:: چهره ايرانی مسيح
:: سروش بر منبر خطابه
:: آلترناتيوهای دينی و دیالکتیک نفی و رقابت
:: مهدويت، دموکراسی و سالاد دکتر سروش
:: بازگشت به آغاز
:: در معنای لطافت و ادراک امر بلاکيف
:: نقد تک معناگرا نفی تحول است
:: آسيب شناسی آسيب شناسیهای عاشورا
:: عاشورا و فرهنگ ايرانی
:: هراس از عقل
:: حکم شرع حکم کيميا
:: خداوند و رنج ما
:: بی نام و نشان مردن
:: جادوی تخيل: کودک و عروسک
:: تاريخنگاری، روش شناسی بومی و فرهنگ مصرفی
:: ضدمقدس، تلويزيون و ترور
:: جمهوری عيسوی آمريکا
:: ليله القدر ما
:: معمای خشونت و اسلام در چشم برنده نوبل ادبی
:: حکمت سياسی سيستانی
:: جمکران اروپا
:: راهی به فروتنی
::  تذکره لمن يخشی
:: در معنای کفر
:: معجزه
 
 
گفتگویی ویدئویی با آموزشکده توانا در باره زندگی و کنشگری  |:|   شهرآشوبی رسانه ای راه مبارزه با جمهوری اسلامی نیست  |:|   بخارا؛ رسانه نجبای ایرانی  |:|   توئیت هایی که می تواند شما را از کار بیندازد  |:|   واژه نامه کوچک مهاجرت، تبعید و آوارگی  |:|   فروغ در بریندیزی؛ برای ساخت فیلم کوتاه  |:|   قفل ارسطو، کلید حافظ، و ایمان آشوری  |:|   جامعه کلنگی یا ضعف تئوری تاریخی؟  |:|   رسانه، مرکز و پیرامون، وحدت و کثرت  |:|   تاریخ شفاهی رسانه: گفتگو با مهدی جامی  |:|   [بايگانیِ لينکدونی]
 
 
 
 

حلقه ملکوت
دفتر زمانه
سايت فيلم چرخ و فلک
خدا و انسان در گودر، لندن: اچ اند اس مدیا، 2011
ادب پهلوانی، تاریخ ادب دیرینه ایرانی از زرتشت تا اشکانیان، تهران: ققنوس، 1388
منطق الطیر رسانه های خرد
انشاالله طبقه متوسط را به خاک خواهیم سپرد
چرا استیو جابز ایرانی نبود؟
به سوی ضد-انقلاب آینده
در باره شریعت و عقلانیت
وبلاگ ایرانی: 60 هزار سردبیر
هند در هویت ایرانی
شبهای موسیقی در ریگستان سمرقند - ویدئو و عکس
از شهر خدا تا شهر دنیا
شراب نیشابور
سکس، جنسیت و عشق در ایران
زندگی خصوصی و عرصه عمومی، سوی ناگفته زندگی ایرانی
ورقی چند از تاریخ گل و گلفروشی در ایران
سیمین و شعر طلایی اش
کارت پستالهایی از تاجیکستان
سمرقند
فرهنگ تاجيک
چهره های فرهنگ تاجيک
تاجيکان از چشم دوربين
بهشت تقسيم شده
مثل نان سمرقندی
از سمرقند تا دوشنبه
هويت تاجيکی
لينکستان تاريخ ايران
Wong Kar Wai
HAWCA
Alan Sokal
Davlatmand and Whirling Tajik Dancers
The Prokudin-Gorskii Photographic Records
آرزو بر باد - پی‌دی‌اف
 




 
February 8, 2006  
به نام محمد سنگ نيندازيد  
 

نوحه خوانی در عاشورا

من فکر می کنم
نبايد دين را به دست جاهلان رها کرد
نبايد
دين را
به دست جاهلان و
رندان
رها کرد

حتی اگر دين نداريم
آزادی ما حکم می کند 
آزادگی ما حکم می کند
 
اين چهره ما نيست
اين تصوير ما نيست
نمی خواهيم آينده ما به دست اينان باشد
نمی خواهيم
اينان
برای ما
آينده
بسازند

اگر امروز آنچه را می خواهيم آشکار نگوييم
فردا همه اين سنگ پراکنی ها
همه اين از ديوار بالا رفتن ها
همه اين به نام محمد سنگ زدن ها
به پای ما نوشته می شود


من آتش نمی زنم
من سنگ نمی اندازم
من از ديوار سفارت بالا نمی روم
من محمد را پيامبر رحمت می شناسم
پيامبر من
همان پيامبری نيست
که به نامش سنگ می زنند
پيامبر کاريکاتورها
پيامبر تروريست ها
پيامبر من نيست

پيامبر من تنهاست
پيامبر من تن هاست
پيامبر من پاره تن کسانی ست که فکر می کنند زمان حرف زدن نيست

شما را بخدا ساکت نمانيد
نگذاريم برای ما چهره بسازند
نگذاريم
برای ما
چهره
بسازند
آينده بسازند

من چرا بايد در انبوه اين همه صدای بيگانه
گم شوم؟
من از گم شدن
از عوضی گرفته شدن
از عوضی پنداشته شدن
بيزارم

نجابت من
بزرگزادگی من
نجابت پيامبر من
بزرگزادگی پيامبر من است
پيامبر من
آزار می ديد
اما
آزار نمی داد

در کوچه ها سبک می رفت
وقار داشت
آهسته بود
زير دستارش
بمبی پنهان نبود
مثال عالی انسان والا بود
نام اش بلند بود
نام اش بلند ماند

دين را ويران کرديد
دين را ارزان کرديد
دست کم آزاده باشيد
به نام پيامبر من سنگ نيندازيد

Send to    Friend's Email:
Your Email : 
 
آدرس دنبالک اين نوشته
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/802
نقد و نظر

چه قدر غم/
چه ... قدر ... غم ...!

Posted by: یک نفر at February 17, 2006 6:02 PM



مهدی
سفسطه تا چقدر عزیزم؟ نوع و پیشزمینه رابطه محمد با بنی قریظه را در چند خط می شود نوشت که با لغات کمی و کیفی بازی می کنی.
انگار زبان فارسی نمی دانی. کامنت قبلی من را باز بخوان. نوع رابطه یا محق بودن یا نبودن محمد در «جنگ» به اصل بحث ابنجا بی ربط است. مساله این است که آن طرف دعوا از طرف محمد عذاب و آزار دبده. پس این که گفته ای پیامبرت آزار نداده مهمل است و دروع از سر استیصال.
تا وقتی جواب حرف اصلی را ندادی و با حرف های حاشیه ای سفسطه می کنی جای بحث باقی نمی گذاری و این متاسفانه ریشه در ورشکستگی فکری امثال تو پیروان مثلا روشنفکر این آیین ضد آزاد اندیشی دارد. نتیجه دیگری متاسفانه نمی توان گرفت.


