:: مدرنيسم ايرانی: تبديل دايره به خط
:: سياست اخلاقی، سرگشتگی و رياکاری
:: شوک انتخاباتی اکتبر
:: شارون مبشر صلح
:: روياهای هسته ای ما ايرانيان
:: اجماع جهانی: بيزاری از جنگ و اشغال
:: ايران جمهوريخواهان دموکرات شده را نمی خواهد
:: معمای خشونت و اسلام در چشم برنده نوبل ادبی
:: انديشه های روز
:: پروژه پشتونیزه کردن افغانستان: تحليلی خلاف آمد رسانه ها
:: نتيجه نهايی
:: حسين شريعتمداری: مرد عنکبوتی
:: ارزش های رسانه ای سايت های اصلاح طلبان
:: آيا مدرنيسم سکولار خصلت مسيحی دارد؟
:: کنفورميسم و مدرنيسم
:: کودکانی که ديگر بزرگ نمی شوند
:: حکمت سياسی سيستانی
:: اسرائيل در همسايگی ما
:: معنای راه حل های يکجانبه
:: دموکراسی از راه زور، اشغال و خشونت عريان
:: هيچ اشغالگری دلش به حال ما نمی سوزد
:: مصدق مسلمان سکولار
:: مردان نامرئی
:: انفجار در استانبول
:: راه صلح برتر از جنگ
 
 
غدیر قم یا تاجگذاری اسلامی  |:|   سلطان به سلام حوزه می رود  |:|   A Day with Ridley Scott, who excluded us  |:|   سلطان، ارمنی کشی از روزنامه نگاران و ریدلی اسکات  |:|   ژورنالیسم ایرانی و اکتیویسم انقلابی  |:|   فیل های رسانه ای از نفس افتاده اند  |:|   متن پیشنهادی قانون اساسی جمهوری آینده ایران  |:|   تنها یادداشت بدردبخوری که پس از مرگ هانتینگتون به فارسی دیده ام  |:|   داستان زمانه و گسست ارتباط آن با مخاطب  |:|   گفتگوی من و بیلی با نویسنده سیبستان - نشر مجدد  |:|   [بايگانیِ لينکدونی]
 
 
 
 

حلقه ملکوت
دفتر زمانه
سايت فيلم چرخ و فلک
نامه های عاشقانه يک پيامبر
مصحف با قرائت و امکان جستجو
شريعت عقلانی
در باره شریعت و عقلانیت
ايران و جامعه اطلاعاتی
کتابخانه فارسی آنلاين
وبلاگ ایرانی: 60 هزار سردبیر
هند در هویت ایرانی
شبهای موسیقی در ریگستان سمرقند - ویدئو و عکس
از شهر خدا تا شهر دنیا
شراب نیشابور
سکس، جنسیت و عشق در ایران
زندگی خصوصی و عرصه عمومی، سوی ناگفته زندگی ایرانی
ورقی چند از تاریخ گل و گلفروشی در ایران
سیمین و شعر طلایی اش
کارت پستالهایی از تاجیکستان
سمرقند
فرهنگ تاجيک
چهره های فرهنگ تاجيک
تاجيکان از چشم دوربين
بهشت تقسيم شده
مثل نان سمرقندی
از سمرقند تا دوشنبه
هويت تاجيکی
لينکستان تاريخ ايران
سايت جامع پارتيان
نمايه مجلات داخل ايران
راهنمای سايت های افغان
آينه افغانستان
Wong Kar Wai
Thoughtland
HAWCA
International Crisis Group
Alan Sokal
Prospect Magazine
Counter Punch
New Yorker
Davlatmand and Whirling Tajik Dancers
The Prokudin-Gorskii Photographic Records
Kargah
Marge Casey
Fleurs du Mal
آرزو بر باد - پی‌دی‌اف
 




 
January 27, 2006  
دموکراسی عليه دموکراسی  
 

پيروزی حماس در انتخابات فلسطينی صرف نظر از همه پيامدهايش برای اين جنبش و مردم فلسطين يک سوال اساسی را برای دموکراسی خواهان مطرح می کند. اينکه آيا نتيجه صندوق رای هرقدر هم که روند انتخابات دموکراتيک باشد تضمين کننده دموکراسی است؟

برای ما اهالی رسانه و خبر و تحليل و بگو سياست نظری و رسانه ای ماجرا به گونه ای است و برای اهالی احزاب و مديران و نظاميان و بسيجگران و بگو سياست عملی به گونه ای ديگر. 

