خوشحالم که سال 2005 تمام شد! دست کم به همين دليل بدرستی می توان تبريک گفت. سالی که در بحبوحه فاجعه سونامی برای جهان آغاز شد و با فاجعه سقوط هواپيمای سی 130 برای ما تمام شد. برنگردی سال بد!
ما مردم کم حافظه ای هستيم. اما حالا وبلاگ ها را داريم. همين ما را نجات خواهد داد. مروری می کنم بر آنچه در سيبستان نوشته ام. می بينم پرسش از خداوند و رنج ما مساله مهم آغاز سال بود. اما همچنان تا پايان ادامه يافت. محاکمه وبلاگ نويسان، بسته شدن موقت پرشين بلاگ و تعطيل فعلا-دايمی اورکات به دنبال آمد. بعد هنوز از اين غصه رها نشده گرفتار ديو دوسر آمريکا شديم و داغ شدن بحث از حمله به ايران. شايد بهترين کار ما اهالی وبلاگ همين جا بود که از همه سو راه را بر انديشه های مدافع حمله بستيم. اما در دو جای ديگر شکست را مزه کرديم. در انتخاباتی که با دموکراسی استصوابی آغاز شده بود و با سونامی خاموش احمدی نژاد به پايان رسيد. و گنجی.
سال 2005 سال گنجی بود. سال برآمدن او و انقلاب تک نفره او و ناکامی محتوم او. بادا که سال 2006 سال آزادی گنجی باشد. همه سالها قرار نيست بد باشد.
سال 2005 سال خروج اسرائيل از نوار غزه هم بود گرچه هنوز چشم انداز روشنی در اين داستان پر آب چشم نيست. سال 2005 سال شورش های نامنتظر و تکان دهنده در فرانسه بود. و سال ترور جنجال برانگيز نخست وزير لبنان رفيق حريری. سال بمبگذاری در متروی لندن. نه واقعا سال خوبی نبود سال 2005.
سال 2005 سال گريز از سياست بود از پس سياسی شدن فراگير ما. سال آخرالزمان بود و سکس و فلسفه! سالی بود که اگر آتش فتنه آمريکا برای حمله به ايران فسردگی گرفت در عوض آرای کسانی چون استاد ملکيان آبرو و حيثيت و تاريخی برای ايران باقی نگذاشت.
سال 2005 سال اميد بستن ما به شيرين عبادی بود و دل بريدن از او؛ سال وداع من با دکتر سروش بود؛ سالی بود که وضعيت بی ستارگی ما اظهر من الشمس بود.
سال 2005 سال فراموشی زهرا کاظمی بود. سال فراموشی بم. سال فراموشی تقلب و تخلف. سال فراموشی رضا عليجانی و دوستان هم بندش. سال مرگ پل ريکور فيلسوف خاطره جمعی. مرگ مميز و امامی و آتشی.
اما سال 2005 سال وبلاگ ها هم بود. سال هفتان و دو در دو. سال ساده تر از آب با دفاع جانانه اش از وبلاگستان و خدمات بسيار و فروتنانه اش برای همه ما. سال 2005 گروههای بيشتری از روشنفکران و اهل آکادمی به وبلاگ نويسی روی آوردند گرچه آنها که انتظار داشتيم باز هم نيامدند يا نيامده رفتند و تعطيل کردند. برای من دو وبلاگ دکتر شکرخواه - از پيشکسوتان- و دکتر کاشی - از نوآمدگان- بسيار آموزنده بودند. هادی خانيکی گرچه خود وبلاگ ننوشت اما مهمترين بحث را در باب وبلاگستان مطرح کرد: وبلاگی شدن فرهنگ. و من خوشحالم که بلاگ چرخان سيبستان هر از چندی نام تازه ای را به خود می افزايد. همه خواندنی. از سويه های مختلف فرهنگ وبلاگی شده ما.
من بی گمانم که انديشه اجتماعی ايرانيان امروز بدون وبلاگستان مرده است. وبلاگ و آيين های آن به نوعی مناسک عمومی برای ما تبديل شده است. جايی برای جمع آمدن و گفتگو کردن و پاس داشتن. با عرفی که دارد پالوده می شود و جا می افتد.
برای سال 2006 چه می توانيم کرد؟
سال 2005 نمونه ای از سالهای آخرالزمان بود. من بر اين نکته تاکيد می کنم که ما نياز داريم به هر آنچه آخرالزمانی است آگاه باشيم. شايد لازم باشد همه ما اخبار آخرالزمانی را تعقيب کنيم. مثل بلايی که دارد بر سر نشر می آيد و توقف انتشار کتاب را به دنبال دارد. من فکر می کنم بايد هفتان موضوعی از موضوعات اش را به آخرالزمان اختصاص دهد. نمی تواند، به زلزله بم اختصاص دهد. به آلودگی هوا اختصاص دهد. اصلا هر از چند وقتی موضوع تازه ای را که فکر می کنيم مهم است به عنوان پرونده جداگانه به موضوعات مان اضافه کنيم. مهم نيست که فرهنگی است يا نه. اجتماعی باشد کافی است. مشت نمونه خروار باشد کافی است. تا به اين ترتيب جايی داشته باشيم برای برجسته کردن همه خبرهای حاکی از فاجعه هامان و فاجعه آفرينهامان. از بچه های خيابانی در بم تا تصميمات وزير علوم مان.
اين مهمترين مساله ماست امروز. مساله فقط هفتان نيست. مثال آوردم. تمام سايت های پرخواننده و مرجع بهتر است بابی برای پيگيری اين دست خبرها که با همه سرنوشت ما سر-و-کار دارد باز کنند. شايد بتوانيم در حلقه ملکوت يا در سايت گويا يا در هر جای ديگر که داوطلب باشد اصلا سايتی/صفحه ای با نام "آخرالزمان" درست کنيم تا آينه ای باشد برای بلاهايی که در راه است. ما بايد به وضع خودمان بينديشيم. نپسنديم عزيز نگين مان به دست اهرمن رها شده باشد.
من هنوز با هيچيک از دوستان ام جز يک نفر مشورت نکرده ام اما از همين جا اين ايده را با همه آنها مطرح می کنم. هر کس کمکی می تواند بکند منتظر نماند. من شخصا هر کاری از دستم برآيد دريغ ندارم. می توانم سيبستان را مدتی تعطيل کنم تا به اخبار آخرالزمان برسم. اما اين کاری است که چه به فرهنگ مشغول ايم و يا روزنامه نگاری و آی تی و هنر و سينما و آموزش و سياست و چه و چه مهمترين کار ماست: انعکاس و تعقيب دايمی خبرهايی که محتمل فاجعه اند خبر از فاجعه ای در راه می دهند. ما نبايد بی اعتنا باشيم. نبايد فراموش کنيم.
من آرزو می کنم سال 2006 سال آزادی گنجی، سال شکوفايی مطبوعاتی و وبلاگی، سال آزادی دانشجويان زندانی، سال انديشه و انرژی مثبت، سال ايستادن در برابر فراموشی و سالی مقدمه "ظهور" همه ما باشد.
|