:: چهره ايرانی مسيح
:: سروش بر منبر خطابه
:: آلترناتيوهای دينی و دیالکتیک نفی و رقابت
:: مهدويت، دموکراسی و سالاد دکتر سروش
:: بازگشت به آغاز
:: در معنای لطافت و ادراک امر بلاکيف
:: نقد تک معناگرا نفی تحول است
:: آسيب شناسی آسيب شناسیهای عاشورا
:: عاشورا و فرهنگ ايرانی
:: هراس از عقل
:: حکم شرع حکم کيميا
:: خداوند و رنج ما
:: بی نام و نشان مردن
:: جادوی تخيل: کودک و عروسک
:: تاريخنگاری، روش شناسی بومی و فرهنگ مصرفی
:: ضدمقدس، تلويزيون و ترور
:: جمهوری عيسوی آمريکا
:: ليله القدر ما
:: معمای خشونت و اسلام در چشم برنده نوبل ادبی
:: حکمت سياسی سيستانی
:: جمکران اروپا
:: راهی به فروتنی
::  تذکره لمن يخشی
:: در معنای کفر
:: معجزه
 
 
گفتگویی ویدئویی با آموزشکده توانا در باره زندگی و کنشگری  |:|   شهرآشوبی رسانه ای راه مبارزه با جمهوری اسلامی نیست  |:|   بخارا؛ رسانه نجبای ایرانی  |:|   توئیت هایی که می تواند شما را از کار بیندازد  |:|   واژه نامه کوچک مهاجرت، تبعید و آوارگی  |:|   فروغ در بریندیزی؛ برای ساخت فیلم کوتاه  |:|   قفل ارسطو، کلید حافظ، و ایمان آشوری  |:|   جامعه کلنگی یا ضعف تئوری تاریخی؟  |:|   رسانه، مرکز و پیرامون، وحدت و کثرت  |:|   تاریخ شفاهی رسانه: گفتگو با مهدی جامی  |:|   [بايگانیِ لينکدونی]
 
 
 
 

حلقه ملکوت
دفتر زمانه
سايت فيلم چرخ و فلک
خدا و انسان در گودر، لندن: اچ اند اس مدیا، 2011
ادب پهلوانی، تاریخ ادب دیرینه ایرانی از زرتشت تا اشکانیان، تهران: ققنوس، 1388
منطق الطیر رسانه های خرد
انشاالله طبقه متوسط را به خاک خواهیم سپرد
چرا استیو جابز ایرانی نبود؟
به سوی ضد-انقلاب آینده
در باره شریعت و عقلانیت
وبلاگ ایرانی: 60 هزار سردبیر
هند در هویت ایرانی
شبهای موسیقی در ریگستان سمرقند - ویدئو و عکس
از شهر خدا تا شهر دنیا
شراب نیشابور
سکس، جنسیت و عشق در ایران
زندگی خصوصی و عرصه عمومی، سوی ناگفته زندگی ایرانی
ورقی چند از تاریخ گل و گلفروشی در ایران
سیمین و شعر طلایی اش
کارت پستالهایی از تاجیکستان
سمرقند
فرهنگ تاجيک
چهره های فرهنگ تاجيک
تاجيکان از چشم دوربين
بهشت تقسيم شده
مثل نان سمرقندی
از سمرقند تا دوشنبه
هويت تاجيکی
لينکستان تاريخ ايران
Wong Kar Wai
HAWCA
Alan Sokal
Davlatmand and Whirling Tajik Dancers
The Prokudin-Gorskii Photographic Records
آرزو بر باد - پی‌دی‌اف
 




 
February 12, 2006  
موقعيت دشوار مسلمان بودن  
 

عماد الدين باقی در سرمقاله امروز شرق به جمع هنوز-معدود افرادی پيوسته است که در باره کاريکاتورها به ارائه تحليل پرداخته اند. من در پيچ و خم گفتار او موقعيت دشوار همه کسانی را می بينم که اين روزها هم ناچارند از حيطه امر مقدس دفاع کنند و هم خود را در موضع انتقاد از رفتار مسلمانان معترض می يابند و هم مايلند معيارهای جهانی آزادی بيان را در اين بحث دست کم نگيرند و زيرپا نگذارند.