نمونه روشن آن سرنوشت انتخابات پارلمانی الجزاير است در سال 91 که در ژانويه 92 با دخالت نظاميان باطل اعلام شد. اين تنها نمونه موجود نيست - مثلا نتيجه انتخابات اخير ايران را در نظر بگيريد يا رفتار آمريکا را در آمريکای لاتين و اين اواخر در ونزوئلا - اما نزديک ترين نمونه به وضع انتخابات کنونی در فلسطين است: در انتخابات الجزاير جبهه نجات اسلامی در موقعيت مشابهی قرار گرفت و رای واقعی مردم را به دست آورد. اما اهالی سياست عملی، درسهای دموکراسی خواهی را فراموش کردند و قدرتهای جهانی هم به دلايل بسيار چشم روی هم گذاشتند تا اين نتيجه نادلخواه انتخابات سرکوب شود. نتيجه ناگفته پيداست: ايستادن در مقابل دموکراسی.

می دانم که ارزش دموکراسی هم در نظام قدرت معنا دارد. گاهی يک دموکراسی نيم بند ستوده می شود و گاهی يک دموکراسی کامل مذموم شمرده می شود. اما اين مهم است که در مقاطعی مانند آنچه در انتخابات فلسطينيان می بينيم اين سوال را بار ديگر بپرسيم. ارزش واقعی دموکراسی کجاست؟ آيا دموکراسی هم مانند حقوق بشر منطقه ای است؟ آيا تنها شکل دموکراسی مطلوب و مورد حمايت جهانی آن دموکراسی است که نتايج آن هم نظام جهانی قدرت را تهديد نکند؟ آيا سهم ما دموکراسی هدايت شده است؟ و آيا دشمنان دموکراسی تنها نيروهای استبدادگرند؟ آيا دموکراسی ها لزوما با هم دوست و همکارند؟ آيا دموکراسی ما را بيمه می کند؟

پيروزی حماس در طرح خاورميانه ای آمريکا معنای خاصی دارد. محدوديت های مهندسی سياسی آمريکا را در منطقه نشان می دهد. موضوع جالبی برای تحليل آينده سياسی صلح و همزيستی فلسطينی و اسرائيلی است. اينها همه بر زندگی ما هم تاثير خود را دارد. اما گذشته از سطح عملی ماجرا، برای ما زمان خوبی است تا اينکه اسطوره های ذهنی خود را بازشناسی و شالوده شکنی کنيم. محدوديت های عمل دموکراتيک را بشناسيم و از دموکراسی تصوری زمينی تر و واقعی تر و نهاده-در-شبکه پيدا کنيم. آن را از شکل امر مقدس در آوريم و زير چاقوی نقد جراحی کنيم. هم دموکراسی و هم اجزای وابسته به آن مانند حقوق بشر تا به دست و ذهن خود ما بازشناسی نشود و همواره بسته ای مصرفی و خارجی بماند نمی تواند در اختيار ما باشد تا به آن شکل دهيم آن را به کار گيريم دکانها و ناندانی های آن را بشناسيم و انواع آن و اصل و بدل آن را تشخيص دهيم. و بدون چنين شناختی، دموکراسی ايرانی چگونه ممکن است شکل بگيرد؟ 

پس نوشت:

به نظرم نمونه زیر گویای جو عمومی در آمريکا در باره پیروزی حماس باشد. دانیل پایپز Daniel Pipes از چهره های شاخص نئوکان محسوب می شود چهره ای فعال است و بی دریغ حمایت می شود:

The first functional election in the Palestinian Authority has thrown up Hamas. In December, 2005, the Egyptian electorate came out strongly for the Muslim Brotherhood, a radical Islamic party, and not for liberal elements. In Iraq, the post-Saddam electorate voted in a pro-Iranian Islamist as prime minister. In Lebanon, the voters celebrated the withdrawal of Syrian troops by voting Hezbollah into the government. Likewise, radical Islamic elements have prospered in elections in Saudi Arabia and Afghanistan

In brief, elections are bringing to power the most deadly enemies of the West

Returning to the dilemma posed by the Hamas victory, Western capitals need to show Palestinians that – like Germans electing Hitler in 1933 – they have made a decision gravely unacceptable to civilized opinion. The Hamas-led Palestinian Authority must be isolated and rejected at every turn, thereby encouraging Palestinians to see the error of their ways

خواندن همه یادداشت او را توصیه می کنم. او پیروزی حماس را میوه تلخ دموکراسی می نامد!


Send to    Friend's Email:
Your Email : 
 
آدرس دنبالک اين نوشته
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/793
نقد و نظر

جناب جامی. گزارشی در سايت انتخاب خواندم درباره کناره گيری سردبير روزنامه اينترنتی روز. نکته ای را اشتباهاً نوشته بودند که انصاف نديدم بی جواب بماند و متذکر شدم. ولی متأسفانه بازتاب ندادند. برای شما هم می فرستم تا هم حداقل اينجا ثبت شود و هم خوانندگان سيبستان بخوانند:

"با عرض معذرت، نکته ای در گزارش شما دقيق نيست. تا آنجايی که من پيگيری کردم مقالات برخی از نويسندگان از جمله آقايان محمد قائد و خسرو ناقد پيش از انتشار در «روز» در روزنامه ها و نشريه های چاپ ايران و يا در سايت اختصاصی خود اين نويسندگان منتشر می شد. لذا مقاله های اين آقايان مخصوص چاپ در «روز» در اختيار گردانندگان اين روزنامه اينترنتی قرار نمی گرفته است. بنابراين نمی توان اين عده را در شمار «نويسندگان روزنامه روز» محسوب کرد.
نکته ای بود برای تدقيق گزارش «انتخاب». سپاسگزار خواهم شد که اين تذکر تکميلی را بازتاب دهيد. ممنون و متشکرم."

Posted by: احمد رام at January 28, 2006 10:32 PM



راستی اين لگوی رفراندوم 60000000 که او کنار زده بوديد و به قولی فيل هوا کرده بوديد، چی شد؟ خاطر مبارک است که با چه شور و اشتياقی از آن تحليل های صد تا يک غاز جامعه شناسانه تحويل اين خلق الله وبلاگستان داديد و از جنبش رفراندوم دفاع جانانه ای فرموديد؟ حالا چطور يواشکی لگو و لينک را برداشتيد؟ حق نبود که تحليلی محليلی به اين مردم بيچاره عرضه می فرموديد که چرا؟ روشنفکری و اين همه بی مسئوليتی؟ ماشاالله همه روی نداشتن حافظه ی تاريخی مردم حساب باز کرده اند. هر که هر چه بر ذهن آشفته اش می رسد با قلم شلخته اش روی کاغذ سفيد صبور می آورد بعد هم کی بود کی بود من نبودم.
ايام به کام باد.


* به اين سوال چند جور می شود پاسخ داد. يکی ش اين است که آن سايت ديگر فعال نيست و مثل همه سايتهايی که فعال نباشند دليلی ندارد لينک شان باقی بماند. ديگر اينکه من اصراری ندارم بگويم هر چه گفته ام و کرده ام درست است و بی خدشه است اما اگر خطايی کرده ام با جمع کرده ام و در اين مورد خاص دست کم 30 هزار نفر ديگر هم خطا کرده اند. من از اصل ايده دفاع کرده ام و هنوز هم می کنم.

اگر تحليل های بنده صد تا يک غاز بوده هم شما بزرگواری بفرماييد و دو کلمه در نقد آنها بنويسيد تا در همين سيبستان منتشر کنم. تحليل محليل نوشتن هم مشکلی ندارد اما مساله روز نيست. اگر در جريان مسائل روز اهميتی پيدا کند حتما خواهم نوشت. دهها مطلب ديگر هم هست که نوشتنی است و نانوشته مانده اين را هم بگذاريد کنار همانها. گفتم آدم را با کار کرده می گيرند نه به کار نکرده. بگذاريد فعلا از پس کارهايی که کرده ايم برآييم تا به ناکرده ها برسيم.

