داشتم کتاب نفيس داريوش آشوری فرهنگ علوم انسانی را ورق می زدم. اين ويراست دوم کتاب اوست که تازه از چاپ درآمده است. می خواستم ببينم برای اين واژه ای که سيما در مقابل آن جنسگونه گذاشته آشوری چه پيشنهادی کرده است. ديدم در فصل G خبری از صورت مفعولی gender نيست. در حاشيه کتاب يادداشت کردم تا با چند يادداشت ديگر چند کلمه در ارزيابی اوليه خودم از کتاب بياورم. در عين حال متوجه شدم به کلمات حاکی از جنسيت و ديدم استاد در برابر کلمه مشهور gay واژه تازه ( يا تازه-ديده ای برای من) آورده است: نر-کامه. فکر کردم بد نيست واژه های ديگر را هم درآورم و فهرستی به دست بدهم از فارسی شده واژه های رايج در اين زمينه. طبعا اول واژه لزبين را چک کردم و حدس زدم شايد استاد در برابر آن پيشنهاد کرده باشد: زن-کامه؛ اما بر خطا بودم و معادل لزبين همان لزبين بود ( لطفا پس نوشت را هم ببينيد). اين را هم يادداشت کردم تا ببينم آشوری اين نوع کلمات دوتايی را به شيوه دوگانی هم برابريابی کرده يا نه به هر يک مستقلا پرداخته. بايد واژه های مرتبط ديگر را هم بررسم تا بعد به نتيجه برسم.
در اين ميان سری زدم به وبلاگ سيما تا ببينم اين جنسگونه/جنسگونگی را از کجا آورده است. هر دو واژه به نظرم از نگاه زبانی نارسا ست. و اين هم بلايی است برای اهالی مدرنيته که عموما زبان را نمی شناسند يا به آن مسلط نيستند. در واقع آشوری از معدود کسانی است که سنت زبانی را به همان خوبی می شناسد که مفاهيم مدرن را. بدون زبان از کدام مفاهيم می شود حرف زد؟ برای همين هم آدمی مثل آشوری موفق است در آنچه به قلم می آورد از ترجمه يا تاليف (در واقع از وقتی اين مقاله رندی و نظربازی از مقالات تاليفی او در آمده قصد داشته ام چيزی بنويسم که اين بحثهای روزانه مانع شده است. مقاله ای است شگرف در فلسفه حيات ايرانی).
باری همه چيز دست به دست هم داد امشب که تاملات زبانی ام کامل شود. سيما در پاسخ من به اينکه نمی توان با زبان کلثوم ننه ای از هيچ مفهوم مدرنی حرف زد نوشته است: "چگونه است که مفاهیم مدرن را نمی شود با زبان کلثوم ننه ای بیان کرد، اما مفهوم مدرنی همچون ناسیونالیسم و صهیونیسم را می شود با رستم التواریخ بیان کرد؟!" خب اجازه بدهيد کمی در اين نوع استدلال که بر نوعی مغالطه زبانی استوار است دقيق شويم. به هر حال سيما اهل آکادمی است و با کسانی مانند او جزئيات هميشه مهم اند.
سيما دو گزاره به هم پيوسته آورده است که من اول به سطح صرفا دستوری-زبانی آن می پردازم:
مفاهيم مدرن را نمی شود با زبان کلثوم ننه بيان کرد مفاهيم مدرن را نمی شود با رستم التواريخ بيان کرد
در نگاه اول اين دو گزاره يک معنا را منتقل می کند. اما در بازخوانی دقيق تر خواهيم ديد که مفهوم "با زبان چيزی" غير از "با چيزی" است. فعلا همين را قبول می کنيم که "با زبان چيزی يعنی با سبک آن" و در معنی سبک مثلا در نمی پيچيم و به گونه های معنايی ديگر ناشی از ترکيب "با+اسم+ی" هم کاری نداريم. اما "با چيزی" معانی فراتری دارد که در هيچکدام معنای هم-سبکی نيست. با چيزی يعنی: "با (استناد به) چيزی". باز در معانی ديگر عبارت هم درنمی پيچيم.
نتيجه اين می شود که جمله اول می گويد: مفاهيم مدرن را نمی شود با سبک کلثوم ننه بيان کرد (تقريبا مثل اينکه گفته باشيم حرفهای دکتر سروش را نمی توان با سبک حليه المتقين علامه مجلسی بيان کرد) در حالی که جمله دوم می گويد: مفاهيم مدرن را نمی توان با استناد به متون کلاسيک (در اينجا: رستم التواريخ) بيان کرد. به نظرم خطای استدلال چنين جمله ای روشن است.