اهانت می تواند انقلاب بسازد

در کل مطلب باقی من نکته های در خور و به يادماندنی یافتم. تذکر او به اهانت و انقلاب هم سخت بجا بود:

«امروز در سالگرد انقلاب اسلامى بايد به ياد آورد كه انقلاب ايران در سال ۱۳۵۷ كه نقشه سياسى جهان را تحت تاثير قرار داد با يك اهانت آغاز شد. روزنامه اطلاعات در مقاله اى به آيت الله خمينى از رهبران مذهبى كه در تبعيد به سر مى برد توهين كرد و جرقه انقلاب بزرگى در اين منطقه برافروخته شد. بنابراين مطبوعات غرب نبايد اين امور را دست كم بگيرند.»

من از بخش تاريخچه ای بحث او می گذرم زيرا از دقت کافی برخوردار نيست (مثلا اتفاق مهم حمله به سفارتخانه دانمارک در بيروت از قلم افتاده و در عوض به سوريه و تهران اهميت داده شده است؛ و يا بين انتشار بار نخست کاريکاتورها و انتشار مجددشان در ژانويه چيزهايی جاافتاده است) و چه بسا به تيغ اندازه کردن مقاله برای آن ستون، بنادرستی کوتاه شده است. اما البته می ارزد که يک مقاله تحقيق شده در باره کرونولوژی اين بحران از سپتامبر تا فوريه نوشته شود و گرنه حالا که در عين نزديکی به واقعه حوادث را جابجا می کنيم و از قلم می اندازيم فردا اين مساله جدی تر خواهد شد.

معيار تشخيص اهانت

در باب آنچه باقی در باره تعريف اهانت هم گفته است افتادگی زياد است اما نکته دقيق سخن او اين است که در اهانت عرف محوريت دارد:

« اگرچه تعاريف اهانت مى تواند وسيله اى براى تشخيص آن باشد اما قادر نيست تمام مصاديق اهانت را در همه زمان ها و همه مكان ها پوشش دهد از اين رو فقهاى اسلامى و اصوليين گفته اند مرجع تشخيص اهانت، عرف است. به همين روى آيت الله خويى نيز مى گويد: «ان المرجع الى السب العرف» زيرا فقها (از جمله شيخ انصارى در مكاسب) مى گويند ممكن است بعضى كلمات و القاب در برخى مناطق فحش و اهانت محسوب شود در برخى مناطق اهانت محسوب نشود.»

او بدرستی از انواع عرف نيز سخن می گويد تا دشواری برخورد به اهانت را روشن سازد. اينجا هم او يک نکته کليدی عرضه می دارد و با توجه با حرمت تشکيک در هولوکاست در جوامع اروپايی می گويد:

« با توجه به اعتبار و حجيت عرف در نظام هاى حقوقى جهان امروز چرا انكار هولوكاست كه در غرب جرم تلقى مى شود اما در عرف ديگر كشورها حساسيتى در مورد آن وجود ندارد و آن را جرم نمى دانند موجب واكنش و خشم غربيان مى شود و گوينده اش را در ليست سياه مى گذارند؟»

او با موضعی سنجيده و انسانگرا می گويد:

«البته به عقيده من بر فرض اينكه مدعيات پاره اى از محققان و نويسندگان غربى مانند روژه گارودى و ارنست زوندل، ديويد اورينگ و يا ترى باكسرر عضو شوراى شهر ليون فرانسه كه به خاطر انكار هولوكاست به زندان محكوم شدند درست باشد ليكن من باز هم با مخالفان آنها همنوايى دارم اما به دو دليل ديگر. يكم از خاستگاه سمبليك و اينكه موضوع هولوكاست جنبه نمادين ضدخشونت پيدا كرده و نبايد اين نهاد تضعيف شود دوم اينكه كميت جنايت مطرح نيست و اگر ثابت شود تعداد كمترى از يهوديان قتل عام شده اند از جنايت بودن نمى كاهد و نازيسم را تبرئه نمى كند.»