از بی مسئوليتی هم زمانی می توان حرف زد که صغری کبرای حرفتان ايراد نداشته باشد و بعد خودتان نمونه ای از مسئوليت شناسی باشيد. بنده سرکار را نمی شناسم تا قضاوتی کنم ولی شما دهها نوشته سيبستان را داريد تا قضاوت کنيد بنابرين رابطه نابرابر است. ذهن آشفته و قلم شلخته هم که برادر فحش است. ذهن پيشکش اگر توانستيد شلختگی قلم را نشان بدهيد بلکم از شما اولی را هم پذيرفتيم.

در مورد کی بود کی بود من نبودم هم به نظرم بايد اول ببينيم خود اين آدمی که دارد اين حرف را می زند "کی" هست تا ببينيم جايگاهش در حد و اندازه حرفی که می زند هست يا نيست.

گفتم که همه ما به شفای جمعی نياز داريم

- سيبستان

Posted by: مراد احمدی at January 28, 2006 9:29 AM



سيب‌ستان عزيز، از آن جايي كه من با برداشت شما در باره "ميوه تلخ دموكراسي" اين مطلب داشتم، وادار كرديد تا من خلاصه مطلب اين آقا را به فارسي ترجمه كنم(با اين وقت كمي كه دارم.) تا شايد ترجمه خلاصه اين مطلب گواهي شود بر اين مدعاي من.
خلاصه مطلب و يا نوشته اين آقا اين است كه: غرب در يك دو راهي قرار گرفته به اين دليل كه از يك طرف حماس يك تشكيلات تروريستي به شمار مي‌رود و از يك طرف با يك انتخابات آزاد برگزيده و ييروز و به قدرت رسيده‌اند. اين دوگانه‌گي هم به اين دليل است كه آمريكا و جهان غرب دو راه حل براي مشكل خاورميانه انتخاب كرده است. يك راه مبارزه و جنگيدن با تروريسم كه به "جنگ با ترور" معروف است و ادامه دارد. راه ديگر، كمك به برقراري دموكراسي است. گذشته و تاريخ نشان داده است كه كشورهاي با نظام‌هاي دموكراتيك تقريبن هيچ‌گاه به جنگ و خشونت با يك‌ديگر نيرداخته‌اند، از اين روي انتخابات دوا و يا چاره‌اي است براي اين معضل و بيماري(رشد تروريسم و خشونت) در خاورميانه. اما هر دوي اين راه‌ها و كوشش‌ها به نتيجه مطلوب در اين منطقه نرسيده است. در اين انتخابات كنوني فلسطين حماس به ييروزي رسيد. در انتخابات دسامبر 2005 در مصر، اخوان مسلمين(يك حزب تندروي مذهبي) به ييروزي چشم‌گيري رسيدند. در عراق نخست‌وزير طرف‌دار حكومت ايران به قدرت رسيد. در لبنان حزب‌الله وارد حكومت شد و به هم روال در نيروهاي تندروي مذهبي در انتخابات عرب‌ستان سعودي و افغان‌ستان به ييروزي رسيدند. به سخني كوتاه، انتخابات آزاد در خاورميانه باعث شده تا دشمنان قسم‌خورده غرب به قدرت برسند. چه چيزي بر وفق مراد نبوده و اين مسير به اشتباه رفته؟ چرا ارزش‌هاي دموكراتيك غرب در آلمان، ژابن و غيرو بعد از جنگ دوم جهاني كاربرد داشته، اما نه در خاورميانه امروزي؟
اين دوگانه‌گي و تفاوت كاربرد و يا كارنكرد ارزش‌هاي دموكراتيك را نه مي‌توان مختص به دين اسلام و يا فاكتورهاي فرهنگي اين كشورها نسبت داد و ديد، بلكه نكته اساسي در اين است كه دشمن مسلح به ايده‌ئولوژي ما در خاورميانه هنوز شكست نخورده. دموكراتيزه كردن و شدن آلمان، ژابن و شوروي بعد از آن صورت يذيرفت كه مردم اين كشورها از ستم اين رژيم‌هاي فاشيستي و تماميت‌خواه به ستوه آمده بودنند(ايده‌ئولوژي ماركسيسم و فاشيست به آزمون در آمده بود.). اما ايده اسلام در خاورميانه هنوز وسوسه برانگيز است. مسلمانان در اين منطقه(خاورميانه) به استثناي ايران، شعار "راه حل اسلام است" را سر مي‌دهند. اين هم‌آن شعار مردم ايران در سال 1979 و الجزاير 1992 و تركيه 2002 و فلسطين امروزين است.
اين الگو داراي چندين نكته براي دولت‌هاي غربي دارد. سرعت اين روند را كم كردن، راه حل طولاني را انتخاب كردن، با اسلاميون تندرو مبارزه كردن و حمايت كردن از ثبات سياسي. در رابطه با ييروزي حماس و راه چاره اين مشكل، دولت‌هاي غربي بايد به فلسطيني‌ها نشان دهد كه مانند آن زمان كه آلمان‌ها به هيتلر در سال 1933 راي دادنند، آنان هم با واگذاري قدرت به دست حماس نشان دادنند كه در خطا هستند. جنبش حماس و به قدرت رسيدن آن بايد منزوي و طرد شود، تا از اين طريق تشويقي شود براي نشان دادن عمل‌كرد اشتباه مردم فلسطين.

