:: مدرنيسم ايرانی: تبديل دايره به خط
:: سياست اخلاقی، سرگشتگی و رياکاری
:: شوک انتخاباتی اکتبر
:: شارون مبشر صلح
:: روياهای هسته ای ما ايرانيان
:: اجماع جهانی: بيزاری از جنگ و اشغال
:: ايران جمهوريخواهان دموکرات شده را نمی خواهد
:: معمای خشونت و اسلام در چشم برنده نوبل ادبی
:: انديشه های روز
:: پروژه پشتونیزه کردن افغانستان: تحليلی خلاف آمد رسانه ها
:: نتيجه نهايی
:: حسين شريعتمداری: مرد عنکبوتی
:: ارزش های رسانه ای سايت های اصلاح طلبان
:: آيا مدرنيسم سکولار خصلت مسيحی دارد؟
:: کنفورميسم و مدرنيسم
:: کودکانی که ديگر بزرگ نمی شوند
:: حکمت سياسی سيستانی
:: اسرائيل در همسايگی ما
:: معنای راه حل های يکجانبه
:: دموکراسی از راه زور، اشغال و خشونت عريان
:: هيچ اشغالگری دلش به حال ما نمی سوزد
:: مصدق مسلمان سکولار
:: مردان نامرئی
:: انفجار در استانبول
:: راه صلح برتر از جنگ
 
 
گفتگویی ویدئویی با آموزشکده توانا در باره زندگی و کنشگری  |:|   شهرآشوبی رسانه ای راه مبارزه با جمهوری اسلامی نیست  |:|   بخارا؛ رسانه نجبای ایرانی  |:|   توئیت هایی که می تواند شما را از کار بیندازد  |:|   واژه نامه کوچک مهاجرت، تبعید و آوارگی  |:|   فروغ در بریندیزی؛ برای ساخت فیلم کوتاه  |:|   قفل ارسطو، کلید حافظ، و ایمان آشوری  |:|   جامعه کلنگی یا ضعف تئوری تاریخی؟  |:|   رسانه، مرکز و پیرامون، وحدت و کثرت  |:|   تاریخ شفاهی رسانه: گفتگو با مهدی جامی  |:|   [بايگانیِ لينکدونی]
 
 
 
 

حلقه ملکوت
دفتر زمانه
سايت فيلم چرخ و فلک
خدا و انسان در گودر، لندن: اچ اند اس مدیا، 2011
ادب پهلوانی، تاریخ ادب دیرینه ایرانی از زرتشت تا اشکانیان، تهران: ققنوس، 1388
منطق الطیر رسانه های خرد
انشاالله طبقه متوسط را به خاک خواهیم سپرد
چرا استیو جابز ایرانی نبود؟
به سوی ضد-انقلاب آینده
در باره شریعت و عقلانیت
وبلاگ ایرانی: 60 هزار سردبیر
هند در هویت ایرانی
شبهای موسیقی در ریگستان سمرقند - ویدئو و عکس
از شهر خدا تا شهر دنیا
شراب نیشابور
سکس، جنسیت و عشق در ایران
زندگی خصوصی و عرصه عمومی، سوی ناگفته زندگی ایرانی
ورقی چند از تاریخ گل و گلفروشی در ایران
سیمین و شعر طلایی اش
کارت پستالهایی از تاجیکستان
سمرقند
فرهنگ تاجيک
چهره های فرهنگ تاجيک
تاجيکان از چشم دوربين
بهشت تقسيم شده
مثل نان سمرقندی
از سمرقند تا دوشنبه
هويت تاجيکی
لينکستان تاريخ ايران
Wong Kar Wai
HAWCA
Alan Sokal
Davlatmand and Whirling Tajik Dancers
The Prokudin-Gorskii Photographic Records
آرزو بر باد - پی‌دی‌اف
 




 
January 30, 2006  
سفر به ولايت عزرائيل  
 

سفر به اسرائيل فی‌نفسه اهميت فوق‌العاده ای ندارد. اين را دوست و ميزبان اسرائيلی حودر هم نوشته است. اما دو سه نکته در باره اين سفر و حواشی آن هست که به نظرم بايد به آن توجه کرد:

اول از اين آخری شروع کنم يعنی نوشته حسين درخشان در نيويورک تايمز که ظاهرا از تل آويو برای روزنامه فرستاده شده است. اگر به نيويورک تايمز دسترسی نداريد و مشترک اش نيستيد جان کلام او را ف. م. سخن در نقد خود آورده است. من اما از زاويه ديگری به اين مقاله نگاه می کنم. درخشان با اين مقاله درست به همان راهی رفته است که تا ديروز گام نهادن در آن را اتهام بزرگ سازگارا و خلجی می‌دانست. يعنی اميد بستن به آمريکا و توصیه سیاسی دادن به مقامات این کشور (در باره عقايد سياسی آن دو حاليا فرض می گيرم که حودر راست می گويد): درخشان در يک کلام دارد می‌گويد آقای بوش شما انتخابات را تحريم کرديد و شما هم می‌توانيد در انتخابات بعدی با اتخاذ سياست عدم تحريم به ما "اصلاح طلبان پيشرو" - به قول خودش- کمک کنيد تا به سر کار برگرديم (بند آخر مقاله او را ببینید).

