:: فاشیسم اوباشان
:: وبلاگ نویس «تیز و پر جان» و بازار عطرفروشان
:: عادی، محرمانه، فوق سری
:: عليه کائوس
:: مدرنيسم مکانيکی، هرزنويسی و وبلاگ
:: فکر کردید دلقک شدم شماها بخنديد؟
:: ای مرده شور اين مدرنيسمو ببرن
:: منطق تقليل و منطق تحقيق
::  از بازی نفرت بيزارم
 
 
گفتگویی ویدئویی با آموزشکده توانا در باره زندگی و کنشگری  |:|   شهرآشوبی رسانه ای راه مبارزه با جمهوری اسلامی نیست  |:|   بخارا؛ رسانه نجبای ایرانی  |:|   توئیت هایی که می تواند شما را از کار بیندازد  |:|   واژه نامه کوچک مهاجرت، تبعید و آوارگی  |:|   فروغ در بریندیزی؛ برای ساخت فیلم کوتاه  |:|   قفل ارسطو، کلید حافظ، و ایمان آشوری  |:|   جامعه کلنگی یا ضعف تئوری تاریخی؟  |:|   رسانه، مرکز و پیرامون، وحدت و کثرت  |:|   تاریخ شفاهی رسانه: گفتگو با مهدی جامی  |:|   [بايگانیِ لينکدونی]
 
 
 
 

حلقه ملکوت
دفتر زمانه
سايت فيلم چرخ و فلک
خدا و انسان در گودر، لندن: اچ اند اس مدیا، 2011
ادب پهلوانی، تاریخ ادب دیرینه ایرانی از زرتشت تا اشکانیان، تهران: ققنوس، 1388
منطق الطیر رسانه های خرد
انشاالله طبقه متوسط را به خاک خواهیم سپرد
چرا استیو جابز ایرانی نبود؟
به سوی ضد-انقلاب آینده
در باره شریعت و عقلانیت
وبلاگ ایرانی: 60 هزار سردبیر
هند در هویت ایرانی
شبهای موسیقی در ریگستان سمرقند - ویدئو و عکس
از شهر خدا تا شهر دنیا
شراب نیشابور
سکس، جنسیت و عشق در ایران
زندگی خصوصی و عرصه عمومی، سوی ناگفته زندگی ایرانی
ورقی چند از تاریخ گل و گلفروشی در ایران
سیمین و شعر طلایی اش
کارت پستالهایی از تاجیکستان
سمرقند
فرهنگ تاجيک
چهره های فرهنگ تاجيک
تاجيکان از چشم دوربين
بهشت تقسيم شده
مثل نان سمرقندی
از سمرقند تا دوشنبه
هويت تاجيکی
لينکستان تاريخ ايران
Wong Kar Wai
HAWCA
Alan Sokal
Davlatmand and Whirling Tajik Dancers
The Prokudin-Gorskii Photographic Records
آرزو بر باد - پی‌دی‌اف
 




 
January 12, 2006  
باستان شناسی شورشی محکوم به شکست  
 

زبان خانه‌ی من است. من در زبانم زندگی می‌کنم. هدف‌ام دریدن ریاکاری و دورویی ایرانیان است و برای همین این وبلاگ را راه اداختم و خودم را در آن لخت کردم و مردم را به آن راه دادم و فحش‌هایشان را هم پاک نکردم. فکر می‌کنید اگر کسی دیگر جای من شده بود رواج‌دهنده‌ی وبلاگ در ایران، همه چیز مثل الان بود؟

نمی‌شود با زبانی بی‌خاصیت و ریاکار به جنگ دورویی رفت. نمی‌شود در خانه‌ای زندگی کرد و آن را آتش زد. اول باید از آن بیرون آمد. من از این ساختار بیرون آمده‌ام و هرگز به داخل آن برنمی‌گردم. زندگی در این ساختار (یا زبان) یعنی پذیرفتن دروغ و ریاکاری‌ای که بر آن حاکم است.

زبان من فقط برای کسانی که در این ساختار زندگی می‌کنند «بی‌ادبانه» و «خجالت‌آور» است. این بهترین دلیل برای آن است که من بیرونم و آنها توی خانه. بی‌خود نیست که وبلاگ من فیلتر شده است و مال آنها نه.

من حسین درخشانم و پنج سال است علیه فرهنگ ریاکار ایرانی طغیان کرده‌ام.