Posted by: سياوش at January 28, 2006 6:05 AM



به هر حال دموكراسي هم هزينه هاي خاص خود را دارد. هر قدر ميزان آگاهي مردم و شعور اجتماعي بالاتر برود، اين هزينه‌ها كمتر ميشود. ضمن اينكه دموكراسي تنها در انتخابات خلاصه نميشود. دمكراسي بيش از آنكه در انتخابات خلاصه شود در قانونگذاري و مرحله اجراي قانون تجلي پيدا ميكند. اگر در مرحله قانونگذاري (اعم از قوانين اساسي يا قوانين عادي مثل قانون مدني، جزا و ...) حقوق، منافع و آزاديهاي تك تك افراد جامعه لحاظ شود و در مرحله اجرا هم اين قوانين از ضمانت اجراي لازم برخوردار باشند و مردم قدرت اعمال نظر روي آن را داشته باشند دموكراسي تحقق پيدا ميكند و الا جابجايي حاكمان وقتي اصل حكومتي فاسد باشد تغييري ايجاد نميكند و بالعكس. يعني دموكراسي بدون حقوق بشر معنا پيدا نميكند. حتي يك حكومت غير انتخابي در صورت احترام به حقوق فطري انسانها ميتواند دمكراتيك باشد (كه البته فرض وجود چنين حكومتي به دليل مفسد بودن ذاتي قدرت محال است) در نظامهاي دمكراتيك حاكمان مدام تغيير ميكنند ولي تغييرات بنياديني در نظام سياسي پديد نمي آيد و مردم تغييرات پررنگي در زندگي روزمره خود نمي‌بينند چرا كه ضامن دموكراسي نه شخص حاكم بلكه قوانين و در راس آنها قانون اساسي است. در چنين سيستمي مردم در صورت عدم رضايت از رهبران خود به راحتي و با استفاده از صندوق راي او را عزل ميكنند.