من کاری به درستی و نادرستی اين تحليل ندارم که تحريم انتخابات گذشته دست آمريکا بود يا نبود. ف. م. سخن بدرستی ضعف های اين نوع نگاه را نشان داده است. برای من اين چرخش در مواضع مهم است که همچنان زير پوشش اصلاح طلبی انجام می شود. به نظر من نمی‌توان روزی به نام اصلاح طلبی به سازگارا تاخت و روز ديگر به نام اصلاح طلبی به راه همو رفت! بنياد اين رفتار اگر هيچ صفت ديگری نداشته باشد بشدت رياکارانه است و از متلون بودن سياسی حکايت دارد. رفتار حودر هيچ نمی‌گويد جز اينکه اگر کاری را من کردم درست است اگر ديگران کردند می‌توان به آنها حمله کرد.

رفتن به اسرائيل به اسم تابوشکنی هم گويا برای به دست آوردن دل راست های آمريکايی است که جايی برای حودر هم در نظر بگيرند. داشتن ايستار سياسی و تجديدنظر طلبی گناه کبيره نيست البته. اما پنهانکاری و اهداف را زير پوشش شعارهای ظاهرالصلاح پيش بردن مساله ديگری است.


در نامه معروفی با عنوان روبروی آتش به سفر حودر به اسرائيل اشاره رفته است که لابد خوانده ايد يا می‌خوانيد. نکته ظريفی در نامه او هست که به نظرم ارزش بازخوانی دارد. او می گويد من هرگز وبلاگ نويس ها و روزنامه نگارهای وطنم را تحريک نمی کنم که چه بگويند يا بکنند. منظور او چيست؟ من در اين اشاره بازتابی از اين يادداشت حودر را می بينم که گفته بود و -طلبکارانه هم که- چرا کسی در باره اسرائيل رفتن من نمی‌نويسد. بگذريم از اينکه او بهتر است اول از دوستان نزديک اش اين سوال را بکند که چرا ساکت اند اما نکته ای که معروفی بر آن دست می گذارد بسيار حياتی است: نبايد برای مطرح کردن خود از وبلاگ نويسان و روزنامه نگاران داخل هزينه کرد. آیا حودر می خواهد چند تا وبلاگ نویس دو کلمه بنویسند و برایشان دردسر درست شود؟ که چه بشود؟ نه اینکه او خیلی برای وبلاگ نویسان زندانی مایه گذاشته است؟ بعد هم وبلاگ نويسان اعضای حزب حودر نيستند که تا او در زمينه ای قدمی برداشت هورا بکشند و دنبال او راه بيفتند.

درخشان فکر می کند اگر چهار نفر دور او را گرفتند تابوی اسرائيل شکسته می‌شود. من در اين خامی های بسيار می‌بينم. در عمل هم بجز معدودی که علاقه نشان داده اند (مثل +) وبلاگ نويسان داخل (يا حتی خارج) از اين حرکت او حمايت نکرده اند. در حالی که مثلا در همبستگی برای حمايت از سايت "امروز" پاسخ مناسبی دريافت کرد. او بايد از خود بپرسد که چرا يکی جواب گرفت و ديگری نمی‌گيرد. قرار نيست اگر مدتی در حمايت از فلسطينيان افراط کرديم مدتی هم در حمايت از اسرائيل بتازانيم. اسرائيل و فلسطين دو مساله جداشدنی نيستند. وقتی کسی يک طرف را ديد و از طرف ديگر چشم پوشاند اگر ريگی به کفش نداشته باشد دست کم ديدی تنگ نظرانه دارد. تنگ نظران هر چه باشند نمی‌توانند اصلاح طلب باشند.

من از روز اول که حودر به اسرائيل رفت حدس قوی می زدم که او اين کار را برای نوعی مقابله در اندازه خودش با ايده های احمدی نژاد کرده است: حالا که او از محو اسرائيل حرف می‌زند چرا من از دوستداری اسرائيل حرف نزنم. اين نوع برخورد بجز نکاتی که از منظر روانشناختی در باره اش می توان گفت -که گفته اند- در ذات خود برخوردی واکنشی است و به همان نسبت که اولی دچار مشکل باشد اين هم هست. اما تا امروز اين حدس حدس مانده بود. تا اينکه آن تقليد از احمدی نژاد را در ابتدای گزارش حودر از نشست گروه ارتباطات دانشگاه تل آویو ديدم. به نظرم حودر خواسته يا ناخواسته در راهی قدم برمی‌دارد که به ديگران اجازه می‌دهد او را احمدی نژاد وبلاگستان بدانند. او يکبار از اينکه کسی در وبلاگ حامد قدوسی او را با چنين صفتی ياد کرده بود شاکی شده بود. اما در عمل اين شخص "اول" مجمع الجزاير وبلاگستان فرق چندانی با آن شخص اول ندارد. اين ورژن طرفدار اسرائيل است آن ورژن ضداسرائيل. یکی یک جمله می‌گوید دنیایی را به هم می‌ریزد و یکی همان جمله را برعکس می‌گوید و می خواهد وبلاگستان را زير و رو کند. هدف؟ خودتان تعیین کنید.