ملاحظات:
(اين فهرست طبيعتا کامل نيست اما سرخط مهمترين مسائلی است که همين حالا به ذهنم می رسد:)

- ادعای بزرگ حودر مثل خود او نمونه کاملی است از ايرانی تيپيک: حتما می خواهد کار مهمی کرده باشد اما با کمترين کوشش و آمادگی ممکن و بخصوص با کمترين دانش ممکن و حداکثر ادعا (برای نمونه روشن اش مراجعه کنيد به قصه کشف های محيرالعقول بچه های مدرسه ای ما)؛ 

- احساس رسالت و پيغمبری دارد بدون اينکه وحی و غارنشينی و عزلت گزينی و تصفيه نفسی در کار باشد؛

- نوعی ستايش بی نظمی و آشوبگری دارد که به هر دليل و بهانه ای ادامه می دهد و آن را پوشش هر ناراستی خود قرار می دهد. يعنی عميق ترين لايه دورويی اش ادعای شورش بر دورويی است: من ديگران را رعايت نمی کنم چون اين ساختار و سيستم سراپا آلوده است!

- می گويد "همه دروغ می گويند" اما نمی گويد چرا شنوندگان او بايد باور کنند که او مستثنا ست جزو "همه" نيست و دروغ نمی گويد؛

- نوستالژی رهبری کردن انقلاب و شورش دارد و سخت علاقه مند است چهره بشود و هزاران نفر پيرو داشته باشد؛

- بشدت تک رو است و "شورش" را هم تک نفره می فهمد؛

- ايده آليست است از لحاظ آرمان ولی از نظر واقعيت ها تقريبا هيچ واقعيت مهمی را "نمی شناسد"؛

- عجول است و برای سريع-به-نتيجه-رسيدن ميان بر را انتخاب می کند. هيچ وقت راه نمی رود. نقشه ندارد. با جمع نيست. شورش می کند؛

- هميشه بر اساس يک دليل محوری اقدام کرده است. يعنی منطق تک پايه و ساده انگارانه ای دارد. فکر می کند مشکلات ما کجاست؟ آها در اين است که آخوند داريم؛ يا نه در اين است که نفت داريم؛ يا نه در اين است که نظم نداريم؛ يا نه در اين است که رياکاری داريم؛ يا نه در اين است که به تاريخ درازمان می نازيم؛ يا نه برای حمله عرب است؛ يا نه... بشمار از اين شمار

- برای همين است که فکر می کند اگر تنها يک عامل را جابجا کند مساله های عظيمی را حل کرده است. بهترين راه حل برای حل يک مساله ساده که می شود مثل لاتاری به حل آن در شش شماره به همه چيز رسيد چيست؟ شورش بر دورويی.

قبول کنيم که با اين تعبيرات همه مان در حال شورش هستيم. شورش های تک نفره! حزب های تک نفره. ماشين های تک سرنشين که هر کدام به سويی می روند (به قول مادام ميم). نکته اينجاست برادر جان که شورش کار جمع است. تازه اگر شورش کور نباشد. و هميشه درون ساختار اتفاق می افتد ( و به همين دليل هم رهبر انقلاب اش آيت الله خمينی است نه لنين. يادداشت انگليسی حودر را ببينيد که از ا-مه-نه-م الگوبرداری می کند).

اما سوال اصلی اين است که چه کسی گفته است شورش بهترين راه برای درمان دردهای بی درمان ماست؟

پس نوشت:
اين 5 درصد به جای آن 5 درصد، نقد خواندنی حامد قدوسی از وبلاگ نويسی به سبک حودری

نيز:
نقدی تيز از ديد چپ به رفتار چپگرايانه: از اصلاح طلبی تا ياغيگری  


Send to    Friend's Email:
Your Email : 
 
آدرس دنبالک اين نوشته
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/779
نقد و نظر

دريدن..برهم زدن و آشوب نتايج كاملا منطقي سركوب و چروكيدگي اند.

Posted by: حميد at March 7, 2006 11:50 AM



سلام آقای جامی. بارها گفته ام کسی که وبلاگ نوشتن را خودبزرگ بینی شروع می کند درگیر نوعی نخوت و غرور کاذب است که باید درهم شکست. نقدهای این چنینی شاید بتواند حسین درخشان را متوجه ایردات کارش بکند البته اگر او گوش شنوا داشته باشد