Posted by: عباس at January 28, 2006 12:13 AM



وقتي ما مي گوييم دموكراسي آن را دموكراسي آتن زمان سقراط نمي فهميم .فكر مي كنم كاملا روشن باشد آن دموكراسي كه در آن بردگان بردگي مي كردندمورد نظر ما نيست .كساني كه امروزه از دموكراسي صحبت مي كنند آن را نه به مثابه يك ظرف ( كه هر آشغالي از جمله ايدئولوژي مذهبي را بتوان در آن ريخت ) كه بعنوان يك مدل ( يك ساختار ، يك نظام ) مطرح مي كنند . حقوق طبيعي ( در اينجا بخوانيد حقوق بشر ) ضلع اصلي اين دموكراسي است . بنابراين اگر از طريق راي مردم حاكماني انتخاب شوند كه قصد دارند اين حقوق را معلق كنند خود بخود در مقابل دموكراسي قرار خواهند گرفت و جنبش هاي دموكراتيك وظيفه دارند نگذارند آنها حاكم بمانند . اين بازي براي كساني است كه قواعدش را مي پذيرند . اين تصور كاملا اشتباهي است كه گمان كنيم دموكراسي همراه با زير پا گذاشتن حقوق طبيعي ( حقوق بشر )معنا دار است .اين دموكراسي با آن دمكوكراسي صرفا اشتراك لفظي دارد.

Posted by: mekabiz at January 27, 2006 10:11 PM



سيبستان گرامي چندي پيش نوشته اي در وب لاگ شما گذاشته شده بود با نام "صبر كنيم تا ديگران هم برسند" كه خواندن آن مخالفت آني مرا بر انگيخت چون به نحوي با نگاهي مثبت از انقلاب ايران سخن گفته شده بود.شايد اكنون آن قول در اين باره صادق تر باشد.
اولا به تعبيري از رفيق ناديده (اكبر گنجي)اشاره اي كنيم كه مي گفت دموكراسي غول رااز شيشه بيرون مي آورد.دموكراسي آرزو را محقق مي كند و آرمان را حقيقي.اگر حماس تا ديروز در آرمان مقاومت اسلامي اش زندگي ميكرد و شهادت و مقاومت مسلحانه چاره اش براي تيره بختي و فقر و سر خوردگي فلسطين و آرمان عربي و اسلامي بود بايد در واقعيت ميدان سياست بازي كند و ناگذير قواعد و معذورات آن را بپذيرد. دولت حماسي بايد حكومت داري در مصيبت زده ترين جاي دنيا گردن گيرد و در همان حال با اسرائيل و آمريكا و اروپا و ديگر شياطين بزرگ كوچكش چانه زني كند.ناگفته پيداست كه وعده هاي ريز و درشت حماس نه در قامت اين سازمان بي تجربه و كم دانش است و نه اصلا امكان نحقق دارد.در نهايت اگر اين گروه بخواهد به حيات سياسي اش ادامه دهد ناچار است همان روند صلح و معاهده اسلو را ادامه دهد و دست ازبسياري از آرمانهايش بشويد و از مبارزه مسلحانه دست بردارد. جه اتفاقي مبارك تر از اين براي صلح و منطقه؟
دوم اينكه در شرايط امروز فلسطين پيروزي حماس در انتخابات (و در بيشتر كشور هاي اسلامي) به قدرت و آزادي عملش نمي افزايد(به تصوير و مشروعيتش چرا) بلكه تنها مسئوليت آن را سنگين مي كند(مشابه اين اتفاق در كشور ما در حال رخ دادن است). و انتخابات آزاد شايد سريعترين راه( نه ميان بر آنطور بسياري از ما آرزو مي كنيم!)اصلاح قدرت در جامعه است. شايد اگر جمهوري اسلامي به جاي انقلاب با انتخابات به قدرت مي رسيد(مثل اخوان المسلمين اعتدال و توسعه ائتلاف واحد و حماس)كشور ما تجربه كنوني را با هزينه بسيار كمتري از سر مي گذراند.تفاوت در بيماري آبله و واكسن باكتري ضعيف شده آبله است.

Posted by: Anonymous at January 27, 2006 7:08 PM



مطلب زیر را از وب لاگ از نگاه من، متعلق به آقای احمد قابل نقل میکنم
1-برخلاف برخي دوستان ، آقاي مصباح و همفكران وي جداي از كاست و خواست اصلي قدرت نبوده و نيستند . به همين دليل ، هيچ گوش شنوايي براي دلسوزي هاي علني دوستان ، پيدا نشده است .