------------------------
عنوان این یادداشت از سفرنامه جلال آل احمد است به اسرائیل
------------------------

پس‌‌نوشت:
حودر ادعا می‌کند که 20 هزار خواننده-در-روز دارد! (توجه کنيد که من با آمار واقعی هيچ مشکلی ندارم ولی با آمارسازی دارم)

پس‌نوشت2:
از میان بازتاب‌ها به یادداشت حودر این اشاره برای من از این بابت جالب است که دموکراسی با انتخابات اینهمانی ندارد:
With many reform-minded voters staying home out of protest, Ahmadinejad won easily, but let’s not kid ourselves, as one recent New York Times op-ed writer did, Iran would be governed no differently today had Rafsanjani won.

نيز:
شيوه گزارش کردن حودر را از نشست دانشگاه مقايسه کنيد با سبک و بيان منصفانه و کم ادعای ميزبان اسرائيلی اش؛ نظر او در آغاز ياداشت اش در باره پيروزی حماس هم بسيار خواندنی است: The bridge already exists: We just have to cross it

ديگر: اين يادداشت کوتاه کلاغ سياه را هم از دست ندهيد: نقطه آغاز تروريسم؛ کليپ انتخابی او به اندازه کافی گوياست. گرچه قصه سر دراز دارد.
Send to    Friend's Email:
Your Email : 
 
آدرس دنبالک اين نوشته
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/795
نقد و نظر

آقای جامی کمی هم در مورد سفر خودتان به ایران بگویید. با حضرات چایی خوردید یا راهنمایی هم کردید؟
-----------------------------------
چايی هم خورديم در وزارت ارشاد و بيسکويت. ولی منظور از سوالتان را متوجه نشدم. راهنمايی؟ واضح سوال کنيد واضح جواب می گيريد. - سيب

Posted by: فریده سپاه منصور at June 10, 2007 3:52 PM



من مانده ام جناب مهدي خان جامي، كه شما چه وزن سياسي (و اجتماعي و فرهنگي) براي حسين درخشان قائل شده ايد كه راه و بي راه نقدش مي كنيد. قبول كه بعضي ادعاها اگر جلوشان گرفته نشود، تاريخ مي شوند و بعدا مرجع غلطي مي شوند براي ادعاهايي گزاف تر. اما از كوزه هم به ناچار همان برون تراود كه در اوست، نه پدرآمرزيده؟ پس بگذاريد حسين درخشان هم اين دو روز فلك را با حودر بودن و اول بودن و در نيويورك تايمز نوشتن خوش باشد. نوشته اي اين قدر بي مايه با پاياني آن قدر زشت و خودفروشانه را كه علاوه كنيد به اين جمله "در ضمن، مسهل بخوريد تا اين عصاهايي که قورت داده‌ايد بيرون بيايد" كه محض آبروداري جلوي اسرائيلي هاي هاآرتزخوان نوشته شده، هر حسين درخشان نشناسي را هم مشمئز مي كند. نه پدرجان؟!

Posted by: حسین وحدانی at February 3, 2006 11:20 PM



aafarin ...khili zieba minewissi...raje be taars wa negaarani dar europa khob neweshtee..bayad etrraf konam hengaamme kobide shodaan chommagh be kaale aan mard dar kenaare bimaresstane emmam reza mashhad man dar kenaare to bodam wa shahede in sahhne delkharash ,,ghir az ma midani che kassi shahehede majera bood ..nayad haads bezani ,,kassi ke roye chaharpaye dar bimarestan sokhanrani mikard yadat hast ,,,,e