اما در سطح بعدی هم که می خواستم زبانی نباشد خواهيم ديد که مساله گرچه دستوری (گرامری) نيست اما همچنان زبانی هست. سيما فکر می کند من "با رستم التواريخ" بحثی در ناسيوناليسم و از آن فراتر صهيونيسم را مطرح کرده ام. اما اين تصور تنها ناشی از خوانش يا قرائت نادرستی از متن است. هر صاحب عقل سليمی (که سيبستان اميد دارد از آن شمار باشد) می داند که صهيونيسم از دل هيچ متن کلاسيکی در نمی آيد. پس اگر اشاره واضح و مستقيم در متن نباشد خواننده بايد احتمال بدهد که خوانش نادرستی از متن کرده است. ناسيوناليسم هم گرچه حوزه وسيعتری از صهيونيسم را می پوشاند و همپوشی هايی با حراست از ملک دارد اما همان نيست و من هم به آن اشاره ای نکرده ام؛ و اصولا پرهيز دارم در چارچوب ايسم ها حرفم را بزنم. وانگهی در بيان رستم التواريخ نکته های ديگر هم هست مثل عدل و احسان که من عمدا ناديده گرفتم زيرا هدف اساسی من نشان دادن تقابل تقوا و عصمت طلبی با نظم و حراست از ملک در کار سلطان/سياستمدار بود. يعنی من همسخنی همه جانبه با گوينده نکردم. زيرا هدف ام ارجاع و استناد بود و ارجاع هميشه گزينشی است و به نکته خاصی در متن توجه می دهد.
در سطحی ديگر و اين بار صرفا از نگاه منطق استدلال سيما: فرض کنيم سيبستان هم همان خطای نازلی را کرده باشد. ايراد به جای خود همچنان باقی است. مساله طرح شده اين است که می توان با زبان کلثوم ننه ای از مفاهيم مدرن فيمينيستی گفتگو کرد يا به تبليغ آن پرداخت؟ اگر خطای سيبستان را که سهل است خطای صد نفر ديگر را هم نشان دهيم نمی توان نتيجه گرفت که پس می شود! از نظر روانشناسی بحث البته می شود توپ را به زمين مقابل انداخت اما توپ انداختن به زمين مقابل اگر برای جدل خوب باشد برای استدلال و اقناع اصلا خوب نيست.
در جای ديگر در پاسخ به کامنتی ديگر سيما می نويسد بهتر است استادان محدوده خود را بشناسند. سخنی شنيدنی و پذيرفتنی است. اما دو سوال: آيا فقط استادان بهتر است محدوده خود را بشناسند و شاگردان و دانشجويان و طالبان آزاد علم از آن فارغ اند و هر چه گفتند و کردند و خارج از محدوده زدند بی ملال ممکن است؟ ديگر اينکه حوزه استاد/طالب علم را چه کسی تعيين می کند؟ شيوه بحث او و قدرت و قوت استدلال و احضار منبع و ارجاع او و دانستن مسير و منطق بيان مساله هايی که طرح می کند يا تصورات خوانندگان او از اين که مرز او کجاها بايد بوده باشد؟ به نظرم سيما ناخواسته به بيانی رو کرده است که منطق تقليل و تحقير شخص است ( می پرسد: استاد سنتور و چوگان آموزی؟) تا منطق تحقيق سخن شخص.
در باره دنباله کلام سيما که ادبياتی ايدئولوژيک دارد و يکباره همه تاريخ معاصر را در "اثبات مدرن بودن مرد از راه تضاد خودش با 'زن سنتی' و 'عقب افتاده'" می بيند - و سيبستان مردنوشته را نمونه ای از آن! - بهتر است در فرصتی ديگر گفتگو کنيم.
پس نوشت: (از کامنت ها) دیدم که اشارهای به برخی کاستیها در موردِ مفهومهای جفتانی در فرهنگ علوم انسانی کرده ای (در این مورد gay در مقابل lesbian). برای این که این توازن به دست آید، بجای «نرـکامه» برای gay ، که در آن فرهنگ آورده ام، «نرینهکام» را پیشنهاد میکنم و برای lesbian، در مقابل، «مادینهکام» را. برای gendered هم که در فرهنگِ من نیامده، «جنسیّتنگر» را.
از این جور مسائل که در آن فرهنگ به چشمِ باریکبینِ شما میخورد، مرا بیخبر نگذارید که برای ویرایش سوم آن به کار میآید. - داريوش آشوری
|