آيا تعجب آور نيست كه عليرغم بي اعتنايي رهبري به اين احساس خطرهاي مشفقانه ، باز هم در اين شيپور دميده مي شود و نسبت به طمع آزمندان ، براي رسيدن به مقام رهبري آينده ي نظام و يا توطئه براي بركناري رهبري فعلي ، هشدار تكراري داده مي شود ؟!!

2- بحث هاي مربوط به جمهوريت و اسلاميت نظام نيز نبايد چندان مورد اعتنا قرار گيرد . وقتي در وراي اين بحث ، از « مشرك » بودن كساني كه به اين دوگانه معتقد باشند ، سخن به ميان مي آورند ، آشكار مي شود كه نه تنها نيت بحث علمي در كار نيست ، بلكه در پي « جو سازي و اتهام پراكني » اند . بهتر آن است كه با بي اعتنايي اهل دانش ، جايگاه حقيقي آقاي مصباح و همفكران ايشان ، به آنان نشان داده شود .

Posted by: مهدی at January 27, 2006 2:41 PM



سيب‌ستان عزيز، دموكراسي اين گونه نيست كه با راي مردم غيردموكرات‌ها و كساني كه به دموكراسي معتقد نيستند انتخاب شوند. منظور اين است كه در يك نظام دموكرات، قاعدتن دموكراسي است كه بايد زاده شود. يا اين كه هر عشق‌ورزي و دخول و خروجي نتيجه‌اش حامله‌گي و متولد انساني نيست(بايد شرايط آماده و حضور داشته باشند). به عبارت ديگر، ضمانت وجود و برقرار بودن دموكراسي در جامعه تنها به اصل راي آزاد مردم متكي نيست، بلكه اركان ديگري هم در برقراري اين مهم دخيل هستند و ملزوم و الزام آن. آزادي مطبوعات و رسانه‌هاي اطلاع‌رساني، آزادي‌هاي سياسي و تشكلات حزبي و صنفي، وجود و ضمانت اجرايي و حقوقي رعايت حقوق فردي و جمعي و غيرو از آن جمله‌اند. در غير اين صورت اين گل نه تنها بويي ندارد بلكه گل مصنوعي و يلاستيكي مي‌باشد و بس.
ييروزي جنبش حماس را نمي‌توان نتيجه وجود يك دموكراسي در جامعه فلسطيني دانست، بلكه ييروزي آنان را تنها مي‌توان، دست‌آورد انتخابات آزاد و نه بيش‌تر در مقوله دموكراسي ديد.
از اين روست كه به درستي گفته مي‌شود، دموكراسي يك يروسه است و نه يك كالا كه از آمريكا و يا جاي ديگري آورده شود. راستي در مورد اين "دموكراسي و تشيع" نظري داشتم كه باشد براي يك وقت ديگر.

Posted by: سياوش at January 27, 2006 5:58 AM



دمكراسي يك "روش" براي پايان دادن به بحث ها و نقد ها و تصميم گيري و اجراست تا براي مردم نان و مسكن و مدرسه و رفاه و غبره به ارمفان بياورد. مسلما با همه كاستي هايش بهترين روشي است كه نشان داده كار مي كند. در اينده بشر شايد روش هاي بهتري پيدا كند. اشكال اسلامگرايان اين است كه وقتي از راه دمكراتيك به قدرت رسيدند بر مبناي ايدئولوژي شان يا با تغيير قوانين يا با زور حاضر به چرخش قدرت نيستند. اگر خماس قدرت را در انتحابات بعدي به طور دمكراتيك واگذار كند، شايد براي ساير كشورهاي اسلامي كه توسط ديكتاتورها اداره مي شود يك الگوي خوبي باشد و كشورهاي مسلمان از اين عقب ماندگي تاريخي اندكي به جلو حركت كنند! همه نژادها و مذاهب به نوعي اين مسئله ي تو سر هم زذن و برادركشي را به نوعي پشت سر گذاشته اند جز اين امت اسلامي كه دينشان شده قاتلشان!

Posted by: آرش (Mother Earth) at January 27, 2006 3:55 AM


نظر دهيد









اطلاعات به خاطر سپرده شود؟









 
پيوند  
دنبالک 0
نقد و نظر 9
چاپ کن
بفرست