Posted by: m-emad at February 3, 2006 6:22 PM



سعيد عزيز،
سيبستان هزار سيب دارد. همه اش مثل هم نيست. قرمز دارد گلاب دارد کوچک دارد بزرگ دارد رسيده دارد نارس دارد زمين-افتاده دارد بر-شاخه-مانده دارد در-سبد- گذاشته دارد دستچين دارد صادراتی دارد گنجشک-نوک-زده دارد کرمو هم دارد. باغ است. گرچه ازش مراقبت می کنم آفت نگيرد آب به همه درختهاش برسد کودش زيادی نشود کم نشود ميوه اش زودتر چيده نشود دير بر شاخه نماند اما نتيجه همين است. برخی صادراتی اش را دوست دارند برخی به زمين ريخته هاش را می خرند برخی به کرموهاش اشاره می کنند تا تو سر مال بزنند برخی هم می خواهند به باغ آتش بزنند يا آب اش را ببندند و بعضی هم می آيند در سايه اش می نشينند و پاهاشان را دراز می کنند و الخ. اما من همه سيب هاش را دوست دارم. ولی تو کاملا حق داری بعضی سيب ها را نپسندی. تازه تو همه باغ را نديده ای. سيب های ديگری هم در راه اند عزيز! ما کلی تو اين باغداری طرح و ايده داريم. خب بعضی هاش خوب در می آيد و بعضی هاش هم نه. بگذار سيبستان سيبستان بماند. هيچ باغی فقط ميوه صادراتی توليد نمی کند. گاهی وقتها هم اصلا ماجرای سيب نيست ماجرای ترکه درخت سيب است. ... ...خلاصه عادت نکنيد که آن بدتر آفت است مر اين باغ را

Posted by: سيبستان at January 31, 2006 2:23 PM



هوم ...

Posted by: سوسن جعفری at January 31, 2006 2:05 PM



آقاي جامي! رك بگويم: چند وقتي است (درست بعد از ماجراي دعواي وبلاگستان) ديدگاهم نسبت به نوشته هايتان عوض شده! اين سيبستان كجا و آن سيبستان قبلي كجا؟

Posted by: سعید at January 31, 2006 1:55 PM



علی عزيز که به انگليسی نوشته ای،
به نظرم نوشته تو نمونه خوبی است از نوع منطقی که برای توجيه عقلانی اقدام کسانی مانند حودر به کار می رود. در واقع خود حودر احتمالا از صورت بندی مساله به اين صورت ناتوان است و طبعا خوشنود خواهد بود که کسی منطق رفتاری او را به دست داده است.

اما پايه منطق عرضه شده بر اين استوار است که تصوير ايران از راه نمونه بدون دخترم هرگز و يا لوليتاخوانی در تهران شکل گرفته و حودر می تواند اين تصوير را تغيير دهد زيرا مردم عامه آثار روشنفکران ايرانی را نمی خوانند اما يادداشت های حودر يا اقدامات او را تعقيب می کنند.

به نظرم کوشش زيادی برای ويران کردن اين منطق لازم نيست. در اين منطق فرض گرفته می شود که دنيای ايرانی و روشنفکران اش يک طرف ايستاده و اقدامات حودر در طرف مقابل و بر همه آنها می چربد. توجه داريد که در خود آمريکا دست کم صدها نويسنده و آکادميسين و روزنامه نگار فعال ايرانی حضور دارند و دهها گروه دانشگاهی کوچک و بزرگ در باره ايران کار می کنند و دهها نفر دانشجوی دکتری در حال تحقيق و نوشتن پايان نامه در باره ايران هستند. آيا می توان نتيجه کار و فعاليت همه اين ايرانيان آمريکايی را ناديده گرفت و هنوز به تصوير ايران از يک کتاب دهه هشتادی اتکا کرد؟ اگر اين فعاليت ها نتوانسته باشد تصوير ايران را عوض کند چرا فکر می کنيد يکی دو اقدام محدود حودر می تواند؟ چرا بايد اقدام حودر را که با عيب و ايرادها و کوته بينی های مختلف پيوست شده موثر فرض کنيم اما کار سنجيده و بسيجگرانه دهها ايرانی پرشور و با انگيزه را غير موثر بدانيم؟

يعنی واقعا ايران مانده بود که حسين درخشان نجات اش دهد؟ فکر نمی کنيد اين نوع ديدگاه شباهتی به ديدگاه احمدی نژادی دارد؟

من می توانم تاثير محدودی برای نوشته ها و اقدامات حودر در نظر بگيرم اما نمی توانم در ميزان برد کارهای او اغراق را بپذيرم چه از طرف خودش چه از طرف ديگران. به نظر من تنها سود اين کارها اولا به خود او می رسد که مشتاق زندگی در آمريکاست و آن را پنهان هم نکرده است. اگر از کنار اين سود چيزی به ايران هم برسد رسيده اگر نرسد هم فکر نمی کنم برای او اهميتی داشته باشد.

تصوير ايران در آمريکا مدتهاست عوض شده است. از زمان مصاحبه خاتمی با سی ان ان. از زمان آمادگی آلبرايت برای پذيرش خطاهای گذشته آمريکا در ايران. از زمان تشکيل لابی های قدرتمند ايرانی در آمريکا. تصوير ايران در اروپا هم که هيچگاه کليشه ای نبوده است. تازه ترين تصوير ايران در آخرين شماره مجله پراسپکت چاپ لندن گواه آن است.