Posted by: نادر at January 15, 2006 7:39 AM



من امروز تصادفا براي دنبال كردن بحث اقاي حسين درخشان امدم روي وبلاگ اقاي جامي. در مورد اين بحث تا انجا كه مربوط به زبان است اظهارنظري نمي كنم چون صلاحيت ان را ندارم و تصور مي كنم به زمان و بحث غيركين توزانه لازم است تا بتوان نتيجه دقيقتري گرفت. انچه اقاي جامي بعنوان خصوصيات "تيپيك" ايرانيان ذكر كرده اند كه تصادفا با خصوصيات به ادعاي ايشان اقاي حسين درخشان يكي از اب درامده هم فقط ميتوانم بگويم چنين تيپ سازي و نسبت دادن ان به اكثريت مردم ايران يا روشنفكران آن جاي بحث و سخن بسيار دارد و از پايه نشان يك نگاه از بالا به مردم و بدتر از ان مبتني بر روش شناسي نادرست است. اما در حين مشاهده وبلاگ مطلب ديگري ديدم از ايشان تحت عنوان "وبلاگ نويسي به شيوه توده‌اي" كه خوانندگان ميتوانند ان را از لينك هاي كنار بخوانند. با خواندن ان مطلب به اين نتيجه رسيدم كه ظاهرا مشكل اقاي جامي بزرگتر از اين حرفهاست و ايشان مثل اينكه علاقه دارد در همه مسايل اظهار نظر كند ولو هيچ اطلاعي در مورد ان نداشته باشد كه البته ايرادي ندارد بشرطي كه با توهين و تهمت و نسبت دادن ادعاهاي بي اساس به ديگران براي توجيه خود توام نباشد. براي ان مطلبشان پيام نوشتم كه در ادامه ميگذارم.
"مشكل اقاي جامي مانند مشكل برخي ديگر اجازده دادن به خود براي زدن حرف هاي بي سند و مدرك است و نسبت دادن ان به كساني كه نمي توانند پاسخ دهند. از جمله اين ادعا كه هر كس عليه توده‌اي ها سخني گفته انان به او تهمت زده اند و عامل امريكا و غيره اش خوانده اند. مثلا الان اقاي جامي تهمتي به من توده‌اي زده‌اند. ايا من يا كس ديگري گفته كه ايشان عامل امريكاست؟ يا انگليس است؟ من اين را به حساب كم‌اطلاعي‌تان ميگذارم و خودبزرگ‌ بيني تان. نه عامل انگليس و امريكا بودن. شما اگر اطلاعاتان كم است لطفا برويد جزوه‌هاي مثلا و فقط چريك‌هاي فدايي خلق را در مورد حزب توده ايران بخوانيد. ببينيد چه چيزهايي در ان راجع به حزب توده ايران نوشته اند و چه اتهاماتي زده‌اند؟ اپورتونيست و خائن و سازشكار و ... حداقل انهاست. بعد برويد جواب هايي كه رهبران حزب توده ايران داده‌اند را هم بخوانيد. مثل كتاب "سخني با چريك هاي فدايي خلق" نوشته زنده ياد كيانوري يا كتاب "چريك هاي فدايي خلق چه مي گويند" زنده ياد جوانشير. انوقت مقايسه كنيد نحوه سخن و اصطلاحات و عبارات و سطح استدلال دو طرف را. شايد خودتان از حرفهايتان خجالت كشيديد. اين فقط يك نمونه است. اگر شما خواستيد بگوييد تا نمونه هاي مستند ديگري را برايتان بنويسم."
موفق باشيد

Posted by: Anonymous at January 14, 2006 10:00 PM



حسین وای، حسین وای!

Posted by: طرفدار حسین at January 14, 2006 9:31 PM



تشکر. امیدوارم حودرز آنقدر پرده دریده نباشد که ابن نوشتار شما در او و روشش تغییری ندهد

Posted by: sadjad at January 14, 2006 8:58 PM



بابا جان چه كار به حسين داريد نظرش را گفته شما هم در ان جامعه دورو زندگي ميكنيد بايد هم از حرفاش ناراحت باشيد اگر اخلاقي مانده به خودتان مراجعه كنيد حقيقت را مييابيد اگر با خودتان روراست هستيد اگر چيزي مانده يكرو باشيد
به جاي حسين چي گفت حسن چي گفت در فكر مبارزه با فقر فحشا اعتياد دروغ رشوه را بكنيد

Posted by: 'golpasar at January 14, 2006 5:32 PM



با بدرود از تارواژه نزاد نيكوي ارياييي نيز ديدن بفرمايييد بدرود بر نزاد نيكوي اريايي

Posted by: sasan at January 14, 2006 1:32 PM



ايراني تيپيك چطور جانوريه و چطوره كه هميشه اونيكي هست ولي ما اون نيستيم؟


* نه هستيم! فرق ماجرا در اين است که می دانيم يا نمی دانيم. در انحراف از اين تيپ تلاش می کنيم يا درست در وسط جريان داريم می رويم مفتخر هم هستيم. ته مطلب که گفتم: همه مان در حال شورش هستيم. بعدن هم اگر اين مسائل وجدانی نبود قابل درک هم نبود! - سيبستان

Posted by: Khodadad at January 14, 2006 10:42 AM



حسين درخشان را به خاطر نثر ساده و بي شيله ژيله اش و به خاطردريدن حجابي كه ما ايرانيها همواره روي مكنونات قلبي خود داريم ميستايم هيچ كس بي عيب و ايراد نيست حرفهاي او ميتواند سطحي مبتني بر فهم وبرداستهاي اني او از قضايا باشد ليكن هر جه هست صريح است و اشكار چيزي كه ما ايرانيها كمتر به ان بها ميدهيم