مغالطه 'هيچ امری مقدس نيست'

عماد باقی در مقاله خود از منظری بديع، به يک مغالطه رايج جوابی درخشان می دهد. مغالطه رايج را می توان اينطور صورتبندی کرد که «چون من به امر مقدس اعتقاد ندارم توهين به آن برای من مفهومی ندارد و مباح است». او می گويد حتی اگر امر مقدس کسی برای کسی ديگر محترم نباشد توهين به آن مجاز نخواهد شد. او در اوراق ساختن اين مغالطه به رابطه آزادی بيان و آزادی عقيده تکيه می کند: 

«حادثه اخير بار ديگر يكى از چالش هاى بزرگ فراروى حقوق بشر را نشان داد. سازمان گزارشگران بدون مرز نيز بيانيه اى در اين رابطه منتشر و پرسشى را مطرح كرد و گفت: اميد آنكه دست كم «ماجراى كاريكاتور» بتواند ياريگرمان در پاسخ به اين سئوال گزنده باشد: "چگونه مى توان آزادى بيان را كه بسيارى در هر كجا كه هستند آن را ضرورتى گرانبها مى دانند، با احترام به اعتقادات عميق افراد، سازگار كرد؟" مرز ظريفى ميان آزادى بيان و آزادى عقيده وجود دارد. اين دو در برخى موارد ناقض يكديگر مى شوند. آزادى عقيده به مفهوم رعايت احترام براى همه مذاهب و عقايد و اديان است و نمى توان هيچ كدام را ممنوع يا تحقير كرد اما آيا آزادى بيان مى تواند آزادى عقيده ديگران را محدود و آن را مورد اهانت قرار دهد؟»


ايستار قرآنی در توهين به عقايد

يکی از نکات درخشان مقاله او - هم برای مسلمانان و هم برای غيرمسلمانان- پايه ای است که او از قرآن برای پرهيز از توهين حتی به بت پرستان می آورد:

«از نظر تفكر اسلامى در عين حال كه آزادى عقيده وجود دارد و همچنين عقايد غيرتوحيدى باطل شناخته مى شوند اما هيچ كس حق اهانت يا تحقير آنان را ندارد. در فقه اسلامى توهين به مقدسات ساير فرقه ها و مذاهب حتى اگر ضاله و باطل باشند جايز نيست. همان طور كه مرجع تشخيص اهانت، عرف است و سخنى ممكن است در عرف جامعه اى اهانت باشد و در عرف جامعه ديگرى اهانت نباشد، مقدسات نيز تابع عرف ملل هستند ممكن است براى مردمى، امرى مقدس بوده و براى مردم ديگرى مقدس نباشد اما ما مجاز نيستيم اگر امرى براى خودمان مقدس نبود آن را نامحترم بشماريم. با وجود آ نكه در قرآن آمده است بزرگترين گناه شرك بوده و شرك تنها گناه نابخشودنى شمرده شده است (نساء ۴۸) و فلسفه وجودى اسلام براندازى شرك بوده است اما در قرآن به صراحت آمده است «لاتسبوا الذين يدعون من دون الله فيبسوا الله عدواً بغير علم» (انعام ۱۰۸) [ ترجمه مضمون: به کسانی که به غيرخدا باور دارند دشنام مدهيد که آنها نيز خدای شما را از روی دشمنی دشنام خواهند گفت] اغلب مفسران آن را چنين ترجمه كرده اند كه به مشركان و معبود مشركان يا بت ها و مقدسات مشركان اهانت نكنيد. به قول علامه طباطبايى اگر به مقدسات ديگران توهين كنيد اين غريزه انسانى است كه از حريم مقدسات خود دفاع كند و به مقابله برخيزد.»

اين يک قاعده عقلايى هم هست: «اگر حرمت مقدسات خود را مى خواهيد بايد حرمت مقدسات ديگران را نگه داريد. اگر به آنان توهين كنيد آنان به مقابله برخيزند و توهين موجب شود كه كنش هاى عاطفى برانگيخته شود و كنش هاى عقلانى را ضعيف و خاموش كند و در نتيجه آنان نيز از روى عداوت و دشمنى و نه از روى علم و عقل به خداى شما توهين كنند.»