* اگر به شيوه سرکار بخواهم پرسش کنم بايد بگويم فرار کردن از زير بحث و پوشاندن تاريخ نشناسی خود تا کی برادر جان؟! با اينهمه پيشنهاد من سر جايش باقی است. هر وقت دو کلمه با معنا در باره تاريخ اين غزوه نوشتيد من مفصلا در باره بحث خشونت و پيامبر خواهم نوشت. گرچه با موضعی که از نوشته سرکار آشکار است بعيد می دانم برای شما مفيد باشد ولی برای خوانندگان حقيقت جو ممکن است گرهی بگشايد. از شما هم نااميد نيستم گرچه ظاهرا پيشداوری خود را با همان شنيده های نصفه نيمه جهتدار کرده ايد. - سِبستان

Posted by: امید ایروانی at February 17, 2006 12:00 PM



به نظر می آید آخوندها نیستند که اسلام را خراب کردند بلکه اسلام است که آخونها را خراب کرده

Posted by: mehdi at February 16, 2006 4:25 PM



سلام
جانا سخن از زبان ما مي گويي
موفق باشي
يا علي

Posted by: قاسمي at February 14, 2006 2:37 AM



اميد ايروانی،

منظور من از جامع نگری رساله پرداختن نبود. درک شما از جامعيت کمی است من به کيفيت و روش نظر دارم. بهتر است به جای دور زدن مساله مساله ای را که طرح می کنی به آن مسلط باشی. دو سوال ساده من اين است: پيشينه روابط پيامبر با يهود بنی قريظه چه بود و چرا کار به جنگ کشيد؟ آيا رفتار پيامبر با آنها استثنايی بود يا مبتنی بر عرف زمان خود بود؟ شما کافی است يک دو پاراگراف بنويسيد تا نشان دهيد مساله را در حدودی که برايتان سوال شده می شناسيد و می دانيد از چه موضعی انتقادی را مطرح می کنيد. اگر هم خواستيد مفصل تر بنويسيد و به قول خودتان پيامبر مرا بشناسانيد و مثلا فهرست خشونتهای ديگرش را هم ارائه دهيد آزاديد و من آماده ام متن شما را نه به صورت کامنت که به صورت پست مستقل در سيبستان بگذارم. اين گوی و اين ميدان. آنگاه خود من هم مفصل به بحث پيامبر و خشونت خواهم پرداخت. نه در کامنتها که در متن سيبستان.

نکته اصلی برای من اين است که روشن کنم مساله برای سرکار مساله است يا بهانه است. يعنی دنبال جواب می گرديد يا جوابتان را داده ايد. اگر جوابتان را داده ايد چرا نمی خواهيد ديگران هم از اين امر پژوهش شده شما بهره مند شوند؟ و اگر پژوهش نکرده ايد چگونه به جواب رسيده ايد؟ انتقاد هيچ عيبی ندارد. اما مدعی بودن و دست خالی بودن عيب بزرگی است. اميدوارم البته اين عيب در شما نباشد.

Posted by: سيبستان at February 13, 2006 1:01 AM



مکابیز عزیز

منظور دقیقت را در مورد واقعیت و حقیقت نمی دانم. اما اینکه به طور کلی توجه صرف به واقعیات (facts) کافی نیست را قبول دارم. مساله اما این است که برای قضاوت در باره ی حقیقت ها (یا در واقع تئوریهای ما درباره ی حقیقت) معیار های عینی وجود دارد که با آن ها میتوان آنهایی را که نادرستیشان محرز شده دور انداخت. یکی از این معیارها هم این است که گرچه لازم نیست و اصلا نشدنی است که از محدوده واقعیات مسلم فراتر نروند اما این واقعیات را نباید «نقض» کنند.
به هرحال
همان طور که در کامنت آخر باز تکرار کرده ام مساله اصلی بحث من اینجا اسلام ستیری یا کاریکاتوره نبوده بلکه تصویز سازی ناراست و تحریف شده مهدی از محمد و رابطه اش با خشونت بود.

کاریکاتور ها را هم من در راستای اسلام ستیزی وایدئولوژی و اینها نمی بینم. شکستن تایوهای مذهبی در طنز و هجو یک سنت ارزشمند جوامع آزاد است و باید هم در همین ظرف بررس شود. جایگزین یا در راستای بررسی تاریخیو استدلالی و چه می دانم ایدئولوزیک مذاهب و تعصبات و دگم هایشان هرگز نبوده و نخو.اهد هم بود.
در مورد چاپ این کاریکاتورها هم من بشخصه مطمئن ام با قصد بوده و برای نشان دادن نکته مهمی. اما این هیچ ربطی به یک نمی دانم توطئه یا ایدئولوژی
اسلام ستیز ندارد. نکته نشان دادن این بوده که سنت اسلامی متاسفانه توان پذیرش یا حتی فهم این اصول آزادی بیان را ندارد و نمی تواند زمینه و جایگاه و context هر مدیومی را از دیگری در دنیای آزاد درک کتد و تحمل کند، که به وضوح در عمل اثبات هم شد. این تئوری توطئه ها هم فقط نمود دیگری از همین امر است.
احترام به آزادی عقیده هم به معنای ممانعت از آزار و محدودیت فیزیکی صاحبان عقاید و ارا گوناگون است. اینکه از نظر احساسی از توهین به مقدساتشان برنجند را شامل نمی شود. مجبور که نبوده اند. می توانستند و می توانند آن روزنامه ها را نخرند و نخوانند. به همین راحتی.

Posted by: امید ایروانی at February 13, 2006 12:04 AM



تا مهدی خان باز ایراد نگرفته غلط های املایی و انشایی (پس و پیش شدن جای دو جمله) را خودم بگیرم تا بی سوادی تاریخی ام از این که هست عیان تر نشود:

درست:
حالا از دید یک مومن مسلمان این امر لازم بوده، یا نبوده، زوایای دیگر و نکات ظریف داشته که در قضاوت باید ملحوظ شود و چه و چه ... مساله این است که به حق یا نه محمد در جواب، خشونت به کار برده و آزار هم داده است و این دقیقا آن چیزی هست که در «نوحه خوانیت» عامدانه ندیده گرفته ای و تصویر غلط دروغین از این پیامبرت داده ای.