Posted by: nader at January 14, 2006 7:57 AM



فرق تو با حودر درست همون چيزي كه حودر گفته. تو رياكاري، فكر ميكني همه چيرو ميدوني و خلاصه تو يه ايراني "تيپيك" هستي ولي حودر نيست. حودر فكرش آزاده، مثل خيليها چاپلوس نيست. نه خودش و نه كس ديگه هم ادعا نكرده حرفاش وحي منزلن، نظرش رو ميده حقش هم هست هر وقت خواست عوضشون كنه. خلاصه شما ايران نشين ها بايد دو سال در آزادي و قانونمداري زندگي كنين تا بفهمين زندگي بدون چاپلوسي هم ميشه و وقتي ميگه "شوريدم" يعني چي


*غلط املايی: ايران نشين ها. - سيب شورش دوست

Posted by: سامان at January 14, 2006 6:38 AM



اقای مکابیز، شما بجای جواب دادن به سوالهای من دایما تکرار می کنید که زبان ایشان طنز است و من مترجه اش نیستم. چه جوری است که متوجه چیزی هستید که نمی توانید توضیحش دهید؟ در ضمن من علاقه ای به ادامه ی بحث با شما ندارم چون گوشهای خود را بسته اید و مثل رباط یک حرف را تکرار می کنید!

Posted by: رقیه السادات بهار مست at January 13, 2006 1:39 PM



سلام.من معمولاً وارد مباحث وبلاگ هایی که از نظر خودم در رده بندی بالا قرار دارند نمیشم.گذرا نگاهی بهشون میندازم ولی از اونجایی که واسه خودشون باند بازی در میارند و خودشون را از مردم عادی جدا میکنند خوشم نمیاد.قبلا یه بار اومده بودم اینجا.معمولا از وبلاگ نیک آهنگ میام اینجا.او دفعه هم خیلی با مطلبتون حال کردم،یادم نیست چی بود.اگر واسه جنگ با دورویی سرباز خواستید ،ما هستیم....

Posted by: وبلاگ گرد at January 13, 2006 10:18 AM



خانم بهارمست !
من در مقام دفاع نامحدود از وبلاگ سيبيل طلا نيستم . يعني معتقد نيستم آنجا كه به سيبستان مي تازد برحق است ( گمانم اين را پيش از اين هم گفته بودم اما اگر لازم است يك بار ديگر مي گويم . به نظرم وقتي مي خواهيم يك نفر را نقد كنيم نبايد پشت سنگر كنايه و شوخي پنهان شويم . اگر قرار است كلوخي پرت كنيم بايد جاي بياستيم كه سنگ ديگران بهمان برسد ) به عبارتي من نمي گويم نقد او درباره ي سيبستان حق است . مي گويم نقد شما درباره ي سيبيل طلا ناحق است و گفتن ندارد گفتن اينكه حسني كار بدي نكرده دلالت نمي كند كه حسيني كار خوبي كرده !
ضمن اينكه من هنوز گمان مي كنم شما متوجه زبان ملامتگر و كنايي وبلاگ سيبيل طلا نشده ايد !از چيزي كه درباره ي صنعت هاي وغ وغ ساهاب نوشتيد بر مي آمد حتي متوجه مثال من هم نشده ايد .

Posted by: mekabiz at January 13, 2006 9:17 AM



مکابیز،
در ضمن اصطلاح "تخمی" هم هر چند با نیت صواب بذله گویی بکار می رود ولی بارها از "پرده ی عصمت را درید" توهین امیز تر و ضد زن تر محسوب می شود. خوب البته اگر برای مذاح باشد که بی اشکال است!:-) و ان دیگری برای وصف شخصیتی سیاسی گناه کبیره است. نه؟

Posted by: رقیه السادات بهار مست at January 13, 2006 5:51 AM



امين عزيز،
1. ايرانی تيپيک همان کسی است که توصيفاتش را آورده ام. تو با توصيفها مخالفی يا با تيپيک ناميدن آن؟

2. جمله می گويد همه دروغ می گويند دو سطح معنايی دارد. اول بايد خوانده شود: اين مانند آن است که بگويد...؛ در سطح دوم هم بايد رابطه رياکاری و دروغ را در نظر گرفته باشی تا معنای ارجاع جمله روشن شود. برای ارجاع "همه" هم اين جمله او را دوباره بخوان: هدف‌ام دریدن ریاکاری و دورویی ایرانیان است. منطقا اين يعنی اطلاق. همه.