Posted by: سيبستان at January 31, 2006 12:10 PM



Dear Mr Jami

I read your criticism on Derakhshan's actions and articles. First of all I think it is clear that Bush remarks did not influence our election.I think Derakhshan also agree on this issue. It is so trivial.
Derakhshan is trying to tell people in the world that any change in Iran must come out of elections and voting and not from external interference.

look at his new article after his trip to Israel:

Derakhshan, whose ideas approach those of the Iranian Reform Party, which failed miserably in the last parliamentary elections, says the situation in his country can be altered only via elections, "which are the hole in our political system," and not by external pressure.

"I am against [U.S.] President Bush and capitalism, just as much as I oppose Khamenei," says Derakhshan. "


Anyways, if Derakhshan is pompous this is not important for our country.

Mr Jami, the big majority of people in the world learned about Iran by reading "Not without my daughter" and "Azar nafisi's works".

Let's not be too idealistic. Derakhshan is not perfect but he is OK.

All what you and people like you and me writes or discuss , do not influence the mind of people in the world.

People in the world read Azar Nafisi's books and articles . How many americans'
or Swiss or indean or japanese people have read any thing from Dr Soroush? or Mr Khalaji or ...or even Khatami ?

"Not without my daughter"

""
and "Reading Lolita in tehran
are more Known in the world than Khatami.

Derakhshan can somehow change the mind of these people. That would be great.

Posted by: Ali at January 31, 2006 10:31 AM



سياوش(اولين كامنت اين يادداشت) جان، من هم با تو موافقم، به هر روي اين رسم اهل به اصطلاح "قلم" خطه‌ي ماست، كه يك ياش در سنته و يك ياشه در مدرنيته. اكثر اين‌ها هم مثل آخوندا روضه‌خون تشريف دارنند و سفسطه‌گر. با همه اين تفاسير، نه قم خوبه نه كاشون زنده باشن هر دو تاشون.
Saraي عزيز، اول اين كه، من نه خان زاده‌ام نه خان، يس لطف كن اگر خواستي منو خطاب كني حداكثرش از يس‌وند آقا استفاده كن. دوم اين كه، من به نوشتن فارسي با خط لاتين آلرژي دارم و سرم از خواندن يك سطرش گيج مي‌ره. اگر هم فارسيت مثل من درست نيست، نگران نباش، سيب‌ستان برات غلط‌هاشو در مياره(با ما كه اين گونه رفتار مي‌كنه كه البته ازش ممنونم.).

Posted by: سياوش at January 31, 2006 9:19 AM



ممنون از جواب خوبتان. راستش وبلاگ شما برای من به قولی مثل خانه ی خاله است. احساس امنیت می کنم اینجا و حس می کنم می توان پاها را دراز کرد و چای نوشید و از همه مهتر ارامش داشت. خواهشم اینست که به حسین و امثال او کمک کنید یا کنیم یا شوم یا شویم. کم کم دل من از این موج علیه او دارد می گیرد. راست بگویم؟ گریه ام می گیرد. او یک جوان است و مگر چند سال دارد؟ رهنمون های افراد سرد و گرم چشیده و با سوادی مثل شما، من یا او را که جوان تریم چراغ راه خواهد بود ورنه مدهوشی و مستی ...

Posted by: رقیه السادات بهار مست at January 31, 2006 1:34 AM



رقيه سادات خانم عزيز،
توجه کنيد که من به دوگانگی رفتار حودر ايراد دارم -و نه آنقدرها به محتوا در اين مرحله- و بازی خطرناکی که با وبلاگها می کند. هر عضو بانفوذ وبلاگستان بايد بايد بايد مسئولانه رفتار کند. در باره نمايندگی از وبلاگستان هم من نظر شخص شما را محترم می دانم اما می بينيد که کسی به او نمايندگی نداده است و گرنه حمايت می کرد. حتی همانطور که نيکان بدرستی نوشت بسياری از اينکه او نماينده شان باشد ناراضی اند. در باره اخلاق هم که فرموده ايد من کارم نقد کردن است. نقد منصفانه عين اخلاق يا به تعبير شما بزرگواری است. من هيچ خصومتی با حودر ندارم و از جهاتی هم او را می ستايم اما عجيب است که در بين ايرانيان مدام آدم برای نقد کسی بايد توضيح بدهد که مشکل شخصی ندارد. داشته باشم هم چشم ام را به روی حسن کسی نمی بندم و عيب او را از آنچه هست بيشتر نشان نمی دهم. مساله اصلی من ادعای مبارزه با رياکاری است که حودر ادعا می کند. نقد من پروژه ای در سنجش اين ادعا ست. اگر حودر از آن سر بلند در آيد زهی شرف. و چه بهتر که بر آيد. اگر نه بهتر است همه ما فروتنانه تر با خود و ديگران و جهان اطراف روبرو شويم. مطمئن باشيد اگر احتمال می دادم اين حرفها خصوصی به او منتقل شود تاثيرش بيشتر است عمومی اش نمی کردم. اما چه چاره که همه ما در عرصه عمومی ايستاده ايم و او هم بازی خود را در معرض عموم انجام می دهد و اصلا به همين می نازد. پس دست کم برای ارائه يک ديدگاه جانشين بايد اين حرفها را علنی نوشت.