درست:
مساله

درست:
چطور است؟

Posted by: امید ایروانی at February 12, 2006 11:32 PM



مهدی امیدوار
حالا می خواهی در این کامنتدانی تاریخچه جامع بنی قریظه را از همه زوایایش شرح و بسط بدهم ...که چه بشود مثلا؟ که شما سرانجام منت بگذاری و به نکته اصلی حرفم اگر جوابی داری پاسخ بدهی؟
عزیزم مساله ساده است. نوشته ای که پیامبرت در کوچه ها سبک راه می رفت، آزار می دید و آزار نمی داد. من هم برایت نوشتم این تصویر که می دهی ناقص است و در نتیجه با توجه به زمینه حوادث جاری گمراه کننده. محمد بعدها به خشونت هم دست زده ان هم فراوان. تنها یک نمونه اش هم گردن زدن و قتل عام افراد بالغ ذکور قبیله بنی قریظه بوده. حالا از دید یک مومن مسلمان این امر لازم بوده، یه نبوده، مساله این است که به حق یا نه در جواب خشونت به کار برده و آزار هم داده است و این دقیقا آن چیزی هست که در «نوحه خوانیت» عامدانه ندیده گرفته ای و تصویر غلط دروغین از این پیامبرت داده ای. زوایای دیگر و نکات ظریف داشته که در قضاوت باید ملحوظ شود و چه و چه،‌ (از دید آن مسلمانهای سنگ پران سفارت سوز هم چه بسا نکات ریز ولی مهمی وجود دارد که با در نظر گرفتنشان همچون مورد اسوه ی نبویشان این چنین خشونت ها و حتی اعدام و قصاص و قتل هم خشونت های لازم باشند. از نظر من که دقیقا در جواب همین منطق است که تصویر رمانتیک مسیح وار می سازی و واقعیت و حقیقت هر دو را مثله می کنی).
کساله این است. هنوز هم می گویم اکر جوابی به این حرف و استدلال من داری به جای سفسطه و آسمان ریسمان بافتن جواب بده. به جای پرداختن به ضعف ها و قوت های ورتبط یا غیر مرتبط شخص من ، جواب حرفم را بده. اگر گمان داری اطلاعات و فهمم ایراد دارد تو در جواب همین مساله و بی پرداختن به امور جانبی فهم درست را توضیح بده تا اشکالات من هم بر خودم و هم بر بقیه روشن شود. ولی شاید جوابی در چنته نیست ها؟
نمی دانم، اگر هم به این سواد سنجی های با مزه ات اصرار داری چطور است قبل از من ، شما اول یک گزارش همه جانیه و جامع از نهضت نئو کان ها در امریکا و نگاهشان به فرهنگ و اساسا مفهوم فرهنگ، چپ کمونیست و راست غیر کمونسیت سابق ایران، ، اصول و ظرافتهای دیالکتیک ، کل علم مردم شناسی و شیوه های صحیح استخراج احکام کلی آن در همین کامنت دانیتان بدهید تا ما هم ببینیم اطلاعات و دانش شما به اندازه کافی جامع و همه جانبه نگر هست یا شما هم فقط دارید بهانه جویی می کنید؟
چط.ر است؟

Posted by: امید ایروانی at February 12, 2006 11:22 PM



اميد ايرواني عزيز من گمان مي كنم گفتگو به پايان منطقي خودش رسيده و طرفين از موضع يكديگر آگاه شده اند . صرفا چند نكته را براي روشن تر شدن چند پاراگرافي كه در چند كامنت قبلي نوشتم اضافه مي كنم .
1)خطاب كامنت اول من هم به شما و آقاي سياوش و هم به جناب جامي بود . گفتم كه در ماجراي اعتقاد به شخصيت هاي مذهبي نه از موضع دفاع مي شود به تاريخ استناد كرد نه از موضع نفي .
2)مثال جوش روي بيني يك مثال روانشناسانه نبود ( كه ايا گفتن واقعيت به دختر بهتر است يا نه ) ...ممكن است از نظر كسي گفتن واقعيت بهتر باشد . در اينجا نيز او حقيقت خودش را در نظر گرفته . او نه زنجيري واقعيت كه متعهد به حقيقت خودش بوده . گمان كرده گفتن واقعيت براي دختر بهتر است پس واقعيت را گفته .
3)اسلام ستيزي در عمل به يك ايدئولوژي تبديل شده . اينها به نقد گزاره هاي اسلامي نمي پردازند بلكه با تمسخر و تحقير نمادها و شخصيت هاي مذهبي قصد جدال با مذهبي ها را دارند .به نظر من اسلام ستيزي يك ايدئولوژي براي احياي جدال هاي مذهبي است .
4) اگر به حقيقت و انسان متعهديم بايد از موضع خودمان آنچه را غير بشري تشخيص مي دهيم نقد كنيم ( بعنوان مثال قطع يد يا ديه زنان يا سنگسار و ...الخ ) با تحقير و تمسخر و جهاد براي لجن مال كردن شخصيت ها و نمادهاي مذهبي خودمان را در ايدئولوژي ديگري ايزوله كرده ايم .
----
پ.ن :درباره ي غلط ديكته اي گرفتن در جريان بحث بايد بگويم چنين كاري را درست نمي دانم . غلط ديكته اي مي تواند معلول عدم تمركز موقع نگارش يا اشتباه تايپي يا توجه نداشتن به شكل كلمات باشد . اما تاكيد بر آن در جريان گفتگو معمولا براي تحقير و در تنگنا قرار دادن يا دست كم در موضع دفاعي قراردادن طرف مقابل است و "گفتگو" را به "جدل" تقليل مي دهد .

Posted by: mekabiz at February 12, 2006 10:52 PM



اميد نااميد!
منظورم از اينکه از ميدان فرار می کنی اشاره ات به اين بود که می روم و عيشتان را به هم نمی زنم. خوب است که برگشته ای برادر.

در باره غلط املايی من معتقدم که از بعضی غلط های صوری می توان به کاستی های معنايی راه برد. به نظر من شما از تاريخ اسلام چيزی نمی دانيد که بتوانيد حکمی تاريخی بدهيد. می گوييد اشتباه می کنم؟ بسيار خوب اگر ممکن است گزارشی تاريخی از غزوه بنی قريظه بدهيد تا ببينم اطلاعات و ديد تاريخی شما به اندازه کافی همه جانبه نگر است يا فقط داريد بهانه جويی می کنيد.

می فرماييد: "اسطوره های دیگری هم هستند. بسیار بسیار بهتر و انسانی تر . می شود آنها را تقویت کرد یا اسطوره های جدید خلق کرد." به نظر من همين حرف هم نشانه آن است که شما از کارکرد اسطوره ها هم چيز زيادی نمی دانيد. اگر نه ممنون می شوم بفرماييد اشاره تان به کدام اسطوره های بهتر و کدام اسطوره سازی های موفق است.

آسمان ريسمانی که به آن اشاره می کنيد همانطور که تصريح کرده بودم فقط می خواست بگوييد حساب احکام مردم شناختی را نمی توان از حوادث و رويکردهای سياسی کشيد. قبول نداريد برهان خود را بياوريد که می شود.