3. می گويی شورش و طغيان يک‌نفره، عليه رياکاری چندان ايده‌ی بدی نيست اما فکر می کنی تصفيه نفس لازم ندارد؟ به نظرم رابطه روشنی بين راستگويی و پرهيز از دورويی با درجه ای از سلامت نفس و شجاعت شخصی وجود دارد. اگر حداقل را بگيريم. در حد کلان که ادعای حودر است البته بی شباهت به رهبری معنوی نيست. اين يکی هم پيامبری است. به معنای شريعتی وار آن البته.

4. درمان دردهای بی‌درمان «ما» يا دردهای بی‌درمان «خود»ش؟ راست می گويی و قاعدتا بايد خودش باشد اما حودر به نظرت آدم "درمان شده" ای از اخلاقيات ايرانی می نمايد؟ می پرسی «ما» کيست؟ می گويم حودر واضحا نوشته است: ايرانيان. او اصلا هدف فردی ندارد. هر چه گفته سرتاپا به هدفی جمعی اشاره دارد.

و آخر اينکه اگر حودر در روش خود درست می رفت من اولين کسی بودم که به تحسين اش برمی خاستم. اما توجه کن که جان کلام حودر و بن روشی او بسيار تماميت خواه است: او طوری حرف می زند که انگار هيچ شکل ديگری قابل قبول و قابل بحث نيست. او همه راههای ديگر و آدمهای ديگر را تحقير می کند. او خود را در جايی فرض می کند که بتواند شرافت آدمها را تعيين کند. اين بسيار خطرناک است. لازم باشد در اين مشروح خواهم نوشت.

و بعد زود هم خسته نشو. هنوز اول راه ايم.

Posted by: سيبستان at January 13, 2006 4:05 AM



اقای مکابیز، به عنوان مثال جایی که فحش مادر قحبه ذکر شده است ممکن است بفرمایید چه صنعت ادبی پشت ان بوده است که بنده نمی بینم و شما می بینید؟ یا در جایی که هنرمندان را ایشان بکن در رو می بیند ممکن است بفرمایید که چه ایما و اشاره یی بوده است که چشم تیزبین شما می بیند و ما نمی بینیم؟
شما می فرمایید این مبارز و مصلح اجتماع انواع فحش های ضد زن و عقاید بی سروته راجع به هنرمندان را از سر مبارزات اجتماعی گفته است و اگاهانه بوده ولی من به شما معتقد نیستم و به عنوان مثال اثبات کنید که دو مورد بالا و عقاید بی سروته در مورد مهدی جامی (جملات و گزاره ها در نوشته موجود است) طنز بوده است، پس یا تعریف طنز را نمی دانید یا قادرید که چشمهای نازنین عدالتتان را با دستمال سیاه جانبداری و من باهوشم و می فهمم ببندید!! ایشان شوخی می کرده که من هم چشم و ابرو میامدم؟ اگر جنسیتش مرد بود هم چنین شوخی می کرد؟ و این شوخی ایشان سخت برای من، یک زن، برخورنده بوده اگر به نظر شما ملاحت و طنازی در ان است من نمی بینم.
در ضمن حتی اگر معتقدید که برای طنز از این گفته ها و صناعات استفاده شده است ، ممکن است بفرمایید چه کسی مسول بررسی این حق است و چه کسی حق این استفاده را می دهد و چه کسی این حق را می ستاند؟
در مورد صادق هدایت هم فمینیست های واقعی از زبان ایشان خوشحال نیستند و برخی معتقدند که این کلمات از زبان ما باید حذف شوند و به هیچ منظوری هم نباید استفاده شوند، دقیقا همین ادعایی که ایشان هم جایی شنیده است ولی رطب خورده کی منع رطب کند؟
اقای جامی ای کاش شما هم در این بحث شرکت می کردید، من علاقه مند هستم که نظر شما را بدانم.

Posted by: رقیه السادات بهار مست at January 13, 2006 3:56 AM



کم کم دارد خسته‌کننده می‌شود...

اين فهرست طبيعتاً کامل نيست اما سرخط مهمترين سوآلاتی است که همين حالا در مورد متن شما به ذهن‌ام می رسد:

1. «ايرانی تيپيک» يعنی چه؟ برايم حيرت‌انگيز است چنين چيزی، چنين لغت و ترکيب تازه‌ای را اينجا ببينم.

2. کجا ادعا کرده همه دروغ می‌گويند؟

3. شورش و طغيان يک‌نفره، عليه رياکاری چندان ايده‌ی بدی نيست. به نظر من حودر اتفاقاً در اين ادعای خود چندان دروغ نمی‌گويد. ادعای کار چندان بزرگی نمی‌کند که بخواهد «جمعی» و با رهبری داهيانه‌ی مردان انقلابی باشد، تزکيه‌ی نفس و غارعزلت‌گزينی بخواهد.