Posted by: سيبستان at January 31, 2006 1:00 AM



I truely enjoy reading your well articulated and and calculated comments.
Thank you for the insights and enlightenment.
As far as hoder goes, I am not sure why he even writes. He certainly lacks both the education and the experience as well as expertise in the task he is undertaking. Besides, I am not sure why people visit his site.
Anyway, he is free to write and address any issue desires but I am wondering about those who take him seriousy. This article was one of those.
Thank you for sharing your comments.

Posted by: Armin at January 31, 2006 12:34 AM



سلام اقای جامی. امید که خوب باشید. متاسفانه این پستتان برای من نامفهوم و گنگ بود. من از سفر اقای درخشان استقبال می کنم. این سفرشان مرا به یاد کبوتر صلح می اندازد، خانمی که با دوچرخه چند سال پیش سفر می کردند و نوید صلح می دادند. خیلی ناراحت می شوم وقتی می بینم که حرکت فردی زیر سایه ی شخصیتش نقد و بررسی شود. صرفنظر از اینکه حسین درخشان کیست و چه کرده است این کارش، به نمایندگی از وبلاگنویسان ایرانی، حرکتی مثبت است و نوید دهنده ی اینکه ما دشمنی با مردم اسراییل نداریم و حتی علاقمند به مراوده هم هستیم. از این ناراحت می شوم که خصومت های فردی بخواهد جای منطق را بگیرد. به شما حق می دهم که از او دلگیر باشید ولی نه اینکه او را بکل زیر سوال ببرید. ادمها بد نیستند شاید بعضی از کارهای انها خوشایند نباشد. در ضمن سنت بزرگواری که در مذهب و فرهنگ ما هم کم جا ندارد اینجا رنگ خود را تقریبا باخته است. از شما که از او بزرگتر هستید و پیراهن هم بسیار بیشتر کهنه کرده اید انتظار می رود که زیر بال و پر منطق و مهربانی و دوستی بگیردش و نه انکه خشونت. این رفتار وبلاگنویسان که همه با او اوقات تلخی می کنند، هر چند حق هم ممکن است داشته باشند، ولی کمی بچه گانه به نظر من می رسد و بوی انتقام جویی می دهد. اگر استدلال های کسی غلط است که دیگر باکی نیست و اگر استدلالهایش درست است که حرفی در ان نیست. پس به نظر من در هر دو حال به حسین اقا تاختن بی مورد است. حتی ممکن است عده ای از حسین کاریکاتور کشیده باشند یا توهین لفظی کرده باشند که به نظر من بیشتر خودشان را زیر سوال برده اند تا او را. البته نوشته ی شما با توجه به متانتی که در شخصیتتان هست هیچ توهینی به او نکرده است ولی شاید بزرگواری که خصیصه تان است را در این مورد بیشتر بکار ببرید ما را هم خشنودتر کند. بیایید همدیگر را یاری کنیم و خامی های یکدیگر را با مهربانی و گوشزدهای دوستانه بپوشانیم. مگر نه این است که دینمان به ما می گوید بی ابرو کردن مردم و انگشت نما کردن انها از گناهان کبیره است. خدای نکرده اگر خیانتی صورت بگیرد خوب باید گفت و اگاه کرد در غیر این صورت من شخصا از شما انتظار بزرگواری و صلح پراکنی و مهربانی و حمایت دارم تا اینکه خودتان را در حد عده ای که به او ناسزا می گویند تنزل دهید. به امید روزی که دوستی ها یا دشمنی ها جای منطق در قضاوت کردن مان را نگیرند. دوستار همیشگی شما: رقیه السادات

Posted by: رقیه السادات بهار مست at January 31, 2006 12:18 AM



آقای آنانيموس که پيامت حذف شد،اگر به من ايميل بزنی به تو خواهم نوشت دليل حذف پيامت چه بود. متاسفانه ايميل نگذاشته بودی و بنابرين بدون توضيح خصوصی به خودت ناچار شدم پيامت را حذف کنم. اما در يک کلام عمومی: بازی جوانمردانه کن!

mehdijami@hotmail.com

Posted by: سيبستان at January 30, 2006 11:57 PM



Dear Mr. Jami,
I don't know why you take this guy so seriously? He just want to be in the center of attention, that's all. I don't like Sazgar's move, but it's so unfair that you compare them together. I like that comparison better, though (Weblog's Ahmadi nejad, since he just wanna be focused on, too)