بنيادگرای دينی، بنيادگرای ضددينی

عماد باقی از اولين کسانی است که در نشريات عمومی ايران با حفظ موضع انتقادی خود نسبت به سکولارهای غربی از مسلمانان بنيادگرا نيز انتقاد می کند:

«به اعتقاد نگارنده با توجه به مضمون تصاوير موهن نسبت به پيامبر اسلام كه هر يك كوشيده بود به نحوى ميان ايشان و تروريسم نسبتى برقرار كند، شايد بتوان گفت موج مخالفت مردمى و حتى روشنفكران در جهان اسلام تا حدودى مى تواند مخالفت با تروريسم نيز تلقى شود زيرا آنها تروريسم را آنچنان نامقدس و زشت دانسته اند كه از اتهام تروريسم به پيامبر خويش بر آشوبيده اند اما واقعيت اين است كه در جريان بحران اخير نيروهاى افراطى مانند القاعده نيز كوشيدند از اين وضعيت به سود خويش بهره بردارى كنند.»

«با توجه به اينكه كاريكاتورهاى موهن به مناسبت سالگرد يازده سپتامبر و قتل كارگران هلندى به ضرب چاقو صورت گرفت و اين جنايت ها به نام اسلام و پيامبر خدا رخ داده است نبايد فراموش كرد كه درواقع بسترساز اهانت هاى فوق روش هاى خشونت آميز گروه تكفيرگرايان و بنيادگرايان بوده است.»

او در اينجا به بيانيه آيت الله سيستانى اشاره می آورد که در آشوب خبرها کمتر انعکاس يافت و همين موضع را از جايگاه يک مرجع مسلم دينی مطرح کرده است؛ بيانيه ای که به نظر من بی نظير و بسيار شجاعانه است (بخصوص اگر با بی عملی و بی نظری و اعوجاج نظری در ميان ديگر علما سنجيده شود):

«آيت الله سيستانی از مراجع بزرگ شيعه طى بيانيه اى در دوم محرم ضمن محكوم كردن اهانت روزنامه دانماركى به ساحت پيامبر اسلام، "كسانى را كه با تاويل و بازيچه كردن دين و تحريف آن و روش تكفير و ترور سيماى دين عدالت و محبت اسلام را مشوه مى كنند و بهانه به دست دشمنان و كينه توزان مى دهند را از مسببين اين اهانت ها دانسته و محكوم كرده و از آزاديخواهان و متفكران و روشنفكران مسلمان خواسته است ضمن تقبيح كردن و شنيع دانستن اهانت به پيامبر با كسانى كه با اقدامات پست خود اصول و ارزش هاى والاى دين اسلام را مخدوش مى كنند نيز مقابله كنند".»

حرمت سفارتخانه

باقی تلاش می کند ديگر خطاهايی که رفت مانند حمله گروههای معينی به سفارتخانه ها مورد توجه و انتقاد قرار دهد تا ايستار اسلامی خود را در کناره گيری از اين گروهها روشن سازد:

«اگر روزنامه اى در كشورى مرتكب جرم شد نبايد كسان ديگرى كه در سفارت خانه اى در سرزمين ديگر به سر مى برند و چه بسا با آن اهانت ها مخالف نيز باشند مورد تعرض قرار گيرند. حرمت بيوت در شرع از چنان جايگاهى برخوردار است كه در مقررات جنگى اسلام آمده است در شرايط جنگى اگر سرزمينى فتح شد فاتحين حق ندارند بدون اذن صاحب خانه وارد خانه كسى شوند. با اين حال چگونه مى توان به سفارت خانه ها كه در حكم سرزمين آن كشورها محسوب مى شود و خانه عده اى است كه در آنجا كار و زندگى مى كنند و حتى در شرايط جنگى هجوم به آنجا مجاز نيست در شرايط صلح بدان حمله ور شد و آن را به آتش كشيد.»

ای خشم نامتوازن!