4. شورش او برای درمان دردهای بی‌درمان «ما» بايد باشد يا برای درمان دردهای بی‌درمان «خود»ش؟ «ما» کيست؟

بهترين جمله‌ی متن:
«ستايش بی نظمی و آشوبگری ... را پوشش هر ناراستی خود قرار می دهد.» همين جمله کافی بود، چه چيز بيشتر از اين می‌خواستيد بگوييد؟ چه نيازی بود خود در دامی بيفتيد که حودر الآن در آن دست‌وپا می‌زند؟

متن خوبی نبود، اصلاً از متنی که مثل کامنت‌های من باشد و «سرخط مهم‌ترين مسائل‌اش» در دم و لحظه به ذهن نويسنده بيايد به عنوان مقاله‌ی سيبستان استقبال نمی‌کنم.

Posted by: امين at January 13, 2006 3:27 AM



خانم بهارمست !
یک بار دیگر و شفاف تر می گویم . نوشته های سیبیل طلا ( یا دست کم نمونه هایی که شما ذکر کرده اید ) طنز آمیزند . نوعی ملامتگری و کنایه پشت انها وجود دارد که شما یا ندیده اید یا به فراخور راه افتادن کارتان ندیده گرفته اید .این مثل آن است که ما به هدایت بگوییم تو که خودت اینهمه در وغ وغ ساهاب صنعت ادبی جورواجور ردیف کرده ای چرا به ادبای وطنی برای تقلیل دادن ادبیات به جزئیات صنعتی معترضی ! این حرف من است و گمانم با حرف شما تفاوت هایی دارد . البته اگر شما گمان می کنید حرف خودتان را به خودتان پس می دهم انکارش نمی کنم . اما دست کم می توانم شما را به التزام به نوشته ی خودتان دعوت کنم .نمی توانم ؟

Posted by: mekabiz at January 12, 2006 10:03 PM



آقاي محترم، با اينکه هر دوي شما را محق مي دانم ولي جوابيه عجو لانه شما هم در همان رديفها است و همان گونه بر خورد با ديگران ، آن هم در قلمرو کوچک و حريم شخصي شان.بر خورد شما با او ، به گونه بر خورد موسي با شبان است.اي پيغمبر محترم بگذاريد هرچه مي خواهد دل تنگش بگويد.شما دوست داشته با شيد يا نه، او گونه اي تفکر و تظاهر را نمايندگي مي کند که در تضاد با روش تظاهرات شما است.و اين ، بايد يا نبايد با دگر انديشان حمله کرد؟ سوال است.رهبر انقلاب شما چه کسي بود آقاي محترم؟

Posted by: ham at January 12, 2006 8:33 PM



اقای مکابیز، بالعکس جنابعالی منظور بنده را متوجه نشده اید. بهتر است به کامنتی که برای پست قبلی نوشته ام مراجعه کنید. اگر ایشان برای بیان مقاصدش از این اصطلاحات استفاده می کند چرا دیگر وبلاگ نویسان نتوانند مثلا برای بیان شخصیت سیاستمداری یا هر چیز دیگر از این گونه کلام استفاده کنند. حق انان است و بس؟ خوب هر کس به منظوری! در مورد صادق هدایت هم حرف خودم را به خودم زده اید.
مهدی عزیز، می فهمم که چه می گویید ولی هر فیلمی ارزش تحلیل شاید داشته باشد ولی عمر کوتاه و فیلم ها بسیار است. هر کتابی یا ادمی ارزش خواندن دارد و اما عمر کوتاه و برای شخصی چون شما که قلم تان به کارهای ارزشمندی می اید، به عقیده ی من، حیف است که در این بازیهایی که اینان براه انداخته اند صرف شود. اما عقیده ی من است و حتما صلاح کار خود خسروان بهتر دانند!

Posted by: رقیه السادات بهار مست at January 12, 2006 7:54 PM



Hossein is a cool honest guy and YOU ARE NOT... SO GET A LIFE!!!!

Posted by: N at January 12, 2006 7:27 PM



آقاي جامي اين جمله كه "من حسین درخشانم و پنج سال است علیه فرهنگ ریاکار ایرانی طغیان کرده‌ام." جدا عواقب شهره شدن جوان هاي خام و بدون مطالعه را نشان مي دهد.
شما چرا با اين افراد بحث مي كنيد. مگر او امده است چيزي ياد بگيرد كه شما مي خواهيد به او ياد بدهيد؟


* من اميدم را از دست نداده ام. حودر را صميمی تر از آنچه نشان می دهد می بينم. ولی اگر هم او از نقدها چيزی نياموزد که می آموزد دست کم ديگران می توانند با ديدگاه های جانشين هم آشنا شوند. - سيبستان

Posted by: مهین at January 12, 2006 7:25 PM



برای رقيه خانم عزيز و ساير دوستانی که فکر می کنند اين دست مسائل ارزش کار و وقت گذاشتن ندارد بايد بگويم سيبستان را محلی برای تحليل می بينم. تحليل همه چيز. در ترازوی نقد هيچ چيز کوچک و بی ارزش نيست. مهم روش نقد است. زندگی پر از جزئيات است و نمی توان نقد را از آن مستثنا کرد. در عين اين که مساله وبلاگ نويسی برای من اصلا کوچک و بی ارزش نيست.