آخر هم اينکه برای "ملتی که آنچنان در این گنداب غرق شده که حتی وجودش را دیگر حتی نمی تواند درک کند" متاسف شده ايد. بغير از اينکه من اساسا با هر نوع نظريه که بر تحقير خود و ملت و فرهنگ خود پايه دارد مخالفم و آن را بی بنيان می دانم، ممکن است بگويی چرا با دو کلمه حرف و بحث چنين نتايج بزرگ و وحشتناکی می گيری؟ و چه شد که همه ما ناتوانيم از درک اين گنداب و تو استثنا هستی و توانسته ای درک کنی؟ اين خودبزرگ بينی از کجا می آيد؟ از دانش بسيار يا از شتابکاری و پيشداوری های سرکار؟

Posted by: سيبستان at February 12, 2006 12:58 PM



مکابیز جان اسطوره های اسلام متعلق به ماقبل تاریخ نیست بلکه بر اساس تاریخی کم و بیش معاصر است و همین ریشه مشکلات است. در تمام تاریخ این قرن ها عصاره تلاش بزرگترین ذهن های ما برای تغییر و انسانی کردن این اسطوره بوده به قول تو ولی بارها و بارها یک عده متعصب دیوانه آمدند و با بازگشت به همان اساس و چارچوب تاریخی همه پنبه ها را رشته کردند آخرینش هم ۲۶ سال پیش.
چون پایه ناراست است. چون پایبست ویران است. مکابیز اسطوره های دیگری هم هستند. بسیار بسیار بهتر و انسانی تر . می شود آنها را تقویت کرد یا اسطوره های جدید خلق کرد. البته سخت تر است و کار و کوشش زیاد می خواهد. مشکل هم همین است نه؟ یک سری عیش ها را باید آگاهانه به هم زد.

مهدی! قبول. غلط املایی دارم. آیا قتل عام اعضای آن قبیله به املای درستش بستگی داشت که سفسطه می کنی؟ همانها که بر اساس نوشته هایشان املای درستش را می دانیم همانجا از همان قتل عام نوشته اند.
قبول زبان من الکن است. اما تو به حرفهایت نگاه کن. در جواب یک پرسش ساده ، واضح و منطقی چه می گویی. از مچ گیری غلط دیکته ای و چپ کمونیستی و نگاه نئوکان ها به فرهنگ چه آسمان ریسمانی به هم می بافی!
زبان من الکن است ولی اندیشه تو هم همینطور.

از چالش تو یرآشفته نشده ام عزیزم. این برآشفتگی نیست رک و صریح حرف زدن و به هم زدن تزویرها و تعارف ها و ادا و اصول آنچنانی امثال شماست.
از جوش زشت روی بینی خانم نوجوان مثال می زنی. حق با توست . به رویش نمی آوریم از روی ادب چون از ما غریبه است و غیر از این به دردسرش نمی ارزد.
اگر عزیز آشنای نزدیک ما بود چه؟ آیا گوشزد کردن زشتی آن رسم صداقت نیست تا کاری برای مداوایش بکند؟ آیا واقعا گمان می کنی کمی بعد در ته دل از صداقت دردآور غریبه ای که زشتی اش را به او گوشزد کند ستایش نخواهد کرد؟
اما صداقت همان چیزی است که بیش از همه از آن فرار می کنیم مگر نه؟ از مثال هایت از نوشته هایت پیداست. ا
متاسفم. برای همه مان. برای ملتی که آنچنان در این گنداب غرق شده که حتی وجودش را دیگر حتی نمی تواند درک کند.

Posted by: امید ایروانی at February 12, 2006 5:19 AM



اميد ايرواني گرامي . به نظر من شما خوب توجه نكرده ايد . موضع من موضع نسبي گرايانه نيست ( به هيچ وجه ) فقط دارم اصالت را بجاي كشف واقعيت (كه به گمان من در تاريخ ناممكن است ) به حقيقت مي دهم .اگر كسي را اعدام كردند يا احكام ضد بشري اسلام يا هر مسلك ديگري را ترويج كردند مجوزي براي سكوت كردن ما وجود ندارد . بنده نه به موضع نسبي گرايانه ي همه چيز خوب است و هر كس هركاري كرد نبايد درباره اش قضاوت كرد معتقدم و نه در اينجا از ان موضع صحبت كرده ام . صرفا گفتم اسلام ستيزي يا جهاد براي كشف اعمال شخصيت هاي مذهبي براي نابود كردن وجهه اسطوره اي شان نه به حقيقت كمك مي كند و نه اصولا ممكن است .به عبارت ديگر قد سندهاي تاريخي به اسطوره ها نمي رسد .پس بايد با اسطوره ها حقيقت خودمان را برپا كنيم.

Posted by: mekabiz at February 11, 2006 11:11 PM



مسلما شما درست می گویید. این واقعیت اصلا چیز پردردسر و زیادی است. اصلا خودمانیم ها چه اهمیتی دارد که مردم بی خود شلوغش می کنند؟
مهم این یکی چیز هست ،‌ همین «حقیقت خودمان» دیگر!
راستی شما هم هزار و نهصد و هشتاد و چهار را خوانده اید؟ یک چیزهایی هم آنجا بود راجع به اینکه اگر در عمل به تشخیص «ما» مهم و لازم شد به عنوان رفقای مسوولیت پذیر «حقیقت خودمان» را جایگزینش باید بکنیم. اسم دیگرش «دوفکری» double thought می باشد.
فقط یک نکته کوچک باقی می ماند. تا کجا باید این فن شریف را بکار برد؟ تا کجا باید خودمان و فرهنگ جامعه مان را کج و کوله کرد و پیچاند؟
دورو بر خودتان را اگر وقت کردید نگاه کنید می بینید که چطور یک عده مکانهای دیگر مدتها از یک سری مراحل گذشته اند و یک سری دیگر هنوز در گوشه پیاده روی خم کوچه شان مانده اند و کافیست یکی معرکه بازی کند و آخر قرن بیستم عکس در کره ماه می بینند و تار مو در لای کتابچه هایشان.
والله عجیب و غبرقابل فهم نیست یک نوع «حقیقت خودتان» خودشان است.
حالا بعدش هم یک عده اعدام شدتد و لچک به سر یک عده با زور کردند و دیه و اینها بدتر از قبایل آنچنانی آن گوشه های دنیا دیگر مشکل خودشان است.

فقط مهدی! اگر حرف و دلیل داری در جواب حرف و دلیل من زحمت بکش و منت بگذار و آنها را بنویس. نصیحت های عتیقه شده آنچنانی از موضع بالای عاقل اندر سفیه بی پشتوانه و پریدن به «بینش» من یا غلط های املایی بیشتر نشانه ورشکستگی اندیشه و در چنته نداشتن پاسخ مناسب و معقول است.
اگر این است که لطف کن همان درباره «ارادت» و این حرفها قلم فرسایی کن. ما و بینشمان هم دیگر مزاحم نمی شویم عیشتان را به هم بزنیم.
ا


* دوست عزيز، از قسمت اول حرفت چيز زيادی دستگيرم نشد ولی واقعيت بينی يا نبينی يک مساله دوسويه است. شما هميشه می توانيد بگوييد طرف مقابلتان واقعيت را نمی بيند و او هم می تواند همين حرف را نسبت به شما بزند. معيار روشن تری لازم است که با کليات به دست نمی آيد. آميختن بحث مردمشناسی و هويت با مسائل سياسی هم دردی دوا نمی کند. اگر نتوان مسائل را از هم تفکيک کرد هميشه بايد به آمريکا و فرهنگش از چشم بوش و نئوکان ها نگاه کرد. من فرهنگ را معادل سياست نمی دانم و اين ديد بازمانده از دوره چپ کمونيستی را مانع واقع بينی می بينم.

