:: درون ذهن يک تروريست- آموزه يکم
:: همزيستی با اروپا، همزيستی در اروپا
:: ضدمقدس، تلويزيون و ترور
:: بعضی روزها
:: مانيفست ايرانی وبلاگ
:: حسين شريعتمداری: مرد عنکبوتی
:: جای چه کسانی در وب خالی است؟
:: حاشيه نشينی بزودی بزرگتر از متن شهرنشينی ما خواهد شد
:: استعاره های 22 تجاوز و قتل
:: اشتياق به هر آنچه ممنوع است؛ ايدئولوژی نسلی شورشگر
:: کنفورميسم و مدرنيسم
:: باز هم در باره کافه نادری ما
:: كافه نادرى نسل ما کجاست؟
:: بازار خودفروشی تهران
:: بازسازی جهان ما اگر شدنی باشد از بم آغاز می شود
:: آن 20 هزار نفر
:: ما هم مردمی هستيم
:: سکس، سنت، و قديسين
:: امنيت مکانيکی و امنيت الکترونيکی
:: شکستن اقتدار پدران
:: آينده از آن کيست؟
:: دست و دهان غربی
::  ماهی در خاک
:: ريشه در باد
::  چرخ و فلک
 
 
در وضع امروز ایران هر اتفاقی محتمل است  |:|   خانه بدوش یا خدا بدوش  |:|   نشانه های فروپاشی در دانشگاه  |:|   یک متن کمیاب از ثبت یک مشکل عمومی: بلد نبودن رقص  |:|   جدی ترین وبلاگ فارسی در سیاست  |:|   هزارتو در سال یک-هزار-روزگی  |:|   گالری هنرهای ایرانی  |:|   مردم چه منتی می گذارند می خواهند دو کلمه بنویسند  |:|   تب اتوریته ستیزی  |:|   برای خدمت به خلق خدا ترویج خرافه لازم نیست  |:|   [بايگانیِ لينکدونی]
 
 
 
 

 




 
December 21, 2005  
درازترین شب جامعه ما  
 
گزارش محمدجواد روح تکان دهنده است. در گزارش او می بینیم که در رفتار اجتماعی کمتر فرقی بین حاکمان خودکامه و محکومان ترسخورده هست. اینکه گروهی از سرشناسان جامعه به امیدی به کانون وکلا بروند و با بی ادبی و بی حرمتی و بی اعتنایی کانون روبرو شوند گویای بسیار چیزهاست. خاصه آنکه کانون وکلا قرار است از معتبرترین نهادهای مدنی باشد و موضوع هم به سرنوشت یک وکیل زندانی مربوط بوده است.

همین هفته پیش بود که با فرخ نگهدار صحبت از این می کردیم که اگر نهادی بتواند ماجرای سقوط هواپیمای ارتش را پی گیرد کانون وکلاست. ولی اگر آنها نمی خواهنداز وکیل و همکار نزدیک و سرشناس خود حمایت کنند چگونه خواهند توانست از مردم آسیب دیده عادی دفاع کنند یا وارد جریانی شوند که مدیران چندین سازمان بانفوذ در آن به خطر می افتند.

من بیشتر مایلم رفتار رئیس کانون را به پای مرعوب بودن خود او بگذارم تا به پای کانون و امیدوارم که کانون به عنوان یک شخصیت حقوقی موضع قابل قبولی در برابر رفتار رئیس منتخب خود به عنوان شخصیت حقیقی بگیرد و وهن برخورد با فعالان سیاسی و مدنی را از خود بشوید. اگر چنین اتفاقی نیفتد باید متاسفانه گفت که دوره حیات مدنی کانون به سر آمده است.

امروز در روزنامه همشهری در میان مطالبی که به مناسبت یلدا نوشته شده بود به نقل قولی از امام حسین برخورد کردم که از او باشد یا منسوب به او حکمتی ژرف است و می گوید: تنها از سه گروه کمک بخواه؛ آدم دیندار، کسی که جوانمرد است و کسی که بزرگواریش ریشه دار است.

تاریک ترین زمانها برای یک فرد یا جامعه وقتی است که در زمان نیاز، نه دینداری پیدا کند نه جوانمردی و نه بزرگوار و بزرگزاده ای.
Send to    Friend's Email:
Your Email : 
 
آدرس دنبالک اين نوشته
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/769
نقد و نظر

سلام. واقعا تأسف‌انگیز است. این «شباهت رفتار» در واقع بروز خارجی اشتراک در ذهنیت است. این تشابه بین پاسبان‌ها و دزدها هم هست. می‌دانید که موفق‌ترین پاسبان‌ها آن‌هایی هستند که ذهن‌شان شبیه ذهن دزدهاست و برعکس موفق‌ترین دزها آن‌هایی هستند که ذهن پلیسی دارند!

Posted by: مانی at December 22, 2005 11:54 AM




If I were you, I would write another column, http://www.mehrnews.com/fa/NewsDetail.aspx?NewsID=268423

Posted by: Anonymous at December 22, 2005 5:55 AM



يادم هست كه يلداي پارسال شيرين بود در سيبستان نه تلخ! سرخي انار بود و زيبايي شگفت تصويري كه در خيالم رويايي شد كه با قلم نقش بسته بود و در حقيقت نگاه جستجوگر شما بود از ميان لنز دوربينتان به زندگي. باز هم يادم هست كه انگار دخو داماد مي شد! باورم نمي شود! همين ديروز بود! زمان چه زود مي گذرد حتي در همين دنياي مجازي! يلدا مبارك حضرت سيبستان(آقاي جامي نازنين!). كاش امشب را به قاعده دلتان با نوشتاري شيرين، سروده و يا عكسي زيبا و دلنشين از خود ميزبانمان بوديد و ما هم به رسم كوچكي و ادب ميهمان!

Posted by: کامه at December 21, 2005 6:40 PM


نظر دهيد









اطلاعات به خاطر سپرده شود؟









 
پيوند  
دنبالک 0
نقد و نظر 3
چاپ کن
بفرست