به عنوان يک اصل "هر" پديده ای در عرصه عمومی که محل توجه باشد ارزش بحث دارد. من هم از آن ميان آنچه را فوری تر و مهمتر ببينم و حرفی در باره اش با ديدگاه خود داشته باشم انتخاب می کنم. البته سيبستان را نهايتا با همين انتخاب ها می توان بازشناخت.

و گفتم که من با تحقير ميانه ای ندارم. ارزش بحث نداشتن با حسی از تحقير اصلا با سبک و روش من همخوانی ندارد. بايد بتوانيم از همه چيز حرف بزنيم. اما "حرف" بزنيم نه ناسزا بگوييم.

Posted by: سيبستان at January 12, 2006 6:48 PM



خانم رقيه سادات بهارمست !
زبان وبلاگ سيبيل طلا طنز است .مهم نيست كه ما اين زبان را بپسنديم يانه . مهم اين است كه بدانيم طنز است .گاهي وارونه نويسي مي كند . شلوغش مي كند . خودزني مي كند .سبك اين وبلاگ اين است .البته اين خود را جدي نگرفتن مي تواند خودش به يك سنگر در مقابل نقد تبديل شود و حرف جناب جامي آنجا كه سبيل طلا را از اينكه با زبان سهل انگار به سراغ "نقد" برود برحذر مي دارد كاملا درست است. اما از آنچه شما مي نويسيد بر مي آيد كه اصلا نفهميده ايد زبان وبلاگ سيبيل طلا طنز است . به نظرم بايد دقيق تر و بهتر بخوانيد .با اين برداشتي كه شما داريد بايد كل وغ وغ ساهاب و توپ مرواري ( مثلا )را محكوم و خودمان را از بخش بسيار جذابي از "خواندني ها" محروم كنيم .

Posted by: mekabiz at January 12, 2006 6:33 PM



متاسفم از اینکه وقت گرانبهای خود را صرف توصیف موجوداتی کوچک و ذره بینی می کنید. عمر عزیز را منما صرف ناکسان حیف از طلا که خرج مطلا کند کسی. از شما انتظار می رود که قدر عمر و زمان خود رابدانید. ای کاش که از اول سکوت کرده بودید. اینان همین را می خواستند که نوشته های شما را در حد انتقام جویی تقلیل بدهند. تحلیل حودر کار شما نیست و از حوصله ی بحث شما من این مقولات را خارج می بینم. ببینید دیشب وبلاگ این خانم سیبیل را خواندم که بارها در کامنت ها اشاره به زشت بودن خودش کرده است و نتیجه گرفته است که سکسی یا جذاب نیست، چون چاق و زشت است این ضد زن نیست؟ این از تفکر سنتی که زنها باید زیبا باشند و گرنه هیچ ,نمی اید؟ یا اینکه حقیقت را زنها از راه چشم و ابرو می توانند قالب کنند، این چی؟ یعنی تکلم و استدلال زنها ضعیف است و کارشان چشم و ابرو امدن است؟ این جک نیست که کسی که مادر قحبه می گوید خود را فمینیست بنامد؟ این دیگر جای بحثی نمی گذارد که شما صرف کنید!! خواهش می کنم که به این ماجرا نپردازید. عصبانی هستید ولی بعد ها به خود خواهید گفت که حیف از قلمم!

Posted by: رقیه السادات بهار مست at January 12, 2006 4:43 PM



اگرمن بگويم همه دروغ مي گويند
_ اگرواقعا" دروغ بگويند _
شمانمي تواني بگويي : پس خودت چي؟
چون دروغ گفتن من دروغ گفتن ديگران را توجيه نمي كند.
اين جورجواب دادن بحث رابه حوزه "تو و من "محدودمي كند وبرخلاف روش است.