در باره غلط املايی هم جسارتا بايد بگويم اگر کسی نمی داند بنی قريظه را چه جوری می نويسند حرفش در باره آن حادثه يا تاريخ اسلام چندان مسموع نيست چون ظاهرا نمی داند از چه سخن می گويد- کسی که در انتقال نام ها دقت ندارد چگونه در انتقال مفاهيم دقت خواهد داشت؟ در باره ورشکستگی انديشه هم فکر می کنم تنها وقتی اين حرف مسموع است که سرکار انديشه خود را با دقت و بدون شکستگی عرضه می داشتيد يا بداريد. ولی خب شما که با اولين چالش از ميدان به در می رويد و حاضر نيستيد غلط املايی تان را هم بپذيريد چگونه می خواهيد انديشه اصيل و سالم و بدون غلط خود را به شکلی ديالکتيکی و باز در مقابل نقد به ما ورشکستگان نشان دهيد؟ - سيبستان

Posted by: امید ایروانی at February 11, 2006 7:15 AM



اميد ايرواني گرامي :
در پاسخ به بخش اول آن بخش نوشته تان كه مخاطبش من بودم توضيح مي دهم كه وقتي مي گويم " ما يك شخصيتي مثل محمد را نمي توانيم در واقعيت احضار كنيم بلكه ما مي توانيم اسطوره اش را دوباره بسازيم ( و اصلا تماس ما و فهم ما در حوزه ي محمد اسطوره اي است نه محمد تاريخي )" به اين معني نيست كه مي توانيم دلبخواه هر اسطوره اي بسازيم و به مردم بقبولانيم به او معتقد شوند . اسطوره ي هاي زيادي بطور مصنوعي ساخته شده اند ( سوپر من و بتمن و ...الخ ) اما اينها صرفا ستايش مي شوند و شگفتي مي افرينند اما مردم به آنها ايمان نمي اورند . ما نمي توانيم يك اسطوره ي مذهبي درست كنيم . ما مي توانيم فهم هاي انساني تر ( اسطوره هاي انساني تر ) از شخصيت هاي تاريخ مذهبي كه مردم به انها متقدند بدست بدهيم.
در پاسخ به بخش دوم هم بايد بگويم
خير ...ما نمي توانيم با رفتن سراغ نقطه ضعف هاي تاريخي ، يك اسطوره ي مذهبي را بي اعتبار كنيد .بنابراين بهتر است بجاي آنكه در بند "واقعيت " باشيم در بند حقيقت خودمان باشيم× .حقيقت ما به ما مي گويد انسان حقوقي دارد و مرزهايي غير قابل خدشه . ما اگر قرار است مواجهه اي با يك اسطوره ي مذهبي داشته باشيم بهتر است آن وجهي را كه انساني و حقيقي مي دانيم پر رنگ كنيم .شما صدها مستند درباره ي خشونت طلبي علي هم رو كنيد نمي توانيد از ارادت ارادتمندان علي به او كم كنيد. اصلا چه لزومي دارد اين كار را بكنيد ؟ علي يك اسطوره ي مذهبي است و اگر شما ثابت كنيد خشونت طلب بوده او را زير سئوال نبرده ايد . به خشونت طلبي معتقدانش دامن زده ايد .آنها نمي گويند علي خشونت طلب بوده پس علي بد است . انها مي گويند علي خشونت طلب بوده پس خشونت خوب است . اينجا جنگ حقيقت ها پيش مي ايد . حقيقت مصباح و حقيقت يك اسلام انساني (مجتهد شبستري مثلا ) ...تلاش اسلام ستيزانه براي مخدوش كردن چهره ي اسطوره هاي مذهبي به غالب شدن حقيقت مصباح كمك مي كند .يعني حتي از جنبه عمل گرايانه اسلام ستيزي نعل وارونه زدن است ...
------
پانوشت :
× ذكر يك مثال در اين زمينه بد نيست . فرض كنيد شما به دختر خانم نوجواني بر مي خوريد كه جوش زشتي روي بيني پديدار شده ...واقعت اين است كه اين جوش خيلي زشت است اما حقيقت شما به شما مي گويد گفتن اين واقعيت اعتماد به نفس او و لحظه هاي پيش روي او را ضايع خواهد كرد . اينجا شما به حقيقت خودتان مراجعه مي كنيد نه واقعيت محض .البته اين مثال از اين جهت ناقص است كه در مورد شخصيت هاي مذهبي مثل علي و محمد واقعيت محض اينهمه در دسترس هم نيست و شما ميان يك واقعيت متزلزل و حقيقت خودتان بايد انتخاب كنيد .

Posted by: mekabiz at February 11, 2006 12:52 AM



مهدی جان می گویی ما درباره ی دو نفر مختلف حرف می زنیم؟ باشد. مشکلی نیست. من درباره ی محمد بن عبدالله نوشته ام بر اساس سندهای خود اسلام. پیامبر شما اگر کس دیگری است که البته سو تفاهم شده ولی من نمی دانم چرا این قدر دلآزرده شده اید از وقایع اخیر. به شما و پیامبرتان که ربطی نداشت، کسی هم چیزی علیه ش نکشیده یا در دفاعش نسوزانده، مشکلتان چیست؟ (در ضمن مواظب باشید. با نام مهدی پیامبر دیگری غیر از محمد داشتن خطر مرگ دارد.)

همسایه جان البته حق با توست که می گویی این ها همه از نظر تاریخی اما و اگر دارد. این ها همه از متون موثق اسلامی نقل شده ولی همانطور که تو هم به درستی گوشزد کردی در هر کدامشان می توان و باید اما و اگر کرد. ولی عزیز من ان چیزهای دیگر هم که تو دوست می داری و باور داری از همین قماش اند و از امثال همین منابع. در بارخ ی انها هم می توان و باید اما و گر کرد، نه؟ حتی اگر تو را خوش نیاید. نه این است؟ در باره ی اصالت قران، واقعیت محمد و علی، ماجرای رمانتیک حسین و عاشورا.... اگر موافقی که حرفی نیست.
اگر هم پیامبر اسلام تاریخی است و گذشته است پس این همه حرص خوردن ندارد. یکی خواسته از چیزی که تاریخی بوده و گذشته و به نظر شما ریط مستقیمی به ما و زندگی امروز و الان ما ندارد کاریکاتور بگشد یا هر کار دیگری بکند. دیگر چه اهمیتی دارد برای ما یا برای شکا یا برای هر کس دیگر؟

