:: فاشیسم اوباشان
:: وبلاگ نویس «تیز و پر جان» و بازار عطرفروشان
:: عادی، محرمانه، فوق سری
:: عليه کائوس
:: مدرنيسم مکانيکی، هرزنويسی و وبلاگ
:: ای مرده شور اين مدرنيسمو ببرن
:: منطق تقليل و منطق تحقيق
:: باستان شناسی شورشی محکوم به شکست
::  از بازی نفرت بيزارم
 
 
در وضع امروز ایران هر اتفاقی محتمل است  |:|   خانه بدوش یا خدا بدوش  |:|   نشانه های فروپاشی در دانشگاه  |:|   یک متن کمیاب از ثبت یک مشکل عمومی: بلد نبودن رقص  |:|   جدی ترین وبلاگ فارسی در سیاست  |:|   هزارتو در سال یک-هزار-روزگی  |:|   گالری هنرهای ایرانی  |:|   مردم چه منتی می گذارند می خواهند دو کلمه بنویسند  |:|   تب اتوریته ستیزی  |:|   برای خدمت به خلق خدا ترویج خرافه لازم نیست  |:|   [بايگانیِ لينکدونی]
 
 
 
 

 




 
January 14, 2006  
فکر کردید دلقک شدم شماها بخنديد؟  
 
نمی گويم همه کسانی که سيبستان را خواندند نظرشان را گذاشته اند اما اگر بر اساس نظر کسانی که به خود زحمت نوشتن داده اند نظری به دست آورم اين خواهد بود که: مردم اندر حسرت فهم درست! تنها چند نفری معدود تا آستانه منظور آمده اند اما از درگاهی ديگر و به ميانه و مرکز نرسيدند. حيف! بنده خدا اين يکی که آمده آمار بازديد ها را چک کرده و فکر کرده چه منتی گذاشته سر من اين اخوی ناتنی نشسته-در-تورنتو که لينک داده. فکر کرده بازی است. بازی آمار و شمار و مشتری. من دوست داشتم 100 خواننده داشتم و همه شان جدی بودند در خواندن و نوشتن. 10-20 خواننده داشتم و همه مان اهل بحث و يقه گيری و نکته سنجی بوديم. ما هنوز که هنوز است از خوان نعمت آن چهار تن که يکی شان هدايت بود می خوريم. کاش 4 خواننده داشتم. همچون برادر تنی. 

يعنی واقعا منظور من روشن نبود؟ فکر کردید دلقک شدم شماها بخنديد؟
Send to    Friend's Email:
Your Email : 
 
آدرس دنبالک اين نوشته
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/782
نقد و نظر
 
پيوند  
دنبالک 0
نقد و نظر 0
چاپ کن
بفرست