* اين يک مثال کلاسيک منطق است. اگر شما بگوييد "همه" خودتان هم جزء اش می شويد. مگر مشروط يا محدود حرف بزنيد. که البته در دايره مسائل اجتماعی بهترين روش است و باعث می شود برويد سراغ طبقه بندی و جزئی نگری. کليات بسيار فريبنده اند. دانش در جزئيات است و در جزء سازی و تقسيم و ترتيب و طبقه بندی. بحث تو و من در کار نيست. اگر توضيح روش شناختی داريد خوشحال می شوم بشنوم.- سيبستان

Posted by: shamisa at January 12, 2006 4:27 PM



همينطور است . همه چيز در "زمينه ي متن " فهميده مي شود. مانيفست ايراني وبلاگ را خوانده ام اما اين نوشته ي شما "باستان شناسي شورشي محكوم به شكست " حاوي چيزهاي ديگري بود .شما در نقدتان از حسين درخشان مي گوييد :
" بشدت تک رو است و "شورش" را هم تک نفره می فهمد "
"هيچ وقت راه نمی رود. نقشه ندارد. با جمع نيست. شورش می کند "
"اما سوال اصلی اين است که چه کسی گفته است شورش بهترين راه برای درمان دردهای بی درمان ماست؟ "
اين گزاره ها در نوشته ي اخير شما به چه معني است ؟ آيا جز اين است كه براي نقد حسين درخشان تكروي و شورش فردي و عمل بي نتيجه را محكوم كرده ايد ؟ (چون او اينگونه است يا ادعايش را دارد ) حرف من اين بود كه براي نقد مدعي شوشگري ابزار ديگري لازم است . اين كه نشان دهيم او خود هيچ مرزي ندارد !فقط و فقط نفي مي كند و خودش از هر مرزي كه ديگران را بخاطر مخدوش كردنش محكوم مي كند عبور كرده !


* سوالهای خوبی است. در گسترش بحث به آنها می پردازم. ضمنا مساله مرز هم نکته جالبی است. - سيبستان

Posted by: melkabiz at January 12, 2006 4:19 PM



مکابيز جان! فراموش نکن همه چيز در کانتکست معنا دارد يا بی معنا می شود. هم حرفهای من هم ادعاهای حودر. نظريه کلی نمی توان داد. و گرنه من خود در مانيفست ايرانی وبلاگ، بی نظمی را به نوعی ضروری دانسته ام.

Posted by: سيبستان at January 12, 2006 2:59 PM



جناب جامي !
من شما را به آرامش دعوت نمي كنم . حتي به خونسردي و سكوت هم...اين فرهنگ صلوات بفرستيد هم تنها نتيجه اش جارو كردن آشغالها زير فرش است . همچنين نمي گويم عصباني نباشيد و اگر هستيد آن را نكوهش نمي كنم .اتفاقا گاهي عصبانيت به غني شدن متن كمك مي كند . اما با نوشته ي شما درباره ي شورش موافق نيسستم . يعني اگر حواشي را بزنيم و برسيم به اصل مطلب سخني گفته ايد كه شايد به كار محكوم كردن حسين درخشان بيايد اما خودش محكوم است. از نظر من شورش فردي يك عمل اصيل انساني است . تعيين كننده ي مرزهاي آدمي .من شورشگري را ستايش مي كنم و نمي فهمم چرا شما داريد بد ان را مي گوييد ؟! اينكه كسي تكرو باشد يا حتي بخواهد مرزهاي خودش را به تنهايي فرياد بزند اشكالي دارد ؟مسئله اينجا است كه نبايد هر چيزي را با نتيجه اش سنجيد . يعني نتيجه معيار اصيل بودن 0 يا حقيقت بودن چيزهانيست ..شورشگري .تكروي .فرديت ...اينها بي نتيجه اند ؟خوب باشند.هنر دوستي ...احترام به والايي و اخلاق فردي هم اغلب بي نتيجه اند . گمان مي كنم بايد ابزار نقدتان را عوض كنيد. حسين درخشان يا هر كس ديگري را به صرف نظم ستيزي و تكروي و طغيانگري نمي توان محكوم كرد . آنچه محكوم شدني است نداشتن مرز است . يعني بايد بياييم ببينيم او ( يا هر كسي كه مورد نقد شما است ) مرزي دارد ؟ نظرم به سخن كامو است .آنجا كه مي گويد هيچ نه گفتني بدون آري گفتن ممكن نيست . كسي كه يكسره نفي مي كند حتي شورشگر نيست . چون شورشگر با نه گفتن مرزهايي تعيين مي كند . اما آنكه يكسره نفي مي كند هيچ نمي گويد ....

Posted by: mekabiz at January 12, 2006 2:05 PM



براستي كه حسين درخشان را خوب تعبير كردي. او به جد نمونه بارز يك ايراني شورشي است. اصلاَ از زبان و كردار سردبير متنفرم.

Posted by: محسن حسينيان at January 12, 2006 12:47 PM


نظر دهيد









اطلاعات به خاطر سپرده شود؟









 
پيوند  
دنبالک 0
نقد و نظر 30
چاپ کن
بفرست