مکابیز جان اگر محمد واقعی و انچه به واقع گذشته مهم نیست و مطرح نیست و ما باید در واقع محمد خودمان را بسازیم، خوب عزیز من دیگر چرا اصلا وقت خود را به ساختن محمد و علی و قلی تلف کنیم؟ کم مشکل داریم؟ نمی شود عقل و شعور را توسعه داد و مستقیم پی مسایل امروزی رفت؟ اگر نمی شود اگر برای اکثر دیگران محمد و علی و قلی مهم هستند پس لابد موافقی که پرداختن به واقعیت آنها و ریشه یابی واقعیت پشت این افسانه های فراگیر شده مهم بلکه واجب است؟ به هر حال مومنین این افسانه های به قول تو ساخته شده را عین واقعیت محض تلقی می کنند. لازم نیست صحت و سقم این تعصب و افسانه باوریشان کاویده و نقل شود؟ لازم نیست چنین تناقض ها و ریا کاری هاشان آشکار و رسوا شود؟


* اميد! به تو توصيه می کنم يکبار قصه موسی و شبان را بخوانی. دين غرغر من و تو نيست. باور عموم است. تو بيهوده سعی می کنی ذهنيت خود را به جای واقعيت بنشانی - اگر نگويی ذهنيت تو واقعيت اصلی است! نوع بينش کسانی مثل تو نياز به يک حلاجی حسابی دارد. وقت کنم در سيبستان به آن می پردازم. ضمنا تا آنجا که من می دانم بنی قريظه درست است نه قريضه. - سيبستان

Posted by: امید ایروانی at February 10, 2006 5:27 AM



مکابيز عزيز،

من ديدگاه تو را می پسندم. به من نزديک تر است. اما همه اش همين نيست که تو گفته ای. ولی قصد چالش ندارم. فقط می گويم ديد تو هوشمندانه است اگر نه مومنانه؛ و انسانی است اگر نه دينی. با ديد تو می توان انسان بود و در صلح زندگی کرد و خردمند بود اگر چه نمی توان ايمان داشت و نيايش کرد و احساس تنهايی نکرد.

در باره جملات هم حق با توست. يعنی که اين شعر نيست. اما نثر عادی هم نيست. فرم ديگری نداشتم که اين سخن غيرعادی را بنويسم. شايد اين طوری دقت بيشتری را جلب کرده باشد و حق کلمات ادا شده باشد. اما می دانم که حق محمد ادا نشده است. نه حق او که به حاق اش نمی توان رسيد که حتی حق خود من که اگر بخواهم شعری بگويم بايد چيزی باشد که کسی نتواند بگويد اين جملات است که عمودی نوشته شده است. اما برای آنچه می خواستم بگويم و گفته ام همين صورت برای آن معنا کفايت است.

Posted by: سيبستان at February 10, 2006 2:09 AM



1) اين جملات را چرا عمودي نوشته بوديد جناب جامي ؟

2) كامنت هاي "بي دين" و "سياوش " پرسشهاي مهمي درباره ي نوشته ي شما مطرح مي كرد .من جوابي مي نويسم كه گمان مي كنم مخاطبش شما هم هستيد :
اسلام بعنوان يك متن مي تواند خوانش هاي متفاوتي داشته باشد . من با شما ( صاحب سيبستان ) موافق نيستم كه تاويلهاي ديگر لزوما غلط يا دروغ اند ( اگر به چنين چيزي معتقديد ) اما با تاوويل شما موافق ترم چون انساني تر است و اگر مبناي دين شما اخلاق باشد و نه بر عكس ، اخلاقي تر هم هست. طبيعتا "محمد" بعنوان يك شخصيت تاريخي كارهايي كرده كه با بعضي پيش فرضها مي شود بر آنها خرده گرفت ( اسلام ستيزان حرفه اي خيلي دلشان مي خواهد از او يك جنگ طلب هوس ران بسازند كه البته گاهي موفق هم مي شوند ) اما بعنوان يك الگوي ديني و اسطوره ي مذهبي بايد دوباره ساخته شود . وقتي بنا مي كنيم محمد را دوباره بسازيم البته بهتر است محمدي را بسازيم كه شما در نوشته تان ساخته ايد . از اين جهت است كه من اسلام ستيزي را يك ايدئولوژي واپس گرا مي دانم كه در بند ذات امور است ( مي دانم كامنتم دارد درهم و برهم مي شود اما حال ندارم بهش نظم بدهم )و مي خواهد محمد و علي و حسين "واقعي " را پيدا كرده و منهدمش كند . اما مسئله اينجاست كه محمد واقعي در دنياي ما وجود ندارد .در واقع براي ما بدون پيش فرض هايمان قابل شناخته شدن نيست . اگر پيش فرض مان اين باشد كه بشر به خودي خود حقوقي دارد و جان و عقايدش محترم است طبيعتا محمدي منطبق با آن اصول مي سازيم ( با مصالحي كه متن تاريخ در اختيارمان مي گذارد ) و اگر نه كه نه و از همين قبيل چيزها ...

Posted by: mekabiz at February 10, 2006 1:34 AM



همسايه جان رفقای شما با استناد به آن وقايع جنايت می کنند. به دیگران ایراد می گیری؟ بعد هم آن هايی که در اروپا هيتلر را می پرستند خوب به جنايات او هم به عنوان الگو نگاه می کنند. حالا اگر يک نئونازی آمد و جنايتی کرد طبعا کاريکاتور هيتلر را هم می کشند. فعلا که اوضاع کمابیش امن و امان است. پس چرا خلط مبحث مي کنی؟

Posted by: غريبه at February 9, 2006 9:13 PM



می دانید ساده ترین بيولوژي پايدار ترين است يعني اگر مثلا وضع محيط زيست همينطور بد و بدتر شود چيزي روي باقي نمي ماند جز ساده ترين شكل حيات! مثلا علف هرز يا حشرات(دقيقن نمي دانم).
حالا من همين فرضيه را براي نظام باوري انسان هم صادق مي دانم يعني ساده ترين سيستم معنا باوري و ساده ترين نظام جهان بيني دير پا ترين آن است كه من نام آن را دين مي گذارم.
غيب باوري غلو آميز و مفرط دين در همه چيز پذيرش آن و فهم آن را آسان تر ساخته و دقيقن به همين دليل فكر مي كنم كه هر جا قوم و گروهي به تباهي رفته اند نقش دين يا انديشه ديني پر رنگ تر شده.حتي خود ما به عنوان فرديت نوعي در شرايط سخت در برابر مرگ بيماري تحقير به مذهب روي مي آوريم. دعا مي كنيم با تمام صداقتي كه برايمان باقي مانده و از اينكه تا كنون اينقدر به غيب باور نداشته ايم(اينقدري كه الان داريم) شرمنده مي شويم و از گناهان خود استغفار مي كنيم.
پايگاه اجتماعي دين همواره ميان فرو دستان هر جامعه آغاز شده و همگاني شدن دين با سقوط يك جامعه همزمان بوده(كشور خودمان يكباره از كيش زرتشتي به اسلام و يكبار ديگر از مذهب تسنن به شيعه گراييد اين هر دو تغيير اگر چه با اجبار همراه بود و لي در جامعه فراگير شد چون جامعه نيازمند دين بود چون جامعه روياروي انحطاط و بي چارگي بود). جامعه مصيبت ديده رو به زوال بستر مناسبتري براي دينداري بوده.و در طول تاريخ هر دين حهاني نسبت به دين ماقبل خود آسانتر فهميد مي شده و سراست تر بوده تا بتواند مزيتي بر متقدم خود داشته باشد.
حالا دعواي من شما. دعواي نياز است به دين و احساس بي نيازي از آن. خيلي هم فرقي نمكند پيغمبر اينيكي باشد يا آن يكي.