Posted by: Ali at January 30, 2006 10:12 PM



آقاي جامي سلام. مطابق معمول از نقد زيبايتان لذت بردم. راستش مي خواستم از طريق ايميل در مورد وبلاگ و وبلاگستان مطلبي رو با شما مطرح كنم اما متاسفانه هر چه گشتم در وبلاگتان آدرس ايميل نديدم.ممكنه آدرس ايميلتون رو به نحوي به من اطلاع بديد؟

* نادر عزيز، ايميل برايت فرستاده شد- سيبستان

Posted by: نادر at January 30, 2006 10:05 PM



آقای غلامی عزيز،
ممنون از پيام شما.
اين هم اطلاعاتی که موجود است:
1- عنوان کتاب: فيها اسوه لمن تاسی
2- نام مؤلف: نامعلوم؛ کاتب: جوزجانی؛ و می گويد در بلد کازرون و در ۷۴۲ آن را برنوشته است
3- موضوع: تحليل تاريخ پيامبران از آدم تا خاتم و آيات قرآنی صرفا از منظر روابط جنسی
4- چند سطر از آغاز کتاب: بعد از حمد خدا و ذکر آيات و مقدمات به عربی می گويد: و اما بعد مصنف اين رساله که تسميه افتادستی به اسم فيها اسوه لمن تاسی آنکه خدايش از سر رحمت خويش بر وی ببخشاياد و کردهايش همه ناکرده گيراد.

مصحح متن: سيد عبدالرحمن مصطفوی طباطبايی - که اگر نسخه مجعول باشد نبايد انتظار داشت نام مصحح مجعول نباشد. چاپ پاريس ۱۳۶۳ شمسی با حروفچينی تايپ آی بی ام بسيار بد. ۲۵۴ صفحه

همانطور که گفتم به نظر من نسخه ساختگی ست اما حتی اگر ساختگی باشد اولا بايد يقين حاصل کرد و بعد هم در فهرست مجعولات قرار داد و دلايلش را بررسی کرد و الخ تا نکند کسی آن را متن اصيل بپندارد و از آن نتايجی در عقايد و تاريخ بگيرد.

Posted by: سيبستان at January 30, 2006 9:17 PM



Mehdi aziz Salaam,
Zood clik kardaam va netoonestam nam khod raa dar comment ghabli keh baray Sivoosh khan gozashtam zekr konam.
Ba poozesh

Sara

Posted by: Sara Farzaneh at January 30, 2006 11:14 AM



ٍSiavooch khan,

Passokhist Beh comment ghabli shoma keh dar inja minevisam, natoonestam bi tafaavot bemoonam : koshteh shodaan dar jang, shekanjeh shodaan dar zendaanha, kotak khordaan ba chomagh, edam khahar va baradar va doost neh nahagh.... hemassehand, baad'ha eftekhaar meli man va maa mishavand, khesaraat vaaredeh har chand geroon va bi eltiam, beh too noaa'i ehsas ghroor va eftekhar midahaand. Amaa hamleh va zahr na mehrbaan,bi raham va koshandeh negah m'amoori dar gicheh belit frooshi, beh khater khaareji boodaan too, beh tanhaii mitavaanad too ra taa beh akhar az paa biandaazad ... hiche eftekhar meli, ehsas goroor, beh too nemidahad va tamami e'temaad beh nafs ra az too migiraad. Inhaa (beh gool Charles Baudelaire) tahaajomat beh hamoon gol moghadas daroon tak tak ma'ast keh hargez nabaayad dast behkhorad va parpar shavad, agar shood beh hich kass nemitavaani panaah bebaari, tanhaa dar khood va beh khood mipichi az dard!d!.

Posted by: Anonymous at January 30, 2006 11:09 AM



اين كامنت خطاب به سيروس است :
--------
شما داريد يك حرف بارها گفته شده را تكرار مي كنيد . اين جواب البته ربطي به پاسخي كه صاحب وبلاگ سيبستان به شما خواهد داد ( يا نخواهد داد ) ندارد . اما برادر من ! وبلاگ سيبستان چيزي نيست جز نوشته هايي درباره ي چيزهايي ...آنچه سيبستان را بعنوان يك وبلاگ هويت مي بخشد مجموعه ي اين نوشته ها در باره ي آن چيزهااست . يكي از ان چيزها هم حسين درخشان است . البته شما مي خواستيد يك جورهايي از وبلاگ سيبستان در برابر حسين درخشان دفاع كنيد . اما باور كنيد حال من يكي از اين حرف كه "ما براي خود شما مي آييم نه فلاني " دارد به هم مي خورد ...حال صاحب وبلاگ را نمي دانم !
واقعا اين چه لوس بازي اي است ؟آخر هيچ وبلاگي كه درباره ي خودش مطلب نمي نويسد . هميشه درباره ي يك چيزي مي نويسد . شما هم براي خواندن مطالب آن وبلاگ درباره ي آن چيز مي اييد.