بعد در ديدی وسيعتر خشم مسلمانان از کاريکاتورها را به سبب اهانت زير ذره بين می گذارد تا بگويد چرا به اهانت هايی که در درون اقاليم قبله بر اسلام می رود ساکت ايد:

« بدون ترديد اهانت به پيامبر اسلام و هر يك از پيامبران ديگر هم گناه و هم جرم و هم ناقض حقوق بشر است اما اگر آنان نسبت به توهين و وهن همه مقدسات خويش چنين واكنشى نشان دهند روزگار امروزشان و بلكه شرايط جهان غير از اين خواهد بود كه هست. چرا مسلمانان در برابر بسيارى از اهانت هاى مسلم ديگر بر نمى آشوبند؟ چرا در برابر ساير اهانت هايى كه چه بسا زيانبارتر هستند يا تجويز ضمنى مى كنند يا با سكوت و بى تفاوتى از كنار آن مى گذرند؟ به گفته شهيد مرتضى مطهرى «آزادى و علم و صلح» نيز جزء مقدسات بشرى هستند. او دفاع از آزادى را به عنوان يكى از مقدسات بشريت، حق و واجب مى داند. در بسيارى از كشورهاى اسلامى كه خشم خود را بحق عليه كاريكاتورهاى موهن نسبت به ساحت پيامبر اسلام نشان دادند، مقدسات اسلامى و مقدسات بشريت مانند آزادى نه يك بار كه هر روز و هر ساعت پايمال مى شود اما چرا آنها سكوت مى كنند و برنمى آشوبند؟ اگر در اين امور نيز حميت خويش را نشان دهند جهان اسلام از بسيارى از گرفتارى ها و عقب ماندگى ها رهايى مى يابد و در برابر غرب نيز جايگاهى ديگر خواهند يافت.»

او نمونه مسلمانانی است که می دانند در چه موقعيت دشواری بايد از دين سخن بگويند. موقعيتی که به دست آنها پديد نيامده است. اما اين چيزی از وظيفه آنها برای روشنگری ايستار دينی کم نمی کند.

Send to    Friend's Email:
Your Email : 
 
آدرس دنبالک اين نوشته
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/806
نقد و نظر

صاحب گرامي سيبستان! نكته شايد همين جاست كه چرا بوداييان "دشمن"شناخته نشدنداما ما شديم؟ به راستي چرا؟آيا همزيستي مسالمت آميز و نگاه برابرانه ميان يك جامعه مسلمان(نه از نوع شنماسنامه اي) و يك جامعه مدرن (كه از نظ من ميان اين دو جامعه تفاوت مبنايي وجود دارد و جامعه مدرن و همزمان مسلمان پارادوكسيكال است) ممكن است؟

Posted by: farhad at February 15, 2006 10:27 AM



بله! من خودم مثالي از رفتار ديوان كشور زدم تا همين را بگويم.قوانيني هم داريم كه عالمان حقوق به آنها قانون متروك ميگويند. اينها همه هست. اما حقوق آنچه اعمال ميشود يا نميشود نيست. حقوق علم است. همان كه در دانشكده تدريس ميشود . وقتي دنبال ريشه حقوقي امري هستيم يا اينكه ميخواهيم ببينيم ضمانت اجراي فلان مسئله در حقوق چيست مسئله را علمي بررسي ميكنيم و اگر قانوني باشد و لو متروك به آن استناد ميكنيم و لو دادستانها و قضات اصلا آن را يادشان رفته باشد. يا مرجع عالي ما از ترس نظامي ها حكم بر خلاف نص صريح بدهد. من ميگويم از نظر علم حقوق نميتوان از عقايد مردمان حمايت حقوقي كرد در حاليكه در ايران خودمان الان از عقايد بخشي از جامعه حمايت همه جانبه از جمله حمايت حقوقي ميكنند اما مطابق علم حقوق نيست.

Posted by: م.ویس آبادی at February 15, 2006 4:08 AM



ممنونم دخوی عزيز. مساله نظر من نيست مساله اين است که خود حقوق گاهی حساسيت نشان می دهد گاهی نمی دهد! به زبان ديگر مجری حقوق و مدعی حقوق و دادستان حقوق گاهی ساکت است و گاهی به دلايل اجتماعی می رود تا بيخ مساله. يعنی از نظر رفتارشناسی، حقوق برخلاف آنچه به نظر می آيد رفتار هميشه يکسانی ندارد چه در ايران باشد که می خواهد جوانها را در ميدان شلاق بزند و بعد از مدتی يادش می رود چه در آمريکا باشد که يکباره قانونی را که مهجور مانده بيرون می کشد تا جلو فردی کتابی فيلمی را بگيرد. در همين بريتانيا حمزه مصری به قانونی محکوم شد که مدتها بود مجرمی برايش پيدا نشده بود. يعنی به آن عمل نمی شد. رفتار اين حقوق در باره آزادی بيان من يا تو ممکن است متفاوت باشد چون مجری اش آدميزاد است و چون من يا تو ممکن است قانون را ندانيم تا از خود دفاع کنيم.

Posted by: سيبستان at February 14, 2006 12:19 PM



سيب گرامي !
توهين از نظر حقوقي بايد مستقيم باشد. پس اگر من بگويم اعتقادات تو آقاي فلاني ... است در واقع با اشاره به شخص او خواسته ام كه به او توهين كنم. اما در صورتي كه در توهين به اعتقادات مستقيما شخصي را هدف نگيرد از نظر حقوقي اين توهين نيست.
اصولا براي چنين مسئله اي در نظام حقوقي نميشود ضمانت اجراي قابل قبولي داد كه از همه عقايد بشود حمايت حقوقي كرد.
مفهوم شخص حقيقي هم در حقوق قابل توسع و تضيق نيست. البته بحث همانطور كه گفتيد و گفتند بيشتر ابعاد اجتماعي دارد.
والا شما اگر تسبيح را هم پرت كني به ديوار به اعتقاد كسي توهين كرده اي . بنابراين مسئله راه حل حقوقي و در واقه ضمانت اجراي حقوقي ندارد. البته در ايران اعتقادات اسلامي حمايت قاطع ميشود ولي باقي اعتقادات نه و اين هم كه از بحث ما خارج است.
نكته آخر اينكه فرض كنيم توهيني به اعتقادات عده اي بشود و آنها مانند مسلمين حساس نباشند مثل همان مجسمه هاي بودا. حتا شما هم فرق ميگذاري و از نظر بازتاب اجتماعي به قصه نگاه ميكني در حاليكه از نظر حقوقي بخواهي نگاه كني نبايد به بازخورد اجتماعي قضيه نگريست.حرف شما درست است اما شما هم تلويحا قبول كرده ايد كه از همه عقايد حمايت حقوقي نمي شود كرد.

Posted by: م.ویس آبادی at February 14, 2006 4:24 AM



اينجا رو ببينيد. يك جانباز جلوي سفارت دانمارك تصوير مادر عيسي (ع) رو مي كشه.

http://www.mehrnews.com/fa/NewsDetail.aspx?NewsID=290176

Posted by: Ali at February 13, 2006 10:43 PM



به فرموده چند خطي آشفته نوشتم در ستون پيپ نوشته ها.شاد كام باشيد.


*ممنون از پاسخی که در پیپ نوشته ها داده ای. ولی در باره توهین به عقیده اشکالی دارم. توهین همیشه به شخص است. درست. اما به عقیده چگونه می شود توهین کرد اگر توهین به شخص درش مضمر نباشد؟ البته شاید از جایی به بعد بحث دیگر صرف حقوقی هم نیست و یا باید مفهوم شخص حقیقی را توسع داد. نکات اجتماعی هم مطرح است. مثل گرایشهایی که در دوره های معین برخی رفتارهای سیاسی یا احکام قضایی را توجیه می کند. مثلا در دوره مک کاتریسم نسبت به عقاید کمونیستی و خود کمونیستها در آمریکا. توهین هم همیشه وابسته به زمان و مکان معین است. نیست؟ - سیبستان

Posted by: م.ویس آبادی at February 13, 2006 7:16 PM



The US Air Force and the Israeli army can not attack the Iranian nuclear facilities as there are Russian advisors and technicians there. To attack Iran would also mean to declare war on Russia.


in nokteie jaleb ro tazeh khoondam !

Posted by: Ali at February 13, 2006 5:26 PM



1- سلام آقاي جامي...خسته نباشيد.
2- موضوعي كه آقاي باقي اشاره نكرده اند و به گمان من خيلي جالب است قضيه فروريختن مجسمه بودا در افغانستان به دست طالبان است.متاسفانه در آن واقعه مسلمين چندان توجهي نشان ندادند و البته بوداييان هرگز چنان نكردند كه مسلمين در مورد چند كاريكاتور كردند.شايد بايستي از ايشان بياموزيم.
2- به گمانم بهتر بوداين مطلب رادر لينكدوني لينك مي داديد چرا كه نه تحليلي بدان افزوده شده نه نقدي بر مقاله نوشته ايدو نه چندان تلخيصش نموده ايد
3- نقدها را نوشتم اما آقاي جامي واقعا بزرگا مردا كه تويي.هميشه در سيبستانتان "سيبي "است كه "آدم" را "وسوسه" مي كند.


* فرهاد عزيز، مطلب باقی مطلب مهمی است و انتشار آن به صورت سرمقاله در يک روزنامه معتبر ايرانی اهميت اجتماعی بيشتری به آن می دهد. پس توجهی بيش از آنچه لينکدونی به يک نوشته می دهد لازم دارد. ضمنا من هر از گاهی به نقل نوشته های ديگران در متن سيبستان می پردازم چنانکه در پست قبل از اين مطلبی از محمد خاتمی را آورده بودم زيرا فکر می کنم وبلاگ حيثيتی اجتماعی دارد که الزام می کند گاه فقط گوش کنيم و بخوانيم تا حرف بزنيم. پس سخن ديگری می تواند حرف من باشد - من اصلا وبلاگ کم لينک را وبلاگ فعال نمی دانم- و اگر هست به همان گوش می کنم و آن را مثل حرف خودم در سيبستان می آورم. در نقل هايی که می کنم گاهی حاشيه ای هم می زنم و گاه نه.

در باره مساله بت های باميان تذکر تو بسيار بجاست از نگاه رفتار بوداييان. اما از نگاه اجتماعی و موقعيت جهانی اين دو را قياس نتوان کرد چرا که بودايی ها در همان موقعيت مسلمانها نيستند. دست کم به اين خاطر که در نظريه های دشمن شناسی غرب دشمن شناخته نشده اند. اين به رفتار هر دو طرف رنگ ديگری می دهد. مساله خاورميانه هم هست. - سيبستان

Posted by: farhad at February 13, 2006 2:40 PM



جناب ما کاری نداريم و نمی خواهيم هم در کار شما خدای نکرده دخالت کنيم اما يک سری لينک به سايت های مختلف داده ای که معلوم نيست بر اساس چه معياری بوده است. اگر "اطلاع رسانی" است که خوب می شود خيلی های ديگر راهم گذاشت. مثلاً ستايت رسمی وزارت اطلاعات يا بسيج يا نمی دانم کی و چی.
اين همه را گفتم تا بپرسم چطور شده که به تازگی سايت اين مورخ قلم به مزد، عبدالله شهبازی را هم جزو لينک هايت گذاشته ای. ببين چطور به ناگهان «پيشينه استعماری دانمارک» را از صندوقچه غيب بيرون کشيده و به "تاريخنگاری مستند» پرداخته است:
http://www.shahbazi.org/blog/Archive/8411.htm#جايگاه%20دانمارک%20در%20تکاپوهاي%20استعماري
قول می دهم اگر فردا جمهوری اسلامی خرده حسابی با مثلاً کشور گامبيا يا سيرلانکا يا ساحل عاج و چی می دانم کجا هم پيدا کند يهو اين آقای مورخ کذايی که البته تحصيلکرده حزب منفور توده است، مدارک و اسنادی برايتان رو می کند که همه چهار چشم می شوند.


* آقاجواد، لينکستان نه اطلاع رسانی است نه ليست محبوبها! کتابخانه مجازی است. شما همه کتابهای کتابخانه تان را دوست نداريد اما داشتن همه آنها لابد برايتان ضروری بوده است که جمع کرده ايد. بنابرين ايراد نگيريد که اين لينک را داری چرا آن يکی را نداری. انتخاب شخصی است. با روش آقای شهبازی هم آشنا هستم. اگر خواننده سيبستان بوده باشيد لابد ديده ايد که گاهی به تحقيقات آنچنانی ايشان هم لينک داده ام. اميدوارم اين توضيح اگر شما را قانع نکرد برای دوستان و خوانندگان من نکته ای را روشن کرده باشد. سيبستان

Posted by: جواد at February 13, 2006 12:22 PM



موقعيت دشوار مسلمان بودن
در غرب يا ارويا آزادي اديان را محترم مي‌شمارند، و ييروان دين اسلام كه از زور نبود آزادي و استبداد و فقر و فلاكت در چند ده گذشته به ارويا مهاجرت كردنند، در موارد زيادي، در دين و اعتقادشان بيش‌تر از آن حدي آزادند كه در كشور خودشان كه اسلام دين رسمي به شمار مي‌رود، از اين آزادي برخوردارند. در رابطه با برخورد با كاريكاتورهاي محمد ييامبر مسلمين، كشورهاي مسلمان و نخبه‌گان اين معتقدان متعصبان دين و عقيده(و كاريكاتورها را نديده)، در قدم اول تحريم، آتش زدن سفارت و كليسا، تهديد كردن و فرياد و مشت نشان دادن، در قدم دوم در خود فرو رفتن و احساس حقارت كردن و در آخر شايد ديالوگ را انتخاب كردن و به تفاهم رسيدن است. در حالي كه در كشورهاي كه بر آزادي بيان(expression) اصرار مي‌ورزند، در قدم اول ديالوگ و گفت‌وگو قرار دارد و ديالوگ رمز امنيت و مدارا يا تولرانس(‏Tolerance) و تفاهم است تا به يك توافق، سازش و يا مصالحه(Compromise) رسيد.

Posted by: سياوش at February 13, 2006 5:41 AM



سلام آقاي جامي عزیز یک image درست کردم از صحنه های خشونت آمیز تعزیه در خیابان ها " کودکان را از تماشای این صحنه های خشونت بار دور نگهدارید" اگر دوست داشتید برای ارتقا سطح اگاهی مردم از آثار زیانبار روانی و اجتماعی آن در سایت خود پابلیش کنید. با احترام.

http://www.doust114.persianblog.com

Posted by: آرش (Mother Earth) at February 12, 2006 5:13 PM



سلام جناب جامي . همه ي پست هاتون رو مي خونم و ماشاالله به اين همه پشتكار و مطالعه . گويا سخت همه ي مقاله ها را پي گيري مي كنيد . هر چند كه اين مسائل گاهي ممكنه روح شما را بيازاره . نوحه خواني در عاشوراتون هم خيلي عالي بود.
گفتم شايد بد نباشه امروز بعد از خوندن مطالبتون سلامي عرض كنم .با احترام . راوي

Posted by: آونگ خاطره های ما at February 12, 2006 10:32 AM



با سالم و آرزوي توفيق
«امروز در جامعه، ما بيشترين رنج را، از ناحيه افراد متعصبى مى بريم كه فقط از منظر خودشان به اين عالم نگاه مى كنند و اصلاً تصور نمى كنند كه منظر ديگرى وجود داشته باشد. تعصب داشتن فرق نمى كند كه پنجره من، مدرن باشد و آن پنجره ديگر، سنتى. اگر فرد مدرن هم حاضر نباشد از پنجره سنتى به عالم نگاه كند، اين فرد هم در مدرن بودن خودش تعصب دارد. همچنان كه سنتيان چون نمى توانند از پنجره مدرنيزم به عالم نگاه كنند، در سنتى بودن خود متعصب هستند.»
شما را به ضيافت نيلوفر دعوت مي‌كنم. با احترام. اميد

Posted by: اميد at February 12, 2006 7:33 AM



بد نيست کسی به اهالی شرق پيشنهاد کند اين مقاله‌ی باقی ترجمه شود به انگليسی و در يکی از روزنامه‌های اين‌جا منتشر شود. چه بسا تحول زيادی در ديد غربی‌ها نسبت به ايران ايجاد کند.

Posted by: داريوش at February 12, 2006 2:02 AM


نظر دهيد









اطلاعات به خاطر سپرده شود؟









 
پيوند  
دنبالک 0
نقد و نظر 14
چاپ کن
بفرست