Posted by: غریبگی متورم at February 9, 2006 6:41 PM



سلام...زيبا بود ......زيبـــــــــــا و درد آور

Posted by: chakavak at February 9, 2006 5:32 PM



خيلي زيبا بود. فكر نميكنم هيچ مرثيه اي قشنگتر از شعر شما گوياي احوالات اين دين رو بشه اين روزا پيدا كرد.

Posted by: soory at February 9, 2006 2:54 PM



هی به خودم می‌گويم چيزی ننويسم، اما می‌بينم دوغ و دوشاب به هم می‌آميزند و حساب تاريخ را از حساب عقده‌های شخصی جدا نمی‌کنند. تمام آن چيزهايی که اميد ايروانی و بی‌دين نوشته‌اند، هم قابل تحقيق و بررسی است و هم جواب دارد. پيامبر کجا دستور قتل مخالفان‌اش را در کنج خانه داد؟ جوری می‌نويسند که انگار همه‌ی مردم پپه و پخمه‌اند و اصلاً تاريخ نمی‌خوانند و همين‌جوری دربست هر چه برای‌شان نوشتند قبول می‌کنند و اصلاً عقل را تعطيل می‌کنند! جوری از اين مخالفانِ در کنج خانه صحبت می‌کنند که انگار طرف مثل بره‌‌ی مظلوم کاری به کار کسی نداشته و فقط از اسلام ته دل‌اش خوش‌اش نمی‌آمده! نخير آقا! اولاً که آن مخالفان رسماً و علناً قصد جان پيامبر می‌کردند. ثانياً پيامبر را چه حاجتی است که وقتی قدرت دارد، گريبان کسی را بگيرد و بکشدش که قدرتی ندارد؟ داستان بنی قريضه هم هزار و يک اگر و امای تاريخی دارد. چرا فقط يک طرف ماجرا را می‌بينيد؟ تازه با تمام اين‌ها، حتی اگر تمام اين ادعاها را بپذيريم، نه رفتار کاريکاتوريست ما توجيه می‌شود نه رفتار آن ديوانه‌ی متعصب ظاهراً مسلمان! اگر مصداق اين‌ بهانه‌ها آن نسبت‌هايی است که به پيامبر اسلام داده‌ايد (که تاريخی است و در گذشته رخ داده است)، به طريق اولی، با همين استدلال، اين ديوانه‌ی متعصب و افراطی می‌تواند بگويد خب! بسم الله! شما در اروپا کم عليه آزادی کار کرديد؟ چند تا هيتلر و موسولينی پرورديد؟ چقدر در کوزوو نسل‌کشی کرديد؟ در روآندا چقدر آدم کشتند؟ برادر من! به فرض اين‌که در گذشته چيزی رخ داده باشد، اين توجيهی برای رفتار الآن نيست. فکرش را بکنيد که کسی الآن بيايد و کاريکاتور هيتلر را بکشد! نفس کشيدن‌اش خنده‌دار است چون اصلاً موضوعيت ندارد! به همان قياس ربط کشيدن کاريکاتور پيامبر روشن می‌شود. اگر قرار است نقدی منصفانه و تاريخی بشود و تحليلی از چرايی وقوع خشونت در ميان مسلمانان، راه‌اش تحقير و توهين و داغ و درفش نيست. در اروپا هم به این شيوه به آزادی نرسيدند. جنبشی که کليسا را از حکومت جدا کرد، هيچ وقت مسيح را به تمسخر نگرفت. مرد باشيد و حرف‌تان را روشن بزنيد!

Posted by: همسايه at February 9, 2006 2:01 PM



اين وسط ماهايي كه هم به اينوري ها اعتراض داريم و هم به انوري ها معلق و پا درهواييم. با چوب هر دو ميخوريم و به آتش هر دو ميسوزيم. براستي بايد چه كنيم كه صداي ما بين اينهمه هياهوي دروغ گم نشود؟!!

Posted by: sharto at February 9, 2006 11:54 AM



دوست بي‌دين نازنين، دين اسلام نوعي، شباهت عجيبي به دكان عطاري داره. توي اين دكان عطاري، هر دوايي با اون همه معجون‌هاي موجود در كمدهايش ساختنيه. حالا اين اسلام، با كمك اين همه حكايات و حديث، آيه و تفسير، همه نوع محمدي ساختنيه. يه روز خميني مي‌خواست حكم بده كه بزنيد و بكشيد، دست مي‌كرد توي اين قوطي‌هاي دكان عطاريش و مي‌گفت كه اين‌قدر به دنبال آيه‌هاي رحم و شفقت نباشيد و مثلن چندين و چند آيه قصاص در قران داريم و حضرت امير در يك روز 5000 نفر از خوارج را از زير تيغش گذروند و چه و چه. بحث اصلي بر سر آزادي‌هاي فردي و از آن جمله آزادي بيان است، اما اين‌جا سيب‌ستان عزيز ما قاطي كرده و بحث سكولار و غيرسكولار را به ميدان كشانده. از آن جايي كه من به صداقت سيب‌ستان گمان دارم، اين انحراف در ديد سيب‌ستان را در ندانستن مفهوم واژه سكولاربسم مي‌دانم. هم‌آن گونه كه مي‌دانيم، نظام‌هاي استبدادي و مردم ستيز زيادي مي‌توان يافت كه به يك معني داراي رژيم و نظام سكولار بودنند و هستند، براي نمونه مي‌توان از عراق گذشته(حكومت صدام)، ايران(دوران رژيم يهلوي)، ليبي، الجزاير و غيرو. از اين گذشته يك نظام سكولار را نمي‌توان بر نظام‌هاي موجود در كوبا و كره جنوبي و گذشته، مانند اروياي شرقي و روسيه اطلاق كرد، به اين دليل ساده كه اين نظام‌ها كلن با موجوديت دين در جوامع مخالفند، در حالي كه سكولاريسم مخالف صرف دين و اديان نيست. سكولاريسم يك نگاه به نقش و جاي‌گاه دين در اداره و حكومت يك جامعه است كه در اين مقوله خلاصه مي‌شود و بس و هم‌چنين سكولاريسم به تنهايي فلسفه وجودي يك ايده‌ئولوژي نيست(از اين روي صفت بنيادگرا بر سكولاريسم نمي‌تواند هم‌خواني داشته باشد.). به كلام ديگر، سكولاريسم جاي‌گاه دين را فردي و نه سياسي مي‌داند. يك فرد معتقد به سكولاريسم مي‌تواند مذهبي و يا غير آن باشد و در نظام‌هاي دمكراتيك و سكولار غرب و شرق در شرايطي حتا كمك‌هاي مالي و بودجه براي اديان هم در نظر گرفته مي‌شود(مانند هم‌اين دانمارك نوعي.). براي نمونه در ساختن مسجد و كليسا، مدارس مذهبي و دادن ويزا و معافيت از ماليات و تحصيلاتي براي مبلغين ديني و غيرو.

Posted by: سياوش at February 9, 2006 9:15 AM



سلام
شما بهتر از من از این قضیه ی کاریکاتورها خبر دارید. و هم از واکنش های اعصاب خردکن و احمقانه مسلمان ها و دولت هایشان که باعث شده، این بار هم ما نقش "آدم بده" را بازی کنیم. درحالی که چاپ آن کاریکاتورها مخالف نص صریح بند 2 ماده 20 کنوانسیون حقوق مدنی و سیاسی سازمان ملل است.
سر همین هم این طومار را (http://www.petitiononline.com/islamic/petition.html)به سه زبان فارسی و عربی و انگلیسی آماده کردیم. و خب، می دانید که این فقط وقتی جواب می دهد که قضیه توی فضای وبلاگستان بپیچد و تعداد امضا کننده ها از حد معینی بالاتر برود.
متن فارسی بیانیه را همین پایین برایتان فرستادم. فکر کنم خودش از هر توضیحی بهتر است.
این کار هم که متولی ندارد و وابسته به جایی نیست؛ اگر موافق بودید و لینک و خبرش را در وبلاگتان گذاشتید، کمک بزرگی کردید.
ممتون و فعلا خداحافظ
.

Posted by: حسین شریف at February 9, 2006 7:30 AM



سلام. پيامبري كه من مي شناسم كسي بود كه كمترين رنج انسانها براي او سخت گران مي آمد و از همين روست كه پيامبر رحمت براي جهانيان ناميده شده است. پيامبر عاشق انسانها بود و براي تحقق زندگي انساني آنان صدمات و مشكلاتي بسياري را برخود هموار كرد. مشكل ما اين است كه به حضرت محمد و ميراث او به عنوان بخشي از هويت‌مان نگاه مي‌كنيم. چنانكه مسيحيان و يهوديان اينگونه عمل مي‌كنند. حال آنكه همه اين بزرگواران بايد بعنوان اشاراتي به سوي حقيقت و انسانيت در نظر گرفته‌ شوند.

Posted by: مهدي كمانگير at February 9, 2006 6:43 AM



فكر كنم پيامبر من هم به پيامبر تو شبيه تره تا پيامبر .....

Posted by: sogoli at February 9, 2006 6:32 AM



اين نگاه به شدت ايدئولوژيك و در عين حال سطحي مسلمانان نسبت به مسائل و در عين حال عقب ماندگي و فلاكت اقتصادي و فرهنگي آنها باعث شده است جهان را از دريچه ديگري نگاه كنند كه باورش براي غربيان و حتي مسلمانان آگاه و روشنفكر سخت و عذاب آور است. در كوتاه مدت هيچ راه حلي به نظر نمي رسد. مگر اينكه در درازمدت نگرشها تغيير يابد. ديشب ساعتها با يكي از اين نوع جماعت در باره انرژي اتمي و اين نوع مسائل بحث مي كرديم. من از سياست معقول و عقلانيت و دموكراسي حرف مي زدم او مي گفت كل يوم عاشورا كل ارض كربلا.

Posted by: salimi at February 9, 2006 5:02 AM



ببین برادر تلاش شما قابل تقدیر است، اما همان‌جا که نقل کرده‌اند طرف فلان مهربانی را نشان داد کنارش فلان وحشی‌بازی‌اش نقل شده. مسیحی‌ها که می‌بینید با موفقیت مسیح را پیامبر رحمت جلوه داده‌اند به خاطر این بوده است که طرف قدرتی نداشت و در نتیجه دستش هم آلوده آن گونه مراودات نبود. حالا نمی‌فهمم چرا شما پافشاری می کنید محمد را در بسته‌بندی مسیح عرضه کنید. فکر می‌کنید واقعا کار کند؟ باشد محمد شما خیلی هم آقا بود، تکلیف سنگ اندازانی که حواسشان به آن یکی محمد است چه می‌شود؟ ای کاش امثال شما بک بار برای همیشه تکلیف ما را روشن می‌کردند، ببینیم این مدل دین را کجا آورده‌اند که این‌قدر ماشاالله پاستوریزه است.

Posted by: بی‌دین at February 9, 2006 4:39 AM



پیامبر من بعد که در مدینه به فدرت رسید از کاروان بازرگانان راهزنی هم کرد
پیامبر من آب را هم به روی زن و بچه ی دشمنانش بست
پیامبر من سنگسار هم کرد
پیامبر من آنجا دستور قتل مخالفانش را در کنج خانه هاشان هم داد
پیامبر من از بنی قریضه ها نسل کشی هم کرد

چرا اینجاهاش را سانسور می کنی؟


* نه سانسوری در کار نيست. فقط ما داريم از دو آدم مختلف حرف می زنيم! اين که شما نوشته ای شبيه همان کاريکاتورهاست. من تکليف خودم را با پيامبرهای کاريکاتوری روشن کرده ام! - سيبستان

Posted by: امید ایروانی at February 9, 2006 2:41 AM



شعر عاشورای ایرج میرزا را شنیده اید؟ من از منطق اخرین بیتش خیلی خوشم می اید. نشان دهنده ی هوش سرشارش است. ایکاش از ان شعر هم یادی کنید. راستی چرا به وبلاگ من لینک نمی دهید؟ دوستار: رقیه


* آخر تو که وبلاگ نمی نويسی! وبلاگ با يک پست يا يک نوشته که وبلاگ نمی شود. بنويس و مرتب به روز باش چشم. اين بلاگ چرخان که می بينی برای اطلاع يافتن از تازه-نوشته های دوستان است. اگر ننويسی طبعا لازم هم نيست از وبلاگ ات با خبر شويم! دستها را بالا بزن ببينم چه می کنی. - سيبستان

Posted by: رقیه السادات بهار مست at February 8, 2006 11:13 PM



مهدي جان نوشته بسيجي واقعي را كورش نوشته بود نه دانيال.

Posted by: hamed ghoddusi at February 8, 2006 10:38 PM



Good Luck

Posted by: nostalgie at February 8, 2006 10:07 PM


نظر دهيد









اطلاعات به خاطر سپرده شود؟









 
پيوند  
دنبالک 0
نقد و نظر 33
چاپ کن
بفرست