Posted by: mekabiz at January 30, 2006 8:33 AM



یکی از عجایب دنیای نشر اینترنتی برای من جدی گرفتن حسین درخشان است . نمی دانم اگر سنت نقد در این حوزه فعال بود و وبلاگ نویسان بجای تشکیل گنگ های اینترنتی نقد نوشته های یکدیگر را اصل می گرفتند باز هم چنین موجوداتی جدی گرفته می شدند یا نه ....بهرحال اوضاع سلیقه در سرزمین مادری ما بسیار خراب است . استقبال از فهمیه رحیمی و نسرین ثامنی در داستان نویسی و حسین درخشان و مسعود بهنود در روزنامه نگاری نشان دهنده ی ی این خرابی است ....بهرحال فیلتر شکن به من فقط اجازه ی خوانده مطالب حودر را می دهد اگر نه در وبلاگ خودش این مطلب را می نوشتم :
تابو شکنی یا هر اعتراضی به مرزهای غیر قابل خدشه وقتي معني دار است که انسان مرزهایی برای خودش داشته باشد . من نمی توانم هرکاری دلم خواست بکنم و بعد اسمش را بگذارم تابو شکنی ! اگر اینطور است چه لزومی دارد تابوی سفر به اسرائیل را بشکنیم و نه مثلا تابوی خوردن گوشت ادم را ؟من با نفی خودم دارم روی مرزهای خودم تاکید می کنم . اما مرزهای حسین درخشان کجاست ؟ چه چیز است که او را وا میدارد احمدی نژاد یا خامنه ای را محکوم کند ؟ از نوشته های او چیز روشنی مشخص نیست . از بی اخلاقی و عجله در تلاش بدنام کردن یکی از نجیب ترین نویسندگان این کشور ( کاری به کیفیت آثارش نداریم ) تا بی پرنسیبی سیاسی در توصیه به بیگانگان برای محیا کردن اوضاع داخلی در نوشته های او دیده می شود . از هرجا که رفته سخنی گفته و نه در بند حقیقت است نه دست کم سازگاری دروغ هایی که می گوید .من بدون اینکه بخواهم به روانشناسی خود مولف دست بزنم باید بگویم در نوشته های او چیزی سطحی وجود دارد ...چیزی بسیار سطحی که ظاهرا تعداد زیادی از هم زبانان ما را خوش می آید .او از خودش ( حدر) قهرمانی ساخته که می تواند هر لحظه شما را غافلگیر کند . و البته این دنیای عجایب برای ذهن های ساده خوشایند است . بیخود نیست که بچه ها عاشق سیرک اند !

Posted by: mekabiz at January 30, 2006 8:15 AM



آقاي جامي ارجمند
حسين درخشان در نيويورك يا درتل آويو يا در برلين يا در تورنتو يا در سوييس در هر جا كه باشد يك عروسك كوكي است كه تا لازمش دارند كوكش مي كنند عليه ديگران و بعد هم سر فرصت فتيله اش را مي كشند پايين. شما چرا خودتان را و وقت خوانندگانتان را صرف ايشان مي كنيد من و ماها كه خوانندگان سيبستان هستيم براي شما به اينجا مي آييم نه براي حسين درخشان ها . پس لطفا ما را در نظر داشته باشيد و كار خودتان را دنبال كنيد.
سيروس

Posted by: sirous at January 30, 2006 7:00 AM



دوست عزیز جناب آقای جامی پيغام شما را دریافت کردم اگر لطف نموده و مشخصات زیر را برایم بفرستید در اولین فرصت نظر خود را در اینباره بیان خواهم نمود با تشکر مجید غلامی جلیسه
1- عنوان کتاب
2- نام مؤلف
3- موضوع
4- چند سطر از آغاز کتاب

Posted by: مجید غلامی جلیسه at January 30, 2006 5:31 AM



آقا مهدی عزیز
چیزی می پرسم درباره ی این سیبستانک آخری که از وبلاگ آقای معروفی برداشته اید. یکی از ایشان سوالی پرسیده. خواسته بداند آن ایمیل را که درخشان در وبلاگش گذاشته آیا واقعا آقای معروفی نوشته یا نه. همین. آقای معروفی هم کلی آسمان و ریسمان بافته و دست آخر به همین یک سوال ساده جواب نداده. یک کلام می توانست بگوید من ننوشتم یا من نوشتم و خلاص. نه چیزی از ایشان کم می شد نه چیزی به درخشان اضافه. حالا گیرم که آقای معروفی به کسی که خودش را به جای دیگری جا زده ناسزایی گفته. خب گفته باشد. اما این زدن به صحرای کربلا دیگر برای چیست؟ گفتن این که فحش دادم یا ندادم که این همه نیست. دو کلمه است: من بودم یا من نبودم.



Posted by: سیاوش at January 30, 2006 1:12 AM


نظر دهيد









اطلاعات به خاطر سپرده شود؟









 
پيوند  
دنبالک 0
نقد و نظر 24
چاپ کن
بفرست