، تداعي کننده مجموعه اي از "سياست"هاي مشابه است که ناديده گرفتن يک اقليت داراي دسترسي ناچيز به ابزارهاي رسانه اي و سياسي در اروپا [اقليت مسلمان] را ترويج مي کنند.

در عين حال، اين نکته را نيز نبايد فراموش کرد که واکنش هاي خشونت آميز بنيادگرايان افراطي انتشار کاريکاتورها، از سوي ديگر تداعي کننده بهره برداري هاي سياسي رايج گردانندگان جريان هاي بنيادگرا از اين نوع اتفاقات، براي توجيه رفتارهاي تهاجمي خود است. بدون ترديد، اقداماتي چون "تهديد" نشريات منتشر کننده کاريکاتورها به اعمال خشونت، يا حمله به سفارتخانه هاي کشورهاي اروپايي، از هيچ گونه مشروعيتي برخوردار نيست. هيچ منطق قانوني و اخلاقي، به معترضان اجازه نمي دهد که براي نمايش اعتراض خود به تصاويري توهين آميز، به تهديد فيزيکي افراد، حتي افرادي که هيچ نقشي نيز در انتشار چنان تصاويري نداشته اند، بزنند.

تنها نتيجه اين نحوه برخورد، تضمين اين نکته است که چون هميشه صداي منطق به گوش نرسد و انتقاد استدلالي روشنفکران مسلمان، در حاشيه هياهوي ناشي از کنش ها و واکنش هايي عصبي، هيجان زده و افراطي، در گلو خفه شود.

اين تجربه مکرري است که گويي جهان اسلام، بايستي همواره درگير آن باشد. تجربه تلخي که بر مبناي آن، معمولاً فضاي بحث در مورد مسائل مسلمانان، در کنترل دو قطب شناخته شده است: غير مسلماناني که با استفاده از رسانه ها به نفرت از مسلمانان دامن مي زنند، و مسلماناني که با نمايش رفتارهاي خشونت آميز، نفرت باز هم بيشتر از جوامع مسلمان را توسعه مي دهند.

قربانيان اصلي اين فضاي دو قطبي نيز، البته چون هميشه، اکثريت مسلمانان ميانه روي ساکن در کشورهاي غربي هستند؛ شهرونداني که از قرار گرفتن در صدر اخبار- نوعاً منفي- رسانه هاي کشورهايي که در آن زندگي مي کنند، خسته شده اند.


Send to    Friend's Email:
Your Email : 
 
آدرس دنبالک اين نوشته
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/809
نقد و نظر

جناب کامنت گذار،
هر چه کردم از معنای نوشته شما سر درآورم موفق نشدم. فکر کنم نوعی تعقيد معنايی در آن هست يا کمبود لفظی. يعنی کلی حرف را خواسته ايد با دو اشاره بزنيد و نشده است. در نتيجه هم به فصاحت بيانتان آسيب زده همه پيامتان را بليغ نرسانده.

ولی ممنون که با اين پيام مرا به وبلاگ خود راهنمايی کرديد. فعلا در آن گردشی کردم تا بعد که دقيق تر بخوانم.

Posted by: سيبستان at February 21, 2006 2:37 PM



جناب مولف.هم عبادی و هم بسیجیگران محصول منفعلانه بد اندیشی اند.نوشته های شما شما نیز از آن جنس است.آفتی است که هم به آن دچار شده ایم.حرکت را در انفعال می بینیم.ایدئولوژی را نقد می کنیم اما بر مرکب آن سوار می شویم.مردمان دغدغه شده ایم تا راهکار.سربلند باشید.

Posted by: محمد سجاد at February 21, 2006 12:43 PM



به گمان من حالا که بيش از چهل و پنج نفر جان خود را برای کاريکاتورها از دست دادند و اين همه آتش سوزی ... نشر کاريکاتورها و بحث درباره اين حوادث در کشورهای اسلامی يک ضرورت است

چاپ کاريکاتورها و بحث های روشنگرانه درباره آن به تساهل و مدارای مسلمانان کمک می کند(تزریق واکسن). رسيدن مسلمين را به نقطه ای که ممکن است پنجاه سال ديگر طول بکشد و با قربانی شده هزاران نفر همراه باشد، سريع تر و کم هزينه تر می کند!

Posted by: آرش (Mother Earth) at February 21, 2006 5:41 AM



فضا به اندازه موضوع اهميت دارد. اينكه الان كي ابتكار عمل را به دست گرفته، در سرنوشت موضوع بسيار مؤثر است. كساني مانند سروش و خانم عبادي، بايد اظهار نظر مي كردند تا كارنامه روشنفكري و اصلاح‌گري خالي نماند. به نظر من با حضور پرحجم و گسترده خشونت‌طلبان و سوءاستفاده‌هاي ناجوانمردانه در مسئله كاريكاتورها، بحران تغيير ماهيت داد. همين كه نامداران و دلسوزان طيف اصلاح‌طلب، نوشتند و گفتند براي تبرئه روشنفكري از بي‌مبالاتي نسبت به مقام احمدي (ص) به نظر كافي مي‌رسد.

Posted by: رضا at February 20, 2006 10:32 AM



اين كه مي گويم در دفاع از همه ي انها كه سكوت كرده اند نيست .يك توضيحي است براي تفكيك آنها كه سكوت نكرده اند .

1) من محكوميت حقوقي كاريكاتورها را نقض غرض مي دانم و همه روشنفکراني را كه تلاش كرده اند از نظر حقوقي به چاپ رسانندگان كاريكاتورها را محكوم كنند از دايره ي موضع روشنفكرانه خارج مي كنم ( توضيحش را در وبلاگ خودم داده ام و نيازي به تكرارش هم نيست ، يعني بكار اين بحث نمي آيد )
2)براي محكوميت اخلاقي و تصميم گيري براي در انزوا قرار دادن فرهنگي احتياج به صلاحيت اخلاققي و فرهنگي هست . روشنفكراني چنين صلاحيتي را دارند كه به استبداد داخلي سرزمين شان تاخته باشند. اگرنه اگر فلان آخوند جيره خوار بيت رهبري در دفاع از آرامش فكري مسلمانان و حق همزيستي مسالمت اميز و گفتگوي ميان فرهنگ ها سخنراني مي كند و غرب را متهم مي كند كه ضد تمدن رفتار كرده بايد برود فكري به حال خودش و صلاحيت اخلاقي خودش بكند. بنابراين لازم است يك تفكيكي ميان اعتراض ها صورت بگيرد بجاي اينكه مدام محكوم كنيم و اصلا نگوييم كه چرا بايد محكوم كنيم( و من جز در مصاحبه ي محمدرضا نيكفر چنين تفكيكي مشاهده نكردم )

Posted by: mekabiz at February 20, 2006 12:03 AM


 
پيوند  
دنبالک 0
نقد و نظر 5
چاپ